مخاطب این واگویه های قیس کیست؟
لیلی ست مرا چو چشم روشن
تو پرده چشم روشن من
هستم ز مژه سرشکباران
چون دامن تو به روز باران
بر گریه زار من ببخشای
وز طلعت یار پرده بگشای
چون میخم اگر رسد به سر سنگ
زینجا نکنم به رفتن آهنگ
هر چند دهند پیچ و تابم
خود را به تو بسته چون طنابم
بر بار تو تن نهاده دایم
هستم چو ستون ستاده قایم
بار دل من بسی ست بی یار
از گردن من بیفکن این بار
در پیچش کار من چه کوشی
وز من رخ یار من چه پوشی
✏ جامی
٣ پاسخ
درود روی سخنش با خیمه هست دیگه
در همان شعر آمده است ، با خیمه است ،
نادیده ز خیمگی نشانی
می گفت به خیمه داستانی
درود بر شما
آفربن
مخاطب این واگویهٔ قیس، به احتمال بسیار درخت یا ستونی است که قیس خود را به آن بسته است؛ نه لیلی.
جامی در این ابیات از زبان قیس (مجنون) سخن میگوید. قیس ابتدا نام لیلی را میآورد:
> لیلی ست مرا چو چشم روشن
تو پردهٔ چشم روشن من
اما از بیت دوم به بعد، ضمیر «تو» دیگر نمیتواند خودِ لیلی باشد، زیرا ویژگیهایی به آن نسبت داده میشود که با یک شخص سازگار نیست:
«چون میخم اگر رسد به سر سنگ / زینجا نکنم به رفتن آهنگ»
«خود را به تو بسته چون طنابم»
«بر بار تو تن نهاده دایم / هستم چو ستون ستاده قایم»
«از گردن من بیفکن این بار»
این تعبیرها نشان میدهد که قیس با چیزی مادی و ثابت سخن میگوید؛ چیزی که:
طناب به آن بسته میشود،
باری بر آن نهاده میشود،
مانند ستون ایستاده است،
و میان او و دیدار یار حائل شده است.
بنابراین «تو» در این شعر احتمالاً ستون، درخت، یا چوبهای است که مجنون را به آن بستهاند. او از آن میخواهد:
> بر گریهزار من ببخشای
وز طلعت یار پرده بگشای
یعنی: «رحمی به حال من کن و از برابر دیدار یار کنار برو.»
در نتیجه، مخاطب مستقیم ابیات یک مانع فیزیکی (احتمالاً درخت یا ستون) است و مخاطب عاطفی و نهایی، لیلی. این شیوهٔ جانبخشی به اشیا (تشخیص) از صنایع رایج شعر کلاسیک فارسی است.
درود بر شما
آفرین
خیلی نزدیک شدی
سهمیه لایک امروز تمام شده فردا لایم میزنم
درود بر شما
آفربن