dependent on

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The talks were dependent on a renunciation of terrorism.
[ترجمه ترگمان]این گفتگوها به چشم پوشی از تروریسم وابسته بودند
[ترجمه گوگل]مذاکرات به انزوای تروریسم بستگی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You can't be dependent on your parents all your life.
[ترجمه ترگمان]تو نباید به پدر و مادرت وابسته باشی
[ترجمه گوگل]شما نمی توانید وابسته به والدین خود زندگی خود را تمام کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The local economy is overwhelmingly dependent on oil and gas extraction.
[ترجمه ترگمان]اقتصاد محلی به شدت وابسته به استخراج نفت و گاز است
[ترجمه گوگل]اقتصاد محلی به طور عمده وابسته به استخراج نفت و گاز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He is dependent on his wife.
[ترجمه ترگمان]او به همسرش وابسته است
[ترجمه گوگل]او وابسته به همسرش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The festival is heavily dependent on sponsorship for its success.
[ترجمه ترگمان]این جشنواره به شدت به حمایت از موفقیت خود وابسته است
[ترجمه گوگل]جشنواره به شدت به حمایت از موفقیت آن وابسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Many families on a low income are dependent on state support.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از خانواده ها براساس درآمد پایین به حمایت دولت وابسته هستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از خانواده های کم درآمد وابسته به حمایت دولت هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Married women have traditionally been treated as dependent on their husbands.
[ترجمه ترگمان]زنان متاهل به طور سنتی به شوهران خود وابسته هستند
[ترجمه گوگل]زنان متاهل به طور سنتی به شوهرانشان وابسته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He has a mother completely dependent on him.
[ترجمه ترگمان]او مادری دارد که کاملا به او وابسته است
[ترجمه گوگل]او یک مادر کاملا وابسته به او دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Norway's economy is heavily dependent on natural resources.
[ترجمه ترگمان]اقتصاد نروژ به شدت وابسته به منابع طبیعی است
[ترجمه گوگل]اقتصاد نروژ به شدت وابسته به منابع طبیعی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Many of the patients are closely dependent on staff for day-to-day emotional support.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از بیماران از شدت حمایت عاطفی روز به روز به کارکنان وابسته هستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از بیماران به طور جدی وابسته به کارکنان برای حمایت روزمره عاطفی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. They are almost totally dependent on Western know-how.
[ترجمه ترگمان]آن ها تقریبا به طور کامل به دانش غرب وابسته هستند
[ترجمه گوگل]آنها تقریبا کاملا وابسته به دانش فنی غرب هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The country's economy is dependent on tourism.
[ترجمه ترگمان]اقتصاد کشور وابسته به صنعت گردشگری است
[ترجمه گوگل]اقتصاد کشور وابسته به گردشگری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A child's development is dependent on many factors.
[ترجمه ترگمان]رشد کودک به عوامل بسیاری وابسته است
[ترجمه گوگل]توسعه کودک بستگی به عوامل بسیاری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The number of single-parent families dependent on the state has risen enormously in recent years.
[ترجمه ترگمان]تعداد خانواده های مجرد وابسته به دولت در سال های اخیر به میزان زیادی افزایش یافته است
[ترجمه گوگل]تعداد خانواده های تک فرزند وابسته به دولت در سال های اخیر به شدت افزایش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Whether I go to university or not is dependent on what exam grades I get.
[ترجمه ترگمان]اینکه من به دانشگاه بروم یا نه به اینکه چه نمرات امتحانی دارم
[ترجمه گوگل]آیا من به دانشگاه می روم یا نه، وابسته به امتحان امتحانم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[ریاضیات] وابسته به، مربوط به، وابسته به

به انگلیسی

• contingent upon

ارتباط محتوایی

جمله های نمونه1. The talks were dependent on a renunciation of terrorism. [ترجمه ترگمان] این گفتگوها به چشم پو ...بررسی تخصصی[ریاضیات] وابسته به، مربوط به، وابسته بهانگلیسی به انگلیسیcontingent upon
معنی dependent on، مفهوم dependent on، تعریف dependent on، معرفی dependent on، dependent on چیست، dependent on یعنی چی، dependent on یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف d، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف d، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف d
کلمه بعدی: dependent samples
اشتباه تایپی: یثحثدیثدف خد
آوا: /دیپندنت اون/
عکس dependent on : در گوگل

پیشنهاد کاربران

در گرو ، بسته به ، در پیوند ( با ) ، گره خورده با ، در ارتباط ( با )
بسته به
Dependent on sb/sth:نیازمند بودن چیزی یا کسی به کمک شما
be dependent on something/somebody
کاملا وابسته بودن به کسی یا چیزی برای بقا و ادامه زندگی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما