پیشنهادهای hamideh (٤٣٧)
مناسب/مطابق با . .
مناسب برای . . . ( رسمی )
( عامیانه و محاره ای ) قیمت را تا . . . بالا بردن
( رسمی ) قیمت را تا . . . افزایش دادن
با تلاش قیمت را تا . . . رساندن
قیمت را تا . . . بالا بردن
پیشنهاد قیمت، کرایه، مناقصه، حراج
بالا بردن، رساندن، جلو بردن ( با تلاش )
پیشنهاد قیمت را تا ( مبلغ/مرحله ی مشخصی ) بالا بردن / رساندن
پیشنهاد را افزایش دادن ( رسمی )
پیشنهاد را بالا بردن
پیشنهاد را بالا بردن نکته: "Bump" غیررسمی و محاوره ای است. در مکاتبات رسمی بهتر است از "increase" یا "raise" استفاده کنید.
پیشنهاد را یک امتیاز ( یا یک واحد ) افزایش دادن / بالا بردن
جذاب تر کردن
چیز اضافی هم دادن ( محاوره )
امتیازات اضافه کردن
بهتر / جذاب ترو وسوسه انگیزتر کردن معامله ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولاً ...
بهتر / جذاب تر و وسوسه انگیزتر کردن پیشنهاد ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولا ...
با کسی خوب بودن / مهربان بودن ( درباره رفتار با دیگران ) مثال: She is good to her employees. ( با کارمندانش خوب است )
در مواجهه با چیزی خوب بودن ( درباره تعامل با چیزها/افراد ) مثال: She is good with children. ( با کودکان خوب کنار می آید )
در کاری ماهر بودن مثال: He is good at math. ( در ریاضی خوب است )
خوب بودن برای . . مناسب بودن برای. . به درد خوردن برای. . مفید بودن برای . . موفقیت آمیز بودن برای. . مثال: This medicine is good for headaches. ...
آیا هنوز برای اعلام [خبر] آماده ایم؟
آماده بودن برای. . .
to be able and willing to provide something.
to offer a particular amount of money for something that is for sale and compete against other people to buy it, especially at a public sale of goods ...
از ملاقات شما خوشبخت شدم از ملاقات شما خوشحال شدم
این بخشی از کل ماجراست
هرویین ( غیر رسمی )
عصبانی شدن / از کوره در رفتن ( عامیانه، معمولاً "blow up at someone" ) وقتی کسی به شدت عصبانی می شود. مثال: My dad blew up when he saw the broken w ...
به کسی پریدن ( از شدت عصبانیت ) از کوره در رفتن
نکته مهم درباره "blow it up": وقتی از "it" استفاده می شود، یعنی شیء یا موضوع مشخصی قبلاً در جمله اشاره شده است. مثلاً: Blow the bridge up پل را منفجر ...
1. منفجر کردن / را منفجر کردن ( رایج ترین معنی ) وقتی به معنای واقعی و فیزیکی صحبت از انفجار باشد. مثال: The army decided to blow it up. ارتش تصمی ...
بترکونش منفجرش کن
to take things to another level.
BLOW ( SOMEONE/SOMETHING ) UP = to destroy something or kill someone with a bomb, or to be destroyed or killed by a bomb.
to destroy something by an explosion.
پسربابایی ، پسر بابا
A boy or man who has a very close bond with his father. ( informal )
تا دیروز
to visit a place or person for a short time. to go somewhere to pay a visit. drop by Example:I'll swing by the grocery store on my way.
to allow someone or something to enter. Example: She opened the door and let me in.
انجام دادن یک کار معمولی و تکراری ( مخصوصاً کارهای خانه یا وظایف ساده و گاهی خسته کننده ) . انجام یک کار روزمره مثال : Can you perform a chore for m ...
موسیقی متن، موسیقی تیتراژ، آهنگ زمینه ( که چندین بار در فیلم و سریال برای شخصیت یا حال وهوایی خاص پخش می شود ) .
موضوع مضمون درون مایه
خوبی؟
to remove or reduce an unpleasant feeling or pain. to reduce someone's pain .
آسوده شده