این شعر از کیست؟
این شعر از کیست؟
سوگند به آفتاب يعنی رويت
و آنگاه به مشك ناب يعنی مويت
خواهم كه ز ديده هر شبی آب زنم
مأوای دل خراب يعنی كويت
٨ پاسخ
بادرود.
بانو مهستی گنجوی
اين دل كه به شهر عشق سرگشتهٔ تست
بيمار و غريب و در به در گشتهٔ تست
برگشتگی بخت و سيه روزی او
از مژگان سياه برگشتهٔ تست
فروغی بسطامی
داستان دقيقی شاعر از زبان شاگردش فردوسی:
چو از دفتر اين داستانها بسی
همی خواند خواننده بر هر كسی
جهان دل نهاده بدين داستان
همان بخردان نيز و هم راستان
جوانی بيامد گشاده زبان
سخن گفتن خوب و طبع روان
به شعر آرم اين نامه را گفت من
ازو شادمان شد دل انجمن
جوانيش را خوی بد يار بود
ابا بد هميشه به پيكار بود
برو تاختن كرد ناگاه مرگ
نهادش به سر بر يكی تيره ترگ
بدان خوی بد جان شيرين بداد
نبد از جوانيش يك روز شاد
يكايك ازو بخت برگشته شد
به دست يكی بنده بر كشته شد
برفت او و اين نامه ناگفته ماند
چنان بخت بيدار او خفته ماند
الهی تو عفو كن گناه ورا
بيفزای در حشر جاه ورا
زبان طنز: در محفلی، يكی از دوستان، به چند تا از بزرگان محترم كه در آن سوی مجلس نشسته بودند اشاره ای کرد. بعد به حالت طنز سری تكان داد و گفت: به خدا اینها خون مردم را توی شیشه میکنند. از شما چه پنهان، برخی توی دلشان بشکن میزدند و میگفتند: آخ جون! بالاخره یکی از خودشون پیدا شد که حال اینها رو بگیره. بعد آن دوست لبخندی زد و گفت: الکی قسم خدا نخوردم، آخه میدونید، این عزیزان و دوستان، از اساتید من هستند و انجمن ترویج حجامت دارند.
طنز يكی از مهم ترين و كاراترين مسائل و قالبهای بيان هنری است؛ زيرا از يك سو، مخاطب هر يك از وسايل بيانی، قشری خاص و محدود میباشند اما طنز به علت شيرينی و جاذبه خاص خود، با اكثر روانها سازگار است و بيش ترين مخاطب را به خود اختصاص ميدهد.
طوسی دقیقی از شاعران پارسی زبان سبک خراسانی بود. او از نخستین کسانی بود که پیش از فردوسی تلاش کرد داستانهای ملی ایران را به شعر درآورد و از پیشگامان حماسه سرایی به زبان پارسی است. دقیقی شاهنامه را به فرمان نوح بن منصور سامانی که داعیۀ پرورش و گسترش فرهنگ ملی ایران را داشت، به نظم درآورد. بخش کوچکی از بخشهای آغازین شاهنامه فردوسی سرودۀ اوست که فردوسی آن را با ذکر نام نویسنده اصلی (دقیقی) در اثر خود گنجانده است.
داستان دقیقی شاعر:
چو از دفتر این داستانها بسی
همی خواند خواننده بر هر کسی
جهان دل نهاده بدین داستان
همان بخردان نیز و هم راستان
او که هنوز فقط ۱۰۰۰ بیت از گشتاسب نامه را سروده بود، سرانجام به دست غلام خود کشته شد. اینکه چرا و به چه دلیلی دقیقی بدست غلام خود کشته شده است در جایی و در منابع تاریخی متاسفانه طبق بررسیهای بنده ذکر نشده است. اما کشته شدن او بدلیل تعصبات مذهبی مسلمانان و یا شایعات بدون مدرک در مورد گرایشی که دقیقی به دین زرتشت داشته است را مردود میدانم. فردوسی آن ۱۰۰۰ بیت را در شاهنامه آورده است. ابیات دقیقی در شاهنامه با داستان گشتاسب و به تخت نشستن او آغاز میشود و با قصد ارجاسب تورانی در جنگ دوم علیه گشتاسب پایان مییابد.
چنان دید گوینده یک شب به خواب
که یک جام میداشتی چون گلاب
دقیقی ز جایی پدید آمدی
بران جام میداستانها زدی
به فردوسی آواز دادی که می
مخور جز بر آیین کاوس کی/ شاهنامه فردوسی
فاجعه یا واقعه ی خوش؟ قضاوتش با شما، چون حقیقتی وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است، و آن هم اینکه میان فلسفهٔ واژهسازی پارسی دری در افغانستان، و پارسی نو در ایران تفاوت دارد، یعنی چی؟ یعنی پارسی دری در افغانستان گرایش به حفظ واژههای کهن دارد و برای ساخت معادل پارسی، اونیورسیته یا همون دانشگاه از (پوه + تون) استفاده کردند و نام پوهنتون را ساختند، ولی پارسی ایران، گرایش به معادلسازی نو یا وامگیری اروپایی دارد (دانش + گاه، یا تلویزیون، یا آسانسور و...) اینکه آیا این گرایش به اروپا، به غربگرایی و غربگدایی ربطی داره یا نه، در موردش نظری نمیدهم، بلکه فقط این موضوع را مطرح کردم، و اینکه خوب است یا بد را به شما و قضاوت اساتید فرهنگ و ادبیات میسپارم. چند واچک و واژه جدید دری همراه معادل معیار:
واژه جدید دری: پوهنتون، دانشگاه
واژه جدید دری: پوهنوال، استاد دانشگاه
واژه جدید دری: محصل، دانشجو
واژه جدید دری: شفاخانه، بیمارستان
واژه جدید دری: سرک، خیابان/ جاده
واژه جدید دری: دوسیه، پرونده
واژه جدید دری: کرایهدار، مستأجر
واژه جدید دری: قومندان، فرمانده
مجبور نیستیم یکی از این دو روش را انتخاب کنیم، فقط ایکاش مسئولین مربوطه کمی بیشتر در مورد این دو روش بررسی میکردند، و سپس روش سومی را ابداع میکردند که کار به اینجا نکشه که بعد از سالها زور زدن و درد زایمان، آخرش واژه معادل کروات را (دراز آویز زینتی) وضع حمل نمودند، خسته نباشید، خدا قوت.
سلام و سپاس از معرفی این شاعرهذبزرگ
حیف که در صفحات مردانه تاریخ این زنان بزرگ گم شدن
سلام بر حمیدرضا جان گلم، اسم شاعر را هم بفرمایید🌹🙏
تصویر فروغ را برای راهنمایی گذاشتم که معلوم باشد شاعره بانو هستش💐
طنز: رفتم مهمونی ولی کوفتم شد، آخه وقتی سفره پهن شد، میزبان برای كنار دستی خودش يك بشقاب برنج كشيد و تعارفش كرد. میهان متقابلاً اعتراض کرد و با خنده گفت: ای بابا! مگه من گاوم كه اين همه برنج كشيدی؟ میزبان هم بی ملاحظه به من اشاره کرد و گفت: پس اين بشقاب برای شماست🥴
شوخی در مشكلات زندگی، مانند روغن برای ماشين لازم است. لحظات سخت و تلخ زندگی را با طنز روغنکاری کنیم تا حرکت زندگیمان نرم تر شود، به جان خودم اینو دکتر شریعتی نگفته، خودم گفتم🤣
بله آفرین، درود بر حسین جان🙏🌺