پیشنهادهای سامان قاسم پور (٢٦٣)
ممانعت کردن / دشوار کردن / خنثی کردن
در بازرگانی و تجارت می شه : خدمات Electronic offering
"مردد" / "بی میـل" / "با اکراه" / "دل نخواه" یعنی کسی نمی خواهد کاری را انجام دهد، یا با دل پُری آن کار را نمی کند، حتی اگر در نهایت مجبور شود انجام ...
"گسترده تر" / "عمومی تر" / "همگانی تر"
به تدریج نفوذ کردن / سرایت کردن / اثر خود را با تأخیر نشان دادن
با عنوان . . . خطاب شدن / شناخته شدن / نامیده شدن
"در کاربرد عمومی" یا "در استفاده ی روزمره"؛ یعنی چیزی که در زبان روزمره و غیرتخصصی مردم به کار می رود.
"هم معنی"، "مترادف"، یا "هم ارز"؛ یعنی دو کلمه یا عبارت که معنی یکسان یا بسیار نزدیکی دارند.
"جریمه"، "مجازات"، یا "تنبیه"؛ یعنی پیامد منفی که در نتیجه ی انجام ندادن یک قانون یا تخلف از یک قاعده اعمال می شود.
"تقویت" یا "پاداش/تنبیهی که برای تقویت یک رفتار استفاده می شود"؛ در روان شناسی، به هر محرکی گفته می شود که احتمال تکرار یک رفتار را افزایش دهد.
به باوری رسیدن / کم کم معتقد شدن / کم کم باور کردن
"شناخته شده ترین"، "معروف ترین"، یا "مشهورترین"؛ یعنی کسی یا چیزی که بیش از همه ی افراد یا چیزهای مشابه خود، شناخته شده است.
"طرفدار"، "موافق"، یا "مدافع"؛ به کسی گفته می شود که از یک ایده، نظریه، یا عقیده حمایت می کند و آن را ترویج می دهد.
"روان شناختی" یا "مربوط به روان شناسی"؛ یعنی هر چیزی که به ذهن، رفتار، احساسات، یا فرایندهای روانی انسان مربوط باشد.
"درهم تنیده"، "به هم پیوسته"، یا "در هم آمیخته"؛ یعنی دو یا چند چنان به هم گره خورده اند که جداسازی آنها دشوار است.
"مکتب برتر" یا "مکتب پیشرو"؛ به یک گروه فکری، علمی، یا هنری گفته می شود که در میان سایر مکاتب، از جایگاه بالاتری برخوردار است و تأثیرگذارتر محسوب می ...
"ویژگی"، "خاص بودن"، یا "حالت ویژه بودن"؛ یعنی کیفیتی که چیزی را از سایرین متمایز و منحصربه فرد می کند.
"به این ترتیب"، "بنابراین"، یا "به عنوان چنین چیزی"؛ برای نشان دادن نتیجه گیری یا تأکید بر نقش یا ویژگیِ اشاره شده در جمله ی قبل به کار می رود.
"تمایل"، "استعداد"، یا "گرایش ذاتی"؛ یعنی اینکه فرد به طور طبیعی یا عادتی به سمت انجام کاری یا رفتاری خاص متمایل است.
"احترام به خود"، "خودارزش مندی"، یا "نگاه مثبت به خود"؛ یعنی میزان ارزش و احترامی که یک فرد برای خود قائل است.
"بسیار مهم"، "سرنوشت ساز"، یا "تاریخی"؛ به رویدادهایی گفته می شود که تأثیر بزرگ و ماندگاری دارند.
"عزیزان"، "نزدیکان"، یا "افراد محبوب"؛ یعنی کسانی که برای ما اهمیت عاطفی دارند، مانند اعضای خانواده، دوستان صمیمی، یا همسر.
"علاوه بر این"، "بیشتر"، یا "در ادامه"؛ برای افزودن اطلاعات جدید به مطلب قبلی به کار می رود.
"به گذشته نگاه کردن"، "مرور کردن"، یا "با تأمل به خاطرات گذشته فکر کردن"؛ یعنی رویدادها یا تجربه های قبلی را در ذهن مرور کردن، معمولاً با احساسی خاص.
"نوستالژی"، "غم غربت"، یا "دلتنگی برای گذشته"؛ حالتی که در آن فرد با اشتیاق یا احساساتِ شیرین - تلخ به گذشته نگاه می کند و خاطرات قدیمی را مرور می کن ...
"ذهنی"، "وابسته به نظر شخصی"، یا "غیرعینی"؛ یعنی چیزی که به احساسات، سلیقه، یا دیدگاه فرد بستگی دارد و برای همه یکسان نیست.
"عوامل تعیین کننده"، "مشخص کننده ها" یا "عوامل مؤثر"؛ یعنی عواملی که باعث می شوند یک نتیجه یا وضعیت خاص شکل بگیرد.
"یک فرد خاص" یا "فرد مورد نظر"؛ یعنی شخصی که به طور مشخص و معیّنی مد نظر است.
"ذاتاً"، "به طور ذاتی"، یا "در ذات خود"؛ یعنی چیزی که بدون نیاز به عامل خارجی، خودش دارای آن ویژگی است.
"رمزگذاری کردن"، "به حافظه سپردن"، یا "ثبت کردن"؛ در اینجا یعنی مغز یک تجربه را به صورت یک خاطره ذخیره می کند.
"طبیعتاً"، "به طور طبیعی"، یا "به طور ذاتی"؛ یعنی چیزی که بدون دخالت یا اجبار خارجی رخ می دهد یا وجود دارد.
"به زیستی"، "سلامت روانی و جسمی"، یا "حالت خوب بودن"؛ یعنی احساس رضایت، آرامش، و سلامت کلی در زندگی.
"هماهنگ"، "مطابق"، "یکنواخت"، یا "ثابت"؛ یعنی چیزی که با چیز دیگری همخوانی دارد یا تغییر نمی کند.
"خودتعریفی" یا "تعریف هویت شخصی"؛ یعنی فرایندی که فرد بر اساس آن، هویت، ارزش ها، ویژگی ها و جایگاه خود را در زندگی تعیین می کند.
"عادی"، "روزمره"، "معمولی"، یا "پیش پاافتاده"؛ به چیزهایی گفته می شود که خارق العاده نیستند و در زندگی روزمره به وفور رخ می دهند.
"در حالی که"، "در مقابل"، یا "از آنجا که"؛ برای نشان دادن مقایسه یا تضاد بین دو جمله یا دو مفهوم به کار می رود.
واژهٔ pilgrimage ( که جمع آن pilgrimages است ) به معنی زیارت یا سفر زیارتی است. یعنی سفری که یک فرد ( زائر ) برای رسیدن به یک مکان مقدس یا دارای اهمی ...
"اردوگاه اصلی" یا "پایگاه اولیه" در کوهنوردی یا اکتشافات؛ جایی که تیم در آن مستقر می شود و از آنجا به مسیرهای دشوارتر می رود.
"سفر طولانی و دشوار"، "پیاده روی طولانی"، یا "مسافرت پرمشقّت"، معمولاً در طبیعت یا مناطق دورافتاده.
معنی: "از . . . تا . . . را شامل شدن"، "در دامنه ای از . . . تا . . . قرار داشتن"
معنی: "در بستر"، "در چارچوب"، "در زمینه ی" یا "با توجه به".
معنی: "جزء"، "بخش"، "مؤلفه" یا "عنصر تشکیل دهنده".
معنی: "به دست آوردن"، "کسب کردن" یا "خریداری کردن".
سنجیدن / دقیق نگاه کردن / موشکافی کردن / بررسی کردن
یکی از معانی : "یادآوری"، "خاطره" یا "بازیابی خاطره"؛ یعنی عملی که طی آن فرد گذشته را به یاد می آورد.
معنی: "گشوده شدن"، "آشکار شدن" یا "رخ دادن تدریجی"؛ یعنی چیزی که به مرور زمان اتفاق می افتد و جلو می رود.
معنی: "لذت بردن"، "چشیدن" یا "از چیزی بهره بردن"؛ یعنی لحظه را به طور کامل زندگی کردن و از آن لذت عمیق بردن.
معنی: "انتظار"، "اشتیاق" یا "پیش بینی"؛ حالتی که در آن شخص منتظر وقوع چیزی است و معمولاً با حس کنجکاوی یا شوق همراه است.
گرفتن / به دست آوردن / ریشه گرفتن از
"Derive from" یعنی "گرفته شده از"، "ریشه گرفتن از" یا "ناشی شدن از".
معنی: "پیش ازتجربه" یا "قبل از تجربه"؛ به هر چیزی گفته می شود که پیش از وقوع یک تجربه رخ می دهد یا مربوط به آن زمان است.
"Identified" یعنی "شناسایی کرده اند"، "تشخیص داده اند" یا "مشخص کرده اند".
معنی: "همه جا حاضر"، "همه گیر" یا "که در همه جا یافت می شود".
"Falling overboard" یعنی "از کشتی به درون آب افتادن" ( اشیاء یا افراد ) .
"Treasures" یعنی "گنج ها"، "اشیا باارزش" یا "ذخایر گران بها".
"Preceding" یعنی "قبلی"، "پیشین" یا "قبل از این"؛ به چیزی گفته می شود که قبل از چیز دیگری آمده یا رخ داده است.
"Youth" یعنی "جوانی"، "دوران جوانی" یا "جوانان" ( به عنوان یک گروه ) .
"Considering" به معنی "با توجه به"، "با در نظر گرفتن" یا "به دلیل" است.
"Rather" در اینجا یعنی "تا حدودی"، "نسبتاً" یا "کمی".
"Needless to say" به معنی "بی نیاز از گفتن"، "معلوم است که" یا "که جای گفتن ندارد" است. به عبرایت همون : نیازی به گفتن نیست
"Receptacle" یعنی "ظرف"، "محفظه" یا "جایی برای نگهداری یا جمع آوری اشیا".
"Mythical" یعنی "افسانه ای"، "اساطیری" یا "موجود در افسانه ها"؛ به چیزی گفته می شود که در دنیای واقعی وجود ندارد و فقط در داستان ها و افسانه ها آمده ...
"Locker" یعنی "کمد"، "گنجه" یا "محفظه ی قفل دار" برای نگهداری اشیا. نوع واژه: اسم ( Noun ) – countable ساختار: از Lock ( قفل ) - er ( پسوند مکان ی ...
"Overboard" یعنی "به بیرون از کشتی"، "به درون آب" ( در مورد سقوط یا پرتاب کردن چیزی از عرشه ی کشتی به دریا ) . نوع واژه: قید ( Adverb ) ساختار: از ...
"Hebrew" معنی: مربوط به زبان یا قوم یهود ( عبری ) . نوع واژه: صفت ( Adjective ) یا اسم ( Noun ) . در متن: �. . . the Hebrew prophet Jonah. . . � یع ...
"Etymologist" یعنی "ریشه شناس"؛ کسی که ریشه و تاریخچه ی کلمات را مطالعه می کند و بررسی می کند که یک کلمه از کجا آمده و چطور تغییر کرده است.
"Is thought" یعنی "تصور می شود"، "گمان می رود" یا "فکر می شود".
"Sovereign" یعنی "حاکم"، "فرمانروا" یا "صاحب اختیار برتر"؛ به کسی یا چیزی گفته می شود که قدرت عالی و نهایی را دارد.
"Mean - spirited" یعنی "بدذات"، "خسیس منش"، "با نیت بد"، یا "بدجنس"؛ به کسی گفته می شود که رفتارش از روی کینه، بدخواهی یا کم محبتی است. نوع واژه: ص ...
"Folklore" یعنی "فرهنگ عامه"، "افسانه های عامیانه" یا "باورهای مردمی"؛ به مجموعه ای از داستان ها، باورها، سنت ها و افسانه هایی گفته می شود که سینه به ...
دستوری / تجویزی / از پیش تعیین کننده ( در مورد سیاست گذاری )
بازده های بالا / سودهای بالا ( در اوراق قرضه )
به تدریج کاهش یابد / آرام آرام پایین تر بیاید / کم کم افت کند
بازده اوراق قرضه / سود سالانه ی اوراق قرضه
ایجاد کرده است / به همراه داشته است / معادل بوده است ( در مفهوم نتیجه بخشی )
معادل / هم ارز / برابر
افزایش ( نرخ بهره )
گران تر / بیشتر / با هزینهٔ بالاتر ( در مورد هزینه های استقراض )
مراقب باش / هوشیار باش / به این نکته توجه کن ( به عنوان هشدار )
فضای سیاسی / جوّ سیاسی / وضعیت کلی سیاست
قوت / قدرت ادامه دار / نیروی پایدار / عملکرد قوی و مداوم
پیش بینی کردن / برآورد کردن / تخمین زدن ( برای آینده )
دشوار / پیچیده / حساس ( برای پیش بینی )
باقی ماندن / همچنان بودن / در همان وضعیت ماندن
همراه با آن / در کنار آن / همزمان با آن
تشدیدها / افزایش تنش ها / بالا گرفتن اوضاع
محموله ها / بارهای حمل شده ( مخصوصاً محموله های نفتی ) �محموله� یا �بار� که از طریق کشتی، هواپیما، کامیون یا قطار جابجا می شود. ( از ریشهٔ ship = کش ...
شمش / طلای خام ( سکه یا شمش ) �طلای خالص یا سایر فلزات گران بها که به شکل شمش یا سکه ریخته گری شده اند و ارزششان بر اساس وزن و خلوص است، نه شکل ظاهر ...
در حال حاضر / در این لحظه / اکنون
معنی در متن: نام یک فروشگاه زنجیره ای ( حراجی ) آمریکایی معنی بیس فرم: نام تجاری یک شرکت خرده فروشی آمریکایی که به صورت عمده فروشی ( wholesale ) فعال ...
معنی: دارایی امن / سرمایه گذاری امن / پناهگاه امن ( برای سرمایه )
معنی: به شدت افزایش یافت / سر به فلک کشید / جهش کرد
معنی: چیزی را در چشم انداز درست قرار دادن / به صورت ملموس نشان دادن / چیزی را قابل درک تر کردن ( با مقایسه یا مثال )
�ثابت بماند� یا �پایدار بماند� یا �در سطح خود باقی بماند�
National Mining Association ( NMA ) یک سازمان صنعتی در ایالات متحده است که نمایندهٔ شرکت های معدنی فعال در استخراج طلا، زغال سنگ، مس و سایر مواد معدن ...
اونس تروی ( Troy ounce ) یک واحد وزن مخصوص طلا، نقره و سایر فلزات گران بها است. هر اونس تروی برابر با ۳۱٫۱۰۳۵ گرم است، در حالی که اونس معمولی ( avoi ...
�تأثیرگذار� یا �پرنفوذ�
�گران بها� یا �ارزشمند�
�کمتر از . . . نبوده� یا �به جز . . . نبوده� یا �کاملاً . . . بوده�
�نظرسنج ها� یا �مجریان نظرسنجی� یا �پژوهشگران�
�بسیار کمتر� یا �به مراتب کمتر�
�به طور تجربی� یا �بر اساس شواهد عینی و مشاهدات�
�پرسشنامه� یا �فرم نظرسنجی�
�انجام داد� یا �اجرا کرد�
�دقیقاً چقدر� یا �تا چه حد�
National Bureau of Economic Research دفتر ملی تحقیقات اقتصادی ( آمریکا ) National Bureau of Economic Research یا به اختصار NBER، یک مؤسسهٔ تحقیقاتی ...
National Bureau of Economic Research دفتر ملی تحقیقات اقتصادی ( آمریکا ) National Bureau of Economic Research یا به اختصار NBER، یک مؤسسهٔ تحقیقاتی ...
"Afterwards" یعنی "بعداً"، "پس از آن" یا "در ادامه".
"Referred to as" یعنی "با عنوان . . . شناخته شدن" یا ". . . نامیده شدن".
"Greeted" یعنی "مورد استقبال قرار گرفتن"، "به او خوش آمد گفته شد" یا "سلام کردن به کسی".
"Liberally" یعنی "با سخاوت"، "به طور فراوان" یا "آزادانه".
"Spiced" ( در اینجا همراه با with ) یعنی "آمیخته شده با"، "مخلوط شده با" یا "با چیزی طعم دار شده".
"Musical - sounding" یعنی "خوش آهنگ"، "آهنگین" یا "که به نظر موسیقایی می رسد"؛ یعنی زبانی که وقتی تلفظ می شود، گوشنواز و ملودیک است.
"Island" یعنی "جزیره"؛ به قطعه ای از خشکی که از هر طرف به آب احاطه شده است، جزیره می گویند.
"Regularly" یعنی "به طور منظم"، "مرتباً" یا "به طور معمول".
"Consonants" یعنی "صامت ها" یا "حروف بی صدا"؛ حروفی که برای تلفظ آنها، جریان هوا در دهان یا گلو به مانع برخورد می کند ( مثل ب، ت، ث، ج، . . . ) .
"Syllable" یعنی "هجا"؛ به بخش های کوچک تر یک کلمه که با یک ضربِ صدا تلفظ می شوند، هجا می گویند.
"Vowel" یعنی "مصوت" یا "واکه"؛ یعنی حروفی که هنگام تلفظ، جریان هوا در دهان بدون مانع خارج می شود.
�رفت وآمد روزانه به محل کار� یا �مسیر رفت وآمد�
�کم اهمیت تر دانستن� یا �پایین آوردن ( ارزش/تأثیر ) �
�پاسخ دهندگان� یا �شرکت کنندگان در نظرسنجی�
�نسبت دادن� یا �ربط دادن�
�در معرض . . . قرار گرفتن� یا �به آنها ارائه شد� یا �چیزی به آنها نشان داده شد�
�آنچه در ابتدا تصور می شد� یا �تصور اولیه�
�در ابتدا�، �اصولاً� یا �در اصل�
"Consonants" یعنی "صامت ها" یا "حروف بی صدا"؛ حروفی که برای تلفظ آنها، جریان هوا در دهان یا گلو به مانع برخورد می کند ( مثل ب، ت، ث، ج، . . . ) .
"Vowel" یعنی "مصوت" یا "واکه"؛ یعنی حروفی که هنگام تلفظ، جریان هوا در دهان بدون مانع خارج می شود.
"Derived" یعنی "گرفته شده"، "ریشه گرفته" یا "منشأ گرفته".
"Melodious" یعنی "خوش آهنگ"، "موسیقایی" یا "دلنشین".
در نظر گرفتن / دانستن / نگاه کردن به
فروش کالا / بازاریابی محصول / نمایش و ارائه ی کالا در فروشگاه ( شامل نحوه ی چینش، تبلیغات، و استراتژی های فروش ) ساختارهای پرتکرار: visual merchan ...
پذیرش / دفتر پذیرش ( مثل هتل یا شرکت )
حاشیه ی سود پایین؛ یعنی تفاوت بین قیمت تمام شده و قیمت فروش کم است. ساختارهای پرتکرار: low profit margins = حاشیه ی سود پایین thin margins = حاشی ...
مشتری دائم بودن / از جایی خرید کردن "Consumers tend to patronize merchants they trust" یعنی مصرف کنندگان معمولاً از فروشندگانی که به آنها اعتماد دارن ...
رودکننده / شرکت کننده / تازه وارد ( به یک حوزه، مسابقه، یا بازار ) ساختارهای پرتکرار: new entrant = تازه وارد / ورودی جدید market entrant = تازه ...
کانال / بستر / فضای انجام کار
be doomed to = محکوم به چیزی بودن / قطعاً دچار چیزی شدن ( معمولاً منفی )
معنی های اصلی "maintain": ۱. نگه داشتن / حفظ کردن ( مثلاً حفظ کیفیت یا رابطه ) ۲. ادعا کردن / عقیده داشتن ( در متون رسمی و حقوقی )
یعنی اینکه شما برای خرید یک کالا، چندین فروشگاه یا برند مختلف را با هم مقایسه کنید و بین آنها یکی را انتخاب کنید. یعنی مصرف کننده برای یک کالا یا خد ...
معنی ساده: شخص ثالث / طرف سوم؛ یعنی شخص یا سازمانی که نه فروشنده است و نه خریدار، بلکه به عنوان یک واسطه یا ناظر مستقل وارد معامله می شود. third - p ...
"Patronage" یعنی "وفاداری"، "حمایت" یا "مشتری دائم بودن"؛ یعنی مشتری به طور مرتب از یک فروشگاه، برند یا خدمات خاص خرید کند و به آن پایبند باشد.
"Repeat business" یعنی "خرید مجدد" یا "تکرار خرید"؛ یعنی مشتری بیش از یک بار از یک فروشگاه یا برند خرید می کند. Repeat business یکی از مهم ترین مفاه ...
افزایش رفاه / سود رفاهی ( یعنی منافعی که باعث بهتر شدن وضعیت مصرف کننده می شود )
معنی اصلی: شفاف / روشن ( مثل شیشه ) معنی مجازی : بی پرده / روشن / قابل درک برای همه / بدون پنهان کاری
در بالاترین حد ممکن
دومی آخری
جبران کردن / خنثی کردن / متوازن کردن ( تأثیر یک چیز با چیز دیگر )
به همین ترتیب / به همین روش / به همین سبک ( برای اشاره به مطلب مشابه یا هم جهت با آنچه قبلاً گفته شد ) .
درست مانند آنچه برای . . . صادق است / همانطور که در مورد . . . نیز چنین است
تبلیغات قیمتی؛ یعنی نوعی تبلیغات که بر روی قیمت یک محصول یا خدمات تأکید دارد و معمولاً شامل تخفیف ها، پیشنهادات ویژه، یا مقایسه ی قیمت با رقبا است. ...
درست مثل آنچه که برای . . . صدق می کند / همانطور که در مورد . . . نیز چنین است ساختارهای پرتکرار: just as is the case with = همانطور که در مورد . . ...
حساسیت قیمتی؛ یعنی میزان واکنش مصرف کننده به تغییرات قیمت. اگر مصرف کننده با افزایش جزئی قیمت، خرید را متوقف کند یا به رقیب روی آورد، حساسیت قیمتی با ...
به دست آوردن / کسب کردن / تهیه کردن ساختارهای پرتکرار: acquire knowledge = دانش کسب کردن acquire a skill = مهارتی را یاد گرفتن acquire informatio ...
"سایر شرایط برابر"؛ یعنی اگر همه ی عوامل دیگر ثابت و بدون تغییر باشند، فقط تأثیر یک عامل خاص بررسی می شود.
جذابیت / کشش / تقاضا
کم رنگ کردن / تیره کردن / کاهش دادن ( نور، جذابیت، یا تأثیر چیزی )
رقابت قیمتی؛ یعنی رقابتی که در آن فروشندگان برای جذب مشتری، قیمت های خود را پایین تر از رقبا تعیین می کنند. ساختارهای پرتکرار: intense price compe ...
دفع کردن / دور کردن / جلوگیری کردن ( از یک خطر یا تهدید )
خرید مقایسه ای؛ یعنی فرایندی که مصرف کننده قبل از خرید، قیمت ها، کیفیت ها و ویژگی های محصول را در فروشگاه های مختلف مقایسه می کند تا بهترین گزینه را ...
خنثی کردن / جلوگیری کردن / نقض کردن
ساخته شده / طراحی شده / ایجاد شده
حوزه / محدوده
دامنه ی رقابت / حوزه ی رقابت ( یعنی رقابت تا چه اندازه و کجاها را پوشش می دهد )
شدیدتر کردن / افزایش دادن / تشدید کردن
هزینه های جستجو؛ یعنی زمان، انرژی، و پولی که مصرف کننده صرف پیدا کردن محصول، قیمت، یا اطلاعات مربوط به آن می کند.
کاهش / تقلیل / کم تر شدن
مهم ترین مزیت احتمالی یا اصلی ترین برتری بالقوه
نوعی تلویزیون که بیننده می تواند با آن ارتباط دوطرفه داشته باشد؛ مثلاً انتخاب زاویه ی دوربین، شرکت در نظرسنجی، یا خرید مستقیم از طریق تلویزیون.
تعاملی / دوطرفه
WWW یا شبکه ی جهانی وب، یعنی مجموعه ای از وب سایت ها و صفحات اینترنتی که از طریق اینترنت قابل دسترسی هستند.
مستقل / غیر متصل به چیز دیگری
بیس فرم: retailer ( مفرد ) معنی: فروشنده ی خرده فروش ( کسی که کالا را به مصرف کننده نهایی می فروشد، نه عمده فروش )
"Dilemma" یعنی "معضل"، "دو راهی" یا "وضعیت دشوار" که در آن فرد بین دو گزینه گیر می کند و هر دو انتخاب مشکل ساز است.
به سمت بالا متمایل شدن
قیمت مصرف کننده ( شاخص قیمت کالا ها و خدمات ) بعضی جاها یه index ]م بهش اضافه می شه که می شه شاخص قیمت مصرف کننده که یک شاخص برای اندازه گیری تورم ه ...
بهش CPI ( سی پی آی ) هم می گن
افزایش داده شده / بالا برده شده
روی چیزی خط کشیدن/برجسته کردن به عبارتی یعنی تاکید کردن روی یک موضوع مهم
کلمهی "unanimous" یعنی "یکپارچه"، "همهجانبه"، یا "با اجماع کامل".
افزایش دادن/ تشدید کردن
کلمهی "hikes" در متون اقتصادی یعنی "افزایشها" یا "افزایشهای ناگهانی"، و معمولاً به افزایش نرخ بهره یا قیمتها اشاره دارد. معنی دقیق: "Hike" به عنوان ...
عبارت "divided on" یعنی "در مورد چیزی اختلاف نظر داشتن" یا "نظراتشان تقسیم شدن". وقتی یک گروه از مردم "are divided on" یک موضوع، یعنی بعضی از آنها ی ...
کلمه ی "mortgages" یعنی "رهن" یا "وام مسکن". Mortgage به قراردادی گفته میشود که در آن بانک یا مؤسسهٔ مالی به شما پول میدهد تا خانه بخرید، و شما خانه ...
عبارت "savings returns" یعنی "بازده پس انداز" یا "سود سپرده های بانکی". به زبان ساده تر: این یعنی پولی که از پس انداز کردن به دست می آید، یعنی سودی ...
عبارت "borrowing costs" یعنی "هزینهٔ استقراض" یا "هزینهٔ گرفتن وام". Borrowing costs به تمام هزینه هایی گفته میشود که یک شخص یا سازمان برای قرض گرف ...
کلمه ی "minute" به معنی "صورتجلسه" یا "مشروح مذاکره" است.
در رابطه با نرخ بهره یعنی "ثابت نگهداشتن" یا "بدون تغییر نگهداشتن".
یه . . . حسابی! یه . . . واقعاً بزرگ/خوب/بد! چه . . . خیلی خوبی! واقعاً . . . هست! دو حالت کلی کاربرد: ۱. برای تعریف و تمجید ( چیز خوب ) : "That ...
هرچقدر بیشتر منتظر چیزی باشی و به ساعت نگاه کنی، آنقدر زمان کندتر میگذرد و آن اتفاق دیرتر میافتد.
عبارت "PTA meeting" مخفف Parent - Teacher Association meeting است و یعنی "جلسهٔ انجمن اولیا و مربیان".
کلمه ی "longing" یعنی "اشتیاق شدید"، "دلتنگی"، یا "آرزوی عمیق" برای چیزی یا کسی که معمولاً دور است یا دستنیافتنی.
"Cut down to" یعنی "برش خورده تا [یک نقطهی مشخص]" یا "کوتاه/باریک/باز شده تا [یک حد مشخص]". Cut down to her navel = یقه تا ناف باز است. Cut down t ...
رقصنده یا هنرمند زن در نمایشهای بزرگ ( کاباره، تئاتر، لاسوگاس ) به زنی گفته میشود که در نمایشهای پرزرقوبرق، معمولاً با لباسهای پرپَر و پولکی و کلاهه ...
از پس . . . برآمدن دوام آوردن ( تا پایان ) سر کردن از پس جان سالم به در بردن از عهده برآمدن به پایان رساندن ( با سختی )
ول کردن ( ناگهانی ) رها کردن ( وسط راه ) پشت سر گذاشتن و رفتن زیر زدن ( در موقعیتهای حساس ) ترک کردن ( با بیاعتنایی )
فقط برای روشن شدن موضوع بدانید که فقط به عنوان سند برای اینکه بعداً نگید نمیدونستم صرفاً جهت اطلاع
عبارت "in all seriousness" یعنی "جدی" یا "به طور کاملاً جدی". جدا از شوخی به قول معروف، جدی راستش را بخواهی ( وقتی جدی حرف میزنی ) به طور جدی
"Confront" یعنی "روبرو شدن"، "مواجه شدن" یا "مقابله کردن" با یک چالش یا موقعیت دشوار.
"Dilemma" یعنی "معضل"، "دو راهی" یا "موقعیت دشوار" که در آن انتخاب بین دو گزینه، هر دو مشکل ساز هستند. ریشه ی کلمه: از یونانی dilemma ← di - ( دو ) ...
"Snap shut" یعنی "ناگهان و محکم بسته شدن"، معمولاً با صدا یا ضربه. "The mouse trap snapped shut on the bait. "
"Caught up in" یعنی "گیر افتادن در"، "درگیر چیزی شدن" یا "به دام افتادن".
"Elevated" یعنی بالا برده شده، افزایش یافته، یا ارتقاء یافته.
"Key Takeaways" یعنی نکات کلیدی یا خلاصهٔ مهم ترین مطالب.
"Genuinely" یعنی واقعاً، صادقانه، یا از ته دل.
میزان متنی که مجاز به ارسال یا دریافت هستی.
shrink یعنی کاهش دادن، کوچک کردن، یا کم کردن حجم/مصرف چیزی.
"Shut around" یعنی "به دور چیزی بسته شدن" یا "دور چیزی جمع شدن و محکم بستن".
"Snapping" یعنی "ناگهانی بستن / قفل شدن"، "گیر کردن با صدا" یا "جَستن". ریشه ی کلمه: از فعل Snap به معنی "با صدا بستن / شکستن" - ing ( پسوند حالت اس ...
"Forcefully" یعنی "با قدرت"، "به زور" یا "محکم".
"Wrap" یعنی "پیچیدن"، "بسته بندی کردن" یا "دور چیزی پیچیده شدن". ریشه ی کلمه: از انگلیسی قدیم wrappen به معنی "پوشاندن" یا "پیچیدن" گرفته شده است.
"Caught up" یعنی "گیر کردن" یا "به دام افتادن". "The fish got caught up in the net. "
"Trap" یعنی "دام"، "تله" یا "به دام انداختن".
"Obtain" یعنی "به دست آوردن"، "کسب کردن" یا "تهیه کردن".
"Digestive fluid" یعنی "مایع گوارشی"؛ ماده ای که در بدن موجودات زنده ترشح می شود تا غذا را تجزیه کرده و مواد مغذی آن را جذب کند.
"Digestive" یعنی "گوارشی" یا "مربوط به هضم غذا".
"Foliage" یعنی "شاخ و برگ" یا "برگ ها"؛ به مجموعه ی برگ های یک گیاه گفته می شود.
"Within" یعنی "درون"، "داخل" یا "در محدوده ی" چیزی.
"Survive" یعنی "زنده ماندن" یا "بقا یافتن"؛ یعنی با وجود شرایط سخت، به زندگی ادامه دادن.
"Supply" یعنی "تأمین"، "منبع" یا "میزان موجودی" از یک ماده یا کالا. ریشه ی کلمه: از لاتین supplere به معنی "پر کردن / کامل کردن" آمده است.
"Inadequate" یعنی "ناکافی"، "کم" یا "به اندازه ی کافی نبودن".
"Sundew" ( در فارسی: "قطره خورشید" یا "عصاره خورشید" ) نام نوعی گیاه گوشت خوار است.
کورس آهنگ لانا دل ری هست توی آهنگ Diet mountain dew که منظورش این هست که از ویسکی پرهیز بکن یا به عبارتی ویسکی نخور.
پرهیز کردن دوری کردن
"expression" یعنی "عبارت" یا "اصطلاح"؛ یعنی یک کلمه یا گروهی از کلمات که برای گفتن یک مفهوم خاص به کار می روند.
"To be addressed" یعنی "که باید بررسی / حل / رسیدگی شود".
ارزش افزوده
"Inherited" یعنی "به ارث رسیده" یا "ارثی"؛ یعنی چیزی که از کسی یا جایی به دیگری منتقل شده است.
"Brand portfolio" یعنی "مجموعه ی برندها" یا "سبد برند"؛ یعنی تمام برندهایی که یک شرکت مالک آنهاست. lمثلا یک هلدینگ، صاحت یه تعداد برندهست و همه برند ...
"Differentiated" یعنی "متمایز شده" یا "تفکیک شده"؛ یعنی چیزی که از دیگران جدا یا قابل تشخیص شده است
"Expanded" یعنی "گسترش یافته"، "بزرگ تر شده"، یا "توسعه پیدا کرده".
"Lodging companies" یعنی "شرکت های اقامتی"؛ یعنی شرکت هایی که محل اقامت موقت در اختیار مسافران قرار می دهند، مثل هتل ها، متل ها، و مهمان سراها.
"Doodad" یعنی "چیزک"، "وسیله ی کوچک"، یا "همان چیزکی که اسمش را نمی دانیم". ریشه ی کلمه: یک کلمه ی ساختگی و غیررسمی در انگلیسی آمریکایی است؛ ریشه ی ...
"Thingamajig" یعنی "چی چی" یا "همان چیزک" که اسمش را نمی دانیم یا به خاطر نمی آوریم. ریشه ی کلمه: ساختگی و غیررسمی است؛ از "thing" ( چیز ) بخش بی مع ...
"Thingamabob" یعنی "چی چی" یا "همان چیزکی" که اسمش را نمی دانیم یا یادمان نمی آید. ریشه ی کلمه: یک کلمه ی ساختگی و غیررسمی است که از "thing" ( چیز ) ...
"Whatsis" یعنی "چیز" یا "همان چیزی که اسمش را نمی دانم".
"Imaginative" یعنی "خلاقانه"، "تخیلی"، یا "ناشی از تخیل".
"What - d'ye - call - it" یعنی "چی نامش" یا "همان چیزی که اسمش را نمی دانم". ریشه ی کلمه: مخفف گفتاریِ "What do you call it?" است که در مکالمه های غ ...
"Everyday use" یعنی "کاربرد روزمره" یا "استفاده ی روزانه".
"Gadget" یعنی "وسیله"، "ابزار" یا "دستگاه کوچک"، معمولاً چیزی که اسم دقیقش را نمی دانیم یا موقتی از یادمان رفته. ریشه ی کلمه: احتمالاً از کلمه ی فر ...
برای یک لحظه به طور موقت
"Derived from" یعنی "گرفته شده از" یا "ریشه گرفتن از".
"Soil drainage" یعنی "زهکشی خاک" یا "توانایی خاک در عبور دادن آب از خود". soil drainage یعنی فرایند خارج شدن آب از خاک. یعنی آب چقدر سریع از خاک عب ...
"Middle Plantation" یعنی "مزرعه ی وسط". نام اولیه ویلیامزبورگ ( Williamsburg ) بودهکه بین دوتا رود قرار داشته.
خریدار تا جای ممکن ارزان می خرد؛ فروشنده تا جای ممکن گران می فروشد
معیار عینی ( وابسته به واقعیت، نه نظر شخصی )
"Get to decide" یعنی "اختیار تصمیم گیری داشتن" یا "اجازه داشتن که تصمیم بگیری".
اجازه داشتن / فرصت داشتن / اختیار داشتن
"توسط . . . سکونت داده شد" "توسط . . . سکونت داده شد" "It was settled by English colonists in 1633. " ترجمه: "این مکان در سال ۱۶۳۳ توسط مهاجران انگ ...
elaborate on یعنی: با جزئیات توضیح دادن بیشتر شرح دادن بسط دادن توضیح مفصل ارائه کردن
sovereign بسته به بافت، چند معنی دارد: حاکم مطلق، فرمانروا ( پادشاه، ملکه یا هر کسی که بالاترین قدرت سیاسی را دارد ) دارای حاکمیت، مستقل ( دربارهٔ ک ...
legal maxim یعنی: قاعدهٔ حقوقی اصل بنیادین حقوق اصل کلی حقوقی
maxim یعنی: اصل قاعده گزارهٔ کلی جملهٔ حکیمانه اصل راهنما ( guiding principle )
کفر آمیز، مخالف عقاید پذیرفته شده، به شدت نامتعارف یا خلاف باورهای رایج. ریشهٔ واژه heresy = بدعت، عقیده ای که از نظر یک دین رسمی نادرست یا کفرآمیز ...
حق آزادی بیان
سقف قیمت، حداکثر قیمت مجاز بالاترین قیمتی که قانون گذار یا دولت اجازه می ده که یک کالا یا خدمات به فروش برسه. فروشنده نمی تونه کالا رو از این قیمت با ...
یک اصطلاح بسیار قدیمی، فسلفی و اقتصادی. یعنی قیمت منصفانه، قیمت عادلانه. قیمتی که هم فروشنده می تونه سود معقولی بکنه، هم برای خریدار منصفانه هست. ...
متخلف، قانون شکن، کسی که یک توافق یا قانون رو زیر پا می گذاره.
تثبیت قیمت، توطئه برای تعیین قیمت. به عبارتی یعنی چند تا شرکت باهم ائتلاف یا کارتل تشکیل می دن که یک کالا رو به قیمت مشخصی، نه کمتر و نه بیشتر بفروش ...