تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Zeal" = شور، حرارت، اشتیاق شدید، غیرت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ما به پیش میرویم / حرکت میکنیم ( معمولاً با لحنی رسمی، حماسی، یا مصمم ) /به پیش ( با لحنی جدی و پرانرژی ) . یعنی با اراده و عزم به سمت هدف یا مرحله ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیرون انداختن / طرد کردن ( یک نفر یا چیزی را از جمع بیرون کردن ) / بیرون کردنِ فرد یا شیء

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رد کردنِ یک حرف یا ادعا با دلیل/رد کردن / ابطال کردن ( یک ادعا، نظریه یا حرف را با دلیل غلط نشان دادن ) . مثال: She refuted his argument with eviden ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Notion" = تصور، عقیده، یا برداشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Preconceived" = قبلاً شکل گرفته / از پیش موجود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تصورِ ازپیش ساخته / پیش داوری / ذهنیتِ قبلی/ذهنیتِ قبلی / قضاوتِ از پیش ساخته ( که معمولاً اشتباه از آب درمیاد ) . یعنی قضاوت یا باوری که قبل از دید ...

پیشنهاد
٠

"Put in perspective" = رایج تر و روزمره تر "Put into perspective" = کمی رسمی تر یا تأکیدی تر ( به فرایند نگاه متعادل اشاره داره ) مثال: This helped ...

پیشنهاد
٠

مسائل را درست دید زدن / از زاویه ی درست نگاه کردن/قضیه را سنجیده و متعادل دیدن/چیزها را به اندازه ی واقعی شان ببین / زیادی بزرگش نکن معنی دقیقتر:یعنی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید اینطور باشه/احتمالاً درسته، اما معمولاً با کمی شک و تردید یا قبولِ ناقص همراه است/شاید راست بگی، ولی نه کاملاً ( پاسخی محتاطانه و گاهی طفره آمیز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به هیچ وجه برام مهم نیست ( با لحنی کاملاً بی تفاوت ) /کمترین اهمیتی برام نداره/اصلاً برام مهم نیست / به هیچ وجه اهمیت نمیدم

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرده را کنار زدن / پرده برداری کردن/راز یا حقیقتی را فاش کردن/پرده از رازی برداشتن / حقیقت را فاش کردن ( معمولاً با لحنی جدی یا خبری ) . یعنی پنهانک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Ever" = هر وقت / روزی مثال : So if you ever have a clog, just use this. پس اگه یه روزی گرفتگی داشتی، فقط از این استفاده کن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Clog" = گرفتگی ( معمولاً لوله، سینک، یا توالت ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محبوب / موردعلاقه بودن در میان یک گروه خاص یانزد یک دسته از مردم، طرفدار داشتن/ محبوب بودن در میان یک گروه خاص معنی دقیقتر:"Big with" یعنی کسی یا چیز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علاقه ی زیادی داشتن به/برای چیزی ارزش زیادی قائل بودن و معمولاً با لحنی غیررسمی به کار میرود. خیلی به چیزی اهمیت دادن / علاقه ی شدید داشتن ( با لحنی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Big with" = محبوب / طرفداردار / موردعلاقه بودن در میان یک گروه خاص. مثال: I don't know why, but I am very big with the under - 5 set. نمیدونم چرا، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Disdaining fortune" = به شانس یا سرنوشت توجهی ندارد و از آن بیزار است ( یعنی به خوش شانسی یا بدشانسی کاری ندارد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحقیر کردن / بی اعتنایی کردن / بی ارزش شمردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"With his brandished steel" = با شمشیری که در هوا تکان داده / برافراشته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنقدر سخت که حسابی اذیتت میکند/طاقت فرسا / خسته کننده یِ مفرط / آزاردهنده/کاری که از نظر جسمی یا روحی آنقدر سخت است که آدم را از پا درمی آورد. برای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

She had a grueling schedule. برنامه ی خیلی فشرده و سختی داشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Sympathetic" = همدل، دلسوز، یا بااحساس ( نسبت به موقعیت کسی ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Retain" = استخدام کردن، به کار گرفتن، یا با خود قرارداد بستن ( معمولاً به صورت رسمی و با پرداخت هزینه ) . We need to retain the services of a good ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارِ فوقالعاده / بینظیر / عالی ( در معنای مثبت ) یا کارِ خیلی سخت و طاقت فرسا ( در معنای منفی، بسته به بافت ) . مثال : You did a hell of a job on t ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قبل از اعلام رسمی / پیش از انتشار خبر/پیش از بیانیه یعنی کاری قبل از اینکه خبر یا تصمیم به طور رسمی اعلام شود، انجام میگیرد ( معمولاً در فضای خبری، س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشرفت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Go stupid" = احمقانه رفتار کردن / تصمیمِ عجولانه و غیرمنطقی گرفتن. مثال : If we go stupid on the stock, we'll lose everything. اگه تو این سهام، کا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Awed" = احساس حیرت، شگفتی، یا احترام عمیق همراه با کمی ترس یا فروتنی. "Awed by you"یعنی"از تو حیرت زده / مبهوت / شگفت زده شدن"، یا "تحت تأثیر عظمت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The time period that starts after lunch on Friday and ends when the weekend starts. Usually in this time period it is particularly hard to focus on w ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حقه های ارزان / حرکاتِ بی ارزش و فریبنده/حرکاتِ بی ارزش و پیش پاافتاده برای فریب دادن/ روشهای کم ارزش، پیش بینی پذیر، یا کودکانه برای فریب دادن یا جل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرکاتِ ارزانِ دخترانه/تقلب های حقیرانه ی زنانه ( با لحنی تحقیرآمیز و جنسیتی ) /حرکاتِ بی ارزش و فریبنده ( با لحنی تحقیرآمیز و معمولاً در فضای غیررسمی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

حقه های زنانه/حرکاتِ دخترانه برای فریب دادن ( معمولاً با لحنی غیرجدی یا تحقیرآمیز ) /ترفندهای زنانه برای جلب توجه یا فریب ( با لحنی خودمانی و معمولاً ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راستش رو بخوای/ صادقانه بگم/راستش رو بخوای / صادقانه بگم که. . . ( برای شروع یک حرف صریح و بی پرده ) . معنی دقیقتر: این عبارت یک مقدمه ی محاوره ای ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راستش رو بخوای/ صادقانه بگم/راستش رو بخوای / صادقانه بگم که. . . ( برای شروع یک حرف صریح و بی پرده ) . معنی دقیقتر: این عبارت یک مقدمه ی محاوره ای ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یه مدتی / برای یه مدت کوتاه / تا چند وقتی/برای یه مدت ( کوتاه یا متوسط ) ، نه برای همیشه. معنی دقیقتر: یعنی یک بازه ی زمانی مشخص اما معمولاً کوتاه ی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جمله ی : "lay off the subject for a while" یعنی "یه مدتی موضوع رو رها کن / فعلاً درموردش حرف نزن".

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیخیال موضوع شو / دیگه درموردش حرف نزن/موضوع رو رها کن/موضوع رو تموم کن / دیگه راجع بهش حرف نزن ( با لحنی قاطع یا خواهش آمیز ) . نکته:یعنی گوینده می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"It's official" = رسمی شد / قطعی و تأیید شد. مثال: We’ll announce it as soon as it’s official. به محض اینکه رسمی بشه، اعلامش میکنیم. یعنی به محض ا ...

پیشنهاد
٠

"As soon as it's official" یعنی به محض اینکه رسمی بشه یا همین که قطعی و تأیید شد. معنی دقیقتر: "As soon as" = به محض اینکه / همین که. "It's officia ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

"Face" در اینجا یک فعل است به معنی روبرو شدن با /با انجامِ کاری روبرو شدن، نه با خودِ کار و معمولاً بعدش "ing" می آید ( مثل "face doing" ) . ساختار: ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Face" وقتی یک فعل است به معنی روبرو شدن با/با انجام کاری روبرو شدن، نه با خودِ کار و معمولاً بعدش "ING" می آید ( مثل "face doing" ) . ساختار: Face ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Go through" = با دقت بررسی کردن، وارسی کردن، یا زیرورو کردن. مثال: Maybe we should go through Mary Alice's closet for clues. شاید بهتره کمدِ مری آ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. رفتن به یک مکان ( برای بررسی یا کاری ) معمولاً به معنای رفتن به یک مکان مشخص برای بررسی، ملاقات، یا کاری ) . ۲. مرور کردن یا بررسی کردن ( مثل مر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پنچری ( لاستیک ) "have a flat "= پنچری داشتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

'my money says' means 'I think', 'I am sure', 'I suppose' or 'I bet'.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان من / شرط میبندم که / پیشبینی من اینه ک/من شرط میبندم که. . . /پیشبینی من اینه که. . . ( با لحنی مطمئن و خودمانی ) . معنی دقیقتر: این یک عبار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر فلان اتفاق بیفته / در اون صورت/اگه پیش اومد / هر اتفاقی که بیفته ( برای شرط یا نتیجه ) . مثال: In the event of rain, the party is canceled. اگه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Front loading" یعنی جلو انداختن / اولِ کار انجام دادن؛ یعنی کارها، هزینه ها، یا بارِ اصلیِ یک پروژه را به ابتدای زمانبندی منتقل کردن، به جای اینکه ب ...