پیشنهادهای hamideh (٤٣٧)
در مسیر شخص ( به سمت مقصد ) ، یعنی شخص در مسیر حرکت به سمت مکان گوینده است. مثالها: I'm on my way over. دارم می آیم. / در راهم. She's on her way o ...
در راه ( به این سمت ) بودن / داشتن آمدن در راه ( آمدن به اینجا ) بودن داشتن آمدن ( محاوره ای ) به سمت ( اینجا/آنجا ) در حرکت بودن مثالها: He's on hi ...
دستوردادن فرمان دادن ( مخصوصا در امور فناوری و کامپیوتر و نظامی ) نظامی: فرمان دادن / دستور صادر کردن کامپیوتر و فناوری:دستور دادن روزمره و عمومی:د ...
تحت فرمان بودن تحت امر و دستور بودن
آن هایی که مهم نیستند موارد غیر مهم چیزهای غیر مهم افراد غیر مهم ( اگر اشاره به آدم ها داشته باشد ) مسائل غیر مهم کارهای غیر مهم غیر مهم ها
اردوگاه اسرا ( برای اسیران جنگی )
اردوگاه کار اجباری ( معمولاً سیاسی یا نژادی، با شرایط بسیار بد )
اردوگاه کار ( می تواند غیرنظامی هم باشد )
اردوگاه کار اجباری اردوگاه کار اجباری برای زندانیان
ده سال آینده
instructing someone to perform a specific action or task. Example: "In order to proceed with the operation, please give a command to initiate the s ...
فرمان دادن ( کامپیوتر، نظامی )
از کسی دستور گرفتن / اطاعت کردن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.
دستور گرفتن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.
دستور دادن فرمان دادن معمولا در ساختارهای سلسله مراتبی ( نظامی، رسمی و کاری ) مثالها: He likes to give orders to everyone. او دوست دارد به همه دستو ...
when you are trying to tell someone to do something. For example: "The manager always gives orders to the staff. "
هزینهٔ . . . چیست؟ بهای . . . چیست؟ قیمت . . . چقدر است؟ این عبارت فقط برای پول نیست؛ می تواند به بهایی که آدم می پردازد ( مثل انرژی، زمان، سلامتی، ا ...
گامها قدمها صدای پاها صدای گام ها صدای قدمها جای پاها
تقصیر کیست؟
مسئول کیست؟
مقصر کیست؟ ( برای یک اتفاق بد یا اشتباه ) تقصیر کیست؟ چه کسی مقصراست؟ به گردن کیست؟ ( محاوره ای )
رضایت دادن به قانع شدن به اکتفا کردن به
مثال: content ourselves instead with stories. درعوض، به داستانها رضایت دهیم. در عوض، خودمون رو با داستانها ، قانع کنیم. در عوض، به داستان ها اکتفا ...
خودِ حقیقت
عشق به حقیقت ( دوست داشتن حقیقت، حتی اگر سخت باشد )
جستجوی حقیقت
امید به حقیقت امید به رسیدن به حقیقت مثال: what else is left but to abandon even the hope of truth آخر چه چیزی باقی می ماند جز اینکه حتی امید به حقیق ...
چه چیز دیگری باقی مانده است جز. . . آخر چه چیزی باقی می ماند جز. . . چاره ای نیست جز. . . دیگر چه کاری می شود کرد جز. . . گزینه ای باقی نمی ماند ...
not any more in the past but not now "we no longer recognize the truth at all'
آنها را با حقیقت اشتباه گرفتن آنها را به جای حقیقت پنداشتن آنها را با واقعیت اشتباه گرفتن گول خوردن و آنها را حق دانستن
کسی یا چیزی را با کسی یا چیز دیگری اشتباه گرفتن مثالها: "I mistook her for her sister. They look so alike!" او را با خواهرش اشتباه گرفتم. آنقدر شبیه ...
to think wrongly that someone or something is someone or something else synonym confuse " I think you must be mistaking me for someone else"
Clanking: صدای بلندتر و خشن تر برخورد فلزات سنگین ( مثل زنجیر ضخیم یا لوله فلزی ) . Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، ...
clinking یعنی صدای جینگ/جرینگ فلز یا شیشه. Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، کارد و چنگال، سکه ) . Clanking: صدای بل ...
معنی اصلی ( مرتبط با نوار، فیلم، صدا ) : به عقب بردن / برگرداندن / عقب کشیدن این معنی زمانی استفاده می شود که نوار کاست، فیلم، یا فایل صوتی/تصویری را ...
فیزیکی ( نوار، فیلم ) به عقب بردن / عقب کشیدن مجازی ( زمان، خاطره ) به عقب برگشتن / مرور کردن مکالمه یک کم عقب تر / برگرد به عقب در حالت کلی و روزم ...
خاموش کردن، قطع کردن ( دستگاه یا صدا ) علامت زدن، تیک زدن ( لیست یا آیتمها معمولا با کلیک ماوس یا ضربه زدن روی صفحه ) رد شدن، سپری شدن "Click off ...
to go back, or to make something go back, to an earlier time to make a cassette tape or video go backwards in order to see or hear it again
a short ringing sound like pieces of glass or metal knocking lightly together
از کسی به دیگری سرایت کردن مثال: Her enthusiasm rubbed off from her onto the team. شور و شوق او از او به تیم منتقل شد
سرایت کردن ( خصلت، رفتار، احساس ) / به کسی چسبیدن / تأثیر گذاشتن روی کسی ساییده شدن / پاک شدن با مالش ( معنی تحت اللفظی ) مثالها: "The chalk mark ru ...
به کسی سرایت کردن ( خصلت یا رفتار ) در کسی تأثیر گذاشتن به کسی چسبیدن ( عامیانه ) بر کسی اثر کردن مثال: "His laziness did not rub off on his child ...
it is rumored.
apparently, according to others used to indicate something is believed by others
این طوری میگن
"اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم. " این جمله برگرفته از انجیل ( متی، فصل ۱۰، آیه ۱۶ ) است. این جمله استعاره ای است که عیسی مس ...
in the middle of; amid.
behold, I send you out as sheep admist the wolves. اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم.
آزادی پیش از پایان کامل دوران محکومیت
آزادی زود هنگام