پردختگی اژدهافش شاه فش روز بانان پای رنجی
هرکجا ابیض نمایی غله برگیرد هوا هرکجا باره دوانی...... بردارد غبار عنصری
تا....... چونک آن حلوا خورند یک زمانی تلخ در من ننگرند ✏ مولانا راهنمایی: تک تک گزینه ها را در آبادیس جستجو کنید جواب درست پیدا میشود
هرچه تحصیلی کنی ای...... می در آید دزد از آن سو کایمنی ✏ �مولانا�
ز بادام تَر، آب گل برانگیخت گلابی بر گُلِ بادام میریخت خمسه نظامی
بچهها کسی میدونه عبارت شکرانه جان دادن کنایه از چیه؟ تو شعر خواجوی کرمانی دیدمش ک گفته گفتمش شکرانه را جان میدهم گفت خواجو حاجت شکرانه نیست ممنون میشم اگه کسی بلده به منم بگه
این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست از دیدهٔ شاهیست و دل دستوریست هر کاسهٔ می که بر کف مخموریست از عارض مستی و لب مستوریست ✏ «خیام»
اعماش خداعی بطیخ دوتو گرچ
آلت اسکاف غریمان یاوه تاز تیه سوزید
پس بگوید آفتاب ای نارشید چونک من..... شوم آید پدید