تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to try to make someone do something for you, often something dishonest, by giving them money, gifts, or something else that they want

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

without a person's knowledge and in an unfair way.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پشت سرم در غیاب من

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

If someone or something is at fault, they are to blame or are responsible for a particular situation that has gone wrong.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کسی که مقصر است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قهرمان نوجوانان "Example:" I was U. S. junior champion at the age of 12 من در ۱۲ سالگی قهرمان نوجوانان آمریکا بودم.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

feel extreme desperation To be really worried/anxious about something

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

A choice or judgment which is difficult to make, especially one involving only two alternatives

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

a medical practitioner specializing in children and their diseases

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

a dispute or argument, typically one that is long and complicated

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

very tired

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک شب بیرون رفتن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

extremely tired , exhausted به شدت خسته و کوفته بسیار خسته / از پا افتاده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برای چند روز آینده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

used to show that you think something is surprising, shocking, or impressive " Example: "Holy shit, man, this is incredible!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بسیار بزرگتر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ما دو نفر

پیشنهاد
٠

مادامیکه به خاطر ( یاد ) دارم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معمولاً برای ابراز شگفتی، ترس، عصبانیت یا تعجب شدید به کار می رود. رایج ترین معادل ها: "وای خدا" یا "یاخدا" ( تعجب یا ترس ناگهانی ) "ای وای" ( ت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

When we ask 'What is she like?' , we are asking about her personality/character. 'She is tall' is not a good answer to this question because 'tall' i ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هیچ جا ( جملات منفی ) . I don't have anywhere to go هر جایی ( جملات مثبت ) . You can put it anywhere جایی ( جملات سوالی ) ?Do you know anywhere good ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ارتکاب جرم با قصد و نیت قبلی سوء قصد

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قصد و نیت قبلی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

If you lay an idea or piece of information before someone, you present it to them in detail, usually in order to obtain their approval or advice "Ex ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to stop for a short period of time for the rest انجام یک توقف کوتاه و موقت ( برای استراحت ، در حین رانندگی یا اجرای برنامه و عملی خاص ) بیشتر در م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

استراحت برای ناهار

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آدم عوضی آدم منزجر کننده و حال به هم زن آدم خوار ، پست و حقیر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ارزیابی، تشخیص و برآورد خود شما

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

نظر ، عقیده یا دیدگاه شخص درباره خودش

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نظر، عقیده یا دیدگاه خودت

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

your opinion about yourself, especially when this is very high and not deserved high or exaggerated opinion of oneself نظر سطح بالا ، بزرگنمایی شده ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از کسی کمک بگیرید

پیشنهاد
٠

کسی را به کاری واداشتن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نظر حرفه ای، شغلی و تخصصی ". Example:"Is that important for your professional opinion آیا آن، برای نظر حرفه ای ( تخصصی ) شما مهم است؟

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

روی جزئیات چیزی کار کردن بررسی جزئیات چیزی یا کاری

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از قبل از قبل از اینکه از قبل از آنکه ". Example : "since before i joined his gym از قبل از اینکه به باشگاه ورزشی او بروم.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تمام مسیر تا . . .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به کجا؟

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ارتباط ذهنی ( تله پاتی ) با یکدیگر داشتن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کاملا باهات موافقم، کاملا باهات هم نظرم منم همینطور، منم همین حس رو دارم، برای من هم اینگونه است my sentiments exactly = I completely agree with تا ح ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

use something up= to finish a supply of something چیزی را تا به آخر مصرف کردن و تمام کردن . Example: Don't use up all the milk - we need some for br ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

put through hell = to give someone a very difficult or unpleasant time به کسی، تجربه ی شرایط بسیار سخت یا ناخوشایندی دادن کسی را از جهنم عبور دادن و ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باری برای تحمل کردن a burden to bear= a responsibility or hardship that someone must endure or manage مسئولیت یا سختی، مشکلات، غم و اندوهی که کسی با ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بار سبک، آسان و راحت your secret is not an easy burden to bear راز تو، بار سبکی نیست که بتوان به راحتی آن را به دوش کشید ( و آن را افشا نکرد ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اگر مایل بودید ( درخواست مودبانه ) ( if you would ( please اگر لطف کنید

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از عهده برآمدن تحمل کردن کنارآمدن کنترل، مدیریت و رسیدگی کردن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این گونه است :