تکالیف
/takAlif/
مترادف تکالیف: وظایف، وظیفه ها، تکلیف ها، مشق ها، تمرینات، تمرین ها، بایدها و نبایدها، مشقات، سختی ها، مشقت ها
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - جمع تکلفه : کارهای سخت مشقتها . ۲ - جمع تکلیف .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
وظیفه ها ومشکلات خودت را به دیگران نسپرید وشانه خالی نکنید:
از نفقه واجبه ومهریه فرار نکنید
از صحنه تصادف نگریزید
اشتباه خودت را بگردن بگیرید
مدیریت را به منشی واگذارنکنید
. . .
این یکی دیگر از معانی اصیل ( مبین ) این آیه:
أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ.
از نفقه واجبه ومهریه فرار نکنید
از صحنه تصادف نگریزید
اشتباه خودت را بگردن بگیرید
مدیریت را به منشی واگذارنکنید
. . .
این یکی دیگر از معانی اصیل ( مبین ) این آیه:
أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ.
به پارسی : خویش کاری ها یا خویشتن کاری ها
تکلیف
انتظارات
کار در خانه ، تکلیف در خانه