پیشنهادهای Rhino (١٦٠)
یه فکر بکر ( یه فکر و ایده ناگهانی و هوشمندانه ) Have a brainstorm یه فکر بکر داشتن
Stay / keep in touch with در ارتباط ماندن با Be in touch with در ارتباط بودن با lose touch with ارتباط نداشتن با
ask for somebody فرصت خواستن برای صحبت کردن با کسی
قیمت پیشنهادی ( در مناقصه و مزایده )
۱ ) قدرت ، اختیار ۲ ) سازمان ۳ ) مقامات ( authorities )
submit an application/claim/proposal etc ارائه کردن ( یک درخواست / ادعا/ پیشنهاد /مقاله یا به طور کلی یک نوشته یا سند به یک سازمان یا شخص برای در پذی ...
تمام تلاشمو میکنم
1 ) contents of : محتوا 2 ) fat/salt/protein content: مقدار
Statements : بیانات ، اظهارات
۱ ) نیاز ۲ ) الزام Meet a requirement برآورده کردن نیاز /الزام
۱ ) از زمانیکه ۲ ) یکبار ۳ ) at once : فورا ، همزمان
Catch a glimpse of sth یه نیم نگاهی به چیزی انداختن
make great/major/giant etc strides گام مهمی برداشتن / پیشرفت کردن
don’t hesitate to do something برای انجام فلان کار تردید نکن و انجامش بده !
کم کردن ( درد ، مشکل )
Within ( time ) ظرف مدتِ . . . . مثال: Within an hour of our arrival Caroline wasstarting to complain Within ( distance ) در محدوده. . . مثال:Wit ...
Have something on my mind / something is on my mind یه چیزی فکرمو مشغول کرده
make a resolution قولی که به خودت میدی برای اینکه یه کاری رو انجام بدی یا به یه هدف خاصی برسی Resolution مصوبه
Commit متعهد نمودن Be committed تعهد دادن
Sth cannot be overstated فلان چیز خیلی مهمه !
ترتیب
distinguish somebody/something from متمایز کردن یک شخص/ یک چیزی از بقیه
Keep sb away from sth کسی را از چیزی دور نگه داشتن
Urge sb to do sth توصیه اکید کردن
emphasize sth ( verb ) WITHOUT on : The candidate made a short speech emphasizing the need for solidarity emphasis on sth ( noun ) : In all our cou ...
Insight into sth درک و فهم از یک چیز
باقی ماندن ( در همان وضعیت )
اینجوری بهتر خواهد بود اگر . . .
if something sticks in your mind, you remember it well because it is unusual or interesting
۱ - دست و پنجه نرم کردن ( با یک مشکل ، معضل ) Struggle with sth, struggle against ۲ - تقلا کردن و جنگیدن ( برای رسیدن به چیزی ) Struggle to do sth ...
Efficient پر بازده Effective موثر یکی از اشتباهات رایج استفاده نادرست و جابجای دو کلمه مذکور میباشد
احترام متقابل
bounce back ( from ( something ) ) شرایط نامطلوبی را پشت سر گذاشتن و به حالت نرمال برگشتن
Adapt to sth سازگار شدن ، کنار آمدن
In this situation در این شرایط ، در این موقعیت
گیاهان و جانوران بومی یک منطقه
به پایان و نتیجه رساندن
I will go with your recommendation طبق پیشنهاد شما عمل میکنم
It doesn't have a rival رقیب نداره !
Move to another place نقل مکان کردن
Break the record in something رکورد چیزی را شکستن
Hold the record for something رکورد دار چیزی بودن مثلا : Micheal holds the record for the most olympic medals
Be thick as thieves اگر دو نفر خیلی رفاقت نزدیکی باهم داشته باشند ازین اصطلاح براشون استفاده میکنیم
Have / has goose bumbs سیخ شدن موهای بدن
Variety of something انواع مختلف
کار بزرگ ، دستاورد
الفاظ رکیک It contains too much swearing
به معنی حقیقتا . . . بعد از قید یا صفت برای تاکید روی جمله بکار برده میشه
جزای حبسی
سیستم قضایی
پیشرفت کردن
Smell sth بوی چیزی را حس کردن /چیزی را بو کردن
بوی گوه دادن ( خود کلمه در زبان انگلیسی informal هست پس باید ترجمه هم informal باشه )
معمولا در مکالمات اگر صحبت طرف مقابل رو نشنویم یا نفهمیم از catch بصورت منفی استفاده میکنیم تا به طرف مقابل بفهمونیم ک متوجه نشدیم یا نشندیم. مثلا : ...
اگر شکل یک چیزی رو خاستیم توصیف کنیم از ترکیب زیر استفاده میکنیم : شکل مورد نظر shaped مثلا : Heart - shaped به شکل قلب diamond - shaped به شکل الما ...
وقتی وارد خونه میشی بعد از در ورودی یک اتاق یا راهرو هست که همون hall هست
چشم نواز
با دسترسی بالا ( برای محله و خونه استفاده میکنن )
کفی ( آغشته به مواد شوینده و کف دار بودن )
Wash dishes , plates , glasses, etc after a meal شستن ظرف ها
It takes ages to do sth مدت زمان خیلی زیادی طول میکشه تا فلان کار انجام بشه
معنی : به اندازه کافی نکات دستوری : enough به 2 صورت قابل استفاده هست 1 ) بعد از adjective یا adverb میاد . مثلا : Well enough. . . . Strong enoug ...
Dread sth Dread doing sth از چیزی یا انجام کاری مثل سگ ترسیدن
ماده پر کننده دندان
Somebody be meant to do something از کسی انجام کاری رو خواستن مثال : I was meant to fix the computer از من خواستن که کامپیوتر رو درست کنم
بلیط رفت و برگشت یک روزه
Get / Be held up به معنای گیر افتادن در یک شرایط یا موقعیت ( مثل ترافیک ) که باعث تاخیر شما میشه مثال : I got held up in traffic, so i missed my cla ...
used after a period of time, a number, or an amount and means about بعد از یک عدد ، زمان یا مقدار میاد و به معنی تقریبا هست
تخت خوابیدن ( اصطلاح عامیانه )
کاملا بیدار و هوشیار
Be asleep : در خواب بودن Be fast asleep : در خواب عمیق بودن Fall asleep : به خواب فرو رفتن
زیر قیمت بازار
فصل حراج
If sth has 20 $ off , it costs 20 $ less than usual کاهش قیمت
دلایل خوب و قانع کننده
اوضاع ( شرایط ) را سخت کردن
Be rushed off one's feet وقت سرخاروندن نداشتن
فرصت اظهار نظر ، حق تصمیم گیری
اهمیت دادن ، جدی گرفتن
اَبَر پروژه
اسلحه ، سلاح
قول شرف دادن
2 تا معنی داره : 1 - همیشه 2 - وقتی به کسی چیزی میگیم و همراهش از این عبارت استفاده میکنیم یعنی اون شخص حتما باید اون کار رو انجام بده
شکست دادن ( در مورد شکست های سنگین )
مجلل ، اعیانی Posh hotel
چس ناله کردن
فضیلت اخلاقی
Give sth a go : آماده ی امتحان کردن چیزی مثلا : I will give anything ago من آمادگی امتحان کردن هر چیزی رو دارم
be/feel inclined to do something : تمایل داشتن به انجام کاری
نوک پا نک پا راه رفتن
قبل از اینکه یک سوال پرسیده شود استفاده میشود به معنی جسارتا. . . مثلا: If you don't mind my asking, how much did it cost ?
بنا به دلایلی
باید بپذیرم که . . . ( یک موضوع درسته ولی مطابق میل من نیست ولی من چاره ای به جز پذیرش این موضوع ندارم )
تو عالم هپروت بودن
Shortly before : اندکی قبل از
ریختن ( در مورد قیمت ها و در بازارهای مالی )
If sth dries up , there is gradually less and less of it
حباب ( قیمتی ) The bubble will burst: حباب قیمتی میترکه
ترحم انگیز
تحت فشار قرار دادن
تمجید کننده/adjective/
الکی دلتو خوش نکن
ازون روزا بود! ( روز سخت و طاقت فرسا )
چیزی واسه از دست دادن نداری، پس انجامش بده!
شوخی میکنی!
امروز روزِ تو نیست!
دشمن
[Not before noun ] خفت و خاری ، حقارت
Say things that are only partially true فقط بخشی از حرف ها راست و درست بودن
Google sth : سرچ کردن درباره چیزی در محیط گوگل
مرحله ( در مسابقات ) مثلا : Semi_final round مرحله نیمه نهایی
به رگبار انتقاد گرفته شدن ( باید بصورت passive معنی بشه )
Sources : منابع آگاه ( در اخبار و روزنامه ها کاربرد داره )
کسری
بودجه/noun/ بودجه بندی کردن/verb/
تلنبار شدن
Be in credit : پول تو حساب داشتن
مات و مبهوت
خیلی ناراحت
سرخوش
معنی عامیانش : دیگ سن و سالی از ما گذشته
be in the way/be in somebody's way بر سر راه بودن
غنی کردن، حاصل خیز کردن
Scatter seeds بذر پاشیدن
حول و حوش
فرد عجیب بعد از اعداد به معنی حول و حوش مثلا fifty odd به معنی حول و حوش پنجاه
خرت و پرت
قبل از اعداد استفاده میشود و به معنی تقریبا هست. مثلا: He earns somewhere in the region of 10000$
محض ( برای تاکید بر روی صفات منفی استفاده میشود مثلا دروغگوی محض ، تنبل محض و . . . )
نامحترمانه
بی ادبانه
Grounds ( plural ) for ( doing ) sth دلیل
مجوز، حکم Issue a warrant به معنی صادر کردن حکم/مجوز
بیگاری
Bribery and corruption رشوه خواری و فساد
اهداف
کشنده مرگ بار
نا پسند ، ناخوشایند
ذات
be dependent on something/somebody کاملا وابسته بودن به کسی یا چیزی برای بقا و ادامه زندگی
Be subject to sth در معرض چیزی بودن
be intent on/upon ( doing ) something مصمم بودن برای انجام کاری
Ban on sth ممنوعیت چیزی
Have/has grudge against sb از کسی کینه داشتن
Disregard for بی توجهی نسبت به چیزی
تلفیق
سوتی
توان بخشی برای بازگشت به زندگی عادی ( درباره ی معتادان و زندانیان )
لغو و بر اندازی یک قانون ، سیستم
در جریان قرار دادن
Be distracted by sth پرت شدن حواس
بقایای یک ساختمان تخریب شده
مخروبه
Be/get carried away جوگیرشدن
Drown sth ( sound ) out خفه کردن یک صدا بوسیله ی یک صدای بلندتر
کانال ارتباطی
قاطعانه