reduction

/rəˈdəkʃn̩//rɪˈdʌkʃn̩/

معنی: کاهش، اختصار، تبدیل، تقلیل، تنزیل، احیا، ساده سازی، احاله
معانی دیگر: کاست، کاستگی، کم کرد (reduce)، هر چیز کوچکتر شده (مثلا عکس کوچک شده)، reductional اختصار

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of reducing or state of being reduced.
متضاد: increase, magnification, raise
مشابه: abbreviation, abridgment, cut, decrease, loss, shrink

- Exercise and the reduction of saturated fat in the diet are two ways to improve health.
[ترجمه reyhaneh] ورزش کردن و کاهش چربی اشباع در رژیم غذایی دو راه برای بهبود سلامت هستند
|
[ترجمه گوگل] ورزش و کاهش چربی های اشباع شده در رژیم غذایی دو راه برای بهبود سلامت هستند
[ترجمه ترگمان] ورزش کردن و کاهش چربی اشباع شده در رژیم غذایی دو راه برای بهبود سلامت هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The reduction in prices has increased business this month.
[ترجمه reyhaneh] کاهش قیمت ها باعث افزایش تجارت در این ماه شده است
|
[ترجمه گوگل] کاهش قیمت ها باعث افزایش تجارت در این ماه شده است
[ترجمه ترگمان] کاهش قیمت ها در این ماه افزایش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the extent to which a thing is lessened or reduced.
متضاد: magnification
مشابه: cut, decrease, shrink

- The reduction in cost will be significant.
[ترجمه گوگل] کاهش هزینه قابل توجه خواهد بود
[ترجمه ترگمان] کاهش هزینه قابل توجه خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the amount by which a thing has been lessened or reduced.
مشابه: discount

- Two thousand dollars is quite a large reduction.
[ترجمه گوگل] دو هزار دلار کاهش بسیار زیادی است
[ترجمه ترگمان] دو هزار دلار یک کاهش بزرگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: an oversimplification.

جمله های نمونه

1. price reduction
کاهش قیمت

2. they made out a case for a reduction in atomic armaments
آنان در جانبداری از کاهش تسلیحات اتمی استدلال کردند.

3. i am ready to plump for any play for tax reduction
حاضرم از هر برنامه ی کاهش مالیاتی هواداری کنم.

4. The changes may result in a greater reduction in employee numbers than we had previously expected.
[ترجمه گوگل]این تغییرات ممکن است منجر به کاهش بیشتر تعداد کارکنان نسبت به آنچه قبلاً انتظار داشتیم، شود
[ترجمه ترگمان]این تغییرات ممکن است منجر به کاهش بیشتر تعداد کارکنان نسبت به آنچه قبلا انتظار داشتیم باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They cynically tried to trade off a reduction in the slaughter of dolphins against a resumption of commercial whaling.
[ترجمه گوگل]آنها بدبینانه سعی کردند کاهش کشتار دلفین ها را با از سرگیری صید تجاری نهنگ عوض کنند
[ترجمه ترگمان]با بدگمانی در تلاش بودند که کاهشی در کشتار of علیه ازسر گیری شکار نهنگ را کاهش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The reduction of crime levels is the centrepiece of the president's domestic policies.
[ترجمه MSS] کاهش سطح جرم و جنایت محور اصلی سیاست های داخلی رئیس جمهور است.
|
[ترجمه گوگل]کاهش سطح جرم و جنایت محور اصلی سیاست های داخلی رئیس جمهور است
[ترجمه ترگمان]کاهش سطح جرم کانون سیاست های داخلی رئیس جمهور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A small percentage reduction in the cost of materials would mean a significant increase in profit.
[ترجمه گوگل]کاهش درصد کمی در هزینه مواد به معنای افزایش قابل توجه سود خواهد بود
[ترجمه ترگمان]کاهش درصد کمی در هزینه مواد به معنی افزایش قابل توجه سود می باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Reduction in the tax on unearned income could be a boost for small businesses.
[ترجمه محمد] کاهش مالیات بر درآمد ناخالص می تواند برای کسب و کارهای کوچک میتواند مفید باشد
|
[ترجمه گوگل]کاهش مالیات بر درآمد غیرحضوری می تواند برای کسب و کارهای کوچک تقویت شود
[ترجمه ترگمان]کاهش مالیات بر درآمد کسب نشده می تواند برای کسب و کاره ای کوچک افزایش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. What reduction will you make on this article?
[ترجمه گوگل]چه کاهشی در این مقاله خواهید داشت؟
[ترجمه ترگمان]چه کاهشی در این مقاله ایجاد خواهید کرد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The camera incorporates a redeye reduction facility.
[ترجمه گوگل]دوربین دارای قابلیت کاهش قرمزی چشم است
[ترجمه ترگمان]این دوربین از امکانات کاهش redeye استفاده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He is keen to see a general reduction in arms sales given the volatility of the region.
[ترجمه گوگل]او مشتاق است با توجه به نوسانات منطقه شاهد کاهش کلی در فروش تسلیحات باشد
[ترجمه ترگمان]او مشتاق است شاهد کاهش عمومی فروش سلاح با توجه به نوسانات منطقه باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Reduction in income tax will be welcomed with open arms.
[ترجمه گوگل]کاهش مالیات بر درآمد با آغوش باز مورد استقبال قرار خواهد گرفت
[ترجمه ترگمان]کاهش مالیات بر درآمد با آغوش باز مورد استقبال قرار خواهد گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She proposed a reduction in the state president's powers.
[ترجمه گوگل]او کاهش اختیارات رئیس جمهور ایالت را پیشنهاد کرد
[ترجمه ترگمان]او پیشنهاد کاهش قدرت رئیس جمهور را داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A reduction in corporate tax should act as a stimulus to economic activity.
[ترجمه گوگل]کاهش مالیات شرکت ها باید به عنوان محرکی برای فعالیت های اقتصادی عمل کند
[ترجمه ترگمان]کاهش مالیات شرکت ها باید به عنوان محرکی برای فعالیت اقتصادی عمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. A reduction in condensation is accomplished by the use of steam - jackets.
[ترجمه گوگل]کاهش تراکم با استفاده از ژاکت های بخار انجام می شود
[ترجمه ترگمان]کاهش در چگالش با استفاده از jackets بخار انجام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. An interest rate reduction is needed to get more money flowing and create jobs.
[ترجمه گوگل]کاهش نرخ بهره برای جریان بیشتر پول و ایجاد شغل لازم است
[ترجمه ترگمان]یک کاهش نرخ بهره برای رسیدن به پول بیشتر و ایجاد شغل مورد نیاز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کاهش (اسم)
decrease, abatement, reduction, decline, decrement, diminution, disparagement, detraction, rebate, wastage, devaluation, downturn, subtraction

اختصار (اسم)
reduction, abbreviation, brevity, clipping, compendium, contraction, compression, abridgment, compend, briefness

تبدیل (اسم)
reduction, transmutation, alteration, conversion, transformation, commutation

تقلیل (اسم)
reduction, diminution, depletion, cutback

تنزیل (اسم)
decrease, reduction, interest

احیا (اسم)
reduction, revival, vivification, vigil, resurrection, reclamation, resuscitation

ساده سازی (اسم)
reduction, simplification

احاله (اسم)
reduction

تخصصی

[شیمی] کاهش
[سینما] کوچکنمایی (کاهش )
[عمران و معماری] کاهش - احیا - تقلیل
[کامپیوتر] کاهش
[برق و الکترونیک] کاهش، تقلیل
[مهندسی گاز] کاهش، تقلیل، احیا، احیاء کاتالیست
[زمین شناسی] کاهش، تقلیل - در زمین ریخت شناسی، کوتاه کردن یک سطح زمین توسط فرسایش. - در ژئوفیزیک، رجوع شود به gravity reduction.
[نساجی] احیاء کردن - احیاء سازی - کاهش - تقلیل
[ریاضیات] احیا، کسور، کسورات، تخفیف، کاستن، تحویل، کاهش، تقلیل، تبدیل، ساده کردن، کم کردن، تلخیص
[آمار] 1. فروکاهی 2. فروکاست 3. کاهش
[آب و خاک] کاهش

انگلیسی به انگلیسی

• act of decreasing, act of lessening, act of diminishing
when there is a reduction in something, it is made smaller.

پیشنهاد کاربران

فروکاستن
کاهش
مثال: The reduction in prices attracted more customers.
کاهش قیمت ها مشتریان بیشتری را جذب کرد.
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
the act of making something, or of something becoming, smaller in size, amount, degree, importance, etc. :
=a reduction in traffic
=huge price reductions
آشپزی: غلیظ شده. غلظت داده شده
جا انداختن استخوان
یکپارچه سازی
reduction ( خوردگی )
واژه مصوب: کاهش 2
تعریف: واکنشی شیمیایی که در آن عنصری الکترون بگیرد و به این‏ترتیب ظرفیت مثبت آن کاهش یابد
اختصار
احیا ( نفت، گاز و پتروشیمی )
decrease
تخفیف
Reduce : کاهش داشتن - کم کردن
Reduction : کاهش - تقلیل
This list is completely wrong. Experts say the world population will start to reduce 2062, and there has also been a drastic reduction in the birth rate from 1969 to 2020
...
[مشاهده متن کامل]

With the advancement of technology, urbanization, improvement in educational indexes the tendency is for the population to fall, not for an increase, experts and the UN say this
after 100 years due to education, High cost of bearing Child. Im fear that world can even loss around 30 - 40% people after 200 yaers

برگرداندن
کاهش
تنزل
افت
Lessening
Decreasing
کاهش، کم شده
کاهش، تقلیل
تغیرات تشکیلاتی در یک اداره یا سازمان. کاهش تعداد پرسونل.
فشرده سازی
تقلیل گرا
در علوم ورزشی: حرکت پایین آوردن لبه ی پایینی استخوان کتف، کاهش، افت.
خفیف
کوتاه شده
( پزشکی ) :جا اندازی استخوان
فروکاهش
تحویل به اجزا
کاهش
تنزل
جااندازی ( در دررفتگی ها )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٦)

بپرس