گفتند در این سراچه پست بالا نرود صدا ز یک دست تا دست دگر نسازیش یار نبود به صدا دهی سزاوار ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
گر در بندم درآید از بام صبحش رانم قدم زند شام ✏ جامی
القصه ز چشمه سار لیلی یک قطره که دید ساخت سیلی ✏ جامی
چیزی که بود ز سرکه یا می در کوزه همان تراود از وی ✏ جامی
از درد سر عصابه رستن بهتر که به سر عصابه بستن ✏ جامی
مجنون چو بخواند نامه او پا ساخت ز سر چو خامه او ✏ جامی
از گوش مجوی کار دیده فرق است ز دیده تا شنیده ✏ جامی