dread

/ˈdred//dred/

معنی: وحشت، خوف، بیم، ترس، خوفناکی، ترسیدن
معانی دیگر: هراس، دلهره، دلواپسی (شدید)، هراسیدن، دلهره داشتن، دلواپس بودن، (به شدت) ترس داشتن، شکوخیدن، (ترس آمیخته با احترام) بیم، واهمه، رعب، چیز مورد هراس، هراس انگیز، بیم آفرین، دلهره آور، نگران کننده، (قدیمی) با ترس و احترام رفتار کردن، بیم داشتن، بیمناک بودن، با بی میلی شدید روبرو شدن، بی میلی و دلواپسی، ترسیدن از
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The poor student dreaded going to school each morning.
دانش اموز ضعیف هر صبح از رفتن به مدرسه وحشت داشت

2. He had a dread feeling about the challenge he was about to face.
از چالشی که قرار بود با آن مواجه شود، احساس ترس داشت

3. I dread going into that deserted house.
می ترسم وارد آن خانه متروکه شوم

4. dread secret weapons
سلاح های مخوف سری

5. a dread disease
بیماری وحشت انگیز

6. his dread of god's wrath . . .
بیم او از خشم خداوند . . . .

7. nameless dread
وحشت بیان نکردنی

8. they dread any kind of change
آنان از هر گونه تغییر هراس دارند.

9. (shakespeare) the dread of something after death
هراس از چیزی پس از مرگ

10. an instinctive dread of mice
ترس فطری از موش

11. stand in dread of
بیم داشتن از،هراسیدن از

12. he was smitten with dread
وحشت زده شد.

13. she lived in hourly dread
او در هراس دایم بسر می برد.

14. nowadays aids is a worldwide dread
این روزها بیماری ایدز هراسی جهان گیر است.

15. a bunch of tired old men who dread new things
یک مشت پیر و وامانده که از چیزهای تازه می ترسند

16. we awaited the coming of the storm with dread
با دلهره در انتظار آمدن توفان بودیم.

17. Burnt bairns dread the fire.
[ترجمه ترگمان]دل و روده آدم را از آتش بیرون می برد
[ترجمه گوگل]سوختگی های سوختگی آتش می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. I dread to think what will happen if they get elected .
[ترجمه ترگمان]می ترسم اگر آن ها انتخاب شوند چه اتفاقی خواهد افتاد
[ترجمه گوگل]من دلم می خواهد فکر کنم چه اتفاقی خواهد افتاد اگر آنها انتخاب شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. I dread to think what will become of them if they lose their home.
[ترجمه ترگمان]می ترسم فکر کنم که اگر خانه آن ها را از دست بدهند چه بر سرشان خواهد آمد
[ترجمه گوگل]من دلم می خواهد فکر کنم اگر آنها خانه خود را از دست بدهند چه خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. She has a dread of hospitals.
[ترجمه ترگمان]او از بیمارستان ها می ترسید
[ترجمه گوگل]او نگران بیمارستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The prospect of working full-time fills me with dread.
[ترجمه ترگمان]چشم انداز کار تمام وقت مرا با وحشت پر می کند
[ترجمه گوگل]چشم انداز کار تمام وقت مرا هراس می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. She thought with dread of the cold winters to come.
[ترجمه ترگمان]با وحشت از زمستان سرد به فکر فرو رفت
[ترجمه گوگل]او با نگرانی از زمستان های سرد برای آمدن فکر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. I dread going to the dancing parties.
[ترجمه ترگمان]من از رفتن به مهمونی رقص وحشت دارم
[ترجمه گوگل]من نگران رفتن احزاب رقص هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. We lived in mortal dread of him discovering our secret.
[ترجمه ترگمان]ما در وحشتی مرگبار زندگی می کردیم که راز ما را کشف کند
[ترجمه گوگل]ما در نگرانی فانی از او کشف راز ما زندگی می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

وحشت (اسم)
fear, dread, abhorrence, panic, terror, horror, fray, fright, funk, awe, jitters, trepidation

خوف (اسم)
scare, fear, dread, phobia, terror, horror, apprehension, funk, anxiety, awe, windup, boggle, trepidity

بیم (اسم)
scare, fear, dread, phobia, care, apprehension, funk, awe, misgiving, scrupulosity, qualm, scruple

ترس (اسم)
fear, dread, horror, fray, awe, dismay, misgiving

خوفناکی (اسم)
dread, terror, horror, danger

ترسیدن (فعل)
bash, abhor, scare, fear, dread, quail

به انگلیسی

• fear, terror, horror
fear, be afraid; be anxious about; hold in awe, respect greatly
if you dread something unpleasant which may happen, you feel anxious about it. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. her dread of returning to school gets stronger.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیوحشت، خوف، بیم، ترس، خوفناکی، ترسیدنمعانی متفرقههراس، دلهره، دلواپسی ( شدید ) ، هراسیدن، دل ...جمله های نمونه1. The poor student dreaded going to school each morning. دانش اموز ضعیف هر صبح از رفتن به مدرسه و ...مترادفوحشت ( اسم ) fear, dread, abhorrence, panic, terror, horror, fray, fright, funk, awe, jitters, tre ...انگلیسی به انگلیسیfear, terror, horror fear, be afraid; be anxious about; hold in awe, respect greatly if you dread so ...
معنی dread، مفهوم dread، تعریف dread، معرفی dread، dread چیست، dread یعنی چی، dread یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف d، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف d، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف d، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف d
کلمه بعدی: dreaded
اشتباه تایپی: یقثشی
آوا: /درید/
عکس dread : در گوگل
معنی dread

پیشنهاد کاربران

"look forward to with fear "
dread ( noun ) :
دلهره، ترس، وحشت و بیم
Dread of losing those we love
dread ( verb ) :
دلهره داشتن، ترسیدن، وحشت داشتن، استرس داشتن
Im dreading going back to work
dreadful ( adj ) :
terrible, وحشتناک
tip:dread is for sth that is going to happen or may happen
He can't swim and dreads going in the water.
او نمی تواند شنا کند و از رفتن در آب وحشت دارد.
عبدالخلیل قوطوری مگه اینجا کلاس زبان ترکیه!!!
fear
ترس
ترسیدن
وحشت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما