یک چشم من اندر غم دلدار گریست چشم دگرم حسود بود و نگریست چون روز وصال آمد او را بستم گفتم نگریستی نباید نگریست
گریان به زمین فتاد بی تاب بر خاک، مراغه کرد چون آب ✏ امیرخسرو دهلوی
درود بر دوستان فخیم و ارجمند نظر شما راجب شعر زیر چیست؟ ممنون میشوم نظر خود را راجع به معنی هر قسمت شعر را بگویید و جمله به جمله شعر را معنی کنید سپاسگزارم تندرست و پاینده باشید همه & ...
کم خسب زیر سایهٔ غفلت که ناگهان خورشید عمر بر سر دیوار میشود خرم دلی که در همه عمرش یکی نفس پیش از اجل ز علت بیدار میشود./نجم رازی
چه روزیهاست پنهانی، جُزین روزی که میجویی چه نانها پُختهاَند ای جان، بُرون از صَنعتِ نانْبا مولوی
به تو گفته بودم ز من بگذری روم در پی عشق ویرانگری.....
این شعر رودکی را که گنج باستانی فرهنگ ماست را معنا کنید: بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی آب جیحون از نشاط رو ...
به فندق گونه عناب تر داد به جانان زاشک عنابی خبر داد ✏ جامی
شنو پندی ز من ای یار خوش کیش به خون دل برآید کار درویش یقین میدان مجیب و مستجاب است دعای سوختهی درویش دل ریش چو آن سلطان بیچون را بدیدی غنی گشتی رهیدی از کم و بیش چو اسماعیل قربان شو درین عشق ولی را بنده شو گر نیستی میش
چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش