پرسش خود را بپرسید

معنی شعر بر سرمای درون از شاملو

تاریخ
٢ روز پیش
بازدید
٢٨

درود بر دوستان فخیم و ارجمند

نظر شما راجب شعر زیر چیست؟

ممنون میشوم نظر خود را راجع به معنی هر قسمت شعر را بگویید و جمله به جمله شعر را معنی کنید 

سپاسگزارم 

تندرست و پاینده باشید

همه
    لرزشِ دست و دلم
                           از آن بود
که عشق
           پناهی گردد،

پروازی نه
گریزگاهی گردد.

آی عشق آی عشق
چهره‌ی آبی‌ات پیدا نیست.

و خنکای مرهمی
                    بر شعله‌ی زخمی
نه شورِ شعله
بر سرمای درون.

آی عشق آی عشق
چهره‌ی سُرخ‌ات پیدا نیست.

غبارِ تیره‌ی تسکینی
                       بر حضورِ وَهن
و دنجِ رهایی
              بر گریزِ حضور،
سیاهی
         بر آرامشِ آبی
و سبزه‌ی برگچه
                  بر ارغوان

آی عشق آی عشق
رنگِ آشنایت
پیدا نیست.

۱۳۵۱-دفتر شعر ابراهیم در آتش
٣٢
طلایی
٠
نقره‌ای
١
برنزی
٢

١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

این شعر از احمد شاملو از شعرهای نمادین اوست و مانند بسیاری از آثارش، یک «تعریف معمولی از عشق» را زیر سؤال می‌برد. شاملو در این شعر از عشقی سخن می‌گوید که دیگر آن ویژگی نجات‌بخش و دگرگون‌کننده را ندارد؛ انگار عشق واقعی غایب است و تنها نامی از آن باقی مانده است.

در ادامه، بخش‌به‌بخش شعر را می‌توان چنین خواند:


بخش اول

همه لرزشِ دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد، پروازی نه گریزگاهی گردد.معنا:
  • «لرزش دست و دل» کنایه از اضطراب، ترس و امید است.
  • شاعر می‌گوید تمام نگرانی من از این بود که مبادا عشق فقط وسیله‌ای برای فرار باشد.
  • او آرزو داشت عشق پناه باشد؛ یعنی جایی برای آرامش و امنیت.
  • اما نه «پروازی» باشد که تنها انسان را از واقعیت دور کند و نه «گریزگاهی» که صرفاً راه فرار از مشکلات باشد.
تفاوت مهم:
  • پناه = امنیت و معنا.
  • گریزگاه = فرار از درد.
  • پرواز = شور و هیجانِ زودگذر.

شاملو عشقی عمیق و ماندگار می‌خواهد، نه هیجان یا فرار.


آی عشق آی عشق چهره‌ی آبی‌ات پیدا نیست.

«آبی» در ادبیات فارسی معمولاً نماد:

  • آرامش
  • پاکی
  • آسمان
  • امید

شاعر می‌گوید:

عشق، آن چهره‌ی آرام و امیدبخش خود را از دست داده است.


بخش دوم

و خنکای مرهمی بر شعله‌ی زخمی نه شورِ شعله بر سرمای درون.

این قسمت از زیباترین بخش‌های شعر است.

یعنی شاعر می‌خواهد عشق:

  • مانند مرهمی خنک بر زخمی که از عشق یا زندگی ایجاد شده بنشیند.
  • نه اینکه فقط آتش احساسات را بیشتر کند.

در مصراع دوم:

نه شور شعله بر سرمای درون

یعنی: درون انسان سرد، تنها با هیجان ظاهری درمان نمی‌شود.

«شعله» نماد شور و هیجان است. «سرمای درون» نماد تنهایی، پوچی، ناامیدی و خلأ روحی است.

پیام: هیجانِ عاشقانه الزاماً درمانِ تنهایی نیست.


آی عشق آی عشق چهره‌ی سرخ‌ات پیدا نیست.

«سرخ» نماد:

  • زندگی
  • شور
  • خون
  • عشق
  • انقلاب
  • گرما

شاعر می‌گوید: آن عشق زنده و گرم نیز دیگر دیده نمی‌شود.


بخش سوم

غبارِ تیره‌ی تسکینی بر حضورِ وَهن

«وهن» یعنی ضعف، خواری و حقارت.

شاعر می‌گوید: تسکین‌هایی که به انسان داده می‌شود، مثل غباری تیره‌اند؛ درد را درمان نمی‌کنند، فقط روی آن را می‌پوشانند.


و دنجِ رهایی بر گریزِ حضور

یعنی:

انسان به جای اینکه واقعاً آزاد باشد، فقط از مسئولیتِ حضور در زندگی فرار می‌کند.

رهایی واقعی با فرار تفاوت دارد.


سیاهی بر آرامشِ آبی

باز همان تضاد رنگ‌هاست.

  • آبی = آرامش
  • سیاه = یأس، اندوه، نابودی

یعنی: اندوه جای آرامش را گرفته است.


و سبزه‌ی برگچه بر ارغوان

«سبزه» نماد رویش و زندگی است. «ارغوان» نیز در شعر شاملو بار عاطفی و نمادین دارد و اغلب یادآور زیبایی، خون، عشق یا زندگی است.

می‌توان این تصویر را چنین فهمید که طبیعت هنوز نشانه‌هایی از زندگی دارد، اما این نشانه‌ها دیگر آن معنای آشنای گذشته را منتقل نمی‌کنند.


آی عشق آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست.

این جمع‌بندی شعر است.

نه آبی عشق پیدا است، نه سرخ عشق، و نه حتی رنگ آشنایش.

یعنی:

عشقی که شاعر می‌شناخت، دیگر وجود ندارد یا دست‌کم در جهان پیرامونش دیده نمی‌شود.


درون‌مایه کلی شعر

می‌توان مضمون اصلی شعر را در چند محور خلاصه کرد:

  • عشق نباید وسیله‌ی فرار از زندگی باشد؛ باید به زندگی معنا بدهد.
  • شور و هیجانِ صرف، درمانِ خلأ و «سرمای درون» نیست.
  • آرامش، گرما و رنگِ واقعی عشق در جهان شاعر گم شده‌اند.
  • شاعر با نوعی حس فقدان روبه‌روست؛ انگار عشقِ اصیل را صدا می‌زند، اما پاسخی نمی‌یابد.

به همین دلیل، تکرار جمله‌ی «آی عشق، آی عشق...» بیشتر شبیه یک ندا و حسرت است تا خطاب به معشوقی حاضر؛ گویی شاعر در جست‌وجوی حقیقتی است که دیگر نشانی از آن نمی‌بیند.

٢٣,٩٣٥
طلایی
٧
نقره‌ای
٢,٣٤٢
برنزی
١٤١
تاریخ
١ روز پیش
١

پاسخ شما