پیشنهادهای مجید خوش خلق سیما (١,٧١٥)
به ایرانی : آسیب زدن ، زیان زدن، گزند زدن
به ایرانی : هوده شهروندی
به ایرانی : جدا شده
به ایرانی : جدا شده ها
به ایرانی : جدا کردن
به ایرانی = جدا نشدن
به ایرانی : جدا شدن - رها شدن
به ایرانی : جدا کننده
پاد نگرش : برابر ایرانی دقّت کامل
به ایرانی : خودکار - خودبه خود - بدون دست اندازی کس یا چیز دیگر
بی کنش
وازه بیگانه منافع در برخی باره ها خواست هایِ سودجویانه هم چمار می شود
پهنه و گستره هم چمار می شود
بد منش - زشت کردار
بد منش _ نیک خو
به ایرانی : اَسَری
نابکار برابر ایرانی واژه بیگانه خائن می باشد و شاید نابکاره برابر ایرانی زن خیانت کار باشد
نابکاران برابر ایرانی واژه بیگانه خائنین می تواند باشد
به ایرانی : کژپیمانان - دشمن یاران - نابکاران - پیمان شکنان
به ایرانی : زدوده نکردنی - براورده نکردنی
به ایرانی : زدودنی - برانداختنی - براوردنی
به ایرانی = زدوده سازی - براورده سازی
به ایرانی : زدودنِ درگیری - زدودنِ ناسازگاری - برانداختنِ دشمنی
به ایرانی : زدودنِ آشفتگی - برانداختنِ چالش
به ایرانی : زدودنِ انگ زدن به خود - برانداختنِ گناه بستن به خود
به ایرانی : زدودنِ نیاز - برانداختنِ نیاز - براوردنِ نیاز
به ایرانی : تنانی
به ایرانی : گمانی - پنداشتی
ورزش به آرش پرداختن به هر کاری هم بکار می رود ، همانا انجام دادن
به ایرانی : زندگیِ خودویژه - زندگیِ کسانه
به ایرانی : یکبار کاربرد
به ایرانی : بازیابی شدنی
به ایرانی : گرایی - کششی
به ایرانی : گرایش
به ایرانی = زیر هنایش - در هنایش
در بسیار ی باره ها به آرش زیر هنایش یا در هنایش چیزی بر چیز دیگر یا کسی بر کسی یا گروهی بکار می رود
نارواگر برابر واژه بیگانه سوء استفاده گر می باشد
به ایرانی : اندوه آور
به ایرانی : رنج آور - ناخوشایند
پریشان چگونگی
بازماندگی برابر ایرانی واژه بیگانه عقب افتادگی هم می تواند باشد
آسیب جدّی به ایرانی = آسیب سخت
به ایرانی : دوست نوین
درگیران - در بندان
در برخی باره ها درگیر هم چمار می شود
به ایرانی : نو درآمدگان - نو درون شدگان
به ایرانی : بدست نیامده
به ایرانی : به دست نیامدن - به بار ننشستن
برابر ایرانی واژه بیگانه حتما هم می تواند باشد
به ایرانی : پایداری در ترازمندی
نیکو سخن گفتن
به ایرانی : آشوبگر
به ایرانی : کامجویانه
به ایرانی : نارواگری
به ایرانی : نارواگری
به ایرانی : نارواگر
به ایرانی : نارواگر
به ایرانی : در زمان بایسته یا در زمانِ فراخور
برابر با زیانبار - درون کننده آسیب و زیان
کاهش دهنده
به ایرانی : تهی از - زدوده از
آلودندگی
آزار ندادن
به ایرانی : گونه اندیشیدن
به ایرانی : برابر با خواست یا برابر با گرایش
به ایرانی : باره گرایش
بهی
به ایرانی : ناپسند
آمیخته با خوارداشت - آمیخته با کوچک شماری
به ایرانی : همراه با دشنام یا همراه با خوار داشت
اَمبازی هم نوشته و خوانده می شود
رهنمودگر واژه ایرانی جایگزینِ واژه بیگانه هدایتگر
به ایرانی : پیوستن
به ایرانی : چبود زندگی ، چیستیِ زندگی
به ایرانی : بخش بخش ، بند بند
به ایرانی : بخش به بخش
به ایرانی : نادرستی
به ایرانی : ساختن دردسر
به ایرانی : گستره کسانه یا پهنه خودی
برابر ایرانی واژه بیگانه غیر قابل درک : غیر قابل درک = درنیافته - درنیافتنی
به ایرانی : درنیافته - درنیافتنی
نیازموده
شناخته شده
به ایرانی : تهی . زدوده
به ایرانی : با فرنودو دریافته استواندن
به ایرانی : با شوندنشانه و فرنود
به ایرانی : با شوندِ نشانه - با فرنود
به ایرانی : با نگهداری یا با نگهبانی
به ایرانی =خوراک خوری ها - خوراک پزی ها - آبخوری ها - میوه خوری ها و . . هر کدام در جایگاه درست کاربرد می توانند داشته باشند
به ایرانی : خوراک خوری
به ایرانی : تکاپوی فرا سرشتین
به ایرانی : جنبشِ نوری
به ایرانی : گرایشِ بهنجار
به ایرانی : گرایش به خودکشی
به ایرانی : گرایشِ خودی یا خواهانیِ خودی
به ایرانی : گرایش به پرداخت - خواهانی داشتن به پرداخت
به ایرانی : آمادگیِ ویر
به ایرانی : بودش داشتن
به ایرانی : بودش داشتن در
پذیرش گزینش ها و گرایش هایِ دیگری را داشتن
پذیرش نامه
هم دلی جهانی
شاید واژه هم پذیری بهتر بتواند واژه بیگانه تفاهم را چمار نماید - تفاهم = هم پذیری
واژه ای ایرانی برابر با واژه بیگانه قدرت
به ایرانی : شایشی - توانشی
به ایرانی : بی گزندی - بدون زیانباری
به ایرانی : بی گزند
به ایرانی : بی زیان
به ایرانی : آفرینش گیرایی - یا آفرینش گرایش
بهترین - برترین
تپنگو برابر ایرانی وازه بیگانه صندوق است
به ایرانی : سود دیدن - بهره دیدن
به ایرانی : سود بخشید - کارساز شد
به ایارنی : سودبرنده - بهره برنده
به ایرانی : بهره معنوی
به ایرانی : سود کرده - بهره بردن - در برخی باره ها - کارساز شدن
به ایرانی : سودی ندارد - در برخی باره ها : به نتیجه دلخواه نمی رسد
به ایرانی : سودش در چیست - در برخی باره ها : به چه دستاوردی می رسد
به ایرانی : سود بازرگانی -
به ایرانی - سودمندی
به ایرانی : سود رسیدن - بهره رسیدن
به ایرانی : سود بردن - بهره بردن
به ایرانی : سود بخشیدن - بهره دهی
به ایرانی : سود بخشید - بهره داد
سازشگری یا سازگاری
به ایرانی : آشکارایی - نمود
نا راست و در بیراهه ای
به ایرانی : ناسهیدنی بودن
ناسهیدنی برابر با وازه بیگانه نامحسوس که می تواند برای واژه بیگانه غیر مستقیم هم کاربرد داشته باشد
به نگر من سردرگمی هم چمار می شود در برخی باره ها
برابر پارسی واژه بیگانه ارتکاب هم می تواند باشد
برابر پارسی واژه بیگانه مرتکب شدن
شاید گزینه دست آلودن هم در برخی باره ها بکار برده شود - مرتکب شدن = دست آلودن
با بردباری
به ایرانی : با رویکرد - با نگرورزی
به ایرانی : زمان سوزی
زیان به بار آوردن
زیان بخشی
خرابکاری
فرهودی
به ایرانی : منشی زیبا
به ایرانی : منش بد یا خوی بد
به ایرانی : منش هایِ نیکو
به ایرانی : منش ویژه یا خوی ویژه
به ایرانی : منشِ آدمی یا خویِ آدمی
به ایرانی : منش خانوادگی
بر دوش بودن هم در برخی باره ها چمار می شود
به ایرانی - فراخور با - هماهنگ با
به ایرانی : تنها - بس
برابر کرد
در این باره
افزونی همایون
به ایرانی : بالشگر یا بالنده کننده
چمار بخشیدن
دیرپا برابر ایرانی واژه بیگانه طولانی
راهبردی
به ایرانی : سهشگرهای مغزی - یا : پی های مغزی
از رویِ دلسوزی
به ایرانی : گرفتاران خاک - دربند شدگان خاک
پیماندار برابر ایرانیِ واژه بیگانه وفادار است
به ایرانی = کامجویی ، شاید کامجویی اهریمنی رساتر باشد
به ایرانی : سزا کردن یا تاوان گرفتن
رنگالیا واژه ای کردی به آرش تنوع می باشد
زیاده روی در کار - غلو کردن در کار
آنکس که در کار غلو می کند
برابر ایرانی واژه بیگانه مجری هم می باشد
به ایرانی : نیک خوی - نیک سرشت
به ایرانی : در داشتاری
دستخوش نگرورزی
به ایرانی : دستخوش دورگیری
دغل - منجک باز = دغلکار
خواسته داشتن - خواهش داشتن
به ایرانی : ترازینه بودن - داشتنِ منش و روشی همواره تا اندازه زیادی یکسان درباره آدمی
یکجایی یافتن ، هسته گرفتن
به ایرانی : ناپیوسته یا بدور از پیوند
به ایرانی : کارسازی
از روی اندیشه
به ایرانی : بی سیج - بی ناگواری
به ایرانی هر یک در جایی کاربرد پیدا می کند : بی سیج - بی ناگواری - در پناه
دست مایه جایگزین ایرانی برای وازه بیگانه باعث هم می باشد
در ویرایش نگر پیشن در جایگزینی واژه ایرانی به جای وازه بیگانه غفلت : رو گردانی یا روی گردانی یا نادیده انگاری
به ایرانی : دگرش در روندِ دادن
روز گردانی - نادیده انگاری
به ایرانی ک: گرایش هایِ اهریمنی
خواهش ها و گرایش هایِ اهریمنی - کامجویی پلید
به ایرانی : افزودن
به ایرانی : ماتکِ نیازین
به ایرانی : فرگرد پاییز یا هنگام پائیز
به ایرانی : فرگرد پاییز یا هنگام پاییز
به ایرانی : هنگام بهار یا فرگرد بهار
به ایرانی : بسامان و سازمند بودن
به ایرانی : بی خردی
پشتیبانی کردنی - پدافندیدنی
به ایرانی : سپرده داری
به ایرانی : نخش داشتن
فراهم نمودنِ زمینه مناسب برای یک کار هم چمار می شود مانند بستر گسترانیدن برای آموختن یا ورزش و . .
به ایرانی = کامیاب یا کامروا شدن
به ایرانی : در دستِ انجام
هسته گیری
رستن
به پارسی : مهر ورزی
نیرویِ آفریننده
به پارسی : آفریننده
در دسترس داشتن
برابر وازه بیگانه ترسیم کردن
خواستگاهِ آرمانی
سنجه ها
واگیری کردن
تهی از تازگی - تهی از شادابی
به پارسی : باد نابودی
گذرگاه
شایان نگرورزی
به پارسی : کرپان شدن
بخشش - ارمغان و در برخی باره ها از خود گذشتگی هم چمار می شود
می توان در برخی باره ها "هستینه" را هم به چمارهای دیگر افزود. حقیقت = به پارسی هستینه
در برخی باره ها گرفتن یا ستانش هم چمار می گردد مانند ستانش دارایی ( توقیف اموال )
واژه ای پارسی که می تواند جایگزین واژه بیگانه مصادره یا توقیف هم باشد
به پارسی = روایی هم می تواند چمار گردد ، مانند حق مسلّم = روایی بی گمان
به پارسی : فرهود بی گمان
آنچه به تن و کالبدِ آدمی پیوند پیدا می کند مانند = بیماری هایِ تنانی یا کارهای تنانی ( فعالیت های بدنی ) و . .
به پارسی : یک زندگی یا یک زیوش
به پارسی : ملهم آرامبخش
به پارسی : ملهمِ آبکی
به پارسی : ملهم دان
به پارسی : ملهم گذاری
به پارسی : ملهم نهادن
به پارسی : ملهم رسان
به پارسی : بهره نبردن از
به پارسی : گمارش شده - بکارگمارده شده - گماشته شدن . برخاسته از واژه انتصاب
به پارسی : پایه دوستی
به پارسی : گونه شدنی
به پارسی : به گونه شدنی
آشکاراندن
به پارسی : نگره دادن
به پارسی : انجمنِ دانشوری
به پارسی : باره سخن گذاشتن
به پارسی = با پایش - با در نگر آوردن یا با در نگر داشتن ، مانند با در نگر داشتنِ آساهایِ جهانی
اَنَستی :واژه ای پارسی ، برابر واژه بیگانه عدم یا نبود
بی جنب و جوش شدن - ایستا شدن
به پارسی : افزارِ مرزین کننده
به پارسی : دست اندرکاری
به پارسی : دستمایه هموند
به پارسی : نگره ها
به پارسی = ستودنی - درخور ستودن
درخورِ ارج یا ارج نهادنی
به پارسی : ستودنی
بی گمان بودن - گمان نداشتن
برابر پارسی = شاید تکاپویِ بایسته نزدیکتر باشد به آرشِ واژه بیگانه مسئولیت
به پارسی : پس ماندگی ویری میانه
به پارسی : پس ماندگی ویری ژرف
به پارسی : فراهم و آماده
به پارسی : برآن شده - رای گرفته - گزیرش کرده
به پارسی : بسیار خواه - بسیار خواهِ سودجو - بسیار خواه خودبین
برابر پارسیِ واژه بیگانه : متقاضی
به پارسی : شناسانده شده - در برخی باره ها : باره پذیرش
برتنی برابر پارسی واژه بیگانه غرور می باشد.
به پارسی : کنش و واکنش کردن - برهمکنش کردن
به پارسی : کنش و واکنش کیمیایی
به پارسی : کنش و واکنش گروهی
به پارسی : جنب و جوش ها - تکاپوها - جنبش ها
به پارسی : نمایاندن یا آشکار کردنِ دلبستگی - نمایاندنِ دوست داشتن - آشکارکردنِ گرایش
باشگاه بانوان - هسته بانوان
به پارسی : رده ارتشی
به پارسی : کارسازی ها
به پارسی : در دراز زمان - در زمانی دور و دراز
به پارسی = آرِش آفرین - چم آفرین - یا : شناسه ساز - چبود آفرین
به پارسی : چمار شناسی - آرِش شناسی - چم شناسی
به پارسی : چمار آفرینی - آرِش آفرینی - چم سازی
دست یابی به آزمودگی - دریافتِ آزموده
برابر پاسی : تاب آوردن
تاب آوردن
تاب آوردن
دشوار کشیدن - سختی کشیدن
بسانش برابرِ پارسیِ واژه بیگانه تشدید هم می باشد
به پارسی : چالش آفرین - دشواری آفرین
به پارسی : شایسته دانستن - درخور دانستن
به پارسی : سویه رویه ای - سویه نمادین
سویه شدنی - سویه کرداری
به پارسی : سویه بازرگانی
به پارسی : سویه پنداری
به پارسی = بهساز - ویراستار - سامانگر - کاستی زدا
هنایا برابر پارسی واژه بیگانه تاثیر گذار - تاثیر گذار = هنایا
به ترازمندی رسیدن چمار می شود - بالانس شدن = به ترازمندی رسیدن
در داشتاری
به پارسی : تبار آینده
به گونه آراسته - به گونه پیاپی - به گونه بسامان
با از خودگذشتگی - با جانفشانی
به پارسی : نپذیرفتن
به پارسی : دارنده چگونگی بایسته
پیشنهاد بنده برای واژه بیگانه نتیجه گیری ، فرجام بینی یا سرانجام بینی یا گزینش فرجام یا سرانجام می باشد . نتیجه گیری = فرجام بینی یا گزینش سرانجام
به پارسی : هماهنگ کننده - یکپارچه کننده - همبسته کننده
به پارسی : آلودگی - ناپاکی
گفتارها - سخن ها - گفت ها
به پارسی : دوروها - دورنگ ها - دغاکاران
به پارسی : درغگو - ناراست - دورو
گُراس به پارسی برابر است با واژه بیگانه لقمه
به پارسی : به چرایی ها - به انگیزه ها
چمارها پارسی و واژه برابر با واژه بیگانه معانی می تواند باشد - معانی = چمارها
درازای زیوش در زمین
به پارسی : کاوش و بررسی
به پارسی : پیمودن
به پارسی : در کردار
برابر پارسیِ واژه بیگانه اجزاء - اجزاء = کَفتان kaftan
شاید " جستارِ بنیادین " بتواند گویای واژاک :اصل موضوع " باشد - اصل موضوع = جستارِ بنیادین
به پارسی : سرایِ پاینده
شاید خوراک رسانی بهتر بتواند واژه بیگانه تغذیه را چمار گرداند
به پارسی : همبودین یا همبودی هم چمار می گردد اجتماعی - جمعی = همبودی - همبودین
پَتوَست برابر پارسی واژه بیگانه مرتبط
به پارسی : رشته آموزشی
دوسیده واژه ای دری و می تواند جایگزین واژه ضمیمه هم باشد
تَنده = نطفه - تَنده واژه ای پارسی و برابر با واژه بیگانه نطفه می باشد
تنده برابرِ پارسی واژه بیگانه نطفه هم می باشد
به پارسی : در بخش - در گستره
به پارسی : سازمانی
به پارسی : جای زیستن - جای خانه گرفتن - بوم زیست
به پارسی : راز گشایی
زندگی کسانه
به پارسی : گزیده اندیشه - چکیده اندیشه -
به پارسی : چکیده نویسی - گزیده نویسی
به پارسی : کوتاه شده - چکیده شده
به پارسی : در گستره زندگی ، در چهارچوب زندگی ، در بند زندگی ، در هستندگی
به پارسی : آماج و آرمان برابر است با واژه بیگانه هدف - هدفمند =آرمانی یا با آماج دار ، پیشنهادشخصی : آماجمند
به پارسی : بسته بودن یا پیوسته بودن
گشتار واژه ای پارسی و برابر واژه بیگانه مسافر نیز می باشد
به پارسی : درخور فرستادن
به پارسی : زبانِ همگانی
به پارسی = گفتنِ باور یا نشان دادنِ رای - آشکاراندنِ اندیشه
به پارسی : سازِ ناهمراه - سازِ ناسازگار
به پارسی : سازِ ناهمراه زدن - سازِ ناسازگار زدن
به پارسی : والا - بزرگمنش
به پارسی : داریه ریسمان
به پارسی : داریه گل
به پارسی : گرده آتش
به پارسی : گرده بسته
به پارسی : پاسداری از خود
به پارسی : پاسداری از هوده
به پارسی : پاسداری از هوده خود
به پارسی : بسیار زود
به پارسی : نیک خوی - نیک منش
به پارسی : شایش ناپذیر - نشدنی
به پارسی : لگامِ کارها
به پارسی : با آرامش و فرهمندی
به پارسی : پیش کشیده شده
ورزیدن و برزیدن
به پارسی : درست بودن - مثال : درباره او یا آن هم صدق می کند = درباره او یا آن هم درست می باشد - یا دربرگیرنده او یا آن هم می شود
به پارسی : درستیِ باره کژدیسه است
به پارسی : ماتکان خوراکی
به پارسی : آمیختارها - آمیخته ها
آمیختار برابر پارسی وازه بیگانه ترکیب است
به پارسی : بی گمان - در روندی بهنجار
به پارسی = زور و دشواری - زور و رنجش
به پارسی = بر گردن نهادن - فرمان به خویشکاری دادن - بر دوش نهادن
به پارسی = بر گردن ماندن - بر دوش ماندن
به پارسی = برشی از خنیا
می توان به پارسی از واژه یِ :" استوان" ( قابل اعتماد ) هم در برخی باره ها بهره جست
به پارسی : رواداری - روادیدن
به پارسی : پهنای دید - گسترشِ بینش
به پارسی : باره پرسش نهادن - باره پرسش گذاردن
ویژگانی
خُوِشنیتَن = کهن برابر پارسی واژه بیگانه خصوصی
به پارسی : چونیِ دل یا چند و چونی دل
تلخ کامی
شناخته شده - روشن شده
به پارسی = گوشه نشینی - دوری گزینی -
نهفتن - تنهایی گزیدن - دوری گزیدن - به جای کم رفت و آمد پناه آوردن - دور از مردم شدن
کم رفت و آمد هم چمار می گردد
هماهنگ شدن
هماهنگ کردن
به پارسی : مزه ها - گوارایی ها
خواست درونی برای کامجوییِ زیاده خواهانه در راستایخوشگذرانی و تن آسایی
کامجویی در راستای براوردنِ زیاده خواهی هایِ اهریمنی
واژه ای پارسی جایگزینِ واژه بیگانه توجیه
هایسته
ویژگی هایِ راستین یا دروغین انگاری و رفتاری که آشکار می گردد و بر پایه آن کس شناخته می شود
برجسته کردن - ارج دادن
شاید چهره کارتونی را بتوان برای این واژه جایگزین نمود - شخصیّت کارتونی = چهره کارتونی
به پارسی واژه به واژه = درکشیِ نگر دیگران
به پارسی : استواندنِ خود
به پارسی : گراینده شدن - به سویی چرخیدن -
به پارسی : گراینده
خوراندن هم چمار می گردد
به پارسی = با بیشترین انداره توان
دور از پسند - دور از خواسته - دور از پسند به نگر بنده بهتر می تواند این واژه بیگانه را چمار دهد .
به پارسی : نبود ترازمنیِ روانی ناپایداری روانی که به دگرش یافتنِ سخت و تند در سهش ها ( احساسات ) و خوی و رفتارِ ناهماهنگ با چگونگیِ فرمانروا در یک پ ...
به پارسی : نبود ترازمندی
به پارسی : انگاشت ها یا گمانه هایِ بیهوده
به پارسی :انگاشت ها - گمانه ها
در برخی باره ها حساسیت در کار هم بکار می رود که به پارسی شاید مهندی و نکته سنجی جایگزین درستی برای آن باشد . این کار از حساسیتّت خاصی برخوردار است =ب ...
به پارسی = گزاره کردن - زند کردن
به پارسی = به کار رفته - در برخی باره ها گساریده
به پارسی : زمان درخور - پیشامد برجسته
فرجودگونه
پَرزه = فتیله
به پارسی = گستره خالی
به پارسی = پهنه یا پیراگیرِ مرده
به پارسی : پهنه یا پیراگیرِ سبز
به پارسی : بکار آمد - فایده مند شد
پارسی واژه بیگانه اتمسفر
تنده بسته شده از منی مرد در پیوند با تخمک زن
دانه هایِ آفریننده همانندِ گیاهان یا هر روینده دیگر
به پارسی : فرمانروای ویر - نخش گرفته در ویر
به پارسی = نیکخواهی
به پارسی = بدونِ نگرورزی ، بدونِ رویکرد - ضرف نظر از اینکه = بدونِ رویکرد به اینکه - صرف نظر کردن = چشم پوشی کردن ، بخشیدن
به پارسی = در آشفتگی
به پارسی : گزاره ناپذیر
پاکسازیِ سرشت
تزکیه نفس = خودپایی برایِ مهار زیاده خواهی هایِ تن در راستایِ تن آسایی و کامجویی هایِ اهریمنی
به پارسی : از گونه
بدونِ رویکرد در برخی باره ها - بی توجه به اطراف : بدونِ رویکرد به پیرامون - بی توجه = بدونِ رویکرد
پیش بینی نشدنی
به پارسی = به گونه وراگ
ارزش دادن
به پارسی : نگهداریِ رازها
به پارسی : نگهبانی از گویش
به پارسی : نگهبانی از جانوران
به پارسی : نگهداری یا نگهبانی از دارایی
از رویِ مهربانی
به پارسی = خواستِ ایزدی
به پارسی : دادگریِ ایزدی
به پارسی = به گونه یِ - در ریختِ
به پارسی = به گونه خودکار - ناخودآگاهانه
به پارسی = فرمان داده شده
به پارسی = زدودنِ خویشکاری
کاری را سرسری و تنها برای از سر باز کردن و از دوش برداشتن انجام دادن
روش هایِ آیینی
به پارسی = آیین ها یا روش های آیینی
به پارسی = در چگونگی یا در چند و چونی
آزمودگی
گزینشگری
به پارسی : همادِ هستی
به پارسی : پیوستگی
به پارسی = آگاهاندنِ نیاز
به پارسی = هستش - بودش آب در این زمین وجود دارد = آب در این زمین بودش دارد -
افزونی هایِ همایون یا افزونی های فرخنده
شاید افزونی همایون یا افزونی فرخنده درخور تر باشد برای چمار کردن وازه بیگانه برکت
به پارسی روایی یا گردشِ آب
به پارسی : گردش یا روایی روشنایی
گیتوی می تواند برابر پارسی واژه بیگانه فیزیکی باشد
فیزیک = به پارسی گیتیک - فیزیکی = گیتیکی
به پارسی : برقی - چراغ کهربایی = چراغ برقی
به پارسی : برقکار
روشنایی برقی
به پارسی : هستمندیِ آدمی
در برخی باره ها = پس به گونه ای دیگر - بالعکس = پس به گونه ای دیگر
به پارسی : اکنون سخن بگوی
به گویش آمیانه : خوب که چه = خوب که چه بشود
همتای پارسی واژه بیگانه قوانین
به پارسی = همانندِ بستانکار - بستانکارانه - کسی که یاری دیگران را به گونه یک بستانکار می خواهد و نه یک نیازمندِ یاری
به پارسی = خواسته داری - چشم به راه یاری بودن ، در برخی باره ها - چشم داشتِ یاری
غلت برابر پارسی واژه غلط به چمار نادرست -
در برخی باره ها = راسته یا سویه نیکو هم چمار می گردد
به پارسی = افسار زدن
به پارسی = پایش و مهار ویر
به پارسی = رده انجام
به پارسی : با هر خرده از هستی
در برخی باره ها تمامیت با برابر پارسیِ هماد بکار میرود - تمامیت = هماد
به پارسی : سرامد شایستگی - سرامد دلخواهی
سرآمد آرامش
به پارسی = نیک نیرو - شاید برابر واژه رسایی باشد برای واژه بیگانه مثبت
به پارسی = از آنِ خود کردن
به پارسی = در دستیابی
مدیتیشن = هسته گرفتن ( متمرکز شدن ) بر کنش ویر ( بر عملکرد ذهن ) و در دست گرفتن کارکردِ آن و جلوگیری از پرداکنده پردازی و تکاپوی افسار گسیخته آن برای ...
به پارسی : ساخته های خنیا
به پارسی : بازمانده هایِ باستانی
به پارسی : یادبودهایِ هنری و در برخی جاها : کارهای هنری یا دستمایه های هنری
به پارسی : بی پایه - روشن نشده -
به پارسی : آشکار نشده - روشن نشده
به پارسی : سنگ دلانه
به پارسی : ساخت مایه ساختمانی
گرایش هایِ اهریمنی
به پارسی = آدم سازی
به پارسی : گاهِ هَکانیده
موتک برابر پارسی در برابر واژه بیگانه موذی می باشد
گرایش های اهریمنی تنانی - گرایش هایی در راستایِ براوردن زیاده خواهی هایِ تن برای کامجویی
به پارسی : نمونه گفتنی یا نشانه شدنی
ارزندگی دارد - ارزش دارد
زندگی در رفاه کامل
مانده از نیا
سختی هایِ روزگار - ناسازگاری هایِ روزگار
به پارسی : آماجِ سرآمد
به پارسی : پیدای رخداد - نمای پدیده
به پارسی : آشکاره ها - نمایه ها
به پارسی : در نخستینگی
به پارسی : در نخستینگی
کنشگر
به پارسی : سپردگانی ها
به پارسی = پیکرهای آسمانی - پیکره های آسمانی -
به روز شدن - با دانش و سبک زندگی روز همراه و هماهنگ بودن
به پارسی : دریافتنی
متفاوت
به پارسی : ناهمگنی داشتن
به پارسی : ویژگی های خویی
به پارسی : گونه رسا یا همه گیر
به پارسی : نخش آفرینی - بجای آوردنِ نخش
نمارش پارسی واژه اشاره
به پارسی : فرا گیتیگی
اجدادی - نیایی
به پارسی = ویرا
دشتک برابر پارسی جنین هم می باشد
به پارسی =برپایی یا پدید آوریِ خانواده
توانش
نیرو رسان - زاور
به پارسی : راهنمایی کنندگان - رهنمودگران
روادید
به پارسی = فرنود کیش
همگو برابر پارسی متقابل در باره گفتگو می تواند باشد
به پارسی : نهانی - سرشتی
به پارسی : آرایه ی پیدا یا آشکار
رویّه = روند - روال
می تواند جایگزین واژه بیگانه طبیعی باشد
به پارسی = بخشی از هماد
به پارسی : بخشی از خانه
به پارسی : بخشی از روی یا رخسار
به پارسی = بخشی از فراز
به پارسی : بخشی از
به پارسی : بخشی از پا
پاسداری از آرامش - خونسردی
در برخی باره ها پاسداری شدن هم چمار می گردد - به پارسی = پاسداری شدن
به پارسی : پیمایشِ خواسته
برابر واژه منفی می تواند باشد - منفی = ناییده
برابر با واژه معادله
گرایش های اهریمنی - زیاده خواهی هایِ اهریمنی
گرایش های زیاده خواهانه اهریمنی
پارسی واژه بیگانه اتمسفر
به پارسی : گاهنگان
واژه ای کهن تر از ریخت امروزیِ انجمن
به پارسی : خودآسه
خودرای
پنداشت ها - گمانه ها
آغازه - خواستگاه
سرچشمه - خواستگاه
به پارسی : هر نگر - هر نگرش
سنجش درستی و نادرستی
به پارسی : هستار در
حق نیست به پارسی = روا نیست
سرکشی
به پارسی : کارسازی
به پارسی : پیمان نیست -
در برخی گفتگوها به کار می رود و به معنای = بقبولانند می آید
به پارسی : هموَندانِ گروه
دژپل نام قدیم و باستانی دزفول نیز می باشد
به پارسی شاید واژه : نسکِ انگاری ، بتواند گویای کتاب الکترونیک باشد
به پارسی : تارَگ همبودین
به پارسی : بن مایه آگاهی
رهنمودگر
به پارسی : دمی ایستادن
گشود - باز کرد
به پارسی = دودمان آینده - تبار سپسین
گاهی هم پایان ناپذیر معنی می دهد مانند = دردهای ناتمام
به پارسی = زندگی و روزی یا پایندگی و گذرانِ زندگانی
اندازش می تواند جایگزین واژه بیگانه حجم باشد - حجم = اندازش
به پارسی : زدودنِ زوری یا زودنِ سودمندانه در هر جا به گونه ای چمار می گردد
دگریده شدن
تبدیل شده = دگریده - دگردیس شده - دگرش یافته
به پارسی :گرایشی
افزار رسانشی پیام یا آگاهی
به پارسی : بده بستان آگاهی
درآمیختن در برخی باره ها
جان آدمیزادی - روان آدمیزادی - سرشت آدمیزادی
به پارسی : ته ناگواری
به پارسی : ته شتاب
dataism ( داده باوری ( معتقد است که جهان متشکل از اطالعات در گــردش است و ارزش هر پدیده یا موجـودیت از روی سـهم آن در پـردازش اطالعـات تعـیین می شود
داده باوری . آیینی مبتنی بر اطلاعات صرف
آنچه بازدهی سریع و فوری دارد
فند = فن - فندی = فنی
چیزی که کاربردی نیست
به پارسی : فرا روی نگریستن
با نادیده انگاشتن از اینکه
بی پایه هم چمار می شود
دهش شده
درست انگار
گوارایی دادن
به پارسی : در هر چگونگی
نقشه وراثتی و بنیادین از ساختار وجودی گونه انسانی یا جانوری
به پارسی : نوسانات
زمینه ها
طراحی کردن
مهندسی نمودار سازی هم چمار ( معنی ) می شودمانند مهندسی کردن کارها
به پارسی = زیست فندآوری
درنیافتنی
به پارسی : دریافت انگارش ها
شاید واژه " راه آهن پیما" نزدیکتر به چمارِ واژه سردرگم و چند سویه قطار باشد
به فرجام رسیده - رسا شده - فرگشتی
به پارسی : سهشگرها - در مانندگویی ( استعاره ) چگونگیِ روانیِ آدمی
بی هماورد جایگزین واژه بیگانه بلا منازع می تواند باشد
کالپ
به پارسی : بی مایه
فرنمایی :جایگیزین واژه بیگانه تجملمی تواند باشد
برابر پارسی : آماجِ هموند
به پارسی : با بودشِ
به چارسی : برپایی دردسر
به پارسی :در سرامد تلاش
به پارسی : در سرامد
به پارسی : در بیشترین اندازه
با بیشترین اندازه تلاش
به پارسی : ویژه به کس
به پارسی : گزاره ها
واژه ای پارسی که می تواند جایگزینِ تکامل هم باشد
پی بری = تشخیص
پی بری : برابر واژه تشخیص
به پارسی : نیروی بازشناخت
دو گونه یا ناهمگون
روادانی
به پارسی :گیتایی کردن
به پارسی : گیتایی شدن
مادیات جمع مادی = به پارسی : گیتایی ها = گیتایی یا ، گیتوی ها = گیتوی
رویش بازرگ و دارش و رفاه همگانی
به پارسی : تاریکی سد در سد ( صددر صد )
گرایش هایِ اهریمنی - گرایش های پلید - گرایش هایِ زیاده خواهانه در کامجویی
پیش بینی کردن ، از پیش برنامه ریزی کردن
واژه ای اوستایی همراستا با واژه بیگانه معنا ( جهان معنا )
کاستی دار می تواند جایگزین واژه بیگانه معلول یا علیل گردد
به پارسی = کاستی دار
از نگر بنده واژه کاستی دار بهتر می تواند بیانگر معنی این واژه بیگانه باشد - معلول = کاستی دار
هستینه = می تواند جایگزین واژه بیگانه واقعی باشد
به پارسی : سویه ناسانی
گزاره
به پارسی : هستنده پدیدار
پدیدارها - دیدنی ها
به پارسی : به گامه نمود درآوردن
جان نهاد : می تواند جایگزین واژه هایِ بیگانه پتانسیل یا استعداد باشد
نمودار
به پارسی : بی نمود
به پارسی : بی گسست یا بدونِ گسست
به پارسی : به گامه انجام گذاشتن
دو سره
پارندگی و پایستگی واژه جایگزین پارسی برای واژه بیگانه موجودیّـتمی باشد
کراشیدن :می تواند جایگزین مختل شدن یا اخلال هم باشد
برابر پارسی : بسودنی
پدیدار
فرمایشی
دستوری - امری و در برخی جاها نمایشی هم چم می شود
برابر واژه بیگانه مدعی
به پارسی : ناسانی داشتن
به پارسی : ناسانی داشتن
به پارسی = نگر ورزی
برابر پارسی واژه بیگانه مشخص = انگمان
گونه دادن
شاید واژه های گونش پذیر یا ترز پذیر بتواند در برخی جاها جایگزین واژه بیگانه انعطاف پذیر باشد
چَمِش به معنای انعطاف نیز می باشد - چَمِش پذیر = انعطاف پذیر
به پارسی : نگهداری از پایندگی یا نگهداری از پایستگی
به پارسی : آسه سرامد
در برخی باره ها سرامد هم معنی می دهد مانندِ نقش اصلی = نقش سرامد
انگیزش سرشتی
گام هایِ روشمند
برابر پارسی : چاره گرفتاری ها
چاره گرفتاری
روش هایِ راهگشا
به پارسی : انجام بایستگی کردن
برابر پارسی : کار انجامی
نهادیک برابر پارسی واژه مرسوم
گزیرستنی برابر پارسی واژه بیگانه اجتناب ناپذیر
به پارسی : سامانه کشورداری
به پارسی : راستینه انگاری
برابر پارسی واژه بیگانه طعمه
به پارسی :اندام افزار واره
مایه کیمیاییک
درازایِ زمان
به پارسی : توانشِ میهنی
سرپرستان
فشاری که با دو انگشت بزرگ و انگشت اشاره به صورت انبری به باسن یا اندام گوشتی دیگر بدن به عنوان تنبیهیا شوخی از کسی به کسی دیگر واردمی شود
به پارسی : پیشه وران
به پارسی : باره گرایش
می تواند برابر پارسی الهام بخش باشد
به پارسی : در چارچوب هنر
بد سرانجامی - پایان بد
دَش = به چم خودشناسی و خود آرایی هم گفته می شود
شک - تردید
مازَن برابر پارسی ستون فقرات
به پارسی : پیرو نادرستی
به نگارش آورد
به پارسی : زمان بسیار یا زمانی دراز
به پارسی : راستینه شدن - به راستینگی رسید
به پارسی = برابر با بناید یا برابر با ریشه
مزه بردن - گوارایی چشیدن - خوش گذراندن
دامتن =از دام تنیدن شاید واژه مناسب و فراگیر تری باشد
به پارسی : برنامه برای تلافی
به پارسی : برنامه یورش
خرد درست
روش فرمانروایی - سامانه حکمرانی
پیوند شدن - پیوستگی یافتن
به پارسی : ندانسته
پارسی واژگان تصوری یا تخیلی
به پارسی : روان شدن یا روایی گرفتن
پارسی واژه انفجار
به پارسی : در نخستینگی نهادن - در بالا نهادن
پاک سرشت
درآمیخته
سال های پایان فرمانبرداری در ارگان های ارتشی
به پارسی : یادمان گویی
به پارسی : چکامه خواندن
به پارسی : لاچ گفتن
به پارسی : لاچ کردن
به پارسی : گستره آمادگی = مثل بالا بردن سطح آمادگی = بالا بردنِ گستره آمادگی
دچارِ چالش - دچار پیچیدگی - دچار سختی
به پارسی یاراییِ کنش
به پارسی : ربایشگر یا رباینده
بسیار شایان
از هر سوی
جدایی انداز - دوری انداز
به پارسی : هسته گرفتن یا ژرف نگری کردن
به پارسی : هسته گرفتن
به پارسی : در هر چند و چونی یا در هر چگونگی
آستانه بردباری - آستانه تاب آوری
پزاوَش پارسی و برابر واژه بیگانه بلوغ است
دستخوش تاب آوری
به پارسی : درخور تاب آوری
پرسمانی - چالشی
به پارسی : خویش کاری ها یا خویشتن کاری ها
به پارسی : بی کاربرد
بخش کردن یک کاربین چند کَس بگونه ای که انجامِ آن شتابِ بیشتری پیدا کند .
درخور سزا - در خور نکوهش
راهبرد دادن
برابر پارسیِ تعیین شده
به پارسی = به شیوه همادی یا به گونه فراگیر
ویزایش برابر پارسی امتحان کردن
به پارسی : گمراه کننده
گونه گری - پیرنگ گری - برنامه ریزی هر کدام در فرازها و گفتار گوناگون می تواند کاربرد داشته باشد
به پارسی = ژاد مرد
به پارسی = ژاد زن
همتای پارسی برای جنسیت - جنسیّت = ژادینگی
ورزیدن به
گستره کسانه به نگر بنده واژه مناسبی برای جایگزینی وژه بیگانه حریم خصوصی می باشد - حریم خصوصی = گستره کسانه
فرهدهش می تواند برابر واژه بیگانه نعمت باشد
معادل پارسی واژه بیگانه عمری = زیوشی دیرپا
به پارسی : زمانِ گذر - زمان گذشتن
به پارسی : درخورِ بهره مندی
نگر گویی هم می شود جایگزین واژه بیگانه اظهار نظر گردد - نگرگویی = اظهارنظر
به پارسی = آگس برابر واژه بیگانه زلال می باشد
ریاکار - متزور
واکش همتای واژه بیگانه جلب است - جلب کردن = واکش کردن
هندِمانگری برابر پارسی واژه بیگانه "معرفی" می باشد
به پارسی : بدونِ چرایی و گواه
چرایی و گواه
روندی که کس تلاش می کند درست بودنِ خود را به دیگران نشان دهد تا آنان او را هایش کنند و باره آفرین نمایند
ناراستی گری
به پارسی : نادرست - راستی ندار
به پارسی : راستی نداری - با نادرستی
ارج نشناسی - ناسپاسی
زمانِ درخور - پیشامد مناسب
برابر پارسی مجهول
به پارسی : رازگشایی
به پارسی : هزینه کردن نیرو
به پارسی : همبودگاه آدمیزاده
در زمانِ بایسته
چشم داشتِ بیجا
به کام
گاهی بدست آوردن و به زیر پای در آوردن هم معنی می دهد
بهره مندی بهینه
به پارسی : آگاشتن دادخواهی - آگاشتن گله مندی
برابر پارسی : آگاشتن
به پارسی : آگاشتنِ درخواست
به پارسی : گزیرش ها
به پارسی : گمان های پوچ
ژرف نگری
باره بررسی
هماکان می تواند جایگزین واژه بیگانه کلیات جمعی کلی گردد
بسنده است
برابر پارسی دقیق شدن
به پارسی : با ژرف بینی
به پارسی : جستار بنیادی
به پارسی : سویه همانندی
به پارسی : سپردن
به پارسی : سپردن به
به پارسی : آزمودن ها
به پارسی : گزینشگر
به پارسی شاید این واژه درخور باشد : کامجویی اهریمنی
به پارسی : نویدِ دیدار
به پارسی : نگاره راهنمای رانندگی
به پارسی : نگاره راهنما
به پارسی : نگرور - دارنده نگر
به پارسی : پیدا بین
به پارسی : رویه نگری
به پارسی : رویه نگرانه
به پارسی : رویه نگر
به پارسی : کارآزمایی بسنده یا آزمون بسنده
به پارسی : پایه بنیادی
به پارسی : هر بار به سویی بودن
نیّات جمع نیّت - برابر پارسی : آهنگ ها خواست ها
به پارسی : باره کاربرد یا باره بهره مندی در پاره ای از جاها : باره گسارش
فرجود برابرِ واژه بیگانه معجزه هم می باشد
به پارسی : همرسانی کردن
به پارسی : هر باره
تهی از خردورزی
به پارسی : منش پیامبر
به پارسی شاید واژه چهره سازی بتواند جایگزین گردد
به پارسی : پیوند برپا کرد
به پارسی : پیوستارِ گروهی
به پارسی : در رده جهانی
به پارسی : به میزان گسترده
دیدمان ساز
به پارسی : پیشرفت دادن
به پارسی : خواهانِ پیشرفت
به پارسی : پیشرفت کرده
به پارسی : خواهانِ پیشرفت
به پارسی : پیشرفت دهنده
پیشرفت کردن
به پارسی : راستینه یگانه یا فرهود یگانه
به پارسی : راستینه شناس
به پارسی : راستینه خواهی یا فرهود خواهی
به پارسی : راستینه بینی
به پارسی : راستینه خواه
راستینه بین
آگاهانیده برابر بارسی واژه بیگانه اعلام شده هم می تواند باشد
برابر پارسی : آگاهانیده شده
ناخوشایند
به پارسی : آغاز درون شدن
به پارسی : به نادرستی - به غلت
فراراسته پارسی واژه جامع عربی می باشد
رو نویسی
برتری بخش
ایراخت پارسی واژه محکوم است
موضع گیری در برگیرنده این معنا می باشد : جا گیری به گونه پدافند یا آفند
پناهگاه همبودی - آسایش همبودی
همانند پنداری
سویگان - بُعد
گاهی به سود خود اندیشیدن هم معنی می ئهد
به پارسی : پیوند شده - در برخی از جمله ها دست به دامن شدن هم معنی می دهد
خواهان
خواهانی
روراست
از رسته
به پارسی : فرتور پنداری
به پارسی : فرتور کشیدن
به پارسی : نگاره ویری
به پارسی : به نگاره درآوردن
به پارسی : گردانشی
به پارسی : نایا گرایی
گرایش به نابهنجاری
به پارسی : بهنجار گرایی
چند و چونی
چند و چونیِ روانی
به پارسی : گرایش داران
به پارسی = تاوان زیان
میزانِ رویش
به پارسی = آرامش رسا
حقوق مسلم به پارسی = هودگانِ بی گمان
حقوق مسلم به پارسی = سزاواری بی گمان
عملکرد به پارسی = ورزش
به پارسی : سهشِ دلبستگی
نمایاندن
به پارسی : زیر پشتیبانی - در حمایت
به پارسی : روشِ اندیشیدن
به پارسی : روشِ برخورد
به پارسی : روشِ کردار
به یک معنی در پارسی = مانده بر - به معنی دیگر = وامدار
راستش من هم تعجب کردم که برابر پارسی رونده شده سیاره . شاید اطلاعات بنده ناقص باشد نمی دانم !!!
ناپایداری
ناپایداری
تفاوت
برابر پارسی = دانش آروینی یا دانش آزمونی
کم حجم = کوچک
بهروزی بخش
سستی - ضعف
به پارسی : روی سخن ها
عدد شصت - به پارسی شست
زیستنی با همراهیِ گروهی
به پارسی : به گونه دلپذیر
به پارسی : به گونه سه بر
به پارسی : شور خویشکاری
پذیرش پاسخگو شدن
به پارسی : رواگ کردن - رواگ دادن
ارمغان کردن - ارزانی کردن
به پارسی : اگاهاندن بزه
اگاهاندن بزه
به پارسی : دو رویه
به پارسی : دو رویه
این واژه برای خطاب قرار دادن خداوند در هنگام نیایش به کار می رود و می تواند به این معنی باشد : ای پروردگار بزرگ یا ای ایزد توانا
به پارسی : پهنه میدان دید
به پارسی : ناباور
به پارسی : ناباوری
به پارسی : شایان نگر نیست
برجسته سازی - شایان سازی
برجستهانگاشتن - شایان انگاشتن
توختار = متعهد ، وفاکننده ، اداکننده
به پارسی = نادرست
فراپای واژه پارسی معادل مترصد می باشد
مزه ها
پندار پوچ
باشکوه
معادل پارسی : هدمان
هدمانگر معادل پارسی ایثارگر
به پارسی : گام در نیکویی
به پارسی : گامگاه
چگونگیِ خیلی بد
به پارسی : آیین های همبودین
به پارسی : آیین ها
آیین های ایزدی
به پارسی : خودباوری بی پایه
در گذرگاه - در راه
به پارسی : پیشبردِ آماج
بی رای
کامجویی
توانستن
توانمندی پنهان
به پارسی : توانمندی سرشتی
به پارسی : توانایی هایِ زاد سرشتی
به پارسی : بدون اندازه روشن
به پارسی : ویژگی هایِ نادرست
به پارسی : ویژگی های کسانه
کیفر دادن
شایسته - درخور
ناساز
به پارسی : پیشرفت یا بالندگی فرهنگ ها
به پارسی : بالنده بودن
به پارسی : خپه کردن آوا
به پارسی : خپه کردن - راهِ نفس کشیدن را بستن
به پارسی : تَنده یابی
به پارسی : تَنده کش
به پارسی : تَنده آور
به پارسی : تَنده بدشگون
به پارسی : بنیاد دانشنامه اسلامی
به پارسی : بر پایه نشانه ها یا استوار بر نشانه ها
به پارسی : استوار بر آسا
به پارسی : استوار بر
به پارسی : استوار بر دانش
به پارسی : استوار بر آزمون
دودمان به دودمان
پنداشتن
دل آسوده بودن
به پارسی : نگاهداری در برابرِ گرما
نگاهداری از جان
به پارسی : نگهداری از بن مایه هایِ سرشتین
به پارسی : بن مایه های سرشتین
رها از اندوه و دریغا
به پارسی : رها از آیین نامه ها
رها از گرفتاری
رها از آیین ها
به پارسی : رها از شیدایی
به پارسی :رها از
به پارسی : همنورد شدن
همنورد
در پندار خوش بودن بدون اعتنا با واقعیت زندگی
به پارسی : خواستنِ آمرزش
به پارسی : خواهان
خواستنِ دانش
خواستِ راستین
درون مایه ها
مانشگری برابر پارسی تقلید می تواند باشد
نمود گوهری
نمودگاه
به پارسی : آشکاراندن
نیکوکاری
نیکوکار
نو درامده پارسی واژه بیگانه تازه وارد می تواند باشد. تازه وارد = نودرامده
کور دل
چشم داشت ها
به پارسی : یاوه پرست
یاوه
به نگرِ من درستی تنها می تواند آرش واژه بیگانه سلامت باشد و نه تندرستی چون سلامت تنها درباره آدمی بکار نمی رود و می تواند درباره هر پدیده ای از آن به ...
به پارسی : نشان زدن
به پارسی : گزند خورده
ناباوری
به پارسی : چند سویگان
آلوده شدن
به پارسی : بدونِ نگرانی
به پارسی : بایستگی های چشم به راهان یا خویشکاری هایِ چشم به راهان
به پارسی : خویشکاری های پولی یا بایستگی های پولی
بونیک واژه ای پارسی و معادل واژه بیگانه اساسی می باشد
گام نهادن
شیوه ها یا آیین های نهایدنه شده در هر همبودگاه
آزار دهنده
به پارسی : بخشش خواستن
بی هنایش
جابجا شدنی
بازنمایی شدن
به پارسی : درخور درستی - باره درستی
پیروی
پدید آورده
به پارسی : نرمش ناپذیری
نرمش ناپذیر یا سازش ناپذیر
به پارسی : جایگاهِ همبودین
چگونگی پدافندی
چگونگی یا چند و چونی پدافند
به پارسی : آرمان داشتن - آماج داشتن
به پارسی : آرمانِ زندگی - آماج زندگی
به پارسی : آرمان آفرینش - آماج آفرینش
به پارسی : آرمان کرانین - آماج کرانین
به پارسی : آرمان زندگی - آماج زندگی
به پارسی : آماج سخت
توانمندی پنداری
توانمندی آدم
توانمندی خدادای
پیوسته با کیش
چگونگی دج
چگونگی روندی
هنایش پذیری
به پارسی = فراگرد زندگی
فراگرد زیست
واژه راز
به پارسی : واژه هم آرش
واژه بندی
واژه گذر
واژگان
با بی گناهی - نااهریمنی
به نمایش درآوردنِ دست آوردهای دنیایی برایِ دیگران
به نمایش درآوردنِ دست آوردهای دنیایی برایِ دیگران
به جهان آمدگان - زاده شدگان
انتهای زیوش - آخر زندگانی
نیاز دانستن
نیاز داشتن
بایا نیست
جهان پنداری
جهان جانوری - جهان دد
جهان دریابار
جهان روان
جهان انگاری
جهان ناپایدار
جهان گیتایی
جهان نوین
جهان گیتیک
فرمان دادن
بی گمان بودن
خویشکاری ها - بایستگی ها
گمان پردازی
هوشیار بودن
با هوشیاری
گردآمدنی
گرد آمدن بهره
کلون گشا
سنایش گوهر جان
برگه ها
نیاز به گفتن است که
فرومایه
بی رودرواسی
نو رُسته
نوید دادن
نیایی
رسایی ستارگان
رسایی رفته رفته
رسا شده
رسایی کم کم
رسایی گونه ها
رسایی همبودی فرهنگی
پرستشگاه
عبادت کردن
آمده
رای دادرس
همه سویه
پیامد نابخردانه
بایستگی دان
خویشکاری راستین - بایستگی راستین
شکوه نکردن - شکیبایی کردن
دیوان
هسته گرفتن
چرخاندن
ناسازگاری همبودین
ناهمخوانی راستین
ناهمخوانی داشتن . اختلاف داشتن
ناهمخوانی داشتن با هم
پویا سازی
پریس - سئوال
در دوری
رنج فرجاد
رنج گور
گذرگاه های آمد و شد
گذرگاه هماوری
گذرگاه هوایی
راه بنیادی
روش یابی - راه یابندگی
چگونگی گیتیکی
چگونگی ارتشی - چگونگی سپاهیان
چگونگی باز
چگونگی بسته
چگونگی بهنجار
چگونگی آگاهی یا چند و چونی آگاهی
چگونگی بی درنگی
چگونگی کمینه هوشیاری
چند و چونی تندرستی
چگونگی کیستی
چگونگی خوراک - چونی خوراک - چند و چونی خوراک خوردن
چگونگی راه
چگونگی آمد و شد
چگونگی پاسداری
چگونگی هماوردی
چگونگی آب و هوایی
چگونگی ناگزیری
چگونگی سخت
چگونگی روانی
برپایی پایستگی - آرامش آفرینی
آفرینش پیشه - پیشه آفرینی
برپایی شورش - آفرینش آشفتگی
آفریدن
برپایی سامان - آفرینش آراستگی
سر تر به معنای بالاتر . برتر . والاتر . نیکوتر
پیوستن هم معنی می دهد
ردیف کردن
گافش پارسی معادل انفجار بیگانه
بهای خاموش ماندن
سیر شدگی
پیاپی - همیشه
بیشترین اندازه
بالاترین اندازه
زدودنده
بسیار سودمند
پوچی
برتری خواهی
نیکویی ها
برگزیننده
محکم - در خور پشتیبانی
ویژه کس
روندها
انگاره مانند سازی
انگاره ساز
انگاره سازی
نگره پردازی
خوگیری ها
لگام گسسته
خوش باورانه - ساده نگرانه
تفکر - اندیشیدن
بیزار کننده
آگاه گردند - دریابند
رفع مسئولیت
افعی ها
افعی
برتر از همه . برترین - بهترین
به پارسی : پیرامونی - زیستی
ورا
زندگی گروهی - زندگی همبودین
نیازمندی های بایسته - نیازمندی های ناگزیری
نیکوکار
به شمار آورد
باز شدن - بالیدن
وارستگی
رواگ داشتن
به ناگزیر
فرمانبر
سزاوار ستایش
سزاوار کیفر
سزاوار نیکوکاری
سزاوار بودن
جراحی
پارسی واژه جراحی = کرینش
به گونه گارس درآمدن
به چند و چونی ساده خودش برگشت
به گونه ستونی
به چگونگی بی برنامگی رسیدن
به چگونگی نخست برگردانیدن
به چگونگی بیهوشی درامدن
به چند و چونی پیشین دراوردن
به چند و چونی سره دراوردن
به چند و چونی آماده باش درآوردن
به ترازمندی درآوردن
به چگونگی رسایی آوردن
به شور آوردن
به بیچارگی کشانیدن
در چگونگی خود تنها مانده
به چند و چونی نخست برگردانیدن
به چگونگی نخست برگشت
آماده آشتی شدن
ریشه میهنی
ریشه مرزی
مزه گرایی - خوشی خواهی
افسوس خود را نمایان ساخت
محیط کشت - به پارسی : پیراگیر کشت
براورده شده
زیان آور
تنها خاموشی
پاره ای - بخشی
به پارسی : هماد سویه ها
هماد مردمان
به پارسی = هماد
هموار ساز
به پارسی : باد همراستا - باد همراه
آسیب های جنگ - گزندهای جنگ - زیان های جنگ
گزندها - زیان ها
گونه آدمی
گونه ماده
گونه نازک - گونه نرم و نارک
گونه برتر
آرِش دادن
دورادور - محیط
گرایش داشتن به انجام کار تا تنها حرف زدن درباره یک کار
ناهمگون بودن
ساده بودن
به پارسی : گمان بافی یا گمانه زنی
نجوا کردن
چهارچوبِ پوششِ زن
چهارچوب ها
چهارچوب بررسی
کاستی
زیان دیدن
زیان دیدن
زیان خوردن
ناپایبند
به سود
بدون خرابی
گفتار یا سخن دانش - گفتار دانشورانه
گفتار یا سخن خدا
خداوندگاران
مانده بر ها
خویشتن کاری آموزشگاه
خویشتن کاری کیشی
خویشتن کاری فرزانی
وضعیّت و چگونگی هم معنی می دهد
پایداری در خویشتن کاری
پایداری در باورمندی
پایداری در کیش
توانمندی ویژه تر
توان گوهری یا توانمندی خدادادی
هنگام یا زمان رویش
زمان شکار
سپاسداری
دارای مغز - توپُر
به پارسی : آماده نورد
به پارسی : باشنده نباشنده
باشندگان
شیرین سخن
شیرین گفتار
آرایه دهی
آرایه گرفتن
آرایه پذیر
آرایه پذیر
پنداری - فرضی
به فرمان
هست شناسی - هستی شناسی
به پارسی تپنده
نشانه های شرم
گرایش داران - خواهان
به پارسی : آزمایشگاه رُخشاره در ایران
شکل پارسی نقطه = نخته
نوشتن . نگاشتن
گمراه شده
سرشتی
بجای زندگی مشترک زناشویی = زندگی زن و شویی
هم جنس = از یم جنسیّت
خواست و اراده هم معنی می دهد
ماتک پُکَنده
پیشنهاد : ماتک پکنده را می توان جایگزین ماده منفجره نمود
دوره ای - چرخشی
هموند شدن
کرپه - فروشگاه
ساده انگار
سرگردانی
بهره خواهی
خرسندی درونی
خشنودی از خویشتن
نیازمند - محتاج در گویش عامیانه
اهریمن پرستی
دیو خو
دوست بزرگ و اگر دال با تشدید باشد : درستکار بزرگ
به گونه درست یا به گونه رسا
نمونه هایی از
برای نمونه
برای نمونه
برای نمونه
با این همه
چگونه هستید
در نهایتِ بیچارگی - در سرآمد بیچارگی
در نهایت خویشتنداری
در سرآمدِ خونسردی
بالندگی درونی
ادامه دار
دریافته
پشیمان گشتن
باره یورش نهادن - باره یورش دانستن
کار نادرست
رد نشدنی
اندریافتِ نادرست
بررسی یادبودهای باستانی . پژوهش درباره یادگارهای باستانی
بررسی گزیده - بررسی فشرده یا کوتاه
بررسی کوتاه یا پژوهشِ فشرده
پژوهش یا بررسی کردنی ژرف - یا پژوهشی موشکافانه
بررسی زمان و جنبش
در گفتگوی عامیانه برای بی عیب و نقص و یا سالم و قابل قبول بودن هم بکار گرفته می شود . برای نمونه : ماشین تمیزی است یا خانه تمیزی است .
رستنی ها
سان و سامان
بر جای نهادن
چشم پوشیدن
رشک ورزی
بوییدن
شایان پذیرش
سنجش پذیر
قابل پیش بینی
دوشادوش - شانه به شانه
به پارسی : توتی وار
این جمله به پارسی : آرامش دهنده دردهای دل از ویژگی های آن است
در پهلوی = مسیر
پسیم در زبان باستانی به مسیر و گذرگاه گفته میشد
شوندها
هجوم برنده - تاخت و تاز کننده
پر گزند
زمان سپری شده . زمان در اختیار
دلباختگان - شیفتگان - پاکبازان
تماشاگر
نگرنده
دست آویز سازی
بهانه جویی -
یکی دیگر
تباه شده
دریافته شده
سامانه
ارجداشت زادوران
سرافراز کردن
بالنده کردن - بالنده ساختن
پیله ور
واکاوی
خوی گشته
دل آسوده - خوش گمان
راستی جو - راستی خواه
شایان تر
برپایی - جایگیری
زیاده خواهان
فزونخواهان
باوراندن
آرامش اندیشه
روشِ دادگری
بسته بندی
آرامش بخشیدن - رامش بخشی
پذیرش خویشکاری - خویشکاری پذیری
خویشکار
در گزینش
روایی داشتن
از هر روی
گوراب
بهین
پایداری
برداشت بد - برداشت نادرست
دل آرامی
گشایش گرفتاری
دوگانگی دیدگاه
با شوندِ نشانه
در دست درمان
وارسی کننده - مهار کننده
پایش شده - مهار شده
گوشه ها
فروتنی نشان دادن
بی ریشه
ریشه
همدلی
گرایشات . گرایش ها
ابراز کردن
همسو
دراز زمان . بلند زمان
والایی
داشتن برنامه ای حساب شده برای رسیدن به هدفی مشخص
با عرض پوزش این پیشنهاد و اظهار نظر درباره واژه دیگری بوده که به اشتباه زیر واژه نظاره گر درج گردیده است
در نهایت خواستاری
به پارسی : درگیری ویر
بکار گرفتن
انجامی
به راستی
نروییده
به پارسی می توان گفت : پایه های فراخویی
دگرگون شونده
جنباننده و یا برانگیزاننده
پیرامونی
راستینه ها
بخش کردن انجام یک کار برای شتاب بخشیدن به روند اجرایی و بهینه ساختن زمان
به پارسی : رسایی آدم
پیوند دهنده
نمایش آمادگی
آشکاراندن
با پشتکار - تلاش کامل
پیماندار
پیمانداری
براوردن گرایش های سرشتی
هنایش پذیر
منش نیکو
اخلاق نیکو به پارسی : خوی نیکو
بخشندگی
بی قید
گزاف خواهی
گاه به گاه
چرخه ای
گمان ساز یا گمان باف
در پیامد
در پیگیری
در دنباله
دیدارگاه - جای یا زمان دیدار - جای یا زمان آغاز یک جنبش هم می تواند باشد
پیش امدن - روی دادن - بخت گشتن - بخت شدن
شکفته
بالیده
دستاورد
در برخی چگونگی ها بی مهری هم معنی می دهد
روایشِ بی ریشه
مدیر کسی که مجموعه ای را گردانندگی می کند و بر کارکرد زیر مجموعه نظارت دارد - سامان گر یا سامان بخش
راهبردی - رهنمود کننده
بفهم - درک کن
آدمیزادی
بی چشم داشت
شیدایی بی چشم داشت
متا فیزیک به پارسی : فرا گیتیک یا پسا گیتیک
همراه با بخشندگی
به پارسی : در هنایش
این واژه در گفتگوی همگانی می تواند معانی زیادی داشته باشد از جمله : امر کن - درون شو - بیا و همراه شو . بخور و . .
به پارسی : نگاره گیری
با خبر کردن
گفتن چیزی به کسی با احترام
به نما
نمودگری
خود نمایی
پیروان راستین
پیروانِ راستین
در گفتمان عامیانه به درون مایه چیزی هم گفته می شود . درونمایه - نهاد
مزه دار
کارساز
داشتن دانش برای زندگی مشترک مسالمت آمیز
هم نگری
نو درآمده
غمخوار به معنای کاهش دهنده غم دیگری از روی دوستی که می توان غم کاه هم جایگزین گردد
دُردی کش
مردم بی اطلاع و ناآگاه نگهداشته شده را با شعارها و وعده های توخالی فریفتن
مردم فریبی
گمراه کردن . کژدیسه کردن
زورگویانه
شناخت واقعیت وجودی هر کس ، همانا شناسایی خصوصیات و توانمندی ها و گرایش ها و . . را خودشناسی می گویند
رهنوردان
فرو رفته
فرستادن
همسودی یا همسود بودن برگردان پارسی واژه بیگانه مشترک المنافع است
داشتن منافع مشترک
فرو روی
دست اندازی کردن . دست رساندن
قدم گزاردن
دودلی نکن
گمانِ بد نکن
بالنده
نگر سنجی
در پاسخ
آزموده هم می توان گفت به معنای تجربه شده
نو رسته
مانندِ پژوهشگران
انزوا طلبی =تنهایی خواهی
درخور کشت
خواهان
گزندناک یا گزند افکن
گزند پذیری
پمپاژ
رخنه ناپذیر
جدا سازی واداری
هماد یا همان مجموع در زبان عربی
آسانی خواه
در یک نظر نسیم افشنگ خوانده شده اسن ، افشنگ واژه پارسی است و برابر با شبنم نه نسیم
وزش
چشم داشت
فرستاده شده
شدنی است
درخورِ آسوده دلی
بی گرایشی پارسی شاید جایگزین مناسبی برای این واژه باشد
بی گرایش شدن
هم پیمان شدن
گواه شدن
بیننده شدن
روزن
با بازگویی نام
با بازگویی مو به مویِ ریزگان
با بازگویی
ایستا
به فضای پشتی هر مانع گفته می شود که راه رسیدن نور مستقیم خورشید به یک محدوده را مسدود می کند
ریزگان
آدمیزادگان
بیرون کشیده شده یا درآمده
شاید خودنمایی هم معنی بدهد چون نشان دادن قدرت و توانایی به خودی خود نوعی خودنمایی می باشد
غیر ضروری
در گفتگوی عامیانه گزافه گویی هم معنی می دهد
تغییر ناپذیر : دگرش ناپذیر - دگرگون نشدنی
در نگر
فراگیتیک
دوگانگی نگر
پایش ذهن
به پارسی : پایش اندیشه
تباه کردن و سودنبردن از داشته های ارزشمند
تلف کردن یا نادیده گرفتنِ داشته های سازنده
سودخواه
دور از گزند
خواهان . خواهان که می تواند در هر مسیری مشتاق باشند . اگر در مسیر دینی می شود خواهان دست یابی به دانشِ دینی . اگر در مسیر ورزشی می شود خواهان دست یاب ...
بودش
پراکنیدن
قابل ذکر است که سوشیانس هیچ ربطی به مهدی موعود مذهب شیعه و یا دیگر ادیان ندارد
افزون
خرجکرد
ژنتیک = زَگیک
به پارسی : ابراز آمادگی
نگر = رای
نظرات =نگره ها
در اولویت = در نخستینگی
چرخه ای
بدون پرسش و گفتگو
پیوست
اضافه شدن = پیوستن
ناجی = رهاننده
بی آلایشی
همه گیر
پرهیز
داوری کردن بر پایه ذهنیّت
شاید بالنده واژه مناسب به پارسی برای شکوفا باشد . شکوفا = بالنده
سوی دار
انبوهه واکنش های آدمی برابر با دانش و باورهای خودی
"برابر با روند" هم معنی می دهد
فرجام دهنده
"خوش دم" به پارسی شاید واژه بهتری باشد همانا دم یا زمانی که با خوشی همراه باشد
هنر : مهارت داشتن در برجسته ساختن زیبایی و وادار نمودن کسان به درنگ کردن و اندیشیدن برای رسانیدن پیام های سازنده و عبرت آموز به دیگران
دانش خوردنی ها
دانشِ خوردن
هم باور
به پارسی : برابر اندیش شاید واژه مناسبی در راستای رسانیدن مفهوم همفکر باشد
بی مهار
بی اراده - بی خواست
به پارسی ، پیشنهاد =فرمندی همبودی
تهی دست
آزمودن
نکته بین . هوشدار
دربند - در خدمت
دریافتِ گناه
بخشش خواهی
بخشش خواهی
هرج و مرج
ناخوش
پیشنهاد : دید داشت یا در دید داشتن
ذاتی - سرشتین
نهادی
زیر فرمان
پُر توان
پیشنهاد : امنیت = در پناه
بستر
فرود آمدن
ماهرانه
شور گرفتن
افسردگی = پژمردگی
دریافتن
پیام رسانی
انکار : راست نگفتن شاید بتوان روایش گری به معنی درست انگاری دروغین را هم جایگزین نمود
گاهِ کاری
گاهِ کار
گاه کاری
بی نهایت
توان مردمی
هزینه شده
زمانِ درخور
روادید نداشتن
زندگی خود ویژه
بی پشتوانه
فشار روانی ناشی از ترس ها و دلواپسی های گوناگون
نادانسته ها
گویشِ همادی
خرابکار
خرابکاری
خرابکاری کردن
زبان = گویش
همسو و همگون شدن با صفاتِ بارز الهی
پر کشش
به گونه سرشتی
مدیریت بحران = گردانندگی چالش
وادار میکند
بی چشمداشت
پیکری
براوردگری
از سرایت می آید و آنچه می تواند در دیگران هم کارساز گردد و رخنه کند
جهانشهر می تواند به معنای جهان یکپارچه یا همان آرمان شهر بشری هم درآید.
ترجمه در واقع به معنی برگردان کردن زبانی بیگانه به زبان مادری یا ملی می باشد. پس می شود گفت واژه تنها برگردان کمی نارسا و ناقص برای چنین عملی می باشد ...
بالا و پایین . بلندی و پستی
در نهایت شگفتی
داد و بیداد جدای از معنی اصلی یعنی سر و صدا در مواقعی هم بر زبان بعضی در محاوره یا عامیانه جاری می شود یکی در هنگامِ خشمگین شدن و یکی در هنگامِ غصه خ ...
پیروی چشم و گوش بسته
تجت لوای = زیر پرچمِ
شاید ماشینی بهتر گویای بی روحی باشد
بازکردِ کارهای هر روزه
مکررات = دوباره پردازی ها
درخورِ اندیشه
در گویش عامیانه به معنای غمگین و افسرده هم بکار می رود
رنج آور
پویایی در راستای پویندگی هم می تواند باشد
جنبش
آرنگ در معنی واژه علامت نیز گنجانیده شده است
توش در گویش عامیانه به معنای درون . مثال : سنگ افتاد توش
خواهان
در صورت لزوم = چنانچه نیازین بود
اتخاذ تصمیم = گرفتن رای
کمترین
خصایص = ویژگی ها
سمت و سو = به پارسی شاید بهتر باشد گفته شود : روی و سوی
جملات = فرازها
هنایش = کارسازی
زندگی =بودش
پذیرش می تواند معنی گردن نهادن هم باشد . پذیرش = گردن نهادن
کارساز
گزاف آمیز
درخشندگی
بسته به انبوهه
ریاضت = ورزشِ خودسازی شاید واژه مناسبی برای ریاضت ورزشِ خودسازی باید که تلاش برای دوری از زیاده خواهی و دوری از پیروی از وای نفسانی را در بر داشته با ...
آزموده
پذیرش
پاک نهاد
زندگی تکراری
تغییر جهت = دگرش سوی
تغییر جهت = دگرش سوی
آزموده ها
پیروی نابخردانه
سراغ . دنبال
می شود
لغزه جو
چالش تراشی
خردپذیر
مِیلی در زبان آمیانه آنچه با میل و رغبت خود انجام پذیرد
نگره ساز
سپاسمند
سپاسمند
خواسته آرمانی - خواهش
رساگر شاید واژه مناسبی باشد برای مکمل به معنای لغوی کامل کننده - مکمل = رساگر
پایان ناپذیر
گردش هوا
داشته های درونی
با گرایش خود
اراده شخصی : گرایش خودی
در گویش آمیانه خلاصه آنچه لقلقه ی زبان باشد
چیرگی خواه
چیره گر
بهره کشان
دست داشتن ، نقش
رُل : نقش به پارسی نخش
راهبر
دوری از کانون بنیادی
خوگیری ها
باره نگر
دورو بازی
پر کنش بودن
براید : طلوع کند
ساقی
بدون آماج
بی دستامد
ارزیابی
وسواسی : بیمارگونه
روایی گزینش
آزار دهنده
آیریا ماندن
نبود وابستگی به . . . نداشتن وابستگی به . .
گمان زدگی
فراخور با گرایش
به فراخور
سرگردان
اگری شدن
شاید ( هست گرایی ) برای این واژه مناسب باشد به معنای آنچه هست را دیدن و نه آنچه می پنداریم یا آنچه باید باشد
به پارسی شاید این گزینه برای تحت اختیار داشتن مناسب باشد : در داشتاری داشتن
پوینده
دستامد
بی هنایش
رویه نگر برابر پارسی برای سطحی نگر
یاوه گرا
به پارسی : تکینگی
سرزدن ، پدیدار شدن
خود درست انگاری یا خود هوده انگاری شاید بتواند جایگزین حق به جانب بودنگردد و مفهوم آن را بهتر برساند . حق به جانب بودن = خود درست انگاری یا خود هوده ...
سرشتین
به پارسی : از دل
به پارسی : پیوندهای همبودی
اجرایی به پارسی انجامی
سزا کردن
وارهد = آزاد شود
تبلور کربن شفرده شده
دانا گونه
خوشا به روزگار تو - خوشا به به سرگذشت تو
آدمی گری به پارسی به جای انسانیت
پوشانیدن
باشنده شود
خواهان
لغزش ها
پیشرفت
در اندازه توان
زاده شده در درخشش ایزدی
آدمیزادگان
درخشندگی
بی جنبش کننده
در زبان محاوره : برابر با آنچه در آرزو است
خواهان
راهنمای آگاه
تباهگر
شسته شدنی
درخورِ بخشایش یا بخشش پذیر
فریفتن
دانایی یا آگاه شدن
هراش آور ( تهوع آور ) شاید بتواند جایگزین پارسی مناسبی برای منزجر کننده باشد
هراش آور
شاید بتوان رهنمودی را جایگزین هدایتگر نمود
شاید یاد کردن هم در معنی استعاره ای واژه بگنجد
همراه با سربلندی
نجات بخش
فراخویی
پیش آمد شدن
پیشنهادی : فرجودگر
به پارسی : گناهکاران
دیدنی
تازشگر
بی ریشه
راهکارها
ناهمگون
رفتار نیکو
دارای ارزش
با خواهش درخواست داشتن
به پارسی : زندگی همباز
رخنه پذیر
همگنان
باورمندان
در نگر
چنگ اندازان
فداکارانه
گسارندگان - کاربران
کلامی = گفتاری
بیانات جدای از معنی لغوی که دوستان به آنها اشاره کردند چون در واقع و البته اغلب برای اشخاص خاص بکار می رود و جهت ارج نهادنی افزون به آنها جنبه استعار ...
تجدید قوا به پارسی : بازیابی توان
قدر ناشناسی : ناسپاسی
انجام وظیفه - پارسی : انجام بایستگی
وقف مراد = برابر با خواسته
پیشنها : وقف مراد = برابر با آرزو
عجیب و غریب : شگفتی ناشناخته
ناپایدار
بالیدنی
پدید آوردن
درهماد
بی مهر
پارسی : خوشبختی آفرین
پیشنهاد : به نگر
سرشتی
گمانی
سنجش
پیشنهاد : جورواجور خواه