تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

feeling relaxed and happy.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

feeling happy because you are no longer worried about something . feeling free from worry, stress, or anxiety after a challenging or difficult situ ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

غافلگیرانه، به طور غیرمنتظره، اعلام نشده، سرزده، بی خبر

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

drop in on ( someone ) : To visit one casually or unexpectedly.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

​to pay an informal visit to a person or a place. Drop by sometime.

پیشنهاد
٠

دلیلِ انجام کاری

پیشنهاد
٠

دلیلی برای انجام کاری

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

برانگیخته شد مثال: Her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

صدای ترکیدن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

to make someone suddenly surprised or slightly shocked. to move or jump suddenly. ​to surprise somebody suddenly in a way that slightly shocks or f ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

surprised and slightly frightened. to make someone suddenly surprised or slightly shocked.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

جنبه خوب و مثبت ویژگیهای خوب و مثبت

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

the advantages or good characteristics of a situation.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به جنبه های خوب و مثبت چیزی نظر کردن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

to find good things in a bad situation.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

someone's property داراییِ کسی/مال و متعلق به کسی ( رسمی ) مثال: This is company's property.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

owned by someone توسط کسی مالکیت می شود ( حقوقی تر ) belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به ک ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به کسی ( رسمی تر ) owned by someone توسط کسی مالکیت می ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

داراییِ. . . ملکِ . . . مالِ . . . اموالِ . . . property of someone : مالکیت کسی/ متعلق به کسی/داراییِ کسی / مالِ کسی/از آنِ کسی/ملکِ کسی کاربرده ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

فقط برای یک لحظه تنها برای یک لحظه

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

معروف بود

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

شناخته شده بود

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

تراژدی بی معنی ( بی معنا )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

having no meaning or purpose. lacking in sense; foolish .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

not at all reasonable, or with no good or useful purpose.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

بی معنا

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

وحشت زده ( از ترس شدید )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

اندوه زده / غم زده / دچار ماتم / سوگوار دچار غم شدید ماتم زده در سوگ فرو رفته "Grief - stricken" معمولاً بعد از مرگ عزیزان یا فقدان بزرگ به کار می رو ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

very great sadness, especially at the death of someone.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

extremely sad because of the death of someone. very sad : deeply affected by grief. ​feeling extremely sad because of something that has happened.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

ایستاده بدون حرکت ( بی حرکت )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

برای یک لحظه

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

زنگ در به صدا در می آید

پیشنهاد
٠

چیزی را از کسی قرض گرفتن مثال: she borrowed the blender from me. او مخلوط کن را از من قرض گرفت.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

شش ماه قبل

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

مکث ، تردید، درنگ، تامل اولیه یا ابتدایی مثالها: After some initial hesitation, he agreed to help us. بعد از اندکی تردید اولیه، قبول کرد که به ما کم ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

when you feel uncertainty or doubt.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

To cancel a project, event, or activity.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

To cancel a project, event, or activity.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

همواره تا به حال اصلا همیشه

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

حیرت زده کردن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

surprise or impress ( someone ) greatly.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به تعجب واداشتن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کمد ورودی خانه گنجه راهرو کمد راهرو

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

روز غیر معمول روز غیر عادی روزعجیب

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک هفت تیر را ( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن معنی اصلی: بیرون آوردن یا برداشتن یک هفت تیر از جایی که قبلاً گذاشته شده بود. هفت تی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن/برداشتن مثال: She retrieved the revolver from the drawer. هفت تیر را از کشو بیرون آورد. نکته مهم: ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کمد تالار ورودی

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کمد دیواری راهرو