stone

/ˈstoʊn//stəʊn/

معنی: هسته، سنگ، سنگ میوه، سنگسار کردن، هسته دراوردن از، تحجیر کردن
معانی دیگر: حجر، تخته سنگ، سنگ ساختمانی، آجر سنگ، سنگ سنگفرش، سنگ قبر، گورسنگ، سنگ یادبود، هر چیز سنگ مانند: تگرگ (hailstone هم می گویند)، (برخی میوه ها) هسته، هستو، استه، تکژ، دانه، (پزشکی) سنگ calculus هم می گویند)، سنگ پراندن، سنگفرش کردن، سنگ دار کردن، با سنگ ساختن یا پوشاندن، سنگی کردن، (از میوه) هسته در آوردن، بی هسته کردن، از سنگ، (عامیانه) کامل، محض، صرف، تمام عیار، کاملا، صد در صد، (عامیانه) مست کردن، (سنگ) مرزنما، کیلومتر شمار، چاقو تیزکن، سابسنگ، لوح، سنگ ساب (رجوع شود به: grindstone و whetstone و milestone)، قلوه سنگ، ریگ، سنگ پاره، پلمه، (قدیمی) خایه، بیضه، (مخفف) precious stone، (جمع: stone - انگلیس - واحد وزن برابر با 14 پوند یا 6/36 کیلوگرم) استون، چاپ سنگی، پیشوند: کاملا، سنگ قیمتی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: stone, stones
عبارات: cast the first stone, leave no stone unturned
(1) تعریف: hard matter formed from mineral and earth material; rock.
مترادف: rock

(2) تعریف: a piece of rock shaped naturally or cut for construction or some other particular use.

(3) تعریف: a single piece of rock, esp. one that is smooth and somewhat round.
مترادف: pebble
مشابه: rock

(4) تعریف: a particular type of rock.

(5) تعریف: a precious mineral; gem.
مترادف: gem, gemstone
مشابه: jewel, rock

(6) تعریف: a hard seed or pit.
مترادف: pit

- a peach stone
[ترجمه Mmmmmmmmm] یک هسته هلو
|
[ترجمه گوگل] یک سنگ هلو
[ترجمه ترگمان] یک سنگ هلو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: a British unit of weight equal to fourteen pounds or 6.36 kilograms. (The irregular plural, "stone," is used when referring to a particular amount of weight.)

- She lost two stone after changing her diet and becoming more active.
[ترجمه گوگل] او پس از تغییر رژیم غذایی و تحرک بیشتر، دو سنگ از دست داد
[ترجمه ترگمان] او پس از تغییر رژیم غذایی خود دو سنگ از دست داد و فعال تر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He recorded his weight in stones.
[ترجمه گوگل] او وزن خود را در سنگ ثبت کرد
[ترجمه ترگمان] او وزن خود را در سنگ ها ثبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: made of or relating to stone.

- a stone fence
[ترجمه گوگل] یک حصار سنگی
[ترجمه ترگمان] یک نرده سنگی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stones, stoning, stoned
مشتقات: stoneless (adj.), stonelike (adj.), stoner (n.)
(1) تعریف: to throw stones at, esp. to punish or kill by such throwing.
مشابه: execute, pelt

(2) تعریف: to provide, fit, pave, or reinforce with stones.
مترادف: pave
مشابه: cobble, flag, gravel
پیشوند ( prefix )
• : تعریف: completely.

- stone-deaf
[ترجمه گوگل] سنگ کر
[ترجمه ترگمان] کر - کر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. stone dead
کاملا مرده

2. stone deaf
صددرصد کر

3. stone shot was used for guns in the sixteenth century
در قرن شانزدهم برای توپ ها از گلوله ی سنگی استفاده می کردند.

4. stone sober
کاملا هشیار

5. stone tablets found around the pyramids
لوحه های سنگی که در اطراف اهرام یافت شده اند.

6. stone the dates
هسته ی خرماها را در بیاور.

7. (lovelace) stone walls do not a prison make
دیوارهای سنگی،زندان به وجود نمی آورند.

8. (lovelace) stone walls do not a prison make . . .
دیوارهای سنگی زندان نمی سازند . . .

9. a stone carver
سنگ تراش،حجار

10. a stone colossus of a rain goddess
بزرگ تندیس سنگی الهه ی باران

11. a stone genius
نابغه ی تمام عیار!

12. a stone rolled down the mountain
سنگی از کوه به پایین غلتید.

13. a stone statue
مجسمه ی سنگی

14. bladder stone
سنگ مثانه

15. hewn stone
سنگ بریده

16. kidney stone
سنگ کلیه

17. rough-hewn stone is later cut and smoothed
سنگ های زبر بریده شده را بعدا می برند و صیقلی می کنند.

18. rude stone tools
ابزار سنگی ابتدایی

19. the stone age
عصر حجر

20. the stone columns of takht- jamshid
ستون های سنگی تخت جمشید

21. the stone hit her near the eye, just below the brow
سنگ به نزدیکی چشمش خورد،درست در زیر ابرو.

22. the stone struck the wall
سنگ به دیوار اصابت کرد.

23. the stone was aimed at me
سنگ به سوی من پرتاب شده بود.

24. this stone flakes easily
این سنگ زود لایه لایه می شود.

25. to stone the shaft of a well
دیواره ی چاه را سنگی کردن

26. face stone
سنگ نمای ساختمان،سنگ روکار

27. a flat stone
سنگ صاف (پهن و مسطح)

28. a high stone hedge extended around the garrison
دیواره ی سنگی بلندی دور تا دور پادگان امتداد داشت.

29. a rolling stone gathers no moss
آدم فعال خمود نمی شود،شمشیری که مرتب به کار می رود زنگ نمی زند

30. a solid stone
سنگ یک تکه

31. lifting this stone requires a lot of physical exertion
بلند کردن این سنگ مستلزم تقلای جسمی بسیار است.

32. made of stone
ساخته شده از سنگ

33. the big stone hit the water with a splash
سنگ بزرگ با صدای شلپ بر آب خورد.

34. leave no stone unturned
(برای یافتن چیزی یا حل مسئله ای) از هیچ اقدامی فروگذار نکردن

35. leave no stone unturned
همه ی کوشش های ممکن را کردن،از هیچ اقدامی فرو گذار نکردن

36. a piece of stone is lifeless
(یک تکه) سنگ بی جان است.

37. dead things like stone and brick
چیزهای بی جان مانند سنگ و آجر

38. he decided to stone himself so that he could forget laura
برای اینکه بتواند لورا را فراموش کند تصمیم گرفت خود را سیاه مست کند.

39. he lifted the stone
او سنگ را بلند کرد.

40. he picked the stone up and hefted it
او سنگ را برداشت و سنگینی آن را سنجید.

41. he threw a stone and i ducked my head
او سنگی پراند و من سرم را دزدیدم.

42. made out of stone
سنگی،از سنگ

43. to set a stone on a grave
سنگ روی قبر گذاشتن

44. to smash a stone through a window
سنگی را به طرف پنجره انداختن و آن را خرد کردن

45. cast the first stone
در عیبجویی یا گناه نمایی پیشقدم شدن

46. he dodged and the stone fell behind him
او جا خالی داد و سنگ پشت سرش افتاد.

47. his heart is like stone
دل او مانند سنگ است.

48. primitive people who idolized stone and wood
مردمان اولیه ای که سنگ و چوب را بت می کردند

49. the weight of a stone
وزن یک سنگ

50. to skim a flat stone on the surface of a pond
سنگ مسطحی را بر روی استخر لغزاندن

51. ali's foot tripped on a stone and he fell into the pool
پای علی به سنگ گرفت و افتاد توی حوض.

52. archeologists tried to decipher the stone engravings
باستان شناسان کوشیدند سنگ نبشته ها را بخوانند.

53. between them they lifted the stone
به کمک هم سنگ را بلند کردند.

54. he hammered large blocks of stone into chips
او با چکش قطعات بزرگ سنگ را خرد کرد.

55. in the beginning humans used stone implements
انسان ها در آغاز از ابزارهای سنگی استفاده می کردند.

56. the harsh surface of pumice stone
سطح زمخت سنگ پا

57. the wall is surfaced with stone
روکار دیوار سنگی است.

58. water is fluid but a stone is solid
آب سیال (شاره) است ولی سنگ جامد است.

59. kill two birds with one stone
با یک تیر دو نشان زدن

60. a bed of cement in which stone or brick is laid
بستری (لایه ای) از سیمان که سنگ یا آجر را در آن کار می گذارند

61. any immovable object such as a stone
هرچیز بی تحرک مثل یک سنگ

62. i can't pick up that heavy stone
نمی توانم آن سنگ بزرگ را بلند کنم.

63. old indian arrowheads were made of stone
سنان سرخ پوستان قدیم از سنگ ساخته شده بود.

64. the house was fronted with white stone
روکار خانه از سنگ سپید بود.

65. the rioters built barricades of the stone of the streets
شورشیان با سنگ های کف خیابان سنگر ساختند.

66. to case a brick wall with stone
دیوار آجری را با سنگ روکش کردن

67. he cut his own name on the stone
او اسم خود را روی سنگ حک کرد.

68. the marvelous flow of water from the stone that was touched by the prophet
ریزش معجره آسای آب از سنگی که پیامبر به آن دست زده بود.

69. i used a riddle for separating earth from stone
برای جدا کردن خاک از سنگ سرند به کار بردم.

70. gradually the water hardened and became as hard as stone
کم کم آب ماسید و همچون سنگ سخت شد.

مترادف ها

هسته (اسم)
atom, core, nucleus, kernel, stone

سنگ (اسم)
stone, rock, boulder, calculus, flagstone

سنگ میوه (اسم)
stone

سنگسار کردن (فعل)
stone

هسته دراوردن از (فعل)
stone

تحجیر کردن (فعل)
stone

تخصصی

[عمران و معماری] سنگ - پاره سنگ - ریگ
[مهندسی گاز] سنگ، سنگی
[آب و خاک] پاره سنگ

به انگلیسی

• rock; piece of rock shaped or cut for some purpose; pebble; gem; seed, pit; unit of weight equal to fourteen pounds or 6.36 kilograms (british)
put to death by pelting with stones, pelt with stones; fit or pave with stones; remove stones or pits from fruit
completely
of or pertaining to stone, made of stone
stone is a hard, solid substance found in the ground and often used for building.
a stone is a small piece of rock.
you can refer to a jewel as a stone.
the stone in a fruit such as a peach or plum is the large seed in the middle.
to stone someone or something means to throw stones at them.
a stone is also a unit of weight equal to 14 pounds or approximately 6.35 kilograms. the plural form is `stone' or `stones'.
see also stoned.
if one place is a stone's throw from another, the places are close together.

پیشنهاد کاربران

. the very hard stuff that is in the ground
سنگی
اجسام سنگی
نشئگی، سنگسار، سنگ
the stone age
عصر حجر

هسته آووکادو
هسته های سفت و سخت بعضی میوه ها مثل هلو
لایه سخت اطراف هسته در میوه هایی مثل زردآاو، هلو

The stone is the hard layer around the seed of drupes

• Stoned olives
واحد وزن
هر ده stone معادل 63. 5 کیلوگرم
تنه میوه مثل اووکادو
نگین
three small stones in the distal به فارسی
three small stones in the distal به فارسی معنی کنید
Broke/stone: بی پول
سنگ
پاره سنگ
سنگریزه
سنگ یادبود
سنگ تراشیده
جواهر
سنگ کلیه
هسته سخت وسط میوه
واحد اندازه گیری وزن، به ویژه وزن یک فرد، برابر با 14 پوند یا حدود 6. 35 کیلوگرم
گرانیت
پاتولوژی نام غیر فنی برای حساب دیفرانسیل و انتگرال
چاپ
( به ندرت ) ( در بازی های خاص ) یک قطعه یا مرد
هر یک از رنگ های خاکستری کسل کننده مختلف
رنگ سنگ
کاملا
زیاد


خارج کردن هسته میوه
سنگسار کردن
پرتاب کردن سنگ
منابع• https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/stone
stone
واژه ای ایرانی - اوروپایی همریشه با :
آلمانی : Stein ( اِشتاین )
پارسی : سُتون
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما