اَز ؛ نحوه ی ایجاد ریشه و جوانه زنی برای ساخته شدن ساختمان کلمات که از دستگاه موسیقایی خداوند متعال که در ارگانیک وجود انسان طراحی نموده است و از ترکیب و مشارکت و مزدوج شدن دو حرف با همدیگر با شخصیت های رفتاری و آوازی خاصی که دارند و باعث ایجاد قانون کانسپت حروف و قانون کانسپت کلمات در کانال و مسیر و جویبار جریان حروف و کلمات تحت عنوان جمله با اصطلاح آبراه سیال حروف و مفاهیم در پدیده ی ایجاد قانون بن واژه و ایجاد ریشه ی ثلاثی و کلمات هم خانواده در پهنه ی واژگان و دریای لغات می شود در کلمه ی ریشه ای ( از ) خدمت علاقه مندان به مبحث و مقوله ی زبانشناسی را می شود با کلمه ی ( از ) تبیین نمود. ... [مشاهده متن کامل]
فلسفه ی ایجاد و پیدایش کلیدواژه ی کلمه ی ( از ) در خصوص حرف ز در قانون قلب ها به دلیل محل و نقطه ی مشترک صدور آوا از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان قابل تبدیل به حرف ( س ص ) می باشد مثل دو کلمه ی موسیقی و موزیک و فراوان از این دست کلمات دارای بار معنایی مقداری یا بخشی یا قسمتی از چیزی از جهت دریافت نمودن و کم شدن می باشد منشعب از کلمه ی اصغر با معنی تصغیر نمودن و با ریخت دیگر آن تسخیر جهت دریافت و تسخیر و تصاحب و کلماتی از قبیل اصغر آسیب آسیاب و. . . می باشد. فلسفه ی معنایی مفهومی به نام تسخیر در روند معنا رسانی و دریافت آب زلال عالم معنا برای بینش و جهان بینی ما از طریق کلمات از پدیده ای به نام تصغیر و صغیر بودن در عالم غلیظ مادی که دارای قوانین مختص خودش برای ایجاد پدیده ی هستی می شود قابل وقوع است یعنی به زبان ساده تر صغیر بودن و تصغیر امکان و میل به تسخیر را در واقعیت فراهم می نماید. کلمه ی دیگری که باعث کامل تر شدن معنای کلمه ی از می شود کلمه ی ( برخی ) می باشد به طوری که کلمه ی برخی به همراه کلمه ی از در اصطلاح ( برخی از ) باعث ایجاد یک بار معنایی کامل و مرتبط با مفهوم کلمه ی از می شود. روند افزایش و کاهش یا مضاعف و ضعیف شدن حروف در ریشه ی کلمات در مسیر و آبراه سیال مفاهیم و حروف و کلمات در خصوص کلمه ی ( از ) به معنی گرفتن که منتهی به کم شدن و کوچک شدن می شود در کلمه ی آس به معنی خورد و کوچک و مجزا باعث مشاهده شدن کلمه ی اصغر در این جریان می شود. به گونه ای که افزونه ی حرف غ در کلمه ی اصغر که دارای یک ذات آوایی مستمر می باشد و مدل صدور آوای آن بین دو حرف ( ق ) و ( خ ) ایجاد می شود باعث خیز برداشتن کلمه ی تصغیر به سمت کلمه ی تسخیر می شود یعنی در کلمه ی تسخیر بمعنی مُسَخَّر نمودن و به تسخیر خود در آوردن با ترجمه ی موازی تصاحب نمودن، مفهوم چیزی را از چیزهایی جدا نمودن و کم کردن و کوچک نمودن و منحصر به فرد شدن وجود دارد. شناخت مفهوم مجزا و منحصر به فرد و یکتا را اگر در کلمات با موقعیت های کاربردی دیگر جستجو کنیم در کلماتی از قبیل آسمان به لحاظ یکپارچگی و یا کلمه ی آسان از جهت به تنهایی از پس کاری بر آمدن و یا در کلمه ای به نام آسیا از جهت مستقل بودن یک قاره یا کلمه ی آسیاب به معنی خوردکن از جهت مجزا نمودن اعضا و قطعات یک سیستم مجتمع شده یا در کلمه ی آسیب مرتبط با کلمه ی آزار و اذیت از جهت ناقص شدن یک سیستم با از دست دادن اجزا و اعضای آن سیستم و یا در کلمه ی اسیر و اسارت از جهت جدا شدن از اجتماع و یا کلمه ی اسید از جهت عملکرد متلاشی کننده بودن این ماده ی شیمیایی و یا در کلمه با ریخت عَص در کلمه ی عصر به معنی برهه و قسمت و بخشی از زمان و یا در کلمه ی عُسر با اصطلاح در عُسر و حَرَج قرار گرفتن به معنی در تنگنا و تنهایی قرار گرفتن و فراوان از این دست مثال ها قابل دریافت و قابل مشاهده است. حکمت نگارش و صورتگری حرف ( س ص ) با یک آوا و با دو صورت در کلمه ی اصغر و آسیب اشاره به مفهوم چیزی خورد و کوچک در یک محیط دارای پیرامون در حرف ص و چیزهای مجزا و قابل مشاهده در یک پهنه ی دارای وسعت در حرف س دارد. معنا و مفهوم کلمه ی آسیب مرتبط با کلمه ی آسَک و آسیاب که دارای مفهوم خورد شدن و از هم پاشیدن و کوچک شدن می باشد در اصطلاح آس یدک بر سر در فروشگاه های لوازم یدکی خودروها اشاره به فروش قطعات مجزا دارد که با مونتاژ و سرهم بندی و تجمیع نمودن این قطعات مجزا باعث ایجاد یک سیستم در دستگاهی به نام خودرو می شود. همچنین تعریف تک و واحد در جهت کوچک بودن و مجزا بودن در بازی پاسور با نام بازی حُکم با نماد A بر روی این ورقه، برگه ی آس با اصطلاح آس یا تک خودت را رو کن نیز یک اصطلاح رایج می باشد. کلمه ی برخی نیز که یک کلمه ی مرتبط و مشترک با مفهوم کلمه ی از می باشد در مطلب زیر خدمت علاقه مندان به مقوله ی زبانشناسی تحلیل و تفسیر و تبیین شده است ؛ برخیدن ؛ تعاریفی مثل بدر آوردن ، جدا کردن ، بیرون کشیدن ، درو کردن ، جزء جزء کردن، بخش بخش کردن، پاره پاره کردن ، بریدن ، بُرش دادن از جهت این می باشد که مرتبط با معنا و مفهوم کلمه ی برخی می باشد. برخی ؛ پاره ای از چیزی ، بخشی از چیزی ، مقداری از چیزی. مدل ساختمان کلمه ی ( برخی ) که به همراه کلمه ی ( از ) در مکاتبات و مکالمات روزمره استفاده می شود از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات از قانون لاتین در پاتیل کلمات ایجاد شده است. مصدر ثلاثی کلمه ی ( برخی ) سه حرف ( ب ر خ ) می باشد و ریشه ثلاثی این مصدر دو حرف ( ب خ ) می باشد. اتحاد و اجتماع سه حرف ( ب ر خ ) با ذات آوایی که این سه حرف منطبق بر عالم واقع از محل صدور آوای آنها از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان دارند برای احداث ساختمان کلمه ی ( برخی ) باعث ایجاد مفاهیمی مثل باز شدن و خرامیدگی با یک حالت که دارای استمرار در وجود این حالت باشد می باشد.
جهت درک بهتر این مطلب مطالعه ی متن تحلیل شده در خصوص کلمه ی بخار می تواند ما را بهتر به معنا و مفهوم نهفته در کلمه ی برخی برساند؛ بُخار؛ معنا و مفهوم کلمه ی بخار و تبخیر مرتبط با با مفهوم کلمه ی پُختن به معنی بخش شدن و پخش شدن و از هم پاشیدن و تقسیم شدن می باشد. کلماتی که مفهوم پخش شدگی و از هم باز شدن در باطن آن مستتر می باشد عبارتند از ( برخی بخش پخش بخار خراب خبر باخت ) یا کلمه ی پخش در اصطلاح پخش و پالایش که مرتبط با همین ریشه و مفهوم می باشد. در کلمه ی پالایش با مفهوم بُرش دادن عناصر از همدیگر به معنی جداسازی عناصر از همدیگر، حرف ( پ ل ) در این کلمه از طریق قانون قلب ها به دلیل محل و نقطه ی مشترک صدور آوا قابل تبدیل به حرف ( ب ر ) می باشد و باعث قابل مشاهده شدن کلمه ی بُرش برای درک مفهوم این کلمه می شود. بر همین مبنا کلمه بخار مقوله ای است که مفهوم پختن و از هم پاشیدگی را در خود پنهان دارد. کلمه ی بَخْتَتَن نیز به مفهوم روزی که همه چیز پخته می شود یا به صورت ناگهانی همه چیز از هم پخش شدن و باختن و از دست دادن مفهوم می دهد. ذات آوایی حرف ( ب پ ) در کلمه ی بخش و پخش از محل صدور آوای آن در کلمات، یک ذات آوایی تک ضرب با حالت باز شدن و بسط شونده در یک زمان کم را در عالم واقع تداعی می کند مثل کلمه بمب. هرچند حرف ( ب ) در کلمه ی بوسه و بوستان و بسته این شبهه را ایجاد می کند که این حرف درست نیست. ولی حرف ( ب ) در میان ساختمان کلمه ی بستن، یک مقوله با پتانسیل بالقوه در باز و بست یا انقباض و انبساط را در خود دارد. یعنی حتی کلمه بسته یک مقوله منبسط شدن و باز شدن در درون خود در جهت دیگر برای ایجاد یک ساز و کاری به نام بازو با عملکرد باز و بست دارد. و این کلمه به ما می گوید همه چیز در حال باز و بست می باشد.
از رسته
از جمله ( قید مرکب : مثلاً، برای نمونه.
از آن میان
namely
از جمله تشریحات و توضیحات و توجیهات و تبیینات معروف و مرسوم در پیرامون پدیده یا اصل و یا پیام جاودانه بودن زندگی در طول زنجیره تولد و مرگ چند بینش و باور قدیمی در طول تاریخ تاکنون توسط فعالیت های قوای ادراکی فهم و عقل محض انسان به پیدایش رسیده اند که هنوز بر سر و دل بخش وسیعی از افراد انسانی قالب اند و تا آینده های دور دستی هم شاید به سیطره و حاکمیت خود ادامه دهند که بطور فشرده و کوتاه و مختصر به شکل زیر می باشند : ... [مشاهده متن کامل]
الف - چرخه یا گردش حلول روان یا تناسخ از دیدگاه هندوان و مصریان ( دو نوع تناسخ کاملا متفاوت ) . بودا حدود دو هزار و پانصد سال پیش، شرح و توضیح چرخه تولد و مرگ ( samsara با تلفظ سَم سَرا به زبان تمثیل و فارسی به معنای سرا یا خانه زهر یا درد و رنج ) توسط خردمندان هندوی پیش از خود را با قاطعیت تمام رد نموده و آنرا باطل اعلام کرده است و بر این بینش و باور بوده است که چرخه طبیعی تولد و مرگ فقط در چارچوب زنجیره علت و معلول مادی امکان پذیر و مقدور و میّسر می باشد و میتواند حقیقت داشته باشد و نه از طریق جدائی روان بهنگام مرگ و پیوستن آن به بدنی دیگر ( جامد یا گیاه یا حیوان و یا انسان ) . هندوان قبل از بودا و بعد از وی تاکنون به یک نوع جبریت ( جبری بودن ) باور داشته و دارند و آن اینکه پیاده شدن از زنجیر تولد و مرگ قبل از موعد مقرر یا از پیش تعیین شده و رسیدن به حالت مُوکشا یا آرامش کامل محال و غیر ممکن می باشد بلکه فقط در پایان راه. بودا برای نرم نمودن این جبریت و احیانا رها نمودن هندوان از قید و بند به شاگردان و شنوندگان کلام خویش هشت راه را پیشنهاد داده است که از طریق آن بتوانند قبل از موعد مقرر از این زنجیره جبری پیاده شوند و به حالت نیروانا یا آرامش کامل برسند و در انتظار به پایان رسیدن آن انرژی حسی و فکری و خیالی و وقت و عمر خود را تلف نکنند. مثل انتظار دریافت رایگان یا مجانی امداد های غیبی در فرهنگ دینی خودمان. پیروان امروز بودا در سطح پیشوایی شاید اطلاع نداشته باشند که حل مسئله جاودانه بودن زندگی از طریق چرخه حلول روان یا تناسخ توسط بودا رد شده و باطل اعلام گردیده است. اما در این زمینه حقیقت ژرف تر این است که پیاده شدن از چرخه طبیعی تولد و مرگ در عمل مطلقا محال و غیر ممکن می باشد بلکه فقط در خیال و وهم و آنهم نه بطور روشن. ب - پایین آمدن یا نزول روان از عالم ایده ها یا ماوراء طبیعت ( در ادبیات دینی خودمان : عالم اعلا یا اعلی ) به عالم محسوسات یا طبیعت ( علم سفلی یا اسفل ) و پیوستن آن به نطفه در لحظه بسته شدن و فراموش نمودن کامل دانش ملکوتی و یادآوری تدریجی آن در طول زندگی و جدایی روان از کالبد یا قفسه تنگ خاکی و ترک عالم طبیعت و بالارفتن یا صعود و بازگشت آن به عالم ماوراء طبیعت از دیدگاه افلاطون . پ - چرخه متافیزیک به شکل ؛ ماقبل - طبیعت - مابعد و یا بصورت ؛ اول ایده - محسوس - دوباره ایده ، در یک جهان قدیمی و غیر حادث و باز و بیکران از دیدگاه ارسطو که از دیدگاه امروز به علت بیکرانی یک دور چرخش آن بطور کامل مطلقا محال و غیر ممکن می باشد. ت - قبض یا جدایی روح بطور موقت بهنگام خواب و بطور دائم بهنگام فرا رسیدن لحظه اجل مرگ از کالبد به اصطلاح مادی و صعود و معراج آن در قالبی مثالی ( به قول ملاصدرا : نفس از لحاظ حدوث جسمانی و از لحاظ بقاء روحانی ) به عالم میانی تحت عنوان برزخ و الا آخر از دیدگاه ادیان توحیدی ابراهیمی ( در ادیان یهودیت و مسیحیت خبر و تصویر روشنی از عالم برزخ در دست نمی باشد ) . ث - پریدن جان از قفس تنگ خاکی و پرواز آن مثل یک پرنده سبک بال از جهان فانی به جهان باقی و پیوستن آن در آنجا به جان جانان از دیدگاه ادیبان و شاعران و عارفان پارسی و فارسی زبان خودمان. براساس بینش و باور من این راه های ارائه و پیشنهاد شده توسط پیشینیان در شرح و توضیح پدیده یا اصل و یا پیام جاودانه بودن زندگی در طول زنجیره تولد و مرگ بدون استثناء و تبعیض جملگی اعتباری و تخیلی و توهمی اند و به یک سهم مساوی باطل می باشند و هیچکدام حقیقت ندارند. لذا انسان امروز و آینده باید جاودانه بودن زندگی انسان در طول چرخه تولد و مرگ را دوباره و بطور جدی تر از قبل مورد بررسی قرار دهد و این بار به روش و زبان علمی به کمک شناخت و دانش و تئوری های علمی طوریکه در این زمینه ریشه کلیه ابهامات و اوهامات و خرافات و گمراهه روی ها خشکیده شوند و استعداد رشد و تکثیر را از دست بدهند. ترکیبات دو گانه و سه گانه باستانی و فلسفی - دینی به شکل های " تن - روان " و " بدن - روح - روان " صحیح نیستند و حقیقت ندارند و ترکیب صحیح و حقیقی به شکل زیر می باشد ( البته بر اساس بینش و باور خود من ) : ماده - روان - روح . زیرا خود جسم یا کالبد یا تن و یا بدن از یک خمیر مایه واحد و یگانه آفریده شده است ( بعد هستی و وجود خداوند ) که دارای سه جنبه و جلوه می باشد ( یعنی ظهور آن تثلیثی ست ) که غیر قابل تفکیک و جدایی ناپذیر از همدیگر اند، اما قابل تبدیل بهمدیگر و روان لایه درونی نوسانگر دو قطبی ماده - روح می باشد. این خمیر مایه در علوم طبیعی بخصوص علم فیزیک به شکل جرم - انرژی - زمانمکان نسبی - نیرو ، می باشد که وحدت یا یکی بودن آنها هنوز فرمول بندی نشده است غیر از اصل هم ارزی جرم و انرژی و سه تا از نیرو های بنیادی در دما های بسیار بالا غیر از نیروی جاذبه. شناخت اصلی و محوری و مرکزی تئوری علمی مه بانگ یعنی نوسانات متوالی باز و بسته شدن یا انبساط و انقباض محتوای کیهان یا جهان و بر اثر آن وقوع مه بانگ های متوالی، شاید همان کلید طلائی مورد آرزوی تاریخی انسان باشد که به کمک آن بتواند قفل زده شده بر در یا دروازه عالم امر و غیب و ملکوت را بگشاید و آنرا افتتاح نماید. البته خود واقعیت عینی و شهودی فقط ظهور و پیدایش و کثرت یکی از لایه ها یا سطوح فراوان فقط یکی از سیما ها یا چهره ها و یا جمال و جلال های هفتگانه عالم غیب و ملکوت می باشد و بقیه را بصورت امکانات بالقوه یا متائی و یا استعلایی در بطن و در پشت پرده ظاهر خود بهمراه دارد و نه به شکل موجودات مجرد. در پایان به زبان خیلی ساده و روزمره و خودمانی : خدا همین جاست و همه جت و نباید اورا فقط در دور دست ها جستجو کرد. به این معنا که اگر انسان دینی و فلسفی و عرفانی حقیقتن ( حقیقتا ) به شناخت خود و خداوند علاقه داشته باشند، در این زمینه هیچ راه مستقیم دیگری در پیش پا و روی خود ندارند غیر از شناخت ظاهر و باطن واقعیت عینی .
از جمله رفتگان این راه دراز / باز آمده ای کو به ما گوید راز / . . . . . حقیقت ژرفی که حکیم عمر خیام نتوانسته است در طول فاز بیداری نفس مجرد یعنی من یا خود در طی این زندگی کوتاه مدت دنیوی به روشنی به آن دست یابد و خود بنیانگذاران ادیان توحیدی ابراهیمی و مخترعین یوغ های سنگین و سبک شرایع دینی هم قبل از خیام نتوانسته اند به آن دست یابند و پس از خیام تاکنون هم هیچ اندیشمند دیگری تا کنون نتوانسته است آن حقیقت را دریابد و هضم و جذب و درک نماید، این است که دو داستان بنیادی ادیان یهودیت و مسیحیت و اسلام؛ یکی آفرینش شش روزه جهان و دیگری بابا آدم و ننه حوا دو افسانه تخیلی و توهمی بیش نمی باشند و محتوای آن دو افسانک از طرف خداوند متعال و به امر وی و از آسمان نازل نگردیده و در قالب وحی به گوش سر سرایندگان آن ابلاغ نشده است. ما انسان ها از بیرون وارد این دنیا نشده ایم و هرگز هم این دنیا را ترک نخواهیم کرد بلکه این دنیا سرای جاودانه فانی و باقی ما موجودات غیر زنده و زنده نباتی و حیوانی و انسانی می باشد. اما همین گیتی یا دنیا یا کیهان و یا این جهان بهمراه کلیه تار و پود های مفید و کثیر و فراوان در طی آفرینش اولیه ملکوتی یا آسمانی در بر ترین سطح کمال ایده آل خوبی و زیبایی یعنی به حالت بهشت برین آفریده شده است و پس از پایان زندگی بهشتی در سطح کمال ایده آل خوبی و زیبایی، سفر را آغاز نموده و در طول سلسله طویل نظم ها و حیات های دنیوی به حالت کمی و کیفی فعلی رسیده است و در پایان این راه و سفر طولانی یعنی در معاد دوباره بهمراه کلیه اجزای مفید به همان سامان و نظام احسن و اشرف آفرینش مبدئی و ازلی و ابدی باز خواهد گشت و کلیه اجزا از همان زندگی بهشتی در سطح کمال ایده آل خوبی و زیبایی دوباره برخوردار خواهند گردید و آن نظم و زندگی هم دوباره به پایان خواهد رسید و همین راه و سفر مقطعی و نزولی و صعودی در یک مرتبه و درجه تکاملی برتر نسبت به کیفیت فعلی این سفر از نو آغاز خواهد گردید و الا آخر و بدون هیچگونه پایان. چرخه آمدن و شدن و رفتن این دنیا به عنوان یک کل متناهی بهمراه اجزاء از طریق چرخه یا گردش وقوع مه بانگ های هفتگانه و متوالی بر اثر نوسانات متوالی باز و بسته شدن یا انبساط و انقباض محتوا صورت می پذیرد و نه از راهی دیگر. در پایان خدمت خوانندگان گرامی لازم به اشاره می دانم که حفاظت و نگهداری و دفاع های سرسختانه و جانبازانه از یک دین و مذهب خاص و ویژه در میدان رقابت و مقابله و مبارزه با آئین ها و ادیان و مذاهب و فرقه ها و حلقه های دیگر به هیچ وجه من الوجوه بخاطر دفاع از حقیقت و انسانیت و گسترش عدل و داد و اخلاق نیکو و به خاطر خدا و خلق خدا نبوده و نمی باشد بلکه در جهت زنده نگهداشتن نام و نشان و اثر بنیانگذار و مخترع یوغ شریعت سنگین یا سبک آن دین و مذهب در ذهن و زبان و خط انسان بخصوص پیروان و در حافظه یا خاطره تاریخ ، همانطور که هدف و قصد و نیت و انگیزه باطنی خود آن انسان بوده است و دو وعده ؛ یکی پاداش های فراوان بهشتی برخود و خودی ها و دیگری عذاب های شدید جهنمی برای دیگران و غیر خودی ها ضمانت های اجرائی مستحکم و سفت و سخت در این زمینه بوده و هستند و این دو وعده از طرف خداوند متعال و به امر وی و از آسمان نازل نشده و در قالب وحی در گوش سر وعده دهندگان طنین نیفکنده است. ما انسان ها بهمراه بقیه موجودات بسوی رجعت یا بازگشت به خداوند متعال و بی نهایت در حرکت و راه و سفر نیستیم بلکه در بطن بینهایت یعنی در محتوای هرکدام از کیهان ها یا جهان های متناهی و موازی و مساوی و بیشمار بطور یکسان و برابر و بهمراه خداوند و در رکاب وی ( او به عنوان کل کیهانی و ما به عنوان اجزای لاینفک و جدائی ناپذیر وی ) بسوی بازگشت به نظام احسن و اشرف آفرینش مبداء در معاد در حرکت و راه و سفر می باشیم و آنهم نه مبدء و معاد دینی بلکه علمی. در پایان امیدوارم که با بیان کلام کودکانه امروز خویش سر خوانندگان گرامی را بدرد نیاورده باشم . ... [مشاهده متن کامل]
مشابه و مانند
از قبیل، مانند،
از جمله ، مانند
برای نمونه
همانند، همسان
همچون - همچو
از قبیل من جمله
گاهی واژه پس این عبارت، مصداقی بارز را معرفی می کند؛ در اینگونه موارد، واژه مانند جایگزین مناسبی نیست. بهتر است از واژه بویژه بهره برده شود.