پرسشها با دستهبندی (زبان فارسی => زبان فارسی => اصطلاحات)
ز اندوه تو شد مرا جگرخون وز درد تو اشک من جگرگون ✏ جامی
زین پوست شدم سعادت اندوز در پوست همی نگنجم امروز ✏ جامی
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی سعدی
دور است به پیش دانش اندیش از کارد تراش دسته خویش ✏ جامی
دور است به پیش دانش اندیش از کارد تراش دسته خویش ✏ جامی
هر چند برون بود ز امکان در زیر گلیم طبل پنهان ✏ جامی
شیشه که شود میان خاره ز افتادن سخت پاره پاره کی ز آب دهن درست گردد بر قاعده نخست گردد ✏ جامی
آن کس که به خنده دل خراشد ابرو چو گره زند چه باشد ✏ جامی
این ضرب المثل کجا گفته میشود؟ ما مردم بَه بَه خداییم!
گفتند در این سراچه پست بالا نرود صدا ز یک دست تا دست دگر نسازیش یار نبود به صدا دهی سزاوار ✏ جامی