busted

پیشنهاد کاربران

مچتو گرفت
شکسته
دستگیر شدی
به درد نخور و داغون
دستگیرشده

بازداشت، توقیف
تحت نظر، بازداشتی
لو رفتن
Were you ever busted for smoking at school?
I saw you! You are so busted!

خراب شدن
. the zipper on my fly is busted
زیپ شلوارم خراب شده.
So busted:یه اصطلاح رایج غیر رسمیه به معنی:
بدبخت شدن.
Yoy are so busted, mom going to kill you
بدبخت شدی, مامان تو رو میکشه.
سه شد
داغون وزخمی=busted knee
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما