within

/wəˈðɪn//wɪðˈiːn/

معنی: در توی، باندازه، در داخل، در حصار، در ظرف، در مدت، توی، در حدود
معانی دیگر: در، درون، داخل، تو، در درون، درونا، (در) جوف، (به) ضمیمه، (در) ذیل، (در) اینجا، (در) زیر، (در) کمتر از، در ظرف (در)حدود، تا، در محدوده ی، در معرض، در تیررس، در...، مطابق

بررسی کلمه

قید ( adverb )
(1) تعریف: into or in the interior part, esp. of a building or room.
متضاد: outside, without

- We sat outside the meeting room while the committee met within.
[ترجمه ترگمان] ما خارج از اتاق جلسه نشسته بودیم و کمیته وارد شد
[ترجمه گوگل] ما در خارج از اتاق جلسه نشستیم در حالی که کمیته در آن دیدار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in or into the heart, mind, or spirit; inwardly.
حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: in the inner part of; inside.
متضاد: without

- within the box
[ترجمه ترگمان] درون جعبه
[ترجمه گوگل] در جعبه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not exceeding the limit or extent of.
متضاد: beyond, outside

- within the next two weeks
[ترجمه آمل ب.خ] درحدود دوهفته اینده
|
[ترجمه ترگمان] در عرض دو هفته آینده
[ترجمه گوگل] در عرض دو هفته آینده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in the field or sphere of.

- within one's authority
[ترجمه ترگمان] در اختیار یک فرد
[ترجمه گوگل] در اختیار یک نفر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: an inner space, position, or area.

- a sound from within
[ترجمه ترگمان] صدایی از داخل به گوش رسید
[ترجمه گوگل] صدا از داخل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. within a few days, the germans conquered half of poland
آلمان ها ظرف چند روز نیمی از لهستان را تسخیر کردند.

2. within a few months, he wasted away his patrimony
ظرف چند ماه میراث پدری را به هدر داد.

3. within a matter of seconds, the whole plant can be scrammed
همه ی نیروگاه را می توان ظرف چند ثانیه خاموش کرد.

4. within an hour he tossed down ten cups of tea
در مدت یک ساعت ده فنجان چای خورد.

5. within four strides of the window
در چهار قدمی پنجره

6. within hearing
در فاصله ی قابل شنیدن

7. within its spacious borders, canada contains great riches
سرزمین های پهناور کانادا ثروت فراوانی را دربردارد.

8. within living memory
در حافظه ی اشخاص زنده

9. within reach
در دسترس

10. within sound of the bells
در صدارس ناقوس ها

11. within the bounds of the law
در محدوده ی قانون

12. within the confines of the university
در محدوده ی دانشگاه

13. within the country
در داخل کشور

14. within the doors
توی اتاق (یا ساختمان)

15. within the law
در محدوده ی قانون

16. within the limits of tehran
در محدوده ی تهران

17. within the radius of my experience
در محدوده ی تجربیات من

18. within the realm of possibility
در محدوده ی امکانات

19. within the sweep of their machine guns
در تیررس مسلسل های آنان

20. within two miles of the city
در دو مایلی شهر

21. within two years he blew his father's wealth
ثروت پدری را دو ساله به باد داد.

22. within (or beyond) the bounds of possibility
ممکن (یا خارج از امکان)،در (خارج از) محدوده ی امکانات

23. within (or in) living memory
در خاطره ی زندگان،(آنچه که) زندگان به یاد دارند

24. within (out of) reach
در (خارج از) دسترس

25. within an inch of
بسیار نزدیک به

26. within an inch of one's life
تقریبا تا سرحد مرگ

27. within call
نزدیک،در صدا رس،در دسترس

28. within gunshot
در تیررس

29. within hailing distance
در فاصله ی قابل شنیدن

30. within one's capacity
در حد صلاحیت یا اختیار کسی

31. within speaking range
فاصله ای که می توان در آن صحبت کرد (و حرف یکدیگر را شنید)،در صدارس

32. within striking distance
در فاصله ی نزدیک (برای حمله کردن یا دستیابی و غیره)

33. within the range of (something or someone)
در تیررس (چیزی یا کسی)

34. within view
در دیدرس،قابل رویت

35. the within complaint
شکایت نامه ی جوف

36. come within (or fall outside) somebody's jurisdiction
داخل (یا خارج از) حوزه ی اختیارات کسی بودن

37. wheels within wheels
کنش و واکنش عوامل متعدد و مخفی در یک امر

38. abbas died within a year of his wife's death
عباس کمتر از یک سال پس از مرگ زنش فوت کرد.

39. dissident elements within the navy tried to overthrow his regime
عوامل مخالف در نیروی دریایی سعی می کردند رژیم او را سرنگون کنند.

40. good will within and without the clan
حسن نیت در داخل و خارج قبیله

41. he came within two meters of the snake
او تا دو متری مار جلو آمد.

42. he lives within a short walk of his office
در فاصله ی کوتاهی از اداره اش زندگی می کند.

43. i was within hearing
در صدارس (آنها) بودم.

44. it is within reason
با عقل جور در می آید.

45. partisan politics within the party
دسته بندی سیاسی در حزب

46. she came within an ace of being hit by a car
نزدیک بود ماشین به او بزند.

47. the persons within named
اشخاصی که نام آنها در زیر آمده است.

48. to live within one's income
به اندازه ی درآمد خود خرج کردن

49. to live within one's purse
به قدر استطاعت خود خرج کردن

50. to remain within measure
از حد تجاوز نکردن

51. warring factions within the party
دستجات متخاصم در داخل حزب

52. we came within the earshot of the thieves
آن قدر به دزدان نزدیک شدیم که صدای آنها را می شنیدیم.

53. we lived within a stone's throw of the school
ما در مجاورت (در فاصله ی پرتاب یک سنگ از) مدرسه زندگی می کردیم.

54. a reform movement within that church
جنبش اصلاح طلبی درون آن فرقه (یا کلیسا)

55. his heart sank within him
قلبش فرو ریخت.

56. it is cold within and without
درون و بیرونش سرد است.

57. success was almost within grasp
موفقیت تقریبا قابل حصول بود.

58. the city was within the range of our artillery
شهر در تیررس توپخانه ی ما بود.

59. the hospital is within a ten minutes walk
با پای پیاده تا بیمارستان ده دقیقه راه است.

60. there are spies within the organization
در درون سازمان جاسوس وجود دارد.

61. we must remain within the parameters of the budget
بایستی از پراسنجه های بودجه فراتر نرویم.

62. when he came within my eyeshot, i realized he was limping
وقتی که به دیدرس من رسید متوجه شدم که می لنگد.

63. decisions must be made within an ethical framework
تصمیمات بایستی در یک چارچوب اخلاقی اتخاذ گردند.

64. he bagged two fugitives within five minutes
در ظرف پنج دقیقه دو فراری را گرفتار کرد.

65. he drained his glass within two minutes
او ظرف دو دقیقه لیوان خود را تهی کرد.

66. india is a continent within a continent
هندوستان اقلیمی است در اقلیم دیگر.

67. it's raining outside; come within
در خارج دارد باران می آید بیا داخل (ساختمان).

68. many other countries came within the roman orbit
کشورهای فراوان دیگری در حوزه ی نفوذ روم قرار گرفتند.

69. no hunting is allowed within a 30-mile limit
شکار در محدوده ی 30 مایلی مجاز نیست.

70. she disposed her books within her reach
او کتاب هایش را در معرض دسترس خود قرار داد.

مترادف ها

در توی (قید)
within, ben

باندازه (قید)
within, enough, snug

در داخل (قید)
within, withindoors

در حصار (قید)
within

در ظرف (حرف اضافه)
in, into, within, through

در مدت (حرف اضافه)
within, for, during, pending

توی (حرف اضافه)
aboard, in, into, within

در حدود (حرف اضافه)
within, about, circa

تخصصی

[ریاضیات] در قرار دارد، درون، تو، داخل

به انگلیسی

• inside part, inner place, inner area
on the interior; to the interior; inside; to the inside; from the interior
inside; in the frame of; in the field of; in the range of; during; in
if something is within a place, area, or object, it is inside it or surrounded by it.
within is also used to refer to something that exists or happens inside a society, organization, or system, or to something that is part of it.
if you experience a particular feeling, you can say that it is within you; a literary use.
if something is within a particular limit, it does not go beyond that limit.
if you are within a particular distance of a place, you are less than that distance from it.
within a particular length of time means before that length of time has passed.
if something is within sight, within earshot, or within reach, you can see it, hear it, or reach it.

پیشنهاد کاربران

در داخل

در - در ظرف - در داخل - در چارچوب
در خلال
در طول
در آن
در مدت
در داخل
به همراهِ، درمعیتِ، با . . . ( متضادِ Without ) هم به کار می رود
در چارچوب
با گذشتِ
در قالبِ
تا فاصله ی، تا مقدار
ضمن، طی، حین، در اثنای، در جریان
در بازه
منتسب
درطول ( زمان )
درمحدوده ی
در محدوده؛ درون. . . ؛ در طی
برای روز
در طی
within my heart درون قلب من
حدود در هر چیزی .
مثال: حدودا نزدیک شهر . حدودا ساعت یک .
سلام به معنی در داخل هستش، مثال:

Fo you hear the noise coming within the building=صدایی که از داخل ساختمان می آید را میشنوی؟

Font put your finger within the hole=انگشت خود را داخل سوراخ نگذار.

موفق باشید!: )
Read the following too:

Inside is basically located inside an object or an idea, Inside a box
Within is basically it is among one of the objects in an area
There are several objects and your target is among them
While inside is implying your target is located inside an area
It is possible for both words to be correct
But often times, you'll find many cases where you can use inside and within

Good luck
راستییی، به معنی 'توی'، 'ظرف' هم هست، برای زمان استفاده میشن، مثال ها رو بخونید از سردرگمی در میاید:

I'll be there within 5 minutes =ظرف ( توی، در عرض ) ۵ دقیقه آنجا خواهم بود.

Can you be here within 1 hour=میتونی تو ( در عرض، ظرف، طی ) یک ساعت اینجا باشی؟

امیدوارم متوجه شده باشید، موفق باشیم!: )
در میان
در طی
درطول
within a few minutes
در طول چند دقیقه
ظرفِ. . .
درون جایی
Inside an area , room , space and etc
بهترین ترجمه واسه این لغت �ظرف� هستش ، مثلا مییگیم ظرف یک ساعت دیگه میرسم خونه
within 1 hour
در عرض

در بطن
در درون ، در اندرون ( در بدن یا ذهن شخص )
داخل، درون، باطن
inside something
داخل چیزی
within you
در وجود ( درون ) خودت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما