این شعر رودکی به چه معناست؟
این شعر رودکی به چه معناست؟
شب زمستان بود، كپی سرد يافت
كرمكی شبتاب ناگاهی بتافت
كپيان آتش همی پنداشتند
پشتهٔ هيزم برو بر داشتند
٧ پاسخ
درود میگه شب زمستان میمون ها سردشون میشه کرم شب تاب رو با آتش اشتباه میگیرن و روی اون هیزم می گذارن
آرایه های ادبی مصنوعی موجود در سروده ها که در جهت بیان احساس و اندیشه ی بافندگانشان تحقق نیافته، و در نتیجه از زور زدن شاعران شعر نشناس پدید می آید، به قول یکی از اساتید، به مدفوع نمودن افرادی شبیه است که یبوست دارند و به زور به دفع فضولات می پردازند. تنها تفاوتی که میان دو عمل موجود است، این است که، در این نمونه ی شعر، شخص با رنج و سختی به دفعِ مدفوع می پردازد اما در نمونه ی اصولی، سراینده ی اینگونه آثار به راحتی به دفع موالید خود تن در میدهد و هیچگونه رنجی را متحمل نمیشود!
خادم مدرسه را در امام زاده ای ديديم. به طلبهها گفت: تشريف بياوريد اين جا سر قبر يكی از آشنايان فاتحه ای بخوانید؛ ثواب دارد. بعد از خواندن فاتحه خنديد و گفت: دستتون درد نكنه. روحم را شاد کردید. گفتيم چرا روح شما را شاد كرديم؟ خنديد و گفت. سر قبری فاتحه خوانديد كه مرده توش نيست؛ قبر مال خودمه.
تولید کاغذ در دوره معاصر (تأثیر مستقیم غرب): یعنی
اوایل قرن ۱۹: میرزا ابوالحسن خان شیرازی، وزیر نادرشاه افشار، اولین سنگچاپیها را در تبریز راه اندازی کرد. و در دوران ناصرالدین شاه: تأسیس چاپخانه عدالتخانه و سپس چاپخانه مکتبخانه. و بعد از ورود دستگاههای چاپ غلتکی شروع شد. و سپس در انقلاب مشروطه: رشد سریع مطبوعات و نشر کتابهای سیاسی و اجتماعی به دلیل نیاز افکار عمومی مراحل تکامل و رشد خود را ادامه داد.
شیخ محمود شبستری
راز گلشن
درآ كه در دل خسته توان در آيد باز
بيا كه در تن مرده، روان در آيد باز
بيا كه فرقت تو، چشم من چنان در بست
كه فتح باب وصالت مگر گشايد باز
به پيش آينۀ دل هر آنچه ميدارم
به جز خيال جمالت نمی نمايد باز
شيوه و طريقه ويژه عارفان، اقتضا ميكند كه سيمای دلربای مهدويت را از منظر انسان كامل بنگرند. اگر گروههايی از طوايف و طبقات مردم، اين موضوع را با ماجرای منجی عالم، پيوند زده اند، اهل معرفت، به سائقه تفكرات و گرايشهای ويژه خود، بيشتر ساحت انسان كامل را برای بحث از حضرت حجت، برگزيده اند. اين گزينش، بيش و پيش از آن كه اختياری باشد، ضرورتی است كه سمت و سوی مباحث عرفانی برمی تابد و از آن گريزی نيست.
لالاییهای تربت جام
لالا اللّه لالا قادر
منم بنده خدا حاضر
به این دنیای در بسته
در را واکن خدا آخر
*
لالا لالا خدای من
کریم و رهنمای من
شدم خسته، شدم حیران
شنو ای حقّ، صدای من
لالاییها و دوبیتیهای محلّی (که پاره ای اوقات به جای لالاییها استفاده میشده)، نمونه ای از هنر خودجوش ایرانی است که توسّط زنان و مردان با ذوق ولی کم سواد سروده شده، وزنهای ساده در آنها به کار رفته و از موسیقی خاصّ فولکلوریک برخوردار است.
این شعر از رودکی سمرقندی (پدر شعر فارسی) یک حکایت تمثیلی کوتاه است با نتیجهای اخلاقی و گاه طنزآمیز. در ادامه بیت به بیت معنی میکنیم:
بیت اول:
شب زمستان بود، کُپی سرد یافت / کرمکی شبتاب ناگاهی بتافت
· کُپی به معنای کوه کوچک یا تپه است، اما در برخی نسخهها "کُپه" (انباشته هیزم) معنی شده. در اینجا احتمالاً گروهی از مردم که در سرما گرد آمدهاند.
· شب سرد زمستانی بود، این گروه از سرما بیچاره بودند.
· ناگهان کرم شبتاب (حشرهای که از خود نور میدهد) درخشید.
بیت دوم:
کُپیان آتش همی پنداشتند / پشتهٔ هیزم برو بر داشتند
· آن گروه (کُپیان) پنداشتند که آتش است.
· بر روی همان کرم شبتاب پشته هیزم آوردند و انباشتند (تا آتش بزرگ شود یا خود را گرم کنند).
---
معنای اصلی و نتیجه شعر
رودکی میخواهد بگوید:
· جاهلان یا مردم عادی گاهی نور ناچیز و گذرای کرم شبتاب (چیزی بیارزش و موقتی) را با آتش بزرگ و گرمابخش اشتباه میگیرند.
· آنقدر بر آن نور کوچک هیزم میریزند (زحمت و سرمایه صرف میکنند) که در نهایت، کرم میمیرد یا نورش خاموش میشود، و حماقت خود را میبینند.
· تمثیلی است از:
· کسانی که شخص نالایق و بیمایه را به جای رهبر یا دانشمند بزرگ مینشانند.
· کسانی که متاع ناچیز را به جای گنج ارزشمند میخرند.
· کسانی که به دنبال سودای ناممکن (مثل روشن شدن آتش از کرم شبتاب) هستند.
---
یک نکته زیبا
این شعر خیلی شبیه داستان معروف مورچه و کرم شبتاب در کلیله و دمنه یا فرهنگ عامیانه است، و نشان میدهد که رودکی هوشیاری و واقعبینی را به جای خوشباوری و سطحینگری توصیه میکند.
بله آفرین🙏🌹
بله آفرین🙏🌹