پرسش خود را بپرسید

این شعر رودکی را که گنج باستانی فرهنگ ماست را معنا کنید:

تاریخ
٣ ماه پیش
بازدید
١,٣٢٦

این شعر رودکی را که گنج باستانی فرهنگ ماست را معنا کنید: 
بوی جوی مولیان آید همی 
یاد یار مهربان آید همی 
ریگ آموی و درشتی راه او 
زیر پایم پرنیان آید همی 
آب جیحون از نشاط روی دوست 
خنگ ما را تا میان آید همی 
ای بخارا! شاد باش و دیر زی 
میر زی تو شادمان آید همی 
میر ماه است و بخارا آسمان 
ماه سوی آسمان آید همی 
میر سرو است و بخارا بوستان 
سرو سوی بوستان آید همی 
آفرین و مدح سود آید همی 
گر به گنج اندر زیان آید همی 
توضیح: نظامی عروضی سمرقندی در چهار مقاله آورده است، رودکی این شعر را برای تشویق (میر) امیر نصر بن احمد برای بازگشت به بخارا سروده است.

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
عکس پرسش

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

این قصیدهٔ مشهور از رودکی از درخشان‌ترین نمونه‌های شعر فارسی است؛ شعری که هم موسیقی دل‌انگیز دارد و هم نیروی عاطفی و تصویری شگفت‌انگیز.

همان‌طور که اشاره کردید، بنا بر روایت نظامی عروضی سمرقندی، رودکی این شعر را برای بازگرداندن امیر نصر سامانی به بخارا سرود؛ و چنان اثر کرد که امیر بی‌درنگ آهنگ بازگشت کرد.

معنی و شرح ابیات

> بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

«جوی مولیان» نهری در بخارا بوده است.

شاعر می‌گوید: بوی آن جویبار به مشام می‌رسد و یاد یار مهربان (بخارا و عزیزان آنجا) زنده می‌شود.

در حقیقت، شعر با حسِ دلتنگی و نوستالژی آغاز می‌شود؛ انگار وطن از دور انسان را صدا می‌زند.

---

> ریگ آموی و درشتی راه او

زیر پایم پرنیان آید همی

«آموی» همان رود آمودریاست. راه بخارا دشوار و ریگزار است، اما شاعر می‌گوید: از شوق دیدار دوست، حتی سنگ‌ریزه‌های این راه زیر پایم مانند پرنیان و حریر نرم می‌شود.

یعنی عشق و اشتیاق، سختی راه را از میان می‌برد.

---

> آب جیحون از نشاط روی دوست

خنگ ما را تا میان آید همی

«جیحون» همان آمودریاست و «خنگ» یعنی اسب سپید.

شاعر می‌گوید: اسب ما از شوق دیدار دوست چنان با شتاب از رود می‌گذرد که آب جیحون تا شکمش می‌رسد.

یعنی شور بازگشت، حتی رود عظیم را کوچک و آسان کرده است.

---

> ای بخارا! شاد باش و دیر زی

میر زی تو شادمان آید همی

ای بخارا! شاد و پاینده باش، زیرا امیر شادمانه به سوی تو بازمی‌گردد.

در اینجا شاعر هم بخارا را می‌ستاید و هم بازگشت فرمانروا را مایهٔ رونق و شادی شهر می‌داند.

---

> میر ماه است و بخارا آسمان

ماه سوی آسمان آید همی

امیر مانند ماه است و بخارا مانند آسمان؛

و ماه به سوی آسمان خویش بازمی‌گردد.

تشبیهی بسیار لطیف: بخارا جای طبیعی و شایستهٔ امیر است.

---

> میر سرو است و بخارا بوستان

سرو سوی بوستان آید همی

امیر مانند سرو است و بخارا چون باغ؛

و سرو باید در بوستان باشد.

باز هم تأکید بر این‌که جدایی امیر از بخارا، جداییِ چیزی از جای طبیعی خویش است.

---

> آفرین و مدح سود آید همی

گر به گنج اندر زیان آید همی

ستایش و مدح، حتی اگر هزینه‌ای داشته باشد، باز سودمند است.

رودکی در پایان می‌گوید: اگر برای ستایش امیر چیزی از گنج و مال کم شود، ارزشش را دارد؛ چون نتیجهٔ آن بازگشت امیر و شادی بخاراست.

---

ارزش ادبی و تاریخی شعر

این شعر فقط یک مدیحه نیست؛ بلکه نمونه‌ای درخشان از:

تصویرسازی طبیعی،

موسیقی کلام،

سادگی و روانی زبان فارسی،

و قدرت عاطفی شعر

است.

شاهکار رودکی در این است که به‌جای پند مستقیم، حسِ دلتنگی برای وطن را بیدار می‌کند.

شعر بیشتر از آنکه «دستور بازگشت» باشد، «احضار خاطره و اشتیاق» است؛ و همین آن را جاودانه کرده است.

٢٥,٧٣٤
طلایی
٧
نقره‌ای
٢,٣٥٢
برنزی
١٦٠
تاریخ
٣ ماه پیش

نوعی طنز، تنهایی و افسردگی، استفاده از غم درونی برای ایجاد لبخند تلخ. مثلاً این طنز: رابطه‌ام با دنیای بیرون مثل رابطه من با ورزش است؛ هر دو وجود نداریم.
اما طنز عدالت و قانون، به تصویر کشیدن تناقضات قانونی است. مثلاً این طنز: دزدی که بعد از دستگیری میگوید: من فقط میخواستم به اقتصاد کشور کمک کنم تا گردش پول بیشتر شود!
نوعی دیگر از طنز، با مضمون مایوسی از آینده، نگاه بدبینانه اما خنده‌دار به دنیا اینگونه است: بسیار خوش‌بین هستم که دنیا به زودی تمام میشود تا دیگر مجبور نباشم بیدار شوم.
اما در طنز نوع پوچی وجودی، خنده بر اساس بی‌معنا بودن زندگی است. مثلاً: هر روز صبح بیدار میشوم تا مطمئن شوم که هنوز در کابوس زندگی هستم.

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٣ ماه پیش

آتشفشان روزنه ای در سطح زمین است که سنگهای گداخته، خاکستر و گازهای درون زمین از آن به بیرون فوران میکنند فعالیت آتشفشانی با برون افکنی سنگهای مذاب و با گذشت زمان باعث پیدایش کوههای آتشفشانی بر سطح زمین شده است. هر آتشفشان سه قسمت اصلی دارد.  
۱ - دهانه که نوک آتشفشان است.
۲ ـ اتاقک مواد مذاب و داغ آتشفشان، محلی که مواد مذاب قبل از فوران آنجا جمع میشود.  
۳ - مجرای مرکزی، محل اتصال اتاقک به دهان آتشفشان است.  
یک آتشفشان مکانی روی سطح زمین یا روی سطح ماه یا هر سیاره دیگر است که از آن سنگ، مذاب گازها و مواد تشکیل شده بر اثر فعالیتهای آتشفشانی در، پوسته فوران میکنند.  
آتشفشان‌ها از نظر ساختمانی با هم متفاوتند. بعضی شکافهایی در پوسته زمین هستند، بعضی گنبدی شکلند، بعضی هم ساختمان‌های کوه مانندی دارند که چاله ای در نوکشان است.

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٣ ماه پیش
عکس پرسش
عکس پرسش
عکس پرسش

کی‌کاووس پس از رسیدن به قدرت، مانند بسیاری از شاهان، بدنبال گسترش قلمرو و کسب افتخار بود. او شنید که سرزمین مازندران تحت تسلط دیوان است و پادشاهی آنجا را که الماس نام داشت، تحت تأثیر قرار داده‌اند. این خبر، اشتیاق کی‌کاووس را برای لشکرکشی و شکست دادن دیوان برانگیخت. با وجود مخالفت‌های برخی از بزرگان مانند زال (پدر رستم)، کی‌کاووس با سپاهی عظیم عازم مازندران شد. اما راه مازندران پر از موانع و جادوهای دیوان بود. کی‌کاووس از مسیر اصلی منحرف شد و به جای نبرد با پادشاه مازندران، به سمت دژ دیو سپید (که موجودی قدرتمند و پلید بود) رفت. در آنجا، کی‌کاووس و سپاهش با طلسمی روبرو شدند که هوا را تاریک کرد و بارانی از سنگ و خاکستر بارید. این طلسم باعث شد که کی‌کاووس و بسیاری از یارانش کور شوند و نتوانند راه را پیدا کنند. در این وضعیت، دیو سپید به سراغ آنها آمد و کی‌کاووس و سپاهیانش را اسیر کرد و به بند کشید. در این هنگام، ایران در اندوه فرو رفت. زال، با درایت همیشگی خود، رستم را برای نجات شاه و سپاهش فراخواند. رستم، با دلاوری و شجاعت، با دیو سپید نبردی سخت کرد و سرانجام او را کشت. پس از آن، رستم نوشدارویی را که از سیمرغ گرفته بود، به دست آورد و با آن، بینایی را به کی‌کاووس و سپاهیانش بازگرداند.

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٣ ماه پیش

گلشن راز، در واقع پرسشهای منظوم و مختصری است كه شيخ شبستر در جواب نامه امير حسينی هروی برای او ارسال ميكند. از پرسشها چنين برمی آيد كه هروی خود اهل فن و فرهيخته است و شگفت آنكه همه اين ابيات نغز و گاه سهل و ممتنع در يك شب سروده شده است. پاسخهای شيخ در اين اثر، تماما هماهنگ با مشرب شيخ اكبر محی الدين ابن عربی است. 

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٣ ماه پیش

به نام چاشنی بخش زبان ها 
حلاوت سنج معنی دربيان ها 
شكر پاش زبان‌های شكر ريز 
به شيرين نكته‌های حالت انگيز 
ديوان وحشى بافقی

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٣ ماه پیش

جشن پتو میدونید چیه؟ اصطلاحی کاملاً ایرانی و اصیل، و کسانی که به سربازی رفته اند میدانند. جشن پتو در ايام سربازی فضیلتی والاست که قبل از دریافت کارت پایان خدمت بایستی حتماً طعم آن چشیده شود. تصميم گرفتيم برای دوستی که روزهای آخر و بلکه ساعات پایانی خدمت را سپری میکرد، جهت نشان دادن ابراز احساسات و بعنوان یادگاری که هیچگاه ما را فراموش نکند، خیلی دوستانه و جانانه جشن پتوی شاهانه بگيريم. چراغ را خاموش کردیم و با يك پتو، در  پشت درب ايستاديم و منتظر مانديم تا شكار با پای خودش از راه برسد. خلاصه آن بنده خدا وارد شد. ما هم حسابی از خجالتش در آمدیم و پتو را روی او انداختيم وكلی مشت و لگد، در نهایت عشق و علاقه نثارش کردیم، و چون میزان علاقه ما شدت داشت، لبریز شد و ما با تمام توان و قدرت، انرژی فراوانی را با دل و جان هدیه کردیم و.... بعد از چند لحظه كه بنده خدا را حسابی و از نوع سلطانی و همایونی به فيض عظیم رسانديم، يک دفعه يكی از بچه‌ها با حالت ترس فرياد زد: سرگروهبان. بیجا نمیگفت، چون بگی نگی صدای ناله های سرگروهبان از زیر پتو شنیده میشد. ای وای، هر كسی به طرفی فرار كرد؛ يكی از درب، يكی از پنجره... ولی چه فایده، فرار به کجا؟ مثل دزد ناشی به کاهدان زده بودیم، خلاصه اینکه به پاس این جشن دوستانه، ایشان هم بسی دوستانه و در نهایت لطف و محبت پوست تک تک ما را کند.

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٣ ماه پیش
١

پاسخ شما