به زنجیر جنون چون گشت پا بست سری بر زانوی اندوه بنشست چو آیین جنونش برد از کار به زنجیر از جنون آمد به گفتار که ای چون زلف خوبان دلارا اسیر حلقههایت اهل سودا بسی منت بگردن از تو دارم که یادم میده ...
کدام یک از گزینههای ذیل، در دسته بندی ملکالشعرای زمان خود نبوده؟!!! (قابل اعتراض)
به جمعی داد خلعتها و فرمود که باتشریف تشریف آورد زود پی تعظیم تشریف از زمین خاست بدن از خلعت شاهانه آراست ✏ وحشی بافقی
مردم که به زاد توأمانند هم هر دو به یکدگر نمانند دو خط که نویسی از یکی دست هم نوع تفاوتی درو هست نقاش، که پیکری نشان کرد، دیگر نتواند آن چنان کرد ✏ «امیرخسرو دهلوی
کان زهرهٔ شب نشین بیخواب چون در غم دوست ماند بیتاب ✏ امیرخسرو دهلوی
بیمار ز هر چه داری اش باز لب را به همان خورش کند ساز ✏ امیرخسرو دهلوی
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در اب در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست مرا هرلحظه بی تو بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
درود بر دوستان فخیم و ارجمند نظر شما راجب شعر زیر چیست؟ ممنون میشوم نظر خود را راجع به معنی هر قسمت شعر را بگویید و جمله به جمله شعر را معنی کنید سپاسگزارم تندرست و پاینده باشید همه & ...
ناداده نصیب ازان طعامش کفلیز زد و شکست جامش ✏ جامی
زین پوست شدم سعادت اندوز در پوست همی نگنجم امروز ✏ جامی