Rhino

Rhino

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



grounds for١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٥دلایل خوب و قانع کنندهگزارش
2 | 0
make things difficult١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/١١اوضاع ( شرایط ) را سخت کردنگزارش
0 | 0
rushed off one١٤:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦Be rushed off one's feet وقت سرخاروندن نداشتنگزارش
0 | 0
say١٦:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨فرصت اظهار نظر ، حق تصمیم گیریگزارش
0 | 0
take seriously١٦:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨اهمیت دادن ، جدی گرفتنگزارش
2 | 0
enterprise١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣اَبَر پروژهگزارش
2 | 0
arms١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/١٨اسلحه ، سلاحگزارش
5 | 0
vow١٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٨قول شرف دادنگزارش
2 | 0
without fail١٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٤2 تا معنی داره : 1 - همیشه 2 - وقتی به کسی چیزی میگیم و همراهش از این عبارت استفاده میکنیم یعنی اون شخص حتما باید اون کار رو انجام بدهگزارش
0 | 0
hammer١٦:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/١١شکست دادن ( در مورد شکست های سنگین )گزارش
0 | 0
posh١٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٦/١١مجلل ، اعیانی Posh hotelگزارش
2 | 0
moan١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٦/١١چس ناله کردنگزارش
7 | 1
virtue١٧:١٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٠فضیلت اخلاقیگزارش
2 | 0
give a go١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٠Give sth a go : آماده ی امتحان کردن چیزی مثلا : I will give anything ago من آمادگی امتحان کردن هر چیزی رو دارمگزارش
2 | 0
inclined to١٧:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩be/feel inclined to do something : تمایل داشتن به انجام کاریگزارش
7 | 0
creep١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧نوک پا نک پا راه رفتنگزارش
2 | 0
if you dont mind my asking١٦:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦قبل از اینکه یک سوال پرسیده شود استفاده میشود به معنی جسارتا. . . مثلا: If you don't mind my asking, how much did it cost ?گزارش
5 | 0
for some reason١٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦بنا به دلایلیگزارش
2 | 0
i have to admit١٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦باید بپذیرم که . . . ( یک موضوع درسته ولی مطابق میل من نیست ولی من چاره ای به جز پذیرش این موضوع ندارم )گزارش
0 | 0
live in a world of your own١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦تو عالم هپروت بودنگزارش
9 | 0
shortly١٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣Shortly before : اندکی قبل ازگزارش
2 | 0
slump١٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢ریختن ( در مورد قیمت ها و در بازارهای مالی )گزارش
5 | 1
dry up١٦:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢If sth dries up , there is gradually less and less of itگزارش
0 | 1
bubble١٦:٣٩ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢حباب ( قیمتی ) The bubble will burst: حباب قیمتی میترکهگزارش
0 | 0
pitiful١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٣١ترحم انگیزگزارش
7 | 0
put a strain on somebody١٥:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠تحت فشار قرار دادنگزارش
14 | 0
complimentary١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠تمجید کننده/adjective/گزارش
2 | 0
dont hold your breath١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩الکی دلتو خوش نکنگزارش
7 | 0
its been one of those days١٧:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩ازون روزا بود! ( روز سخت و طاقت فرسا )گزارش
5 | 0
youve got nothing to lose١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩چیزی واسه از دست دادن نداری، پس انجامش بده!گزارش
2 | 0
youre kidding١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩شوخی میکنی!گزارش
16 | 0
it s not your day١٧:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩امروز روزِ تو نیست!گزارش
9 | 0
adversary١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩دشمنگزارش
2 | 0
humiliated١٢:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩[Not before noun ] خفت و خاری ، حقارتگزارش
5 | 0
be economical with the truth١٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩Say things that are only partially true فقط بخشی از حرف ها راست و درست بودنگزارش
7 | 0
google١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨Google sth : سرچ کردن درباره چیزی در محیط گوگلگزارش
0 | 0
round١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨مرحله ( در مسابقات ) مثلا : Semi_final round مرحله نیمه نهاییگزارش
0 | 0
come under attack١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧به رگبار انتقاد گرفته شدن ( باید بصورت passive معنی بشه )گزارش
21 | 0
source١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧Sources : منابع آگاه ( در اخبار و روزنامه ها کاربرد داره )گزارش
7 | 0
shortfall١٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦کسریگزارش
0 | 0
budget١٧:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦بودجه/noun/ بودجه بندی کردن/verb/گزارش
5 | 1
mount up١٦:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦تلنبار شدنگزارش
0 | 0
in credit١٦:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Be in credit : پول تو حساب داشتنگزارش
5 | 0
appalled١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤مات و مبهوتگزارش
0 | 0
devasted١٧:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤خیلی ناراحتگزارش
5 | 0
ecstatic١٦:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤سرخوشگزارش
2 | 0
be past it١٦:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣معنی عامیانش : دیگ سن و سالی از ما گذشتهگزارش
9 | 0
in the way١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣be in the way/be in somebody's way بر سر راه بودنگزارش
0 | 0
enrich١٩:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢١غنی کردن، حاصل خیز کردنگزارش
0 | 0
scatter١٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢١Scatter seeds بذر پاشیدنگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



have an eye for١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧
• Photographers need to have an eye for detail.
عکاس ها باید مهارت دیدن جزییات را داشته باشند
0 | 0