project

/ˈprɑːdʒekt//prəˈdʒekt/

معنی: طرح، نقشه، پروژه، پروژه افکندن، برجسته بودن، پیش افکندن، نقشه کشیدن، پرتاب کردن، طرح ریزی کردن، طرح ریختن
معانی دیگر: برنامه، فرآخته، پیش افکند، شما، برنامه ریزی کردن، پیش افکند کردن، پیش بینی کردن، (به جلو) افکندن، (صدا) رسا کردن، بلند کردن، (اندیشه و احساس) بیان کردن، رساندن، (اندیشه و تخیل و غیره) پیش پراندن، متوجه کردن، معطوف کردن، بیرون زدن، بیرون زده کردن، (با پروژکتور و غیره) نشان دادن، پیش افکن کردن، نقش افکن کردن، روی پرده انداختن، آپارتمان های ارزان قیمت، طرح خانه سازی (معمولا توسط دولت) (housing project هم می گویند)، (نقشه ی جغرافیایی) افکنش کردن، رجوع شود به: extrapolate، (هندسه) تصویر کردن، فرا فکندن، افکنش کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: any undertaking that requires great effort or organization.
مترادف: enterprise, undertaking, work
مشابه: activity, assignment, campaign, job, operation, task, venture

- The project of renovating the historic church will take years.
[ترجمه ترگمان] بازسازی این کلیسای تاریخی سال ها طول خواهد کشید
[ترجمه گوگل] پروژه بازسازی کلیسای تاریخی سالها طول خواهد کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His latest project is to put up shelves in the living room.
[ترجمه ترگمان] آخرین پروژه او قرار دادن قفسه ها در اتاق نشیمن است
[ترجمه گوگل] آخرین پروژه او قرار دادن قفسه در اتاق نشیمن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an academic undertaking involving research.
مشابه: enterprise, research, study, undertaking, work

- She's at the library doing research for her science project.
[ترجمه ترگمان] او در کتابخانه مشغول انجام تحقیقاتی برای پروژه علوم او است
[ترجمه گوگل] او در کتابخانه تحقیقاتی را برای پروژه علمی خود انجام داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (sometimes pl.) a large group of residential buildings, usually built with public money.
مشابه: development

- The city is building a housing project for the elderly in this neighborhood.
[ترجمه ترگمان] این شهر در حال ساخت یک پروژه مسکونی برای افراد مسن در این محله است
[ترجمه گوگل] این شهر در حال ساخت یک پروژه مسکن برای سالمندان در این محله است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- When my dad lost his job, we moved into the projects.
[ترجمه ترگمان] زمانی که پدرم شغلش را از دست داد، ما وارد پروژه ها شدیم
[ترجمه گوگل] وقتی پدرم کار خود را از دست داد، ما به پروژه ها نقل مکان کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: projects, projecting, projected
(1) تعریف: to throw or cast forward or outward.
مشابه: butt, cast, emit, extend, fling, radiate, send, throw, transmit

- He projects the image of a hero.
[ترجمه فائزه زارعکار] اوتصویر یک قهرمان راطراحی کرد
|
[ترجمه ترگمان] او تصویر یک قهرمان را در نظر می گیرد
[ترجمه گوگل] او تصویر یک قهرمان را طراحی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her acting coach taught her how to project her voice.
[ترجمه ترگمان] مربی بازیگری او به او یاد داد چطور صدایش را پروژه کند
[ترجمه گوگل] مربی بازیگری او به او یاد داد که چگونه صدای او را طرح کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to plan or propose.
مترادف: design, plan, propose
مشابه: contrive, devise, draft, frame, invent, outline, present, scheme

- They're projecting a joint venture between their company and ours.
[ترجمه ترگمان] آن ها یک سرمایه گذاری مشترک بین شرکت و افراد ما را نشان می دهند
[ترجمه گوگل] آنها در حال سرمایه گذاری مشترک بین شرکت و ما هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to estimate or develop in one's imagination.
مترادف: calculate, estimate, extrapolate
مشابه: draft, forecast, outline, predetermine, predict

- Can you project the cost of this venture?
[ترجمه ترگمان] آیا می توانید هزینه این کار را پروژه کنید؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانید هزینه این سرمایه گذاری را پیش بینی کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to externalize (a thought or feeling) and ascribe to another person or thing.
مشابه: externalize, objectify, transfer

- He says I look down on him, but he's simply projecting his own feelings of inferiority.
[ترجمه ترگمان] او می گوید که من به او نگاه می کنم، اما او فقط احساسات خودش را از خودش بروز می دهد
[ترجمه گوگل] او می گوید من به او نگاه می کنم، اما او به سادگی احساسات خود را نسبت به نادیده گرفتن طراحی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to cause (an image, light, or shadow) to extend forward or appear on a surface.
مترادف: screen
مشابه: flash, show

- In movie theaters, a machine is used to project film images onto a large screen.
[ترجمه ترگمان] در سالن های سینما، از یک ماشین برای ساخت تصاویر فیلم بر روی یک صفحه بزرگ استفاده می شود
[ترجمه گوگل] در سینما، یک دستگاه برای نمایش تصاویر فیلم روی صفحه نمایش بزرگ استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to extend outward; protrude.
مترادف: jut out, poke out, protrude
مشابه: beetle, bulge, jut, overhang, poke, pout, start, stick, stick out, tongue

- A balcony projects from the second floor.
[ترجمه ترگمان] یک تراس از طبقه دوم
[ترجمه گوگل] پروژه های بالکن از طبقه دوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to direct one's voice clearly and forcefully across a large space.

- You will have to project in order for the audience to hear you.
[ترجمه ترگمان] شما باید برای حضار پروژه را اجرا کنید تا صدای شما را بشنوند
[ترجمه گوگل] شما باید پروژه را برای مخاطبان برای شنیدن شما
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in psychology, to attribute one's own thoughts or feelings to someone else.

جمله های نمونه

1. project yourself into the future
مجسم کن که در آینده هستی.

2. a project for integrating immigrants into our society
طرحی برای هم آمیز کردن کوچگران در جامعه ی ما

3. a project that died aborning
طرحی که در آغاز کار با شکست مواجه شد

4. a project that is proceeding well
طرحی که دارد به خوبی پیش می رود

5. a project that weds science and art
طرحی که علم و هنر را تلفیق می کند

6. a project that won't sell
طرحی که خواهان ندارد

7. a project to boost agricultural production
طرحی برای فزونسازی فرآوری کشاورزی

8. that project was scrubbed due to a lack of money
به خاطر کم بودن پول از آن صرف نظر شد.

9. the project cleared the committee
طرح از کمیته گذشت،طرح به تصویب کمیته رسید.

10. the project coordinator
هماهنگ ساز طرح

11. the project died because of a lack of funds
به خاطر کمبود بودجه طرح از بین رفت.

12. the project has been dropped with little hope of resurrection
از آن طرح صرفنظر شده است و امیدی به احیای آن نیست.

13. the project has been left unfinished
طرح ناتمام باقی مانده است.

14. the project has succeeded beyond our expectation
طرح،بیش از حد انتظار ما موفقیت آمیز بوده است.

15. the project is hopelessly bemired
طرح با مشکلات بزرگی مواجه شده است.

16. the project is partway done
بخشی از طرح انجام شده است.

17. the project is rolling along well
طرح دارد خوب پیش می رود.

18. the project is seriously in trouble
طرح سخت دچار اشکال است.

19. the project is still at the embryo stage
طرح هنوز مراحل اولیه ی خود را طی می کند.

20. the project is still passing its embryonic stage
هنوز طرح مراحل اولیه خود را می گذراند.

21. the project to build the dam got the green light
اجازه ی آغاز طرح ساختمان سد داده شد.

22. the project was axed by the government
دولت طرح را به هم زد.

23. the project was bedeviled from the very start
از همان آغاز کار طرح با اشکال و بدبیاری مواجه شد.

24. the project was deferred not relinquished
طرح به تاخیر افتاد ولی از آن صرفنظر نشد.

25. the project was negatived by the committee
طرح توسعه کمیته رد شد.

26. the project was taking shape in her mind
آن طرح داشت در مغزش شکل می گرفت.

27. this project dwindles all other projects to insignificance
این طرح بقیه ی طرح ها را تحت الشعاع قرار می دهد.

28. this project has two objectives
این طرح دو منظور دارد.

29. this project is no more than a mere duplication of former projects
این طرح چیزی جز تکرار طرح های پیشین نیست.

30. this project was made possible by my father's vision
بینش پدرم این طرح را ممکن کرد.

31. this project was the brainchild of my father
این طرح محصول فکر (نتیجه ی تخیلات) پدرم بود.

32. this project will entail great costs
این طرح هزینه ی زیادی در پی خواهد داشت.

33. a long-range project
طرح دراز مدت

34. a low-cost project
طرح کم هزینه

35. a nickel-and-dime project
طرح کم هزینه

36. a pilot project
طرح آزمایشی

37. a skeleton project
طرح اولیه

38. a workable project
یک پروژه ی عملی

39. an agricultural project
طرح کشاورزی

40. an experimental project
پروژه ی آزمایشی (نمونه)

41. his pet project
طرح مورد علاقه او

42. no other project has traveled so arduous a road
هیچ طرح دیگر چنین راه دشواری را طی نکرده است.

43. the bold project to build a new canal through the mountains
طرح تهورآمیز ساختن آبراهی از میان کوه ها

44. a new industrial project
یک طرح جدید صنعتی

45. at last the project was realized
بالاخره آن طرح واقعیت پیدا کرد.

46. he commended our project warmly
او با گرمی طرح ما را مورد تایید قرار داد.

47. he nixed the project
او طرح را رد کرد.

48. to describe a project in outline
نکات مهم طرحی را شرح دادن

49. to see a project through
طرحی را به انجام رساندن

50. we hope this project will have a successful issue
امیدواریم این طرح عاقبت موفقیت آمیزی داشته باشد.

51. an actor who can project his feelings
هنرپیشه ای که می تواند احساسات خود را بیان کند

52. i don't think my project was given due attention
فکر می کنم که طرح من مورد توجه کافی قرار نگرفت.

53. the destination of this project will become apparent later on
عاقبت این طرح بعدها آشکار خواهد شد.

54. the financing of this project is not easy
تامین بودجه ی این طرح آسان نیست.

55. the perfection of that project requires much time and money
تکمیل آن طرح مستلزم وقت و پول زیاد است.

56. the rudiments of the project
جزئیات تکامل نیافته ی طرح

57. they agreed on their project and drank to it
آنان در مورد طرح خود توافق کردند و به افتخار آن مشروب خوردند.

58. through his initiative the project was put into effect
طرح به ابتکار او به اجرا درآمد.

59. to map out a project
طرحی را برنامه ریزی کردن

60. to stay with a project
در کاری دوام آوردن

61. a good deal of the project is still outstanding
بخش عمده ای از طرح هنوز انجام نشده است.

62. he mobilized support for the project
او برای آن طرح حمایت مردم را بسیج کرد.

63. his untimely death torpedoed our project
مرگ نابهنگام او طرح ما را نقش بر آب کرد.

64. the linchpin of this entire project is collaboration
همکاری رکن اصلی کل این طرح است.

65. the necessary budget for the project is going to be privately funded
بودجه ی لازم برای این طرح از سوی بخش خصوصی تامین خواهد شد.

66. the preliminary stages of the project
مراحل اولیه ی طرح

67. the president is behind this project
رئیس جمهور از این طرح پشتیبانی می کند.

68. the total cost of this project
جمع هزینه ی این طرح

69. they threw themselves into the project
آنان سخت دست به کار آن طرح شدند.

70. this is too big a project to be undertaken by one man alone
این طرح خیلی بزرگتر از آن است که فقط یک نفر بتواند آن را به عهده بگیرد.

مترادف ها

طرح (اسم)
trace, figure, design, skeleton, projection, line, scheme, draft, pattern, plan, blueprint, layout, project, model, drawing, lineament, diagram, plot, protraction, sketch, croquis, delineation, eye draught, schema, outline, shop drawing

نقشه (اسم)
program, design, scheme, plan, project, model, plat, chart, map, plot

پروژه (اسم)
projection, project

پروژه افکندن (اسم)
project

برجسته بودن (فعل)
stand out, project

پیش افکندن (فعل)
project

نقشه کشیدن (فعل)
scale, machinate, plan, project, plat, map, plot, compass, engineer, finagle

پرتاب کردن (فعل)
pelt, slog, project, sling, lunge, thrust, pitch, shove, throw, hurl, shoot, skeet, jaculate

طرح ریزی کردن (فعل)
plan, project, plot, sketch

طرح ریختن (فعل)
plan, project

تخصصی

[عمران و معماری] پروژه - پیش افکند - طرح
[کامپیوتر] پروژه . - پروژه - مجموعه ای از تمام فایلهای مورد نیاز برای تولید نسخه ی کاربردی از یک برنامه . معمولاً کامپایلر رویه ها را از فایلهای مختلف گرفته و آنها را ترکیب می کند، تا یک فایل اجرایی ( EXE ) به وجود آور. نگاه کنید به make ; link .
[برق و الکترونیک] طرح، پروژه
[مهندسی گاز] طرح، پروژه
[صنعت] پروژه، طرح - مجموعه تلاش های موقتی برای تحقق یک تعهد و تقبل در ایجاد یک محصول یل ارائه خدمات مشخص. - مجموعه ای از اقدامات و عملیات پیچیده و منحصر به فرد، متشکل از فعالیت های منطقی و مرتبط به یکدیگر زیر نظر یک مدیریت و سازمان اجرایی مشخص، برای تامین هدف یا هدف های مشخص که در چهارچوب برنامه زمانی و بودجه از پیش تعیین شده ای اجرا می شود.
[نساجی] طرح - پروژه
[ریاضیات] پرتاب کردن، تصویر کردن، طرح، نقشه، پروژه
[سینما] تصویر افکندن

به انگلیسی

• plan, scheme, program; task, assignment, activity
plan, scheme; send, dispatch; throw, cast; screen (a film); stick out, overhang; present, relate (an image, idea, etc.); protrude
a project is a large-scale attempt to do something.
a project is also a detailed study of a subject by a pupil or student.
if something is projected, it is planned or expected.
if you project a film or picture onto a screen or wall, you make it appear there.
the way that someone or something is projected is the way that they are made to seem.
if something projects, it sticks out beyond a surface or edge.
if you project your voice, you speak loudly and clearly so that your voice can be heard at a distance.
if you project your feelings upon other people, you imagine that other people have the same feelings as you.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیطرح، نقشه، پروژه، پروژه افکندن، برجسته ب ...معانی متفرقهبرنامه، فرآخته، پیش افکند، شما، برنامه ر ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: any undertaking that requires great effort or organization. • مت ...جمله های نمونه1. project yourself into the future مجسم کن که در آینده هستی. 2. a project for integrating immig ...مترادفطرح ( اسم ) trace, figure, design, skeleton, projection, line, scheme, draft, pattern, plan, bluep ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] پروژه - پیش افکند - طرح [کامپیوتر] پروژه . - پروژه - مجموعه ای از تمام فایلهای مورد ...انگلیسی به انگلیسیplan, scheme, program; task, assignment, activity plan, scheme; send, dispatch; throw, cast; screen ...
معنی project، مفهوم project، تعریف project، معرفی project، project چیست، project یعنی چی، project یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف p، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف p، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف p، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف p
کلمه بعدی: project breakdown
اشتباه تایپی: حقختثزف
آوا: /پروژه/
عکس project : در گوگل
معنی project

پیشنهاد کاربران

پرونده
( تصویر، تخیل و. . . ) در ذهن نقش بستن
سوق دادن
[روانشناسی] فرافکنی کردن، فاش کردن ( جنبه های شخصیتی و ویژگیهای فردی )
( پیشنهاد و طرح و غیره ) در نظر گرفتن، مد نظر بودن
نقشه کشیدن
طرح ریختن
روانشناسی
تحقیق
( اسم ) پروژه
( فعل ) تخمین زدن
نتیجه - نتیجه نهائی
مشخص کردن ( اعلام کردن )
برنامه
طرح
ایده
پروژه
تحقیق
پژوهش
project
اگر بخواهیم از نگر مَنایی ( معنایی ) واژه سازی کنیم :
پیش اَنجام = برنامه ای که باید از پیش برای انجام آن برنامه ریزی کرد.
اگر بخواهیم گرته برداری کنیم :
project : pro - ject
pro = پیشوند ی ایرانی - اروپایی است که به شکل و چهر
" پار " در پارسال و " پیر" در پیرارسال در زبان پارسی بَغا
( باقی ، به جای ) مانده است.
ject = واژه ای هَم شِرک ( مُشتَرَک ، هَنباز ) با پارسی :
ject = jakht ، یاخت کوتاه شده ی کارواژه ی یاختَن به مینه ی بَرکشیدن ، بیرون کشیدن : کاری را اَز تَوانِش به کُنِش دَرآوردن یا بَرآوردن ، یاختن به دیس آختن و آهیختن هم آگاشته ( ثبت ) شده است ، گرته برداری :
پیراخت ، پیرازه
پیش نهاد ات دیگر ( نشان جَم" آ ت" پارسی ست و از نگر اَدا کردن در برخی جاها از " ها " روان تر و آسان تر است:
پیش انجام ، پیش افکن ، پیش داز ، پیش یاز


پیش بینی کردن

To plan
To map out
To design
to attribute ( one's own ideas, feelings, or characteristics ) to other people or to objects
نسبت دادن
منتسب کردن
اطلاق کردن
وابسته کردن ( دلیل به عمل )




2. To present
to display outwardly especially to an audience
To present

نمایش/. . . ارائه دادن
به تماشا گذاشتن

projecting an illusion

توی جمله معنی پیدا میکنه
He grew up in the projects
اون در خانه های سازمانی بزرگ شده بود
تحقیق، طرح ریختن
project
پیش نهاد دیگری برای این واژه ی بیگانه که با لَفزش یا تلفظ فرانسوی در زبان پارسی رَواک یافته: پروژه
پروژه در برابر پروسه می نشیند به این مینا ( معنا ) که پروژه اِنگاره ای است که در آینده انجام خواهدشد ولی پروسه کاری است که دارد انجام می شود .
برای پروسه واژه ی فَرآیَند ساخته شده که نادرست است چون آن کار ی که در هال انجام دادن است به پیش می رود نه اینکه به پیش می آید بنابراین درست آن فَرارَوَند یا رَوَند است .
در باره پروژه می توان بر پایه این خِرَدسَنجی ( منطق ) : آیَند یا فَرآیَند را ساخت .
در فراز ( جمله ) :
پروسه : رَوَند/ فرارَوَند این کار خوب پیش می رود .
پروژه : این آیَند/ فَرآیند سال دیگر انجام خواهد شد.
منعکس کردن، بازنمایی
project an illusion
منعکس کردن یک تصویر یا بازنمایی
مسکن متعلق به دولت برای افراد کم درآمد
به صورت فعل، اعمال کردن
پروژه ؛ تصویر کردن ؛ پیش بینی کردن ؛ بیرون زدن

# He's doing a class project on pollution
# My next project is decorating the kitchen
# The images were projected onto a screen
# Can you project the cost of this work?
# a balcony projects from the second floor
پروژه، کاردستی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما