🔸 معادل فارسی:
• شفاف / روشن
• ( در کاربرد سیاسی و مدیریتی ) بدون پنهان کاری و با دسترسی آزاد به اطلاعات
• ( در کاربرد روزمره ) قابل درک و آشکار
🔸 مثال ها:
The new government promised to be the most transparent in history.
... [مشاهده متن کامل]
دولت جدید قول داد که شفاف ترین دولت در تاریخ باشد.
A transparent administration is essential for building public trust.
یک دولت شفاف برای ایجاد اعتماد عمومی ضروری است.
The company’s transparent policies helped improve its reputation.
سیاست های شفاف شرکت به بهبود اعتبار آن کمک کرد.
معنی اصلی: شفاف / روشن ( مثل شیشه )
معنی مجازی : بی پرده / روشن / قابل درک برای همه / بدون پنهان کاری
Trans ( گذر و انتقال ) parent ( منبع )
شفاف ( مثل پنجره )
قابل نفوذ شعاع
قابل مشاهده
دارای قابلیت عبور نور
قابل تطابق وانعطاف
قابلیت تلاصق کامل یا جزئی با اصل یا دریفات کننده
. . .
transparent clour
transparent mind
. . .
Easy to see through شفاف
💢 دوستان کلمات زیر همگی مترادف هم هستند:
🔘 Transparent
🔘 Clear
🔘 See - through
🔘 Translucent
🔘 Pellucid
🔘 Limpid
✅ Definition:
👉 Allowing light to pass through so objects behind can be seen clearly.
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک prefix داریم به اسم trans ( به صورت tra هم نوشته می شود )
📌 این پیشوند، معادل "across" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این پیشوند را در خود داشته باشند، به "across" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 transportation: The act of carrying something across
🔘 transfer: To carry something across
🔘 translucent: Allowing light to pass across
🔘 transparent: Allowing light to pass fully across
🔘 translate: To carry one language across to another
🔘 transatlantic: Across the Atlantic Ocean
🔘 transit: The act of going across
🔘 transform: To change from one shape across to another
🔘 trajectory: The path thrown across
🔘 traverse: To turn or move across
🔘 traduce: To lead or bring across
تابلو ، فیک
transparent flattering : چاپلوسی تابلو
transparent facade :ظاهرنمایی تابو
The way the system works will be transparent to the users . 💻 روش کار سیستم برای کاربران واضح خواهد بود
شفاف
روشن، شفاف ( کاغذ شفاف ) ، پشت نما، نور گذران، فرانما، علوم مهندسی: ترانسپارنت، کامپیوتر: ناپیدا، عمران: شفاف، معماری: سو گذران، علوم هوایی: شفاف، علوم نظامی: نور گذران
به سری دستگاه هایی که قطعاتش به صورت شفاف از بیرون قابل دیدن است ( مخصوصا دستگاه های ویپ و پاد )
If a substance or an object is transparent you can see through it clearly
transparent ( adj ) ( tr�nsˈpɛrənt ) e. g. transparent animals. transparently ( adv )
شفاف، روشن، پیدا
Clear, see - through
بارز
transparent case : نمونه ی بارز
واضح و قابل فهم، شفاف، واضح، روشن، آشکار، مبرهن، هویدا، بی شبهه
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : _
اسم ( noun ) : transparency
صفت ( adjective ) : transparent
قید ( adverb ) : transparently
قابل فهم
easily seen through; clear
واضح، شفاف
transparent person
آدم بی غل و غش، ساده، بی شیله پیله، بدون خرده شیشه
روراست
سهل الوصول
( در شبکه کامپیوتر )
نامشهود
The transition from one router to another is transparent to the end devices
[Computer] ( of a process or interface ) functioning without the user being aware of its presenceمیشه گفت ناپیدا برای باقیِ لایه ها، مثلاً لایه ارتباط به پایگاه داده ـتون در یک مدل mvvm یا mvc رو در نظر بگیرید که برای باقی لایه ها بطور ملموس پیدا نیست مثال :
... [مشاهده متن کامل]
The rest of the app is transparent to the implementation of ViewModel
باقیِ نرم افزار از پیاده سازی مدل نما جداست.
یا میتونیم بگیم
باقی نرم افزار از پیاده سازی مدل نما بی خبر است.
transparent ( هنرهای تجسمی )
واژه مصوب: شفاف 1
تعریف: دارای شفافیت
ترانما : transparent
تراتاب : translucent
پیشنهاد دکتر حیدرملایری
شفافیت
در مورد لباس. . . . بدن نما
ترنس پرنت= شفاف
بی شیله پیله، ساده
شفاف
Transparent Box جعبه شفاف . لغت استفاده شده در دایره المعارف CSS طراحی سایت
مشخص
obscurity
perspicuous
ترنس پرنت ( انگلیسی )
ترنس=ترا
پرنت=پیدا
تراپیدا ( پارسی )
در کتاب Oxford skill words ( advance ) این معنی اورده شده است:
( of language ) easy to understand. opp: opaque.
معلوم
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٩)