تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to greet someone, attract their attention, or express excitement. "‘Yo, Ben!’ ‘Hey Eugene, I thought it was you. ’"

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to say that something has ended. used to say that something is correct.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to say that something is completely finished or that a situation cannot be changed. EXAMPLE: That's it, then. There's nothing more we can do.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. that is the main point or difficulty. "‘Is she going?’ ‘That's just it—she can't make up her mind. ’" 2. that is enough or the end. "okay, that' ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a small company or organization, especially one that not many people know about . ( informal )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to cause problems or difficulties for someone.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

an owner of shares in a company.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

owners of shares in a company.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

greater quantity Informal refers to a much greater amount or number already mentioned. EXAMPLE:I have some, but she has a lot more.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

the most important thing that you have to consider or accept; the essential point in a discussion, etc.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جگوار آنتیک

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

in the correct or usual position or order .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to maintain something in its current position or condition.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a quiet laugh to laugh softly or to oneself

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دیدنت ( دیدنتون ) خوشحالم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دیدنت خوشحالم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a number of similar events or people that happen, exist, etc. after each other.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تو مرد میدانی / تو بزرگی / دستت درد نکنه / آفرین به تو/چه مردی هستی ( در موقعیت های خاص ) /به به ( خیلی غیررسمی ) /دست مریزاد یک اصطلاح بسیار رایج و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

used to praise a person who has done something well.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. the expected event is about to happen. "this is it—the big sale" 2. this is enough or the end. "this is it, I'm going".

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

join or meet in order to do something.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معامله گر وال استریت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a professional boxer who competes in matches for money prizes.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

​a tall structure with a tank of water at the top from which water is supplied to buildings in the area around it.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

To do something and complete it.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

If you say something in own words, you express it in your own way, without copying or repeating someone else's description.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a room in a school where members of a particular group of students go for their teacher to record that they are present, usually at the beginning of ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پسر مامان، پسر مامانی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بچه ی صندوق اعتماد / بچه پولدار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. پسر بابا / عزیزدردانه ی پدر /جان بابا ( معنی تحت اللفظی و معمولاً مثبت ) به پسری گفته می شود که رابطه ی بسیار نزدیک و عاطفی با پدرش دارد. ۲. بچه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سازمانهای بادکرده ی رو به زوال و ناکارآمد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پروژه ی بزرگ و بی فایده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسب وکار قدیمی اما سودآور

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قدیمی و منسوخ

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدیمی، بزرگ، کند و در حال انقراض ( تأکید بر اضافه وزن و هزینه های بالا )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

متورم، بادکرده، بیش از حد بزرگ و چاق ( اشاره به هزینه ها، نیرو، یا ساختار اضافی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سازمانها، شرکتها یا افرادی که بیش از حد بزرگ، قدیمی، کند و ناکارآمد شدهاند ( و معمولاً در حال منقرض شدن هستند ) . مثالها: Many old tech companies ha ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دایناسور ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دایناسورها ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرزدن، رد شدن، رفت و آمد کردن، پرسه زدن، این ور و آن ور پریدن، از شاخه به شاخه پریدن، تاب خوردن، دست به دست شدن ، رد و بدل شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

rumors swinging by till yesterday شایعه ها تا دیروز دست به دست می شدند / رد و بدل می شدند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ردِّ مسیر / خطوط روی بدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مواد مخدر ( مخصوصاً هروئین )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آشغال / خرت و پرت