پیشنهادهای مهدی تلوری (٣٨٧)
From day one we must have Chosen a new brand for our products
پشیمان، متاسف ، نادم ، ناراحت
من شرمنده هستم
با کلاس
ته چیزی بودن ، در انتهای کاری یا مکانی بودن
در انتهای کاری یا مکانی بودن . ته چیزی بودن
به کلام دیگه ، به عبارت دیگه ، از دیدگاهی دیگه
منطقه شام، سوریه ، اردن ، عراق
بی میل ، بی تمایل، بی انگیزه
معنی خوشبخت میده
مخالف بودن ، مخالف چیزی بودن
در حالت فعل به معنای نخ کردن هستش
فرد کاملا غریبه
افراد کاملا غریبه
موسس کاری بودن ، بانی کاری بودن ، مسئولیت کاری را برعهده گرفتن
مشارکت در کاری ، تعاون داشتن ، مشارکت در کاری داشتن ، همدستی در کاری داشتن
جا به جا کردن ، عقب و جلو کردن ، مثلا جا به جایی فاعل و فعل کمکی در جمله
خفت گیر ، لخت کن
منطقه ی امن
دست خط نوشته شده ، امضا به افتخار شخصی نوشتن، امضا
اون روی سگ منو بالا میاره
اعصاب رو خراب کردن ، روی سگ کسی بالا آمدن ، عصبانی کردن
در حالت فعل به معنای اذیت کردن هستش It bugs me
اذیت کردن ، آزارم میده
این نظر لطف شماست ، لطف شماست ، دلسوزی شماست
دلسوزی شما است ، نظر لطف شما است
این لطف شماست ، این نظر لطف شماست ، دلسوزی شماست
آسمانخراش، ساختمان بلند ، برج مسکونی
هم خوبه و هم بده ، مزایا و معایب خودش رو داشتن It's a mixed blessing
نه همچنین، در جواب موافق برای جملات منفی استفاده می کنیم مثال : My father didn't worry about his Appearance، his father didn't either
خودخواه ، فقط علاقه مند به خود
به حال خود گریه کردن ، غصه خود رو خوردن
تصور از خویشتن ، خویشتن انگاری
نیمرخ چهره
سیلی درمانی ، تقه درمانی ، بزن درمانی
چهره پیر شده ، روند پیری ، روند پیری چهره
روند پیری
ماهی گوشت خوار که بیشتر برای لایه برداری پوست های مرده ی پا در سالن های زیبایی استفاده میشه
اشتباه جا انداختن ، اشتباه
ضد عفونی ، تمیز
صفت هستش نه فعل ضد عفونی شده
متخصص پوست
پای قشنگ ، پایی که بشه در اجتماع نشان داد
پای قشنگ ، پای قابل نمایش
خوردن و بلعیدن
مرجع ، مورد رجوع ، مورد اشاره
هیچ کس ، هیچ آدمی ، هیچ جمعیتی ، خلوت ، خالی از جمعیت
با اسم غیر قابل شمارش می آید به معنی بسیار ، خیلی ، مقدار قابل توجهی
نه چندان ، نه خیلی ، نه زیاد ، مقدار کمی
در گرامر معنی قید شمارنده هستش که تعداد و کمیت فعل ها را نشان می دهد
برای پوشش به معنی زشت ، نامناسب، قدیمی می دهد
پیراهنی که یقه داره و دارای دو یا سه یا چهار دکمه س، یقه دارای زبانه س
یخه لاک پشتی، یقه اسکی
لباس یه گرد معمولی ، یقه گرد
کلی کار دارم . یه عالمه کار دارم . خیلی کار دارم
عقب رفتن ، به عقب برگشتن ، برگشت ، بازگشت
در اداره، سر کار
لباس غیر رسمی
لباس راه راه، خط خط
پارچه چیت . چیت چیتی
لباس شطرنجی ، لباس پیچازی
پارچه شطرنجی، پیچازی
لباس عجیب و غریب ، جلف ، لباس مسخره معنی لباس تحریک کننده و این خزعبلات رو نمیده
سکه ، پولک ، پارچه پولک پولکی
شخصیت فردی
مرد خوش گذران ، مرد عیاش ، مرد بی بند و بار ، مرد بی خانواده ، زن باز کثیف
دارم تو بدهی غرق میشم. خیلی بدهی بالا آوردم
مرتب پول پس انداز می کنم
حواسم به دخل و خرجم هست
به اندازه دخلم، خرج می کنم
صید بیش از حد موجودات دریایی ، شکار موجودات دریایی
فراگرفتن
همیاری ، همکاری ، همکاری و کمک
غیر انتفاعی، بخش خصوصی، غیر دولتی
Piggy pot
تا سال دیگه ، تا سال بعد
ماه آینده همین موقع
سال آینده همین موقع
هفته ی آینده همین موقع ها
خط قرمز ، این خط قرمزه
اصل اساسی ، قانون نظم
رعیت
تا حالا . . . . مثال ؟Have you ever drunk herbal tea تا حالا دمنوش خوردی ؟ ؟Have you ever been to Italy تا حالا ایتالیا بودی؟
به معنای استراحت کردن . تمدد اعصاب
اولویت ها ، تقدم ها ، ارجیحیت ها ، چیزهای مهم تر
کسی را اغوا کردن ، تحریک جنسی کردن
چیزی آدم را گرسنه کردن. غذایی یا بویی انسان رو گرسنه کنه یا گرسنگی رو تشدید کنه
کسی را خوشحال کردن . دل کسی را شاد کردن
کسی را عصبانی کردن . به جنون رساندن . دیوانه کردن کسی
کسی را عصبانی کردن
کسی را به آرامش رساندن . آرام کردن شخصی
نقطه نظر خوشبینانه
دیدگاه بدبینانه
نگاه خوشبینانه
دیدگاه مثبت
دیدگاه منفی
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
پول الکی به دست نمیاد
به هیچ وجه ، اصلا ، عمرا
غافل شدن ، بی خیال چیزی شدن ، حواس از کاری دور شدن
این از توانایی مالی من خارجه ، پولش رو ندارم
بهت قول شرف میدم
بهت قول شرف میدم
مهمانخانه ی عالی ، مسافرخانه درجه یک
هتل درجه یک ، هتل ممتاز
پول آتیش زدن
سکان دوچرخه
مفت خور ، ارزان خر ، بنجل خر
سرت به تنت می ارزه ، آدم عاقلی هستی
سرت به تنت می ارزه
شما پول کم دارید
پول کم داشتن به معنای بی پولی کامل نیست
کلاس مدرسه ، کلاس درس ، کلاس
زودرنج ، حساس ( به حرف ها ) ، سوسول
خشنود کننده ، لذت بخش صفت پخش کننده ی حالت هستش
مشکل درست کردن ، ایجاد مزاحمت
لطفا" رو همه بلدن معنی دیگه این واژه خشنود کردن ، راضی کردن He's hard to please
بی احتیاطی
ماهی شیر
مردمان اولیه ترکیه ، سوریه و اردن
نظریه ، تاملات ، تفکرات ، تفکر
لطفا دوستانی مثل شایان جان که تخصص زبان ندارند، پیشنهادهای گمراه کننده ندهند
فعل تعجب کردن . متحیر کردن . شوکه کردن .
صفت دو وجهی ؛ صفت هایی که دو حالت با یک ریشه دارند. صفت پخش کننده مثل boring صفت جذب کننده مثل bored
خیال پرداز ، مبتکر فرد توانا در فکر کردن به ایده های تازه و جالب
=go home
دوره پارینه سنگی
نمی خوام سنگ اندازی کنم ، نمی خوام جسارتی کرده باشم
=picky
غذای خاص این عبارت نه به معنای غذای ویژه، که بیشتر برای حساسیت غذایی افراد به کار میره
غذاهای خاص . معمولا برای گفتن حساسیت غذایی به کار میره
بی عقل ، کم عقل ( توهین )
اصطلاح توهین آمیز برای مردانی که به همسر خود علاقه ندارند
بهداشت
از خودگذشته
اصطلاح خیابانی برای آلت تناسلی مردان کیر ، خایه
تنبل کون گشاد
چسی اومدن
به خانم های مدل ، بازیگرها ، و افرادی که عکس شون رو در مجلات و تبلیغات و محصولات و در و دیوار می چسبونن ، گفته میشه
قطار دودی
چهار چشی اصلاح توهین آمیز به افراد عینکی
مایه تیله
معنی پول هم میده
آدم دم کلفت ، با نفوذ ، آدم گردن کلفت در ادارات دولتی
به نخل های کوچکی که بیشتر در جنوب شرق آمریکا هستن گفته میشه
زن خراب ، دختر خراب ، دختر اهل لاس زدن
روزنامه فروش
روزنامه رسان . کسی که روزنامه ها را به مشترکان روزنامه ها و مجلات تحویل می دهد
روزنامه فروش
کسی که به صورت سیار روزنامه می فروشد، کسی که در خیابان روزنامه می فروشد پسر روزنامه فروش روزنامه فروش
براده ی آهن ، خرده ریزه و آشغال هایی که از جوشکاری، تراشکاری ، دریل کاری به جا می ماند خرده آهن
در اصطلاح های آمریکایی به معنای تلویزیون هستش اما در بریتیش به معنای لباس بی آستین و یا لباس بالا باز گفته می شود
زره پوش
توهین قومیتی ، توهین قومی ، حرف های نژادپرستانه بدی قومیت های دیگه رو گفتن ، توهین طایفه ای
رکابی ، لباس بدون آستین ، تیشرت بدون آستین که میشه در عموم هم پوشید
رکابی ، زیرپوش ، هم معنی با tank top
معنای رکابی هم می دهد
آغاز ، در شروعِ ، در آغاز
شلوار نیم پا که تا پایین زانو می آید
همرنگ ، هم نوع ، هماهنگ شده ، مطابقت داده شده ، همگون
سر سلسله ، سر دودمان، موسس رژیم ، موسس سلسله سرخاندان، موسس دودمان
چشم چرون ، هیز ، نگاه ناپاک
دینی
قابل اشتعال، سوختنی ، قابل سوختن
به سوراخ های کفش یا لباس که بند از اونها می گذره
تسلیحات، تجهیزات نظامی ، ادوات جنگی ، وسایل رزم ، جنگ افزار
عمومی ساختن ، عمومی کردن چیزی ، عمومی سازی ، همگانی سازی ، همگانی کردن چیزی
پخت حرارتی ، پخت با استفاده از حرارت خود غذا در ظرفی مثل فلاسک
فلاسک ، فلاکس، قمقمه آب ، کلمن
غرق شده ، غوطه خورده ، تلیت شده
ظرف اصلاح ، کاسه اصلاح ظرفی که در آن خمیر یا کف اصلاح می گذارن برای اصلاح ریش
پرورش مرغ و طیور ، مرغداری
ادوات و تجهیزات کشاورزی
گاوداری
پرورش دهنده
به معنای پیرایش ، کوتاه کردن به قصد زیباتر کردن مثل ناخن یا مو رو کوتاه کردن
مجلس سنا رو معمولا با حرف تعریف استفاده می کنند The senate
مجلس سنا
توان نظامی
حزب جناح چپ جناح چپ حزب چپی
سیاست گذاری
سیاست میانه روی
تلفظش میشه جو دِ شی یری
جدای تمامی معنی های دوستان به معنای تیغ نان بری هم هست
کج ، اریب
زنده بودن ، حیات داشتن
امروزی ، امروزی ها ، امروز روز ، این روزها ، سال های اخیر
برق اصلی
چرخشی ، قابل چرخش
غلاف وسیله ای مثل تیغ آرایشگری ، کیف چرمی مثلا برای عینک
صیقل دادن ، برق انداختن ، خوش نما کردن
قسمت سخت صدف
نوک تیز ، لبه ی تیز
Women's movement
جایگاه فروش بلیط بلیط فروشی
کشتی شهربازی ، سفینه فضایی وسیله ای که شبیه کشتی هست و حرکت رفت و برگشت دارد
نابود کردن ، از بین بردن
شغل بی آینده شغلی که فقط توش در جا می زنید
I hate to break the news از خبر بد دادن بیزارم
با تیپا کسی رو بیرون کردن با دم کونی کسی رو اخراج کردن با اردنگی اخراج کردن وسط کار اخراج شدن
شکست کامل
از گرسنگی ، از گشنگی
از تشگی ، از عطش
به خاطر غفلت
در نبرد
در اصطلاح خیابانی به معنای بی پول هستش I'm busted
جدای از معنای سنگ و هسته و غیره در اصطلاح خیابانی به معنای بی پول هستش
در اصطلاح یعنی هم جنس باز یا کونی
چفت در که دسته کوچک داره
خیلی بد افتضاح
لو دادن یک راز ، فاش کردن راز ، پخش کردن یک راز پخش شدن راز
کله شق
ترسو ، بی تخم ، تخم کاری رو نداشتن
جدا از معنای زبان ، به معنای ' لحن صحبت هم هست I don't like your mouth
الکی حرف زدن ، یه کاری رو سر باد معده انجام دادن ، بدون فکر کار یا عملی رو انجام دادن
افسوس خوردن ، کون سوزی ، پماد مالیدن ( یعنی اونجاش سوخت از حسادت )
جدا از معنی میوه به معنای همجنس باز هم هست و حالت توهین داره
جدا از معنی کلمه، اصطلاح قدیمی برای ( ( ( پول ) ) ) هستش
کاملا موافقم، کاملا با مواضع شما موافقم، آی قربون دهنت
پارتی ، مهمانی ، بزن و برقص ، بزم ، دورهمی خفن
صفت می باشد و برابر غیرقابل اعتماده She's too flakey
جدا از معنای دونه برف به معنای . . آدم غیرقابل اعتماد هم هست و اسم هستش She's a real flake
آدم دروغگو، مثل چی دروغ میگه پاره نشی اینقدر دروغ میگی
آخرین شانس ، آخرین بار ، این دیگه بار آخره
جدا از اینکه به معنای قابلمه هستش ، در حالت فعلی به معنای نقد کردن و کوبیدن یک اثر هنری هم هست
( توهین ) چهارچشی برای افراد عینکی و حالت توهین استفاده میشه
بدون فکر کاری انجام دادن ، از کون تصمیم گرفتن
چشم های سکسی و جذاب
حرف مزخرف ، بیخود ، ارواح عمه ت
I need to get some shuteye
از هفت دولت آزاد ، بی قید ، رها ، آزاد از محدودیت ها
یک اصطلاح آمریکا هستش ، یعنی جدی بگیر
اغلب اوقات ، بیشتر وقتا
پاک کردن ، حذف کردن ، شامل نشدن خط زدن از لیست
لاس ، لاس خشکه
با انگشت به کسی ضربه زدن 👌 اینطوری به کسی ضربه زدن
شکلک در آوردن، کسی را با ادا مسخره کردن ، کسی را با حرکات دست و صورت مسخره کردن
برفک تلویزیون
زیر چشمی نگاه کردن ، یواشکی دید زدن ، یواشکی پاییدن
موم کندو عسل
غارنشین، بربر ، هپلی
خواب رفتن پا، گزگز کردن پا
خواب رفتن پا حس گز گز در پا
گیره مو پنجه ای
به معنی کار ساده و راحته مثل آب خوردن
کتاب جذاب و کیرا
صبحانه دیر وقت
فیلم و سریال تکراری اجرای دوباره کار یا پروژه دوباره کاری
نخ کش شدن لباس
سرتق ، آدم لجباز ، یک دنده
غذای آلو دو پیازه ، دو پیازه ( نوعی غذا ) غذایی که با سرخ کردن سیب زمینی آب پز با پیاز درست میشه
نوعی ساز کلاویه ای
کانال کولر
درود بر شما
مبارک تبریک آفرین
تبریک مبارکا باشه
Don't slam your fingers انگشتت لای در نمونه
I slip on my Socks جورابام رو می پوشم . بالا می کشم
لنگ لنگان راه رفتن
I Tuck in my shirt پیراهنم رو در شلوارم می ذارم
تخم مرغ سرخ شده و هم زده نیمرو
نیمروی کم پخته شده متضاد اون over hard هستش
نا خودآگاه ضمیر ناخودآگاه
The frame is crooked تابلو کجه
ورز دادن مالوندن
از این واژه برای حیوان باردار استفاده می کنیم و استفاده از واژه pregnant برای حیوان آبستن کاملا اشتباهه
I'm famished گرسنمه
روده بزرگه داره روده کوچیکه رو می خوره
خشمگین اعصاب تخمی
The oil is rancid
سایه بان بالای مغازه ، سایه بان بالای پنجره، سایه بان بالای کولر
سایه بان
The apple is rotten
The milk is sour شیر فاسد و خراب شده
The cheese is moldy
بچه زرنگ ( منفی ) فرصت طلب ، سواستفاده گر، سواستفاده چی
با معرفت
عکس رسمی عکس پرسنلی
دستگاه زودپز
صافی ، آشپال، آبکش
مرسی از تعریفات مرسی از این که تعریف و تمجید کردید از من
من از ارتفاع می ترسم
ترس از ارتفاع
می تونم از شما خواهشی کنم ؟ می تونم یه درخواستی کنم ؟
سبیل گذاشتن سیبیل ها رو اصلاح نکردن
نمی خوام شما رو توی دردسر بندازم نمی خوام شما رو ناراحت و معذب کنم
نمی خوام شما رو توی دردسر بندازم
دمای بدن کسی رو اندازه گرفتن درجه حرارت بدن شخصی رو کنترل کردن
فشار خون گرفتن تعیین سطح فشار خون
هیچ شانسی نیست
دوست نداشتن چیزی I don't care for broccoli
بهتره چشم پوشی کنم بهتره بی خیال شم بهتر بگذرم از این داستان
خورشت مرغ خورشتی که پایه ی اون گوشت مرغ به همراه ادویه ، انواع فلفل های تند و آجیل و میوه های خشک و شکلات هستش
به معنای محتمل بودن ، قریب الوقوع بودن He is liable to change his mind quite rapidly
تا اطلاع بعدی ، تا اطلاع ثانوی
به طور ایده آل و عالی
در قیاس ، در مقیاس
به این ترتیب
سن سی و خرده ای سی سال و خرده ای سی و خرده ای سال
در دهه پنجم زندگی بودن توی چهل سالگی بودن میانسال
بر خلاف ، در جهت عکس ، بر عکس ، چپکی
آدم بد غدا ، بی اشتها
کوتاه و پر ، با بدنی ضخیم
پوست روشن ، چهره روشن خوش بر و رو
بارش شدید باران
یخمک
هوای گرم و کلافه کننده
بی نهایت گرم ، گرم جهنمی
تقابل در معنی ( گرامر ) Although they were poor , they were rich in sprite
برعکسش درسته خلاف اون چیزی که فکر می کردیم درسته برعکس حرف مون شد
اسم جمع : از این عنوان در گرامر برای گروهی از اسم ها بکار می رود که کارها و مشخصات یکسانی دارند مانند: گروه خلافکاران، باند دزدی ، گله بزها ، دسته ی ...
گروه اندکی از مردم ، تعداد کمی از مردم
یک باند خلافکار و دزد باند دزدها باند خلافکار ها
تعداد زیادی از مردم تعداد قابل توجهی از مردم تعداد بالایی از مردم جمعیت انبوهی از مردم
یک دسته و تعداد صندلی هم شکل یک تعداد صندلی تعدادی صندلی هم شکل
یک دسته موز ، یک خوشه موز
یک گله ی کفتار
یک گله ی سگ
گروه ماهی ها ، دسته ی ماهی ها گروه جمعیتی ماهی ها
دسته ی کاغذ
دسته مثلا دسته ی کاغذ Heap of papers
نقطه نظر
در دست تولید Rehearsing new products
وسایل خانه The contents of the house were sold after the owner's death
قیچی باغبانی
خشنود
وسیله ای که در قسمت صندوق فروشگاه ها استفاده میشه ، کشو' داره برای نگهداری پول و محاسبه قیمت اجناس خریده شده و صدور قبض
تهیه و تامین کردن ، مهیا کردن ، فراهم آوردن
ارثیه مالی
اخبار رو نگاه اجمالی کردن ، اخبار رو نگاه فوری کردن . رد کردن اخبار با نگاه سر سری
هم زدن ، قر و قاطی کردن ، پخش و پلا کردن ، در هم برهم کردن
نشستن ، جایگیر شدن ، سکنی گزیدن ، مسکن گزیدن ، جایی نشستن
سگدونی ، محل نگهداری سگ ها ، در زمانی که صاحب های سگ ها در مسافرت هستند
سر ریز شدن
همچنین Khaki pants به معنی شلوار خاکی رنگ شلوار به رنگ کرمی
شلوار کرمی رنگ شلوار خاکی رنگ
تا زدن لباس ، پارچه یا کاغذ
لباس یک تکه
سُر خوردن ، لیز خوردن
میانه روی ، حد تعادل ، حد وسط
کاری رو خیلی خوب و موثر انجام دادن
Recession بحران اقتصادی ی
دوره ی کوتاه
از چیزی متنفر بودن
مدرن و جذاب اما غیر مرسوم جذاب و قشنگ ولی قدیمی
نشان دادن ، وانمود کردن
رنگ تند رنگ جیغ رنگ هایی که به چشم میان
بدون توجه با وجود
بخشش های خیرخواهانه کارهای خیر کمک به مستمندان
من توی بدهی زندگی می کنم فقط دارم چک پاس می کنم فقط دارم بدهی میدم
خرج از دخلم بیشتره همیشه هشتم گرو نهه
پرداخت کامل بدهی ها تسویه کامل حساب بدهی ها پرداخت صورتحساب ها
پرداخت بدهی
توجه کردن به دخل و خرج حسابگری توی دخل و خرج زندگی
به اندازه حقوق ، خرج کردن به اندازه دخل ، خرج کردن به اندازه حقوق زندگی کردن
بخشنده ، ولخرج ، دست و دلبازی Generous
ناراحت کننده است ، خیلی بده ، شرم آوره
کنار نشستن و کاری نکردن
خیلی بیشتر از بودجه ی کسی بودن ، عدم استطاعت مالی
دچار مشکل
از هر ده تا یکی
حلقه اشراقی ، طبقه اعیان و اشراف
موهبت ، خدا داده
Jack یک نوع بازی هم هست که معمولا با تیله ( فنگ ) بازی می کنن یه تیله می ندازی بالا یه تیله از رو زمین بر می داری یه تیله می ندازی بالا دو تا بر م ...
وقتشه
موزیک بازاری ، موسیقی بازاری ، موسیقی که برای سود و فروش در بازار ساخته میشه
Something isn't my thing مورد علاقه من نیست
شکستن ، در هم کوبیدن ، خرد کردن ، ( بر اثر کتک زدن ) له کردن
ضربه ی محکم
در این صورت . . . That اینجا نمی تونه معنی آن رو پیدا کنه
جدول ، جدول ساعات کاری یا تحصیلی
امین ، امانت دار ، تولیت ، قابل اعتماد
I feel the same way یعنی منم همین طور فکر می کنم
Same یعنی همین Same color Same size
تپل
نشان دادن Junior toothbrushes Feature endangered animals
با چمچه یا ملاقه بیرون آوردن چیزی
دچار وسواس فکری شدن