تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

extremely surprising or impressive; amazing.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک روز در میان هر دو روز یک بار هر روز دیگر/ تمام روزهای دیگر یا هر روز معمولی دیگر ( تأکید بر تکرار و روال ) مثالها: I take this medicine every ot ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

really; in fact.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به حقیقت

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نک ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: د ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: در ا ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

انجام یک کار ( بیرون خانه )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به دنبال کاری رفتن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

To make a short trip to complete a specific task or chore.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

انجام کارهای کوتاه و معمولی بیرون از خانه مانند:خرید کردن ( از نانوایی، سوپرمارکت، داروخانه ) ، رفتن به بانک، بردن لباس به خشک شویی، پست کردن نامه و ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کارهای بیرون رفتنی / کارهای روزمره ( کوتاه )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

a short journey in order to do something for someone, for example delivering or collecting something for them.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

accomplishing various small tasks or chores that are part of one's routine.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک پروژه را تکمیل کردن / به اتمام رساندن یک طرح را تمام کردن ( در زمینه کاری، تحقیقاتی، هنری، دانشجویی و. . . ) پروژه ای را به پایان رساندن پروژه ای ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

بریتانیایی:کاملا عادی/کاملا معمولی/بسیار معمولی/بسیار عادی آمریکایی:نسبتا عادی/نسبتا معمولی/تاحدی عادی /تاحدی معمولی/تقریبا عادی /تقریبامعمولی

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

پنجشنبه گذشته

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

interesting enough to be described in a news report.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

you usually or regularly do it.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

برخورد کردن / اتفاقی پیدا کردن ( پیدا کردن چیزی یا کسی بدون برنامه ) . I came across this book به نظر رسیدن / جلوه کردن ( برداشتی که دیگران از شما ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

اتفاقی مواجه شدن بر خوردن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

meet or find someone or something by chance.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. من که اینطور فکر می کنم / به نظر من اینطور است A: Is he reliable? B: I would say so. آ: آیا او قابل اعتماد است؟ ب: به نظر من که اینطور است. ۲. ا ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

با توجه به اینکه با در نظر گرفتن اینکه چون که از آنجا که با فرض اینکه به شرطی که / اگر فرض کنیم که مثال: Given that it's raining, we should stay ho ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

a believable excuse or explanation, primarily used in neutral contexts such as news and media.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

عذر موجه و قابل قبول

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

( of an argument or statement ) seeming reasonable or probable. seeming likely to be true, or able to be believed

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

غیب شدن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

سه بار در هفته

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

اوضاعمون چطوره؟ در چه حالیم؟

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

vastly, or very, or hugely.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

to a great extent; extremely.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای وای! اه! ای بابا! وه! مثالها: Oh crap, I forgot my keys! ای وای، کلیدهام یادم رفت! Oh crap, the food is burning. ای بابا، داره غذا می سوزه. Oh c ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چرند / مزخرف / چرت و پرت چرندیات / حرف مفت مثال: What a load of crap! چه چرت مزخرفی! This movie is crap. این فیلم مزخرفه. That's a bunch of crap ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اما در مورد. . . و اما. . . در مورد. . . مثال: As for what he did that night, I prefer not to say anything. در مورد آنچه آن شب انجام داد، ترجیح م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

with regard to concerning with respect to

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به مراتب بیشتر بسیار بیشتر خیلی بزرگتر خیلی بیشتر چندین برابر بیشتر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بطور مضاعف دوچندان دوبرابر ازدوجهت مثال: that sentence is doubly unfair. آن حکم دوچندان ناعادلانه است. آن حکم از دو جهت ناعادلانه است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پرچین ها

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

when something bad or dangerous almost happens – but doesn't. a narrow escape from danger or disaster.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

used to show someone that you do not care what they think and you are not going to change your mind . used for emphasis, or to show that something i ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پس بگیر! پس فهمیدی! خوردی! پس همین! پس همین و بس! همینی که هست! نفهمیدی؟ ( با لحن تحکم آمیز ) توجه: این عبارت مستقیماً ربطی به "مکان" یا "آنجا" ندار ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کسی را شدیداً آزردن، عصبانی کردن، ناراحت کردن، حال کسی را به هم زدن، بیمار کردن، بیزار کردن، دچار تهوع کردن، آشفته کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to make you feel very angry.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to cause one to be ill, especially to vomit.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

make you feel angry or disgusted.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

در راه به سمت اینجا ( از طرف او ) مثال: He's on his way over. دارد می آید . / در راه است.