پیشنهادهای hamideh (٤٣٧)
extremely surprising or impressive; amazing.
یک روز در میان هر دو روز یک بار هر روز دیگر/ تمام روزهای دیگر یا هر روز معمولی دیگر ( تأکید بر تکرار و روال ) مثالها: I take this medicine every ot ...
really; in fact.
به حقیقت
انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نک ...
انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: د ...
کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: در ا ...
انجام یک کار ( بیرون خانه )
به دنبال کاری رفتن
To make a short trip to complete a specific task or chore.
تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...
تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...
انجام کارهای کوتاه و معمولی بیرون از خانه مانند:خرید کردن ( از نانوایی، سوپرمارکت، داروخانه ) ، رفتن به بانک، بردن لباس به خشک شویی، پست کردن نامه و ...
کارهای بیرون رفتنی / کارهای روزمره ( کوتاه )
a short journey in order to do something for someone, for example delivering or collecting something for them.
accomplishing various small tasks or chores that are part of one's routine.
یک پروژه را تکمیل کردن / به اتمام رساندن یک طرح را تمام کردن ( در زمینه کاری، تحقیقاتی، هنری، دانشجویی و. . . ) پروژه ای را به پایان رساندن پروژه ای ...
کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: ...
بریتانیایی:کاملا عادی/کاملا معمولی/بسیار معمولی/بسیار عادی آمریکایی:نسبتا عادی/نسبتا معمولی/تاحدی عادی /تاحدی معمولی/تقریبا عادی /تقریبامعمولی
پنجشنبه گذشته
interesting enough to be described in a news report.
you usually or regularly do it.
برخورد کردن / اتفاقی پیدا کردن ( پیدا کردن چیزی یا کسی بدون برنامه ) . I came across this book به نظر رسیدن / جلوه کردن ( برداشتی که دیگران از شما ...
اتفاقی مواجه شدن بر خوردن
meet or find someone or something by chance.
1. من که اینطور فکر می کنم / به نظر من اینطور است A: Is he reliable? B: I would say so. آ: آیا او قابل اعتماد است؟ ب: به نظر من که اینطور است. ۲. ا ...
با توجه به اینکه با در نظر گرفتن اینکه چون که از آنجا که با فرض اینکه به شرطی که / اگر فرض کنیم که مثال: Given that it's raining, we should stay ho ...
a believable excuse or explanation, primarily used in neutral contexts such as news and media.
عذر موجه و قابل قبول
( of an argument or statement ) seeming reasonable or probable. seeming likely to be true, or able to be believed
غیب شدن
سه بار در هفته
اوضاعمون چطوره؟ در چه حالیم؟
vastly, or very, or hugely.
to a great extent; extremely.
ای وای! اه! ای بابا! وه! مثالها: Oh crap, I forgot my keys! ای وای، کلیدهام یادم رفت! Oh crap, the food is burning. ای بابا، داره غذا می سوزه. Oh c ...
چرند / مزخرف / چرت و پرت چرندیات / حرف مفت مثال: What a load of crap! چه چرت مزخرفی! This movie is crap. این فیلم مزخرفه. That's a bunch of crap ...
اما در مورد. . . و اما. . . در مورد. . . مثال: As for what he did that night, I prefer not to say anything. در مورد آنچه آن شب انجام داد، ترجیح م ...
with regard to concerning with respect to
به مراتب بیشتر بسیار بیشتر خیلی بزرگتر خیلی بیشتر چندین برابر بیشتر
بطور مضاعف دوچندان دوبرابر ازدوجهت مثال: that sentence is doubly unfair. آن حکم دوچندان ناعادلانه است. آن حکم از دو جهت ناعادلانه است.
پرچین ها
when something bad or dangerous almost happens – but doesn't. a narrow escape from danger or disaster.
used to show someone that you do not care what they think and you are not going to change your mind . used for emphasis, or to show that something i ...
پس بگیر! پس فهمیدی! خوردی! پس همین! پس همین و بس! همینی که هست! نفهمیدی؟ ( با لحن تحکم آمیز ) توجه: این عبارت مستقیماً ربطی به "مکان" یا "آنجا" ندار ...
کسی را شدیداً آزردن، عصبانی کردن، ناراحت کردن، حال کسی را به هم زدن، بیمار کردن، بیزار کردن، دچار تهوع کردن، آشفته کردن
to make you feel very angry.
to cause one to be ill, especially to vomit.
make you feel angry or disgusted.
در راه به سمت اینجا ( از طرف او ) مثال: He's on his way over. دارد می آید . / در راه است.