بیرون ز وقوف غیر باشد ان شاءالله که خیر باشد ✏ جامی
ز اندوه تو شد مرا جگرخون وز درد تو اشک من جگرگون ✏ جامی
ناداده نصیب ازان طعامش کفلیز زد و شکست جامش ✏ جامی
زین پوست شدم سعادت اندوز در پوست همی نگنجم امروز ✏ جامی
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی سعدی
دردانه فروش درج این درج این گوهر حرف را کند خرج ✏ جامی
دور است به پیش دانش اندیش از کارد تراش دسته خویش ✏ جامی
دور است به پیش دانش اندیش از کارد تراش دسته خویش ✏ جامی
آن روی به مشعر حرامش وین در غم شعر مشک فامش ✏ جامی
هر چند برون بود ز امکان در زیر گلیم طبل پنهان ✏ جامی