تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

فرق need و require : Need یعنی �نیاز داشتن� که هم برای چیزهای اساسی و حیاتی ( مثل آب، غذا ) و هم برای چیزهای روزمره ( مثل خودکار، کمک ) به کار میرود. ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

فرق need و require : Need یعنی �نیاز داشتن� که هم برای چیزهای اساسی و حیاتی ( مثل آب، غذا ) و هم برای چیزهای روزمره ( مثل خودکار، کمک ) به کار میرود. ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

The phrase "no patience for" functions as an idiomatic expression to convey a lack of tolerance or willingness to endure something.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

"Have no patience" یعنی �صبر نداشتن� یا �تحمل نداشتن�. یعنی کسی توانایی تحمل یک موقعیت، شخص، یا رفتار خاص را ندارد و ممکن است زود عصبانی، ناامید یا ب ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

Kind و Sort هر دو به معنی �نوع� و �جور� هستند و در بیشتر مواقع به جای هم استفاده می شوند. فرق اصلیشان در رسمیت است: Kind رسمی تر، مؤدبانه تر و مناسب ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

Kind و Sort هر دو به معنی �نوع� و �جور� هستند و در بیشتر مواقع به جای هم استفاده می شوند. فرق اصلیشان در رسمیت است: Kind رسمی تر، مؤدبانه تر و مناسب ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

find someone or something after a thorough or difficult search. ​to find somebody/something after searching in several different places .

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

نکته: file a report on ( موضوع / شخص / حادثه )

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گزارش ( رسمی ) ثبت کردن / گزارش دادن / شکایت یا گزارش تنظیم کردن درباره ی چیزی یا کسی ثبت گزارش درباره ی تنظیم گزارش برای گزارش دادن درباره ی شکایت ک ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

MAKE IT TO SOMETHING/SOMEWHERE to be successful in arriving at or reaching somewhere EXAMPLE: She made it to the airport just in time to catch her pl ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

to be successful in arriving at or reaching somewhere. EXAMPLE:She made it to the airport just in time to catch her plane. I don't think I will make ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

به شدت، بسیار زیاد، فوق العاده

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بی نهایت پوزش می خواهم به شدت متأسفم واقعاً عمیقاً متأسفم خیلی خیلی متأسفم از ته دل متأسفم شدیداً پوزش می خواهم

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

to make a sudden, short, high sound, usually when in pain.

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

To make it is to accomplish something, or to become successful.

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
١

به خوبی نگاه کردن به / خوب نگاه کردن به / با دقت نگاه کردن به/از نزدیک نگاه کردن به/یک نگاه خوب انداختن به ( محاوره ای ) فرصت یا امکان نگاه دقیق و ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

To be able to see something well or clearly.

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

to make a high, complaining sound, or to complain continually.

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

to make a series of small, weak sounds expressing pain or unhappiness.

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

to make an unpleasant, loud, high noise. EXAMPLE: She was screeching at him at the top of her voice.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

سپاسگزار بودن، ارزش قائل شدن، امتنان داشتن، قدردانی کردن، تقدیر کردن ارزش چیزی را دانستن، درک کردن بالا رفتن، ترقی کردن ( در مورد قیمت و ارزش ) مثال ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

to feel thankful or grateful for to value highly

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

follow or chase ( someone or something ) .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

the saving or rescue of any goods, property, etc. from destruction, damage, or waste .

پیشنهاد
٠

این کار نتیجه نخواهد داد

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

to see, hear or become aware of somebody/something; to pay attention to somebody/something.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

A notice is a formal announcement in a newspaper or magazine about something that has happened or is going to happen.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

notice to realize that something is there or that something is happening, because you can see, hear, or feel it.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

a group, a cluster ( of grapes )

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

"A lot of" and "a bunch of" have the same meaning. They both mean a large number ( quantity ) of a noun. The difference is that "a bunch of" is a cas ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

to remain strong or successful: 2. to delay someone or something: 3. to steal from someone .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

to support something and prevent it from falling down.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

If you hang on, you manage to survive, achieve success, or avoid failure in spite of great difficulties or opposition. EXAMPLE:Somehow we managed to ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

INFORMAL wait for a short time. "hang on, I'm not ready yet"!

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

hold tightly. "hang on, we're going to crash!"

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

used to greet someone, attract their attention, or express excitement. "‘Yo, Ben!’ ‘Hey Eugene, I thought it was you. ’"

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

used to say that something has ended. used to say that something is correct.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

used to say that something is completely finished or that a situation cannot be changed. EXAMPLE: That's it, then. There's nothing more we can do.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. that is the main point or difficulty. "‘Is she going?’ ‘That's just it—she can't make up her mind. ’" 2. that is enough or the end. "okay, that' ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

a small company or organization, especially one that not many people know about . ( informal )

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

to cause problems or difficulties for someone.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

an owner of shares in a company.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

owners of shares in a company.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

greater quantity Informal refers to a much greater amount or number already mentioned. EXAMPLE:I have some, but she has a lot more.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

the most important thing that you have to consider or accept; the essential point in a discussion, etc.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

جگوار آنتیک

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

in the correct or usual position or order .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

to maintain something in its current position or condition.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

a quiet laugh to laugh softly or to oneself

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

از دیدنت ( دیدنتون ) خوشحالم

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

از دیدنت خوشحالم

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

a number of similar events or people that happen, exist, etc. after each other.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

تو مرد میدانی / تو بزرگی / دستت درد نکنه / آفرین به تو/چه مردی هستی ( در موقعیت های خاص ) /به به ( خیلی غیررسمی ) /دست مریزاد یک اصطلاح بسیار رایج و ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

used to praise a person who has done something well.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. the expected event is about to happen. "this is it—the big sale" 2. this is enough or the end. "this is it, I'm going".

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

join or meet in order to do something.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

معامله گر وال استریت

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

a professional boxer who competes in matches for money prizes.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

​a tall structure with a tank of water at the top from which water is supplied to buildings in the area around it.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

To do something and complete it.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت بین "Sniff" و "Smell": Smell معنی: بو کردن / بوییدن ( به صورت غیرفعال یا فعال - درک بو ) ویژگی ها: می تواند هم فعل باشد ( عمل بو کشیدن ) و هم ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

Sniff :یک بو کشیدن خشک ( مثل بو کردن گل یا پاک کردن سریع بینی ) . Sniffle :پف پف کردن مداوم و مرطوب ( مثل موقع گریه یا سرماخوردگی ) . مثالها: He sn ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

If you say something in own words, you express it in your own way, without copying or repeating someone else's description.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

a room in a school where members of a particular group of students go for their teacher to record that they are present, usually at the beginning of ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

پسر مامان، پسر مامانی

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بچه ی صندوق اعتماد / بچه پولدار

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

درفرهنگ انگلیسی زبان: "Daddy's girl" معمولاً بار مثبت یا خنثی دارد ( دختری که پدرش را می پرستد ) . "Daddy's boy" کمی کمتر رایج است و بسته به لحن می ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. پسر بابا / عزیزدردانه ی پدر /جان بابا ( معنی تحت اللفظی و معمولاً مثبت ) به پسری گفته می شود که رابطه ی بسیار نزدیک و عاطفی با پدرش دارد. ۲. بچه ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

سازمانهای بادکرده ی رو به زوال و ناکارآمد

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

پروژه ی بزرگ و بی فایده

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

کسب وکار قدیمی اما سودآور

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

قدیمی و منسوخ

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

قدیمی، بزرگ، کند و در حال انقراض ( تأکید بر اضافه وزن و هزینه های بالا )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

متورم، بادکرده، بیش از حد بزرگ و چاق ( اشاره به هزینه ها، نیرو، یا ساختار اضافی )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

سازمانها، شرکتها یا افرادی که بیش از حد بزرگ، قدیمی، کند و ناکارآمد شدهاند ( و معمولاً در حال منقرض شدن هستند ) . مثالها: Many old tech companies ha ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

دایناسور ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

دایناسورها ( اشاره به چیزهایی که منقرض شدند؛ در اینجا یعنی قدیمی، منسوخ، و ناتوان از تغییر )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

سرزدن، رد شدن، رفت و آمد کردن، پرسه زدن، این ور و آن ور پریدن، از شاخه به شاخه پریدن، تاب خوردن، دست به دست شدن ، رد و بدل شدن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

rumors swinging by till yesterday شایعه ها تا دیروز دست به دست می شدند / رد و بدل می شدند.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

ردِّ مسیر / خطوط روی بدن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

تزریق کردن ( اصطلاح خیابانی )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

مواد مخدر ( مخصوصاً هروئین )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

آشغال / خرت و پرت

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

تزریق کردن ( اصطلاح خیابانی )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

جای سوزن های ناشی از تزریق مواد ( هروئین / مواد مخدر ) رد سوزن هایی که از تزریق مواد به جا مانده جای سوزن ( آثار تزریق )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

معانی در بافتهای مختلف: بدن / سلامتی: باد کرده، نفخ کرده، متورم سند / نوشته / طراحی: حجیم، پر از اضافات، باد شده بودجه / دولت / تشکیلات:متورم، بزرگ و ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

مغرور، متکبر، پرمدعا

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

"New media" به رسانه های دیجیتال و مدرن ( مثل پلتفرم های آنلاین، شبکه های اجتماعی، وبسایت های خبری و. . . ) اشاره دارد.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

سابقه ( کاری ) ، رزومه، کارنامه، پیشینه "Track record" یعنی مجموعه موفقیت ها، تجربیات و عملکرد ثبت شده ی یک فرد در گذشته. مثالها: He has a strong tr ...

پیشنهاد
٠

تا دیروز وضعیت اینجا مثل باغ وحش بود / هرج و مرج بود. ( کنایه از بی ثباتی یا تغییر مداوم ( در محیط کار / تصمیمات ) ) نکته:در زبان عامیانه مدیریتی ی ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

hard float خبر رسمی، اطلاعیه، انتشار در رسانه های معتبر soft float شایعه، خبر غیررسمی، مطرح شدن در محفل های خصوصی

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

آرام آرام پخش شدن ( بدون سر و صدا ) چرخیدن در فضا ( شبیه شناور شدن شایعه ) دهان به دهان گشتن پیچیدن ( شایعه ) مثال: there is gossip getting soft f ...

پیشنهاد
٠

شایعه ای که دارد غیررسمی و محتاطانه پخش می شود

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

چیزی را به آرامی و بدون تأیید رسمی منتشر کردن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

"Bid" معمولاً در بافت حراج، مناقصه، بورس، یا پروژه های ساختمانی به کار می رود.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

"Bid" در حراج یا مناقصه به معنای "قیمتی که پیشنهاد می دهید" است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

( رسمی و مقید ) مناسب ( از نظر اخلاقی/موقعیتی )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

مناسب/مطابق با . .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

مناسب برای . . . ( رسمی )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

( عامیانه و محاره ای ) قیمت را تا . . . بالا بردن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

( رسمی ) قیمت را تا . . . افزایش دادن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

با تلاش قیمت را تا . . . رساندن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

قیمت را تا . . . بالا بردن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد قیمت، کرایه، مناقصه، حراج

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بالا بردن، رساندن، جلو بردن ( با تلاش )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد قیمت را تا ( مبلغ/مرحله ی مشخصی ) بالا بردن / رساندن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد را افزایش دادن ( رسمی )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد را بالا بردن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد را بالا بردن نکته: "Bump" غیررسمی و محاوره ای است. در مکاتبات رسمی بهتر است از "increase" یا "raise" استفاده کنید.

پیشنهاد
٠

پیشنهاد را یک امتیاز ( یا یک واحد ) افزایش دادن / بالا بردن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

جذاب تر کردن

پیشنهاد
٠

چیز اضافی هم دادن ( محاوره )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

امتیازات اضافه کردن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بهتر / جذاب ترو وسوسه انگیزتر کردن معامله ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولاً ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بهتر / جذاب تر و وسوسه انگیزتر کردن پیشنهاد ( معمولاً با اضافه کردن امتیازات یا مزایای بیشتر ) نکته: "sweeten the deal" و "sweeten the offer" معمولا ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

با کسی خوب بودن / مهربان بودن ( درباره رفتار با دیگران ) مثال: She is good to her employees. ( با کارمندانش خوب است )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

در مواجهه با چیزی خوب بودن ( درباره تعامل با چیزها/افراد ) مثال: She is good with children. ( با کودکان خوب کنار می آید )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

در کاری ماهر بودن مثال: He is good at math. ( در ریاضی خوب است )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

خوب بودن برای . . مناسب بودن برای. . به درد خوردن برای. . مفید بودن برای . . موفقیت آمیز بودن برای. . مثال: This medicine is good for headaches. ...

پیشنهاد
٠

آیا هنوز برای اعلام [خبر] آماده ایم؟

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

آماده بودن برای. . .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

to be able and willing to provide something.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

to offer a particular amount of money for something that is for sale and compete against other people to buy it, especially at a public sale of goods ...

پیشنهاد
٠

از ملاقات شما خوشبخت شدم از ملاقات شما خوشحال شدم

پیشنهاد
٠

این بخشی از کل ماجراست

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

هرویین ( غیر رسمی )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

عصبانی شدن / از کوره در رفتن ( عامیانه، معمولاً "blow up at someone" ) وقتی کسی به شدت عصبانی می شود. مثال: My dad blew up when he saw the broken w ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

به کسی پریدن ( از شدت عصبانیت ) از کوره در رفتن

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

نکته مهم درباره "blow it up": وقتی از "it" استفاده می شود، یعنی شیء یا موضوع مشخصی قبلاً در جمله اشاره شده است. مثلاً: Blow the bridge up پل را منفجر ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. منفجر کردن / را منفجر کردن ( رایج ترین معنی ) وقتی به معنای واقعی و فیزیکی صحبت از انفجار باشد. مثال: The army decided to blow it up. ارتش تصمی ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بترکونش منفجرش کن

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

to take things to another level.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

BLOW ( SOMEONE/SOMETHING ) UP = to destroy something or kill someone with a bomb, or to be destroyed or killed by a bomb.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

​to destroy something by an explosion.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

پسربابایی ، پسر بابا

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

A boy or man who has a very close bond with his father. ( informal )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

تا دیروز

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

to visit a place or person for a short time. to go somewhere to pay a visit. drop by Example:I'll swing by the grocery store on my way.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

to allow someone or something to enter. Example: She opened the door and let me in.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

انجام دادن یک کار معمولی و تکراری ( مخصوصاً کارهای خانه یا وظایف ساده و گاهی خسته کننده ) . انجام یک کار روزمره مثال : Can you perform a chore for m ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

موسیقی متن، موسیقی تیتراژ، آهنگ زمینه ( که چندین بار در فیلم و سریال برای شخصیت یا حال وهوایی خاص پخش می شود ) .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

موضوع مضمون درون مایه

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

خوبی؟

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

to remove or reduce an unpleasant feeling or pain. to reduce someone's pain .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

آسوده شده

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

feeling relaxed and happy.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

feeling happy because you are no longer worried about something . feeling free from worry, stress, or anxiety after a challenging or difficult situ ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

غافلگیرانه، به طور غیرمنتظره، اعلام نشده، سرزده، بی خبر

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

drop in on ( someone ) : To visit one casually or unexpectedly.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

​to pay an informal visit to a person or a place. Drop by sometime.

پیشنهاد
٠

دلیلِ انجام کاری

پیشنهاد
٠

دلیلی برای انجام کاری

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

برانگیخته شد مثال: Her curiosity aroused. کنجکاویش برانگیخته شد. حس کنجکاویش برانگیخته شد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

صدای ترکیدن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

to make someone suddenly surprised or slightly shocked. to move or jump suddenly. ​to surprise somebody suddenly in a way that slightly shocks or f ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

surprised and slightly frightened. to make someone suddenly surprised or slightly shocked.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

جنبه خوب و مثبت ویژگیهای خوب و مثبت

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

the advantages or good characteristics of a situation.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به جنبه های خوب و مثبت چیزی نظر کردن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

to find good things in a bad situation.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

someone's property داراییِ کسی/مال و متعلق به کسی ( رسمی ) مثال: This is company's property.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

owned by someone توسط کسی مالکیت می شود ( حقوقی تر ) belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به ک ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

belongs to someone متعلق به کسی است ( رایج تر در مکالمه ) property of someone مال / متعلق به کسی ( رسمی تر ) owned by someone توسط کسی مالکیت می ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

داراییِ. . . ملکِ . . . مالِ . . . اموالِ . . . property of someone : مالکیت کسی/ متعلق به کسی/داراییِ کسی / مالِ کسی/از آنِ کسی/ملکِ کسی کاربرده ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

فقط برای یک لحظه تنها برای یک لحظه

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

معروف بود

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

شناخته شده بود

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

تراژدی بی معنی ( بی معنا )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

having no meaning or purpose. lacking in sense; foolish .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

not at all reasonable, or with no good or useful purpose.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

بی معنا

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

وحشت زده ( از ترس شدید )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

اندوه زده / غم زده / دچار ماتم / سوگوار دچار غم شدید ماتم زده در سوگ فرو رفته "Grief - stricken" معمولاً بعد از مرگ عزیزان یا فقدان بزرگ به کار می رو ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

very great sadness, especially at the death of someone.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

extremely sad because of the death of someone. very sad : deeply affected by grief. ​feeling extremely sad because of something that has happened.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

ایستاده بدون حرکت ( بی حرکت )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

برای یک لحظه

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

زنگ در به صدا در می آید

پیشنهاد
٠

چیزی را از کسی قرض گرفتن مثال: she borrowed the blender from me. او مخلوط کن را از من قرض گرفت.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

شش ماه قبل

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

مکث ، تردید، درنگ، تامل اولیه یا ابتدایی مثالها: After some initial hesitation, he agreed to help us. بعد از اندکی تردید اولیه، قبول کرد که به ما کم ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

when you feel uncertainty or doubt.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

To cancel a project, event, or activity.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

To cancel a project, event, or activity.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

همواره تا به حال اصلا همیشه

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

حیرت زده کردن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

surprise or impress ( someone ) greatly.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به تعجب واداشتن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کمد ورودی خانه گنجه راهرو کمد راهرو

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

روز غیر معمول روز غیر عادی روزعجیب

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک هفت تیر را ( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن معنی اصلی: بیرون آوردن یا برداشتن یک هفت تیر از جایی که قبلاً گذاشته شده بود. هفت تی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

( از جایی ) بیرون آوردن / پس گرفتن / بازیابی کردن/برداشتن مثال: She retrieved the revolver from the drawer. هفت تیر را از کشو بیرون آورد. نکته مهم: ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کمد تالار ورودی

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کمد دیواری راهرو

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

extremely surprising or impressive; amazing.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک روز در میان هر دو روز یک بار هر روز دیگر/ تمام روزهای دیگر یا هر روز معمولی دیگر ( تأکید بر تکرار و روال ) مثالها: I take this medicine every ot ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

really; in fact.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به حقیقت

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نک ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

انجام کارهای روزمره ( داخل خانه ) مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: د ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to do my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: در ا ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

انجام یک کار ( بیرون خانه )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به دنبال کاری رفتن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

To make a short trip to complete a specific task or chore.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت "chores" و "errands": chores :کارهای خانه ( جارو، ظرف شویی، لباس شستن ) داخل خانه errands :کارهای بیرون ( خرید، بانک، خشک شویی ) خارج از خانه ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

انجام کارهای کوتاه و معمولی بیرون از خانه مانند:خرید کردن ( از نانوایی، سوپرمارکت، داروخانه ) ، رفتن به بانک، بردن لباس به خشک شویی، پست کردن نامه و ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کارهای بیرون رفتنی / کارهای روزمره ( کوتاه )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

a short journey in order to do something for someone, for example delivering or collecting something for them.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

accomplishing various small tasks or chores that are part of one's routine.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک پروژه را تکمیل کردن / به اتمام رساندن یک طرح را تمام کردن ( در زمینه کاری، تحقیقاتی، هنری، دانشجویی و. . . ) پروژه ای را به پایان رساندن پروژه ای ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثال: I need to perform my chores before I can go out. باید قبل از بیرون رفتن، کارهای روزمره ام را انجام دهم. نکته: ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

بریتانیایی:کاملا عادی/کاملا معمولی/بسیار معمولی/بسیار عادی آمریکایی:نسبتا عادی/نسبتا معمولی/تاحدی عادی /تاحدی معمولی/تقریبا عادی /تقریبامعمولی

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

پنجشنبه گذشته

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

interesting enough to be described in a news report.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

you usually or regularly do it.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

برخورد کردن / اتفاقی پیدا کردن ( پیدا کردن چیزی یا کسی بدون برنامه ) . I came across this book به نظر رسیدن / جلوه کردن ( برداشتی که دیگران از شما ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

اتفاقی مواجه شدن بر خوردن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

meet or find someone or something by chance.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. من که اینطور فکر می کنم / به نظر من اینطور است A: Is he reliable? B: I would say so. آ: آیا او قابل اعتماد است؟ ب: به نظر من که اینطور است. ۲. ا ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

با توجه به اینکه با در نظر گرفتن اینکه چون که از آنجا که با فرض اینکه به شرطی که / اگر فرض کنیم که مثال: Given that it's raining, we should stay ho ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

a believable excuse or explanation, primarily used in neutral contexts such as news and media.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

عذر موجه و قابل قبول

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

( of an argument or statement ) seeming reasonable or probable. seeming likely to be true, or able to be believed

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

غیب شدن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

سه بار در هفته

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

اوضاعمون چطوره؟ در چه حالیم؟

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

vastly, or very, or hugely.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

to a great extent; extremely.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای وای! اه! ای بابا! وه! مثالها: Oh crap, I forgot my keys! ای وای، کلیدهام یادم رفت! Oh crap, the food is burning. ای بابا، داره غذا می سوزه. Oh c ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چرند / مزخرف / چرت و پرت چرندیات / حرف مفت مثال: What a load of crap! چه چرت مزخرفی! This movie is crap. این فیلم مزخرفه. That's a bunch of crap ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اما در مورد. . . و اما. . . در مورد. . . مثال: As for what he did that night, I prefer not to say anything. در مورد آنچه آن شب انجام داد، ترجیح م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

with regard to concerning with respect to

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به مراتب بیشتر بسیار بیشتر خیلی بزرگتر خیلی بیشتر چندین برابر بیشتر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بطور مضاعف دوچندان دوبرابر ازدوجهت مثال: that sentence is doubly unfair. آن حکم دوچندان ناعادلانه است. آن حکم از دو جهت ناعادلانه است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پرچین ها

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

when something bad or dangerous almost happens – but doesn't. a narrow escape from danger or disaster.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

used to show someone that you do not care what they think and you are not going to change your mind . used for emphasis, or to show that something i ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پس بگیر! پس فهمیدی! خوردی! پس همین! پس همین و بس! همینی که هست! نفهمیدی؟ ( با لحن تحکم آمیز ) توجه: این عبارت مستقیماً ربطی به "مکان" یا "آنجا" ندار ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کسی را شدیداً آزردن، عصبانی کردن، ناراحت کردن، حال کسی را به هم زدن، بیمار کردن، بیزار کردن، دچار تهوع کردن، آشفته کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to make you feel very angry.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to cause one to be ill, especially to vomit.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

make you feel angry or disgusted.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

در راه به سمت اینجا ( از طرف او ) مثال: He's on his way over. دارد می آید . / در راه است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در مسیر شخص ( به سمت مقصد ) ، یعنی شخص در مسیر حرکت به سمت مکان گوینده است. مثالها: I'm on my way over. دارم می آیم. / در راهم. She's on her way o ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در راه ( به این سمت ) بودن / داشتن آمدن در راه ( آمدن به اینجا ) بودن داشتن آمدن ( محاوره ای ) به سمت ( اینجا/آنجا ) در حرکت بودن مثالها: He's on hi ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دستوردادن فرمان دادن ( مخصوصا در امور فناوری و کامپیوتر و نظامی ) نظامی: فرمان دادن / دستور صادر کردن کامپیوتر و فناوری:دستور دادن روزمره و عمومی:د ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحت فرمان بودن تحت امر و دستور بودن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن هایی که مهم نیستند موارد غیر مهم چیزهای غیر مهم افراد غیر مهم ( اگر اشاره به آدم ها داشته باشد ) مسائل غیر مهم کارهای غیر مهم غیر مهم ها

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اردوگاه اسرا ( برای اسیران جنگی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اردوگاه کار اجباری ( معمولاً سیاسی یا نژادی، با شرایط بسیار بد )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اردوگاه کار ( می تواند غیرنظامی هم باشد )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اردوگاه کار اجباری اردوگاه کار اجباری برای زندانیان

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ده سال آینده

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

instructing someone to perform a specific action or task. Example: "In order to proceed with the operation, please give a command to initiate the s ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فرمان دادن ( کامپیوتر، نظامی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از کسی دستور گرفتن / اطاعت کردن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دستور گرفتن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دستور دادن فرمان دادن معمولا در ساختارهای سلسله مراتبی ( نظامی، رسمی و کاری ) مثالها: He likes to give orders to everyone. او دوست دارد به همه دستو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

when you are trying to tell someone to do something. For example: "The manager always gives orders to the staff. "

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هزینهٔ . . . چیست؟ بهای . . . چیست؟ قیمت . . . چقدر است؟ این عبارت فقط برای پول نیست؛ می تواند به بهایی که آدم می پردازد ( مثل انرژی، زمان، سلامتی، ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گامها قدمها صدای پاها صدای گام ها صدای قدمها جای پاها

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تقصیر کیست؟

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مسئول کیست؟

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مقصر کیست؟ ( برای یک اتفاق بد یا اشتباه ) تقصیر کیست؟ چه کسی مقصراست؟ به گردن کیست؟ ( محاوره ای )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رضایت دادن به قانع شدن به اکتفا کردن به

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مثال: content ourselves instead with stories. درعوض، به داستانها رضایت دهیم. در عوض، خودمون رو با داستانها ، قانع کنیم. در عوض، به داستان ها اکتفا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خودِ حقیقت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عشق به حقیقت ( دوست داشتن حقیقت، حتی اگر سخت باشد )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جستجوی حقیقت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

امید به حقیقت امید به رسیدن به حقیقت مثال: what else is left but to abandon even the hope of truth آخر چه چیزی باقی می ماند جز اینکه حتی امید به حقیق ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چه چیز دیگری باقی مانده است جز. . . آخر چه چیزی باقی می ماند جز. . . چاره ای نیست جز. . . دیگر چه کاری می شود کرد جز. . . گزینه ای باقی نمی ماند ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

not any more in the past but not now "we no longer recognize the truth at all'

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنها را با حقیقت اشتباه گرفتن آنها را به جای حقیقت پنداشتن آنها را با واقعیت اشتباه گرفتن گول خوردن و آنها را حق دانستن

پیشنهاد
٠

کسی یا چیزی را با کسی یا چیز دیگری اشتباه گرفتن مثالها: "I mistook her for her sister. They look so alike!" او را با خواهرش اشتباه گرفتم. آنقدر شبیه ...

پیشنهاد
٠

to think wrongly that someone or something is someone or something else synonym confuse " I think you must be mistaking me for someone else"

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Clanking: صدای بلندتر و خشن تر برخورد فلزات سنگین ( مثل زنجیر ضخیم یا لوله فلزی ) . Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

clinking یعنی صدای جینگ/جرینگ فلز یا شیشه. Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، کارد و چنگال، سکه ) . Clanking: صدای بل ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنی اصلی ( مرتبط با نوار، فیلم، صدا ) : به عقب بردن / برگرداندن / عقب کشیدن این معنی زمانی استفاده می شود که نوار کاست، فیلم، یا فایل صوتی/تصویری را ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فیزیکی ( نوار، فیلم ) به عقب بردن / عقب کشیدن مجازی ( زمان، خاطره ) به عقب برگشتن / مرور کردن مکالمه یک کم عقب تر / برگرد به عقب در حالت کلی و روزم ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خاموش کردن، قطع کردن ( دستگاه یا صدا ) علامت زدن، تیک زدن ( لیست یا آیتمها معمولا با کلیک ماوس یا ضربه زدن روی صفحه ) رد شدن، سپری شدن "Click off ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to go back, or to make something go back, to an earlier time to make a cassette tape or video go backwards in order to see or hear it again

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

a short ringing sound like pieces of glass or metal knocking lightly together

پیشنهاد
٠

از کسی به دیگری سرایت کردن مثال: Her enthusiasm rubbed off from her onto the team. شور و شوق او از او به تیم منتقل شد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سرایت کردن ( خصلت، رفتار، احساس ) / به کسی چسبیدن / تأثیر گذاشتن روی کسی ساییده شدن / پاک شدن با مالش ( معنی تحت اللفظی ) مثالها: "The chalk mark ru ...

پیشنهاد
٠

به کسی سرایت کردن ( خصلت یا رفتار ) در کسی تأثیر گذاشتن به کسی چسبیدن ( عامیانه ) بر کسی اثر کردن مثال: "His laziness did not rub off on his child ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

it is rumored.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

apparently, according to others used to indicate something is believed by others

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این طوری میگن

پیشنهاد
٠

"اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم. " این جمله برگرفته از انجیل ( متی، فصل ۱۰، آیه ۱۶ ) است. این جمله استعاره ای است که عیسی مس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

in the middle of; amid.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

behold, I send you out as sheep admist the wolves. اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آزادی پیش از پایان کامل دوران محکومیت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آزادی زود هنگام

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدتی که زندانی قبلاً در بازداشت ( بازداشتگاه، زندان موقت ) بوده، این حکم معمولاً برای افرادی صادر می شود که قبل از محاکمه بازداشت بوده اند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بخش جنایی

پیشنهاد
٠

کسی را به خاطر چیزی / انجام کاری محکوم کردن کسی را به جرم چیزی / انجام کاری مجرم شناختن مثالها: "He was convicted of fraud. " او به جرم کلاهبرداری م ...

پیشنهاد
٠

کسی را به خاطر انجام کاری محکوم کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عبارت "be the shiz" در زبان عامیانه و محاوره ای انگلیسی، شکل مؤدبانه تر یا تغییر یافته ی "be the shit" است. معنی اصلی آن ( وقتی در مفهوم مثبت به کار ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

"be the shit" در زبان عامیانه انگلیسی ( slang ) یک اصطلاح بسیار رایج اما غیررسمی است. برخلاف ظاهر توهین آمیز آن، در بیشتر کاربردهای مدرن، معنایی بسیا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دلیل کافی "Reason enough" معمولاً تأکید می کند که همان یک دلیل، بدون نیاز به دلایل دیگر، کاملاً کافی و قانع کننده است. مثال: That is reason enough ...

پیشنهاد
٠

to decide officially in a law court that someone is guilty of a crime

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به جرمی محکوم شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کسی را به جرم قتل محکوم کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مسابقه محبوبیت مسابقه برای کسب محبوبیت کسب محبوبیت به هر قیمت مثالها: "The election turned into a popularity contest rather than a debate on issues. ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

something is sufficient reason to do or not do something.

پیشنهاد
٠

a large number and variety of something

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to put all your energy or enthusiasm into what you are doing

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to do something with as much effort as possible

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جنایات وحشتناک جنایات ناگوار

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در دادگاه و وکالت: دادرسی، رسیدگی در جلسات و همایش ها: برگزاری، جریان در متن اداری و عمومی: پیش روی، اقدام، ادامه کار

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واقعیت قابل اثبات واقعیت اثبات پذیر امر اثبات شدنی مثالها: "The lawyer needed a provable fact, not just speculation. " �وکیل به یک واقعیت اثبات پذیر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از همه مهم تر تنها چیزی که از همه مهم تر است تنها چیزی که بیش از همه اهمیت دارد مثالها: "This is the single most important decision of your life. " ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

a contest or situation in which the person who wins or is most successful is the one who is most popular rather than the one who is most skillful, qu ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جریان این محاکمه ( دادرسی ) روند این محاکمه ( دادرسی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چیزهایی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

A penalty is a punishment or consequence for doing something wrong, such as having to pay a fee for not bringing your library book back when it was d ...

پیشنهاد
٠

صدها هزار دلار

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

a child of one's husband, wife, or partner by a previous relationship.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نیروی مخرب If something causes a lot of damage, you can talk about its destructive force or power.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( vulgar slang ) be outstandingly good or impressive. something excellent something great be very good, excellent, cool, etc

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( vulgar slang ) be outstandingly good or impressive. something excellent something great be very good, excellent, cool, etc

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چه چیزی لازم است؟ ( رایج ترین معنی ) چه کاری باید انجام بدم؟ / چه کار باید بکنم؟ چی می خواد؟ ( بسیار محاوره ای ) کاربرد و بافت: این جمله معمولاً در ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چه چیزی لازم است؟ ( رایج ترین معنی ) چه کاری باید انجام بدم؟ / چه کار باید بکنم؟ چی می خواد؟ ( بسیار محاوره ای ) کاربرد و بافت: این جمله معمولاً در ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

A term often used to express when you're impressed by someone whether it be what they wear or something they do.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

the fact of something being easy to do, get to, etc. , or something that is useful and helpful

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

something that causes trouble or difficulty and is annoying but not serious, or the condition of being in such an annoying situation

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Value delivery refers to the process of providing customers with the benefits and value they expect from a product or service

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ارائه ارزش ( رایج ترین و تحت اللفظی ) ارزش آفرینی کردن ایجاد ارزش در کاربردهای حرفه ای و مدیریتی، معادل های مناسب تری نیز وجود دارد: برای مشتری ارزش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

shiz ( uncountable ) ( vulgar, slang ) = shit ( in any sense )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to make someone stay in the proper rank or station کسی را در جایگاه، رتبه و مقامش نگه داشتن Example:"I guess you want to keep me in my place, is tha ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در جای خود نگه داشتن You can use it when referring to an object or idea that should remain in its existing position.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

the process of using your mind to consider something carefully. فرآیند فکری ( شناختی ) روند ذهنی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چیزی جز خودت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to give birth to a baby.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حامله شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از سر گذراندن گذراندن اغلب شرایط سخت تحمل کردن تجربه کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

you have experienced something or gone through a particular situation.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to say angry and offensive words to ( someone )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شک و تردید داشتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

have feelings of not being certain about something

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رشوه دادن به کسی Example:"I bribed him". من بهش رشوه دادم.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to try to make someone do something for you, often something dishonest, by giving them money, gifts, or something else that they want

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

without a person's knowledge and in an unfair way.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پشت سرم در غیاب من

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

If someone or something is at fault, they are to blame or are responsible for a particular situation that has gone wrong.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کسی که مقصر است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قهرمان نوجوانان "Example:" I was U. S. junior champion at the age of 12 من در ۱۲ سالگی قهرمان نوجوانان آمریکا بودم.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

من نگرانم نگرانم که . . میترسم متاسفم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

feel extreme desperation To be really worried/anxious about something

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

A choice or judgment which is difficult to make, especially one involving only two alternatives

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

a medical practitioner specializing in children and their diseases

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

a dispute or argument, typically one that is long and complicated

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

very tired

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک شب بیرون رفتن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

extremely tired , exhausted به شدت خسته و کوفته بسیار خسته / از پا افتاده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برای چند روز آینده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

used to show that you think something is surprising, shocking, or impressive " Example: "Holy shit, man, this is incredible!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بسیار بزرگتر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ما دو نفر

پیشنهاد
٠

مادامیکه به خاطر ( یاد ) دارم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معمولاً برای ابراز شگفتی، ترس، عصبانیت یا تعجب شدید به کار می رود. رایج ترین معادل ها: "وای خدا" یا "یاخدا" ( تعجب یا ترس ناگهانی ) "ای وای" ( ت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

When we ask 'What is she like?' , we are asking about her personality/character. 'She is tall' is not a good answer to this question because 'tall' i ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هیچ جا ( جملات منفی ) . I don't have anywhere to go هر جایی ( جملات مثبت ) . You can put it anywhere جایی ( جملات سوالی ) ?Do you know anywhere good ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ارتکاب جرم با قصد و نیت قبلی سوء قصد

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قصد و نیت قبلی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

If you lay an idea or piece of information before someone, you present it to them in detail, usually in order to obtain their approval or advice "Ex ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to stop for a short period of time for the rest انجام یک توقف کوتاه و موقت ( برای استراحت ، در حین رانندگی یا اجرای برنامه و عملی خاص ) بیشتر در م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

استراحت برای ناهار

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آدم عوضی آدم منزجر کننده و حال به هم زن آدم خوار ، پست و حقیر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ارزیابی، تشخیص و برآورد خود شما

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

نظر ، عقیده یا دیدگاه شخص درباره خودش

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نظر، عقیده یا دیدگاه خودت

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

your opinion about yourself, especially when this is very high and not deserved high or exaggerated opinion of oneself نظر سطح بالا ، بزرگنمایی شده ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از کسی کمک بگیرید

پیشنهاد
٠

کسی را به کاری واداشتن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نظر حرفه ای، شغلی و تخصصی ". Example:"Is that important for your professional opinion آیا آن، برای نظر حرفه ای ( تخصصی ) شما مهم است؟

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

روی جزئیات چیزی کار کردن بررسی جزئیات چیزی یا کاری

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از قبل از قبل از اینکه از قبل از آنکه ". Example : "since before i joined his gym از قبل از اینکه به باشگاه ورزشی او بروم.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تمام مسیر تا . . .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به کجا؟

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ارتباط ذهنی ( تله پاتی ) با یکدیگر داشتن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کاملا باهات موافقم، کاملا باهات هم نظرم منم همینطور، منم همین حس رو دارم، برای من هم اینگونه است my sentiments exactly = I completely agree with تا ح ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

use something up= to finish a supply of something چیزی را تا به آخر مصرف کردن و تمام کردن . Example: Don't use up all the milk - we need some for br ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

put through hell = to give someone a very difficult or unpleasant time به کسی، تجربه ی شرایط بسیار سخت یا ناخوشایندی دادن کسی را از جهنم عبور دادن و ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باری برای تحمل کردن a burden to bear= a responsibility or hardship that someone must endure or manage مسئولیت یا سختی، مشکلات، غم و اندوهی که کسی با ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بار سبک، آسان و راحت your secret is not an easy burden to bear راز تو، بار سبکی نیست که بتوان به راحتی آن را به دوش کشید ( و آن را افشا نکرد ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اگر مایل بودید ( درخواست مودبانه ) ( if you would ( please اگر لطف کنید

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از عهده برآمدن تحمل کردن کنارآمدن کنترل، مدیریت و رسیدگی کردن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این گونه است :

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مشورتها ، مذاکرات و بررسیهای هیئت منصفه ( قبل از صدور رای بیطرفانه از سوی آنان ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هیئتهای منصفه ( جمع jury )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

love it all you want هر چقدر که می خواهی دوستش داشته باش

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چقدر میخواهی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چقدر که می خواهی دوستش داشته باش

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با وجدانی پاک با وجدانی اسوده با وجدانی راحت و عاری از گناه

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وجدانی عاری از گناه

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آرامش بخش

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از عهده برآمدن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اعتراف به داشتن رابطه نامشروع

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

انرژی گذاشتن ( برای کسی یا چیزی ) PUT ONE'S ENERGIES INTO = focus effort and attention on a specific activity or goal put all my energy into her ت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کسی را متقاعد کردن convince her otherwise درغیراینصورت او را متقاعد کن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

admit to the affair پذیرفتن ، قبول کردن ، اعتراف کردن به رابطه نامشروع

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ترک کردن و رها کردن پرونده

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

فقط همین!

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خیلی وقت پیش، خیلی قبل تر

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اوایل

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

اینقدر به خودت نمره نده اینقدر برای خودت نوشابه باز نکن اینقدر خودتو تحویل نگیر

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زیاده از حد ، خیلی زیاد

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دیر برسی

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شوخی خانوادگی A family joke. = something that nobody in the family took seriously

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

before the hour قبل از ساعت مقرر . before the hour :It is often used to indicate a time or event that happens prior to the designated hour

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اسباب کشی و نقل مکان کردن

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

this much of این مقدار از

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

a family joke شوخی خانوادگی A family joke. = something that nobody in the family took seriously

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هرگز، هیچ گاه، هیچ وقت I can never remember his latest phone number من هیچ وقت آخرین شماره تلفنش را یادم نمی آید never، در جملات مثبت و برای منفی ک ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

little و a little برای اسامی غیر قابل شمارش بکار می روند ؛ little همیشه بار معنایی منفی دارد، می توان آن را به ‘کمی’ ترجمه کرد ، ولی a little بار معن ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

little و a little برای اسامی غیر قابل شمارش بکار می روند ؛ little همیشه بار معنایی منفی دارد، می توان آن را به ‘کمی’ ترجمه کرد ، ولی a little بار معن ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

few و a few ، معمولا قبل از اسامی جمع قابل شمارش قرار می گیرند با این تفاوت که a few به تعداد کم اما کافی اشاره دارد اما few بیانگر تعداد کم و ناکافی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

few و a few ، معمولا قبل از اسامی جمع قابل شمارش قرار می گیرند با این تفاوت که a few به تعداد کم اما کافی اشاره دارد اما few بیانگر تعداد کم و ناکافی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در چند سال گذشته

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پرحرف ، وراج، پر هیاهو a bit of a rattle

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اندکی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن موقع

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جایگاه اخلاقی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صلاحیت اخلاقی