پیشنهادهای hamideh (٤٣٧)
فرق need و require : Need یعنی �نیاز داشتن� که هم برای چیزهای اساسی و حیاتی ( مثل آب، غذا ) و هم برای چیزهای روزمره ( مثل خودکار، کمک ) به کار میرود. ...
فرق need و require : Need یعنی �نیاز داشتن� که هم برای چیزهای اساسی و حیاتی ( مثل آب، غذا ) و هم برای چیزهای روزمره ( مثل خودکار، کمک ) به کار میرود. ...
The phrase "no patience for" functions as an idiomatic expression to convey a lack of tolerance or willingness to endure something.
"Have no patience" یعنی �صبر نداشتن� یا �تحمل نداشتن�. یعنی کسی توانایی تحمل یک موقعیت، شخص، یا رفتار خاص را ندارد و ممکن است زود عصبانی، ناامید یا ب ...
Kind و Sort هر دو به معنی �نوع� و �جور� هستند و در بیشتر مواقع به جای هم استفاده می شوند. فرق اصلیشان در رسمیت است: Kind رسمی تر، مؤدبانه تر و مناسب ...
Kind و Sort هر دو به معنی �نوع� و �جور� هستند و در بیشتر مواقع به جای هم استفاده می شوند. فرق اصلیشان در رسمیت است: Kind رسمی تر، مؤدبانه تر و مناسب ...
find someone or something after a thorough or difficult search. to find somebody/something after searching in several different places .
نکته: file a report on ( موضوع / شخص / حادثه )
گزارش ( رسمی ) ثبت کردن / گزارش دادن / شکایت یا گزارش تنظیم کردن درباره ی چیزی یا کسی ثبت گزارش درباره ی تنظیم گزارش برای گزارش دادن درباره ی شکایت ک ...
MAKE IT TO SOMETHING/SOMEWHERE to be successful in arriving at or reaching somewhere EXAMPLE: She made it to the airport just in time to catch her pl ...
to be successful in arriving at or reaching somewhere. EXAMPLE:She made it to the airport just in time to catch her plane. I don't think I will make ...
به شدت، بسیار زیاد، فوق العاده
بی نهایت پوزش می خواهم به شدت متأسفم واقعاً عمیقاً متأسفم خیلی خیلی متأسفم از ته دل متأسفم شدیداً پوزش می خواهم
to make a sudden, short, high sound, usually when in pain.
To make it is to accomplish something, or to become successful.
به خوبی نگاه کردن به / خوب نگاه کردن به / با دقت نگاه کردن به/از نزدیک نگاه کردن به/یک نگاه خوب انداختن به ( محاوره ای ) فرصت یا امکان نگاه دقیق و ...
To be able to see something well or clearly.
to make a high, complaining sound, or to complain continually.
to make a series of small, weak sounds expressing pain or unhappiness.
to make an unpleasant, loud, high noise. EXAMPLE: She was screeching at him at the top of her voice.
سپاسگزار بودن، ارزش قائل شدن، امتنان داشتن، قدردانی کردن، تقدیر کردن ارزش چیزی را دانستن، درک کردن بالا رفتن، ترقی کردن ( در مورد قیمت و ارزش ) مثال ...
to feel thankful or grateful for to value highly
follow or chase ( someone or something ) .
the saving or rescue of any goods, property, etc. from destruction, damage, or waste .
این کار نتیجه نخواهد داد
to see, hear or become aware of somebody/something; to pay attention to somebody/something.
A notice is a formal announcement in a newspaper or magazine about something that has happened or is going to happen.
notice to realize that something is there or that something is happening, because you can see, hear, or feel it.
a group, a cluster ( of grapes )
"A lot of" and "a bunch of" have the same meaning. They both mean a large number ( quantity ) of a noun. The difference is that "a bunch of" is a cas ...
to remain strong or successful: 2. to delay someone or something: 3. to steal from someone .
to support something and prevent it from falling down.
If you hang on, you manage to survive, achieve success, or avoid failure in spite of great difficulties or opposition. EXAMPLE:Somehow we managed to ...
INFORMAL wait for a short time. "hang on, I'm not ready yet"!
hold tightly. "hang on, we're going to crash!"
used to greet someone, attract their attention, or express excitement. "‘Yo, Ben!’ ‘Hey Eugene, I thought it was you. ’"
used to say that something has ended. used to say that something is correct.
used to say that something is completely finished or that a situation cannot be changed. EXAMPLE: That's it, then. There's nothing more we can do.
1. that is the main point or difficulty. "‘Is she going?’ ‘That's just it—she can't make up her mind. ’" 2. that is enough or the end. "okay, that' ...
a small company or organization, especially one that not many people know about . ( informal )
to cause problems or difficulties for someone.
an owner of shares in a company.
owners of shares in a company.
greater quantity Informal refers to a much greater amount or number already mentioned. EXAMPLE:I have some, but she has a lot more.
the most important thing that you have to consider or accept; the essential point in a discussion, etc.
جگوار آنتیک
in the correct or usual position or order .
to maintain something in its current position or condition.
a quiet laugh to laugh softly or to oneself
از دیدنت ( دیدنتون ) خوشحالم
از دیدنت خوشحالم
a number of similar events or people that happen, exist, etc. after each other.
تو مرد میدانی / تو بزرگی / دستت درد نکنه / آفرین به تو/چه مردی هستی ( در موقعیت های خاص ) /به به ( خیلی غیررسمی ) /دست مریزاد یک اصطلاح بسیار رایج و ...
used to praise a person who has done something well.
1. the expected event is about to happen. "this is it—the big sale" 2. this is enough or the end. "this is it, I'm going".
join or meet in order to do something.
معامله گر وال استریت
a professional boxer who competes in matches for money prizes.
a tall structure with a tank of water at the top from which water is supplied to buildings in the area around it.
To do something and complete it.
تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...
تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...
Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...
Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...
If you say something in own words, you express it in your own way, without copying or repeating someone else's description.
a room in a school where members of a particular group of students go for their teacher to record that they are present, usually at the beginning of ...
پسر مامان، پسر مامانی
بچه ی صندوق اعتماد / بچه پولدار
درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...
درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...
۱. پسر بابا / عزیزدردانه ی پدر /جان بابا ( معنی تحت اللفظی و معمولاً مثبت ) به پسری گفته می شود که رابطه ی بسیار نزدیک و عاطفی با پدرش دارد. ۲. بچه ...
سازمانهای بادکرده ی رو به زوال و ناکارآمد
پروژه ی بزرگ و بی فایده
کسب وکار قدیمی اما سودآور
قدیمی و منسوخ
قدیمی، بزرگ، کند و در حال انقراض ( تأکید بر اضافه وزن و هزینه های بالا )
متورم، بادکرده، بیش از حد بزرگ و چاق ( اشاره به هزینه ها، نیرو، یا ساختار اضافی )
سازمانها، شرکتها یا افرادی که بیش از حد بزرگ، قدیمی، کند و ناکارآمد شدهاند ( و معمولاً در حال منقرض شدن هستند ) . مثالها: Many old tech companies ha ...
دایناسور ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )
دایناسورها ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )
سرزدن، رد شدن، رفت و آمد کردن، پرسه زدن، این ور و آن ور پریدن، از شاخه به شاخه پریدن، تاب خوردن، دست به دست شدن ، رد و بدل شدن
rumors swinging by till yesterday شایعه ها تا دیروز دست به دست می شدند / رد و بدل می شدند.
ردِّ مسیر / خطوط روی بدن
تزریق کردن ( اصطلاح خیابانی )
مواد مخدر ( مخصوصاً هروئین )
آشغال / خرت و پرت
تزریق کردن ( اصطلاح خیابانی )
جای سوزن های ناشی از تزریق مواد ( هروئین / مواد مخدر ) رد سوزن هایی که از تزریق مواد به جا مانده جای سوزن ( آثار تزریق )
معانی در بافتهای مختلف: بدن / سلامتی: باد کرده، نفخ کرده، متورم سند / نوشته / طراحی: حجیم، پر از اضافات، باد شده بودجه / دولت / تشکیلات:متورم، بزرگ و ...
مغرور، متکبر، پرمدعا
"New media" به رسانه های دیجیتال و مدرن ( مثل پلتفرم های آنلاین، شبکه های اجتماعی، وبسایت های خبری و. . . ) اشاره دارد.
سابقه ( کاری ) ، رزومه، کارنامه، پیشینه "Track record" یعنی مجموعه موفقیت ها، تجربیات و عملکرد ثبت شده ی یک فرد در گذشته. مثالها: He has a strong tr ...
تا دیروز وضعیت اینجا مثل باغ وحش بود / هرج و مرج بود. ( کنایه از بی ثباتی یا تغییر مداوم ( در محیط کار / تصمیمات ) ) نکته:در زبان عامیانه مدیریتی ی ...
hard float خبر رسمی، اطلاعیه، انتشار در رسانه های معتبر soft float شایعه، خبر غیررسمی، مطرح شدن در محفل های خصوصی
آرام آرام پخش شدن ( بدون سر و صدا ) چرخیدن در فضا ( شبیه شناور شدن شایعه ) دهان به دهان گشتن پیچیدن ( شایعه ) مثال: there is gossip getting soft f ...
شایعه ای که دارد غیررسمی و محتاطانه پخش می شود
چیزی را به آرامی و بدون تأیید رسمی منتشر کردن
"Bid" معمولاً در بافت حراج، مناقصه، بورس، یا پروژه های ساختمانی به کار می رود.
"Bid" در حراج یا مناقصه به معنای "قیمتی که پیشنهاد می دهید" است.
( رسمی و مقید ) مناسب ( از نظر اخلاقی/موقعیتی )
مناسب/مطابق با . .
مناسب برای . . . ( رسمی )
( عامیانه و محاره ای ) قیمت را تا . . . بالا بردن
( رسمی ) قیمت را تا . . . افزایش دادن
با تلاش قیمت را تا . . . رساندن
قیمت را تا . . . بالا بردن
پیشنهاد قیمت، کرایه، مناقصه، حراج
بالا بردن، رساندن، جلو بردن ( با تلاش )
پیشنهاد قیمت را تا ( مبلغ/مرحله ی مشخصی ) بالا بردن / رساندن
پیشنهاد را افزایش دادن ( رسمی )
پیشنهاد را بالا بردن
پیشنهاد را بالا بردن نکته: "Bump" غیررسمی و محاوره ای است. در مکاتبات رسمی بهتر است از "increase" یا "raise" استفاده کنید.
پیشنهاد را یک امتیاز ( یا یک واحد ) افزایش دادن / بالا بردن
جذاب تر کردن
چیز اضافی هم دادن ( محاوره )
امتیازات اضافه کردن
بهتر / جذاب ترو وسوسه انگیزتر کردن معامله ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولاً ...
بهتر / جذاب تر و وسوسه انگیزتر کردن پیشنهاد ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولا ...
با کسی خوب بودن / مهربان بودن ( درباره رفتار با دیگران ) مثال: She is good to her employees. ( با کارمندانش خوب است )
در مواجهه با چیزی خوب بودن ( درباره تعامل با چیزها/افراد ) مثال: She is good with children. ( با کودکان خوب کنار می آید )
در کاری ماهر بودن مثال: He is good at math. ( در ریاضی خوب است )
خوب بودن برای . . مناسب بودن برای. . به درد خوردن برای. . مفید بودن برای . . موفقیت آمیز بودن برای. . مثال: This medicine is good for headaches. ...
آیا هنوز برای اعلام [خبر] آماده ایم؟
آماده بودن برای. . .
to be able and willing to provide something.
to offer a particular amount of money for something that is for sale and compete against other people to buy it, especially at a public sale of goods ...
از ملاقات شما خوشبخت شدم از ملاقات شما خوشحال شدم
این بخشی از کل ماجراست
هرویین ( غیر رسمی )
عصبانی شدن / از کوره در رفتن ( عامیانه، معمولاً "blow up at someone" ) وقتی کسی به شدت عصبانی می شود. مثال: My dad blew up when he saw the broken w ...
به کسی پریدن ( از شدت عصبانیت ) از کوره در رفتن
نکته مهم درباره "blow it up": وقتی از "it" استفاده می شود، یعنی شیء یا موضوع مشخصی قبلاً در جمله اشاره شده است. مثلاً: Blow the bridge up پل را منفجر ...
1. منفجر کردن / را منفجر کردن ( رایج ترین معنی ) وقتی به معنای واقعی و فیزیکی صحبت از انفجار باشد. مثال: The army decided to blow it up. ارتش تصمی ...
بترکونش منفجرش کن
to take things to another level.
BLOW ( SOMEONE/SOMETHING ) UP = to destroy something or kill someone with a bomb, or to be destroyed or killed by a bomb.
to destroy something by an explosion.
پسربابایی ، پسر بابا
A boy or man who has a very close bond with his father. ( informal )
تا دیروز
to visit a place or person for a short time. to go somewhere to pay a visit. drop by Example:I'll swing by the grocery store on my way.
to allow someone or something to enter. Example: She opened the door and let me in.
انجام دادن یک کار معمولی و تکراری ( مخصوصاً کارهای خانه یا وظایف ساده و گاهی خسته کننده ) . انجام یک کار روزمره مثال : Can you perform a chore for m ...
موسیقی متن، موسیقی تیتراژ، آهنگ زمینه ( که چندین بار در فیلم و سریال برای شخصیت یا حال وهوایی خاص پخش می شود ) .
موضوع مضمون درون مایه
خوبی؟
to remove or reduce an unpleasant feeling or pain. to reduce someone's pain .
آسوده شده
feeling relaxed and happy.
feeling happy because you are no longer worried about something . feeling free from worry, stress, or anxiety after a challenging or difficult situ ...
غافلگیرانه، به طور غیرمنتظره، اعلام نشده، سرزده، بی خبر
drop in on ( someone ) : To visit one casually or unexpectedly.
to pay an informal visit to a person or a place. Drop by sometime.
دلیلِ انجام کاری
دلیلی برای انجام کاری
her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.
برانگیخته شد مثال: Her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.
صدای ترکیدن
to make someone suddenly surprised or slightly shocked. to move or jump suddenly. to surprise somebody suddenly in a way that slightly shocks or f ...
surprised and slightly frightened. to make someone suddenly surprised or slightly shocked.
جنبه خوب و مثبت ویژگیهای خوب و مثبت
the advantages or good characteristics of a situation.
به جنبه های خوب و مثبت چیزی نظر کردن
to find good things in a bad situation.
someone's property داراییِ کسی/مال و متعلق به کسی ( رسمی ) مثال: This is company's property.
owned by someone توسط کسی مالکیت می شود ( حقوقی تر ) belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به ک ...
belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به کسی ( رسمی تر ) owned by someone توسط کسی مالکیت می ...
داراییِ. . . ملکِ . . . مالِ . . . اموالِ . . . property of someone : مالکیت کسی/ متعلق به کسی/داراییِ کسی / مالِ کسی/از آنِ کسی/ملکِ کسی کاربرده ...
فقط برای یک لحظه تنها برای یک لحظه
معروف بود
شناخته شده بود
تراژدی بی معنی ( بی معنا )
having no meaning or purpose. lacking in sense; foolish .
not at all reasonable, or with no good or useful purpose.
بی معنا
وحشت زده ( از ترس شدید )
اندوه زده / غم زده / دچار ماتم / سوگوار دچار غم شدید ماتم زده در سوگ فرو رفته "Grief - stricken" معمولاً بعد از مرگ عزیزان یا فقدان بزرگ به کار می رو ...
very great sadness, especially at the death of someone.
extremely sad because of the death of someone. very sad : deeply affected by grief. feeling extremely sad because of something that has happened.
ایستاده بدون حرکت ( بی حرکت )
برای یک لحظه
زنگ در به صدا در می آید
چیزی را از کسی قرض گرفتن مثال: she borrowed the blender from me. او مخلوط کن را از من قرض گرفت.
شش ماه قبل
مکث ، تردید، درنگ، تامل اولیه یا ابتدایی مثالها: After some initial hesitation, he agreed to help us. بعد از اندکی تردید اولیه، قبول کرد که به ما کم ...
when you feel uncertainty or doubt.
To cancel a project, event, or activity.
To cancel a project, event, or activity.
همواره تا به حال اصلا همیشه
حیرت زده کردن
surprise or impress ( someone ) greatly.
به تعجب واداشتن
کمد ورودی خانه گنجه راهرو کمد راهرو
روز غیر معمول روز غیر عادی روزعجیب
یک هفت تیر را ( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن معنی اصلی: بیرون آوردن یا برداشتن یک هفت تیر از جایی که قبلاً گذاشته شده بود. هفت تی ...
( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن/برداشتن مثال: She retrieved the revolver from the drawer. هفت تیر را از کشو بیرون آورد. نکته مهم: ...
کمد تالار ورودی
کمد دیواری راهرو
extremely surprising or impressive; amazing.
یک روز در میان هر دو روز یک بار هر روز دیگر/ تمام روزهای دیگر یا هر روز معمولی دیگر ( تأکید بر تکرار و روال ) مثالها: I take this medicine every ot ...
really; in fact.
به حقیقت
انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نک ...
انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: د ...
کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: در ا ...
انجام یک کار ( بیرون خانه )
به دنبال کاری رفتن
To make a short trip to complete a specific task or chore.
تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...
تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...
انجام کارهای کوتاه و معمولی بیرون از خانه مانند:خرید کردن ( از نانوایی، سوپرمارکت، داروخانه ) ، رفتن به بانک، بردن لباس به خشک شویی، پست کردن نامه و ...
کارهای بیرون رفتنی / کارهای روزمره ( کوتاه )
a short journey in order to do something for someone, for example delivering or collecting something for them.
accomplishing various small tasks or chores that are part of one's routine.
یک پروژه را تکمیل کردن / به اتمام رساندن یک طرح را تمام کردن ( در زمینه کاری، تحقیقاتی، هنری، دانشجویی و. . . ) پروژه ای را به پایان رساندن پروژه ای ...
کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: ...
بریتانیایی:کاملا عادی/کاملا معمولی/بسیار معمولی/بسیار عادی آمریکایی:نسبتا عادی/نسبتا معمولی/تاحدی عادی /تاحدی معمولی/تقریبا عادی /تقریبامعمولی
پنجشنبه گذشته
interesting enough to be described in a news report.
you usually or regularly do it.
برخورد کردن / اتفاقی پیدا کردن ( پیدا کردن چیزی یا کسی بدون برنامه ) . I came across this book به نظر رسیدن / جلوه کردن ( برداشتی که دیگران از شما ...
اتفاقی مواجه شدن بر خوردن
meet or find someone or something by chance.
1. من که اینطور فکر می کنم / به نظر من اینطور است A: Is he reliable? B: I would say so. آ: آیا او قابل اعتماد است؟ ب: به نظر من که اینطور است. ۲. ا ...
با توجه به اینکه با در نظر گرفتن اینکه چون که از آنجا که با فرض اینکه به شرطی که / اگر فرض کنیم که مثال: Given that it's raining, we should stay ho ...
a believable excuse or explanation, primarily used in neutral contexts such as news and media.
عذر موجه و قابل قبول
( of an argument or statement ) seeming reasonable or probable. seeming likely to be true, or able to be believed
غیب شدن
سه بار در هفته
اوضاعمون چطوره؟ در چه حالیم؟
vastly, or very, or hugely.
to a great extent; extremely.
ای وای! اه! ای بابا! وه! مثالها: Oh crap, I forgot my keys! ای وای، کلیدهام یادم رفت! Oh crap, the food is burning. ای بابا، داره غذا می سوزه. Oh c ...
چرند / مزخرف / چرت و پرت چرندیات / حرف مفت مثال: What a load of crap! چه چرت مزخرفی! This movie is crap. این فیلم مزخرفه. That's a bunch of crap ...
اما در مورد. . . و اما. . . در مورد. . . مثال: As for what he did that night, I prefer not to say anything. در مورد آنچه آن شب انجام داد، ترجیح م ...
with regard to concerning with respect to
به مراتب بیشتر بسیار بیشتر خیلی بزرگتر خیلی بیشتر چندین برابر بیشتر
بطور مضاعف دوچندان دوبرابر ازدوجهت مثال: that sentence is doubly unfair. آن حکم دوچندان ناعادلانه است. آن حکم از دو جهت ناعادلانه است.
پرچین ها
when something bad or dangerous almost happens – but doesn't. a narrow escape from danger or disaster.
used to show someone that you do not care what they think and you are not going to change your mind . used for emphasis, or to show that something i ...
پس بگیر! پس فهمیدی! خوردی! پس همین! پس همین و بس! همینی که هست! نفهمیدی؟ ( با لحن تحکم آمیز ) توجه: این عبارت مستقیماً ربطی به "مکان" یا "آنجا" ندار ...
کسی را شدیداً آزردن، عصبانی کردن، ناراحت کردن، حال کسی را به هم زدن، بیمار کردن، بیزار کردن، دچار تهوع کردن، آشفته کردن
to make you feel very angry.
to cause one to be ill, especially to vomit.
make you feel angry or disgusted.
در راه به سمت اینجا ( از طرف او ) مثال: He's on his way over. دارد می آید . / در راه است.
در مسیر شخص ( به سمت مقصد ) ، یعنی شخص در مسیر حرکت به سمت مکان گوینده است. مثالها: I'm on my way over. دارم می آیم. / در راهم. She's on her way o ...
در راه ( به این سمت ) بودن / داشتن آمدن در راه ( آمدن به اینجا ) بودن داشتن آمدن ( محاوره ای ) به سمت ( اینجا/آنجا ) در حرکت بودن مثالها: He's on hi ...
دستوردادن فرمان دادن ( مخصوصا در امور فناوری و کامپیوتر و نظامی ) نظامی: فرمان دادن / دستور صادر کردن کامپیوتر و فناوری:دستور دادن روزمره و عمومی:د ...
تحت فرمان بودن تحت امر و دستور بودن
آن هایی که مهم نیستند موارد غیر مهم چیزهای غیر مهم افراد غیر مهم ( اگر اشاره به آدم ها داشته باشد ) مسائل غیر مهم کارهای غیر مهم غیر مهم ها
اردوگاه اسرا ( برای اسیران جنگی )
اردوگاه کار اجباری ( معمولاً سیاسی یا نژادی، با شرایط بسیار بد )
اردوگاه کار ( می تواند غیرنظامی هم باشد )
اردوگاه کار اجباری اردوگاه کار اجباری برای زندانیان
ده سال آینده
instructing someone to perform a specific action or task. Example: "In order to proceed with the operation, please give a command to initiate the s ...
فرمان دادن ( کامپیوتر، نظامی )
از کسی دستور گرفتن / اطاعت کردن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.
دستور گرفتن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.
دستور دادن فرمان دادن معمولا در ساختارهای سلسله مراتبی ( نظامی، رسمی و کاری ) مثالها: He likes to give orders to everyone. او دوست دارد به همه دستو ...
when you are trying to tell someone to do something. For example: "The manager always gives orders to the staff. "
هزینهٔ . . . چیست؟ بهای . . . چیست؟ قیمت . . . چقدر است؟ این عبارت فقط برای پول نیست؛ می تواند به بهایی که آدم می پردازد ( مثل انرژی، زمان، سلامتی، ا ...
گامها قدمها صدای پاها صدای گام ها صدای قدمها جای پاها
تقصیر کیست؟
مسئول کیست؟
مقصر کیست؟ ( برای یک اتفاق بد یا اشتباه ) تقصیر کیست؟ چه کسی مقصراست؟ به گردن کیست؟ ( محاوره ای )
رضایت دادن به قانع شدن به اکتفا کردن به
مثال: content ourselves instead with stories. درعوض، به داستانها رضایت دهیم. در عوض، خودمون رو با داستانها ، قانع کنیم. در عوض، به داستان ها اکتفا ...
خودِ حقیقت
عشق به حقیقت ( دوست داشتن حقیقت، حتی اگر سخت باشد )
جستجوی حقیقت
امید به حقیقت امید به رسیدن به حقیقت مثال: what else is left but to abandon even the hope of truth آخر چه چیزی باقی می ماند جز اینکه حتی امید به حقیق ...
چه چیز دیگری باقی مانده است جز. . . آخر چه چیزی باقی می ماند جز. . . چاره ای نیست جز. . . دیگر چه کاری می شود کرد جز. . . گزینه ای باقی نمی ماند ...
not any more in the past but not now "we no longer recognize the truth at all'
آنها را با حقیقت اشتباه گرفتن آنها را به جای حقیقت پنداشتن آنها را با واقعیت اشتباه گرفتن گول خوردن و آنها را حق دانستن
کسی یا چیزی را با کسی یا چیز دیگری اشتباه گرفتن مثالها: "I mistook her for her sister. They look so alike!" او را با خواهرش اشتباه گرفتم. آنقدر شبیه ...
to think wrongly that someone or something is someone or something else synonym confuse " I think you must be mistaking me for someone else"
Clanking: صدای بلندتر و خشن تر برخورد فلزات سنگین ( مثل زنجیر ضخیم یا لوله فلزی ) . Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، ...
clinking یعنی صدای جینگ/جرینگ فلز یا شیشه. Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، کارد و چنگال، سکه ) . Clanking: صدای بل ...
معنی اصلی ( مرتبط با نوار، فیلم، صدا ) : به عقب بردن / برگرداندن / عقب کشیدن این معنی زمانی استفاده می شود که نوار کاست، فیلم، یا فایل صوتی/تصویری را ...
فیزیکی ( نوار، فیلم ) به عقب بردن / عقب کشیدن مجازی ( زمان، خاطره ) به عقب برگشتن / مرور کردن مکالمه یک کم عقب تر / برگرد به عقب در حالت کلی و روزم ...
خاموش کردن، قطع کردن ( دستگاه یا صدا ) علامت زدن، تیک زدن ( لیست یا آیتمها معمولا با کلیک ماوس یا ضربه زدن روی صفحه ) رد شدن، سپری شدن "Click off ...
to go back, or to make something go back, to an earlier time to make a cassette tape or video go backwards in order to see or hear it again
a short ringing sound like pieces of glass or metal knocking lightly together
از کسی به دیگری سرایت کردن مثال: Her enthusiasm rubbed off from her onto the team. شور و شوق او از او به تیم منتقل شد
سرایت کردن ( خصلت، رفتار، احساس ) / به کسی چسبیدن / تأثیر گذاشتن روی کسی ساییده شدن / پاک شدن با مالش ( معنی تحت اللفظی ) مثالها: "The chalk mark ru ...
به کسی سرایت کردن ( خصلت یا رفتار ) در کسی تأثیر گذاشتن به کسی چسبیدن ( عامیانه ) بر کسی اثر کردن مثال: "His laziness did not rub off on his child ...
it is rumored.
apparently, according to others used to indicate something is believed by others
این طوری میگن
"اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم. " این جمله برگرفته از انجیل ( متی، فصل ۱۰، آیه ۱۶ ) است. این جمله استعاره ای است که عیسی مس ...
in the middle of; amid.
behold, I send you out as sheep admist the wolves. اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم.
آزادی پیش از پایان کامل دوران محکومیت
آزادی زود هنگام
مدتی که زندانی قبلاً در بازداشت ( بازداشتگاه، زندان موقت ) بوده، این حکم معمولاً برای افرادی صادر می شود که قبل از محاکمه بازداشت بوده اند.
بخش جنایی
کسی را به خاطر چیزی / انجام کاری محکوم کردن کسی را به جرم چیزی / انجام کاری مجرم شناختن مثالها: "He was convicted of fraud. " او به جرم کلاهبرداری م ...
کسی را به خاطر انجام کاری محکوم کردن
عبارت "be the shiz" در زبان عامیانه و محاوره ای انگلیسی، شکل مؤدبانه تر یا تغییر یافته ی "be the shit" است. معنی اصلی آن ( وقتی در مفهوم مثبت به کار ...
"be the shit" در زبان عامیانه انگلیسی ( slang ) یک اصطلاح بسیار رایج اما غیررسمی است. برخلاف ظاهر توهین آمیز آن، در بیشتر کاربردهای مدرن، معنایی بسیا ...
دلیل کافی "Reason enough" معمولاً تأکید می کند که همان یک دلیل، بدون نیاز به دلایل دیگر، کاملاً کافی و قانع کننده است. مثال: That is reason enough ...
to decide officially in a law court that someone is guilty of a crime
به جرمی محکوم شدن
کسی را به جرم قتل محکوم کردن
مسابقه محبوبیت مسابقه برای کسب محبوبیت کسب محبوبیت به هر قیمت مثالها: "The election turned into a popularity contest rather than a debate on issues. ...
something is sufficient reason to do or not do something.
a large number and variety of something
to put all your energy or enthusiasm into what you are doing
to do something with as much effort as possible
جنایات وحشتناک جنایات ناگوار
در دادگاه و وکالت: دادرسی، رسیدگی در جلسات و همایش ها: برگزاری، جریان در متن اداری و عمومی: پیش روی، اقدام، ادامه کار
واقعیت قابل اثبات واقعیت اثبات پذیر امر اثبات شدنی مثالها: "The lawyer needed a provable fact, not just speculation. " �وکیل به یک واقعیت اثبات پذیر ...
از همه مهم تر تنها چیزی که از همه مهم تر است تنها چیزی که بیش از همه اهمیت دارد مثالها: "This is the single most important decision of your life. " ...
a contest or situation in which the person who wins or is most successful is the one who is most popular rather than the one who is most skillful, qu ...
جریان این محاکمه ( دادرسی ) روند این محاکمه ( دادرسی )
چیزهایی
A penalty is a punishment or consequence for doing something wrong, such as having to pay a fee for not bringing your library book back when it was d ...
صدها هزار دلار
a child of one's husband, wife, or partner by a previous relationship.
نیروی مخرب If something causes a lot of damage, you can talk about its destructive force or power.
( vulgar slang ) be outstandingly good or impressive. something excellent something great be very good, excellent, cool, etc
( vulgar slang ) be outstandingly good or impressive. something excellent something great be very good, excellent, cool, etc
چه چیزی لازم است؟ ( رایج ترین معنی ) چه کاری باید انجام بدم؟ / چه کار باید بکنم؟ چی می خواد؟ ( بسیار محاوره ای ) کاربرد و بافت: این جمله معمولاً در ...
چه چیزی لازم است؟ ( رایج ترین معنی ) چه کاری باید انجام بدم؟ / چه کار باید بکنم؟ چی می خواد؟ ( بسیار محاوره ای ) کاربرد و بافت: این جمله معمولاً در ...
A term often used to express when you're impressed by someone whether it be what they wear or something they do.
the fact of something being easy to do, get to, etc. , or something that is useful and helpful
something that causes trouble or difficulty and is annoying but not serious, or the condition of being in such an annoying situation
Value delivery refers to the process of providing customers with the benefits and value they expect from a product or service
ارائه ارزش ( رایج ترین و تحت اللفظی ) ارزش آفرینی کردن ایجاد ارزش در کاربردهای حرفه ای و مدیریتی، معادل های مناسب تری نیز وجود دارد: برای مشتری ارزش ...
shiz ( uncountable ) ( vulgar, slang ) = shit ( in any sense )
to make someone stay in the proper rank or station کسی را در جایگاه، رتبه و مقامش نگه داشتن Example:"I guess you want to keep me in my place, is tha ...
در جای خود نگه داشتن You can use it when referring to an object or idea that should remain in its existing position.
از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن
the process of using your mind to consider something carefully. فرآیند فکری ( شناختی ) روند ذهنی
هر چیزی جز خودت
to give birth to a baby.
حامله شدن
از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن
از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن
you have experienced something or gone through a particular situation.
to say angry and offensive words to ( someone )
شک و تردید داشتن
have feelings of not being certain about something
رشوه دادن به کسی Example:"I bribed him". من بهش رشوه دادم.
to try to make someone do something for you, often something dishonest, by giving them money, gifts, or something else that they want
without a person's knowledge and in an unfair way.
پشت سرم در غیاب من
If someone or something is at fault, they are to blame or are responsible for a particular situation that has gone wrong.
کسی که مقصر است
قهرمان نوجوانان "Example:" I was U. S. junior champion at the age of 12 من در ۱۲ سالگی قهرمان نوجوانان آمریکا بودم.
من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم
من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم
feel extreme desperation To be really worried/anxious about something
A choice or judgment which is difficult to make, especially one involving only two alternatives
a medical practitioner specializing in children and their diseases
a dispute or argument, typically one that is long and complicated
very tired
یک شب بیرون رفتن
extremely tired , exhausted به شدت خسته و کوفته بسیار خسته / از پا افتاده
برای چند روز آینده
used to show that you think something is surprising, shocking, or impressive " Example: "Holy shit, man, this is incredible!
بسیار بزرگتر
ما دو نفر
مادامیکه به خاطر ( یاد ) دارم
معمولاً برای ابراز شگفتی، ترس، عصبانیت یا تعجب شدید به کار می رود. رایج ترین معادل ها: "وای خدا" یا "یاخدا" ( تعجب یا ترس ناگهانی ) "ای وای" ( ت ...
When we ask 'What is she like?' , we are asking about her personality/character. 'She is tall' is not a good answer to this question because 'tall' i ...
هیچ جا ( جملات منفی ) . I don't have anywhere to go هر جایی ( جملات مثبت ) . You can put it anywhere جایی ( جملات سوالی ) ?Do you know anywhere good ...
ارتکاب جرم با قصد و نیت قبلی سوء قصد
قصد و نیت قبلی
If you lay an idea or piece of information before someone, you present it to them in detail, usually in order to obtain their approval or advice "Ex ...
to stop for a short period of time for the rest انجام یک توقف کوتاه و موقت ( برای استراحت ، در حین رانندگی یا اجرای برنامه و عملی خاص ) بیشتر در م ...
استراحت برای ناهار
آدم عوضی آدم منزجر کننده و حال به هم زن آدم خوار ، پست و حقیر
ارزیابی، تشخیص و برآورد خود شما
نظر ، عقیده یا دیدگاه شخص درباره خودش
نظر، عقیده یا دیدگاه خودت
your opinion about yourself, especially when this is very high and not deserved high or exaggerated opinion of oneself نظر سطح بالا ، بزرگنمایی شده ...
از کسی کمک بگیرید
کسی را به کاری واداشتن
نظر حرفه ای، شغلی و تخصصی ". Example:"Is that important for your professional opinion آیا آن، برای نظر حرفه ای ( تخصصی ) شما مهم است؟
روی جزئیات چیزی کار کردن بررسی جزئیات چیزی یا کاری
از قبل از قبل از اینکه از قبل از آنکه ". Example : "since before i joined his gym از قبل از اینکه به باشگاه ورزشی او بروم.
تمام مسیر تا . . .
به کجا؟
ارتباط ذهنی ( تله پاتی ) با یکدیگر داشتن
کاملا باهات موافقم، کاملا باهات هم نظرم منم همینطور، منم همین حس رو دارم، برای من هم اینگونه است my sentiments exactly = I completely agree with تا ح ...
use something up= to finish a supply of something چیزی را تا به آخر مصرف کردن و تمام کردن . Example: Don't use up all the milk - we need some for br ...
put through hell = to give someone a very difficult or unpleasant time به کسی، تجربه ی شرایط بسیار سخت یا ناخوشایندی دادن کسی را از جهنم عبور دادن و ...
باری برای تحمل کردن a burden to bear= a responsibility or hardship that someone must endure or manage مسئولیت یا سختی، مشکلات، غم و اندوهی که کسی با ...
بار سبک، آسان و راحت your secret is not an easy burden to bear راز تو، بار سبکی نیست که بتوان به راحتی آن را به دوش کشید ( و آن را افشا نکرد ) .
اگر مایل بودید ( درخواست مودبانه ) ( if you would ( please اگر لطف کنید
از عهده برآمدن تحمل کردن کنارآمدن کنترل، مدیریت و رسیدگی کردن
این گونه است :
مشورتها ، مذاکرات و بررسیهای هیئت منصفه ( قبل از صدور رای بیطرفانه از سوی آنان ) .
هیئتهای منصفه ( جمع jury )
love it all you want هر چقدر که می خواهی دوستش داشته باش
هر چقدر میخواهی
هر چقدر که می خواهی دوستش داشته باش
با وجدانی پاک با وجدانی اسوده با وجدانی راحت و عاری از گناه
وجدانی عاری از گناه
آرامش بخش
از عهده برآمدن
اعتراف به داشتن رابطه نامشروع
انرژی گذاشتن ( برای کسی یا چیزی ) PUT ONE'S ENERGIES INTO = focus effort and attention on a specific activity or goal put all my energy into her ت ...
کسی را متقاعد کردن convince her otherwise درغیراینصورت او را متقاعد کن
admit to the affair پذیرفتن ، قبول کردن ، اعتراف کردن به رابطه نامشروع
ترک کردن و رها کردن پرونده
فقط همین!
خیلی وقت پیش، خیلی قبل تر
اوایل
اینقدر به خودت نمره نده اینقدر برای خودت نوشابه باز نکن اینقدر خودتو تحویل نگیر
زیاده از حد ، خیلی زیاد
دیر برسی
شوخی خانوادگی A family joke. = something that nobody in the family took seriously
before the hour قبل از ساعت مقرر . before the hour :It is often used to indicate a time or event that happens prior to the designated hour
اسباب کشی و نقل مکان کردن
this much of این مقدار از
a family joke شوخی خانوادگی A family joke. = something that nobody in the family took seriously
هرگز، هیچ گاه، هیچ وقت I can never remember his latest phone number من هیچ وقت آخرین شماره تلفنش را یادم نمی آید never، در جملات مثبت و برای منفی ک ...
little و a little برای اسامی غیر قابل شمارش بکار می روند ؛ little همیشه بار معنایی منفی دارد، می توان آن را به ‘کمی’ ترجمه کرد ، ولی a little بار معن ...
little و a little برای اسامی غیر قابل شمارش بکار می روند ؛ little همیشه بار معنایی منفی دارد، می توان آن را به ‘کمی’ ترجمه کرد ، ولی a little بار معن ...
few و a few ، معمولا قبل از اسامی جمع قابل شمارش قرار می گیرند با این تفاوت که a few به تعداد کم اما کافی اشاره دارد اما few بیانگر تعداد کم و ناکافی ...
few و a few ، معمولا قبل از اسامی جمع قابل شمارش قرار می گیرند با این تفاوت که a few به تعداد کم اما کافی اشاره دارد اما few بیانگر تعداد کم و ناکافی ...
در چند سال گذشته
پرحرف ، وراج، پر هیاهو a bit of a rattle
اندکی
آن موقع
جایگاه اخلاقی
صلاحیت اخلاقی