تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه فکر بکر ( یه فکر و ایده ناگهانی و هوشمندانه ) Have a brainstorm یه فکر بکر داشتن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Stay / keep in touch with در ارتباط ماندن با Be in touch with در ارتباط بودن با lose touch with ارتباط نداشتن با

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

ask for somebody فرصت خواستن برای صحبت کردن با کسی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قیمت پیشنهادی ( در مناقصه و مزایده )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱ ) قدرت ، اختیار ۲ ) سازمان ۳ ) مقامات ( authorities )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

submit an application/claim/proposal etc ارائه کردن ( یک درخواست / ادعا/ پیشنهاد /مقاله یا به طور کلی یک نوشته یا سند به یک سازمان یا شخص برای در پذی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمام تلاشمو میکنم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 ) contents of : محتوا 2 ) fat/salt/protein content: مقدار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Statements : بیانات ، اظهارات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱ ) نیاز ۲ ) الزام Meet a requirement برآورده کردن نیاز /الزام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱ ) از زمانیکه ۲ ) یکبار ۳ ) at once : فورا ، همزمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Catch a glimpse of sth یه نیم نگاهی به چیزی انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

make great/major/giant etc strides گام مهمی برداشتن / پیشرفت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

don’t hesitate to do something برای انجام فلان کار تردید نکن و انجامش بده !

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

کم کردن ( درد ، مشکل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Within ( time ) ظرف مدتِ . . . . مثال: Within an hour of our arrival Caroline wasstarting to complain Within ( distance ) در محدوده. . . مثال:Wit ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Have something on my mind / something is on my mind یه چیزی فکرمو مشغول کرده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

make a resolution قولی که به خودت میدی برای اینکه یه کاری رو انجام بدی یا به یه هدف خاصی برسی Resolution مصوبه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Commit متعهد نمودن Be committed تعهد دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Sth cannot be overstated فلان چیز خیلی مهمه !

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ترتیب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

distinguish somebody/something from متمایز کردن یک شخص/ یک چیزی از بقیه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Keep sb away from sth کسی را از چیزی دور نگه داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

Urge sb to do sth توصیه اکید کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

emphasize sth ( verb ) WITHOUT on : The candidate made a short speech emphasizing the need for solidarity emphasis on sth ( noun ) : In all our cou ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

Insight into sth درک و فهم از یک چیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

باقی ماندن ( در همان وضعیت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اینجوری بهتر خواهد بود اگر . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

if something sticks in your mind, you remember it well because it is unusual or interesting

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱ - دست و پنجه نرم کردن ( با یک مشکل ، معضل ) Struggle with sth, struggle against ۲ - تقلا کردن و جنگیدن ( برای رسیدن به چیزی ) Struggle to do sth ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Efficient پر بازده Effective موثر یکی از اشتباهات رایج استفاده نادرست و جابجای دو کلمه مذکور میباشد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

احترام متقابل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

bounce back ( from ( something ) ) شرایط نامطلوبی را پشت سر گذاشتن و به حالت نرمال برگشتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Adapt to sth سازگار شدن ، کنار آمدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

In this situation در این شرایط ، در این موقعیت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گیاهان و جانوران بومی یک منطقه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

به پایان و نتیجه رساندن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

I will go with your recommendation طبق پیشنهاد شما عمل میکنم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

It doesn't have a rival رقیب نداره !

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Move to another place نقل مکان کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

Break the record in something رکورد چیزی را شکستن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

Hold the record for something رکورد دار چیزی بودن مثلا : Micheal holds the record for the most olympic medals

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

Be thick as thieves اگر دو نفر خیلی رفاقت نزدیکی باهم داشته باشند ازین اصطلاح براشون استفاده میکنیم

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

Have / has goose bumbs سیخ شدن موهای بدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

Variety of something انواع مختلف

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

کار بزرگ ، دستاورد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

الفاظ رکیک It contains too much swearing

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

به معنی حقیقتا . . . بعد از قید یا صفت برای تاکید روی جمله بکار برده میشه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

جزای حبسی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٠

سیستم قضایی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیشرفت کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Smell sth بوی چیزی را حس کردن /چیزی را بو کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

بوی گوه دادن ( خود کلمه در زبان انگلیسی informal هست پس باید ترجمه هم informal باشه )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

معمولا در مکالمات اگر صحبت طرف مقابل رو نشنویم یا نفهمیم از catch بصورت منفی استفاده میکنیم تا به طرف مقابل بفهمونیم ک متوجه نشدیم یا نشندیم. مثلا : ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

اگر شکل یک چیزی رو خاستیم توصیف کنیم از ترکیب زیر استفاده میکنیم : شکل مورد نظر shaped مثلا : Heart - shaped به شکل قلب diamond - shaped به شکل الما ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

وقتی وارد خونه میشی بعد از در ورودی یک اتاق یا راهرو هست که همون hall هست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

چشم نواز

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

با دسترسی بالا ( برای محله و خونه استفاده میکنن )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

کفی ( آغشته به مواد شوینده و کف دار بودن )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

Wash dishes , plates , glasses, etc after a meal شستن ظرف ها

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

It takes ages to do sth مدت زمان خیلی زیادی طول میکشه تا فلان کار انجام بشه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

معنی : به اندازه کافی نکات دستوری : enough به 2 صورت قابل استفاده هست 1 ) بعد از adjective یا adverb میاد . مثلا : Well enough. . . . Strong enoug ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

Dread sth Dread doing sth از چیزی یا انجام کاری مثل سگ ترسیدن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

ماده پر کننده دندان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

Somebody be meant to do something از کسی انجام کاری رو خواستن مثال : I was meant to fix the computer از من خواستن که کامپیوتر رو درست کنم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بلیط رفت و برگشت یک روزه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

Get / Be held up به معنای گیر افتادن در یک شرایط یا موقعیت ( مثل ترافیک ) که باعث تاخیر شما میشه مثال : I got held up in traffic, so i missed my cla ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

used after a period of time, a number, or an amount and means about بعد از یک عدد ، زمان یا مقدار میاد و به معنی تقریبا هست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

تخت خوابیدن ( اصطلاح عامیانه )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

کاملا بیدار و هوشیار

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٥

Be asleep : در خواب بودن Be fast asleep : در خواب عمیق بودن Fall asleep : به خواب فرو رفتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

زیر قیمت بازار

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

فصل حراج

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

If sth has 20 $ off , it costs 20 $ less than usual کاهش قیمت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

دلایل خوب و قانع کننده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

اوضاع ( شرایط ) را سخت کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

Be rushed off one's feet وقت سرخاروندن نداشتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

فرصت اظهار نظر ، حق تصمیم گیری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

اهمیت دادن ، جدی گرفتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

اَبَر پروژه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

اسلحه ، سلاح

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

قول شرف دادن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

2 تا معنی داره : 1 - همیشه 2 - وقتی به کسی چیزی میگیم و همراهش از این عبارت استفاده میکنیم یعنی اون شخص حتما باید اون کار رو انجام بده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

شکست دادن ( در مورد شکست های سنگین )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

مجلل ، اعیانی Posh hotel

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

چس ناله کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

فضیلت اخلاقی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

Give sth a go : آماده ی امتحان کردن چیزی مثلا : I will give anything ago من آمادگی امتحان کردن هر چیزی رو دارم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٣

be/feel inclined to do something : تمایل داشتن به انجام کاری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

نوک پا نک پا راه رفتن

پیشنهاد
١٥

قبل از اینکه یک سوال پرسیده شود استفاده میشود به معنی جسارتا. . . مثلا: If you don't mind my asking, how much did it cost ?

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

بنا به دلایلی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

باید بپذیرم که . . . ( یک موضوع درسته ولی مطابق میل من نیست ولی من چاره ای به جز پذیرش این موضوع ندارم )

پیشنهاد
١٤

تو عالم هپروت بودن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

Shortly before : اندکی قبل از

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

ریختن ( در مورد قیمت ها و در بازارهای مالی )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

If sth dries up , there is gradually less and less of it

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

حباب ( قیمتی ) The bubble will burst: حباب قیمتی میترکه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

ترحم انگیز

پیشنهاد
١٤

تحت فشار قرار دادن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

تمجید کننده/adjective/

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٨

الکی دلتو خوش نکن

پیشنهاد
٨

ازون روزا بود! ( روز سخت و طاقت فرسا )

پیشنهاد
٣

چیزی واسه از دست دادن نداری، پس انجامش بده!

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

شوخی میکنی!

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

امروز روزِ تو نیست!

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

دشمن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

[Not before noun ] خفت و خاری ، حقارت

پیشنهاد
٤

Say things that are only partially true فقط بخشی از حرف ها راست و درست بودن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

Google sth : سرچ کردن درباره چیزی در محیط گوگل

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

مرحله ( در مسابقات ) مثلا : Semi_final round مرحله نیمه نهایی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٨

به رگبار انتقاد گرفته شدن ( باید بصورت passive معنی بشه )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

Sources : منابع آگاه ( در اخبار و روزنامه ها کاربرد داره )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

کسری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

بودجه/noun/ بودجه بندی کردن/verb/

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

تلنبار شدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٧

Be in credit : پول تو حساب داشتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

مات و مبهوت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

خیلی ناراحت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

سرخوش

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

معنی عامیانش : دیگ سن و سالی از ما گذشته

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

be in the way/be in somebody's way بر سر راه بودن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

غنی کردن، حاصل خیز کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

Scatter seeds بذر پاشیدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

حول و حوش

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

فرد عجیب بعد از اعداد به معنی حول و حوش مثلا fifty odd به معنی حول و حوش پنجاه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

خرت و پرت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

قبل از اعداد استفاده میشود و به معنی تقریبا هست. مثلا: He earns somewhere in the region of 10000$

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٩

محض ( برای تاکید بر روی صفات منفی استفاده میشود مثلا دروغگوی محض ، تنبل محض و . . . )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

نامحترمانه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

بی ادبانه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

Grounds ( plural ) for ( doing ) sth دلیل

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢١

مجوز، حکم Issue a warrant به معنی صادر کردن حکم/مجوز

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

بیگاری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

Bribery and corruption رشوه خواری و فساد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

اهداف

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

کشنده مرگ بار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

نا پسند ، ناخوشایند

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

ذات

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

be dependent on something/somebody کاملا وابسته بودن به کسی یا چیزی برای بقا و ادامه زندگی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

Be subject to sth در معرض چیزی بودن

پیشنهاد
٥

be intent on/upon ( doing ) something مصمم بودن برای انجام کاری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

Ban on sth ممنوعیت چیزی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٣

Have/has grudge against sb از کسی کینه داشتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

Disregard for بی توجهی نسبت به چیزی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

تلفیق

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

سوتی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

توان بخشی برای بازگشت به زندگی عادی ( درباره ی معتادان و زندانیان )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

لغو و بر اندازی یک قانون ، سیستم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٧

در جریان قرار دادن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

Be distracted by sth پرت شدن حواس

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

بقایای یک ساختمان تخریب شده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٨

مخروبه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

Be/get carried away جوگیرشدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

Drown sth ( sound ) out خفه کردن یک صدا بوسیله ی یک صدای بلندتر

پیشنهاد
٨

کانال ارتباطی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢١

قاطعانه