کم خسب زیر سایهٔ غفلت که ناگهان خورشید عمر بر سر دیوار میشود خرم دلی که در همه عمرش یکی نفس پیش از اجل ز علت بیدار میشود./نجم رازی
تَصوّرهایِ روحانی، خوشیِ بیپَشیمانی زِ رَزم و بَزم پنهانی، زِ سِرّ سِرّ اَوْ اَخْفی مولوی
چه روزیهاست پنهانی، جُزین روزی که میجویی چه نانها پُختهاَند ای جان، بُرون از صَنعتِ نانْبا مولوی
نی خَمُش کُن در عَدَم رو در عَدَم ناچیز شو چیزها را بین که از ناچیزها بِشْناختم تفسیر و مفهوم این بیت از مولانای جان رو با زبان عامیانه لطفاً بفرمایید
به فندق گونه عناب تر داد به جانان زاشک عنابی خبر داد ✏ جامی
شنو پندی ز من ای یار خوش کیش به خون دل برآید کار درویش یقین میدان مجیب و مستجاب است دعای سوختهی درویش دل ریش چو آن سلطان بیچون را بدیدی غنی گشتی رهیدی از کم و بیش چو اسماعیل قربان شو درین عشق ولی را بنده شو گر نیستی میش
چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش
سحاب گویی یاقوت ریخت بر مینا نسیم گویی شنگرف بیخت بر زنگار بخار چشم اوا و بخورِ روی زمین زچشم دایه باغ است و روی بچّه خار
فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست با آب ما که منبعش الله اکبر است
شرح دل بینهایت است چون شرح دل خوانده باشد از رمزی بسیار فهم کند و آنکس که هنوز مبتدی است از آن لفظ همان معنی آن لفظ فهم کند ، او را چه خبری و های های باشد سخن بقدر مستمع میآید، چندان که میکشد و مُتغذّی میشود حکمت فرو میآید چون او نکشد حکمت نیز برون نیاید و روی ننماید. متن از فیه ما فیه به تصحیح مرحوم حسین حیدرخانی