sour

/ˈsaʊər//ˈsaʊə/

معنی: تند، ترش، مثل غوره، ترش بودن، مزه اسید داشتن، ترش شدن
معانی دیگر: ترشیده، بد خلق، بد عنق، دمغ، زود خشم، کم حوصله، کج خلق، ترشخو، کمتر یا بدتر از حد معمول، پس رفته، (صدا یا موسیقی) ناهنجار، ناموزون، عوضی، غلط، ترشیدن، ترش شدن یا کردن، ناخوشایند، زننده، (خاک) اسیدی (در برابر: قلیایی alkaline)، مثل غوره وغیره
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: sourer, sourest
(1) تعریف: having a tart or acid taste, like that of lemon juice or vinegar.
مترادف: acid, acidic, tart, vinegary
متضاد: sweet
مشابه: acerbic, acidulous, pungent, sharp, subacid, tangy

(2) تعریف: having become acid or rancid through fermentation or spoilage, as milk.
مترادف: fermented, turned
متضاد: fresh
مشابه: bad, clabbered, off, rancid, spoiled

(3) تعریف: resentful, bitter, morose, or otherwise bad-tempered.
مترادف: bad-tempered, bitter, dour, peevish, resentful, sullen
متضاد: amiable
مشابه: acerbic, bilious, crabbed, disagreeable, grouchy, morose, nasty, petulant, surly, testy, unpleasant

- a sour expression on his face
[ترجمه ترگمان] و قیافه ای ترش به خود گرفته بود
[ترجمه گوگل] چهره ای پر از چهره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: not up to the usual standard; poor.
مترادف: off, poor
مشابه: inferior, substandard

- His bowling was sour last night.
[ترجمه ترگمان] بولینگ اون دیشب ترش شده بود
[ترجمه گوگل] بولینگ او شب گذشته ریخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: smelling of spoilage or decay; putrid; rotten.
مترادف: bad, decayed, putrid, rotten, spoiled
مشابه: disagreeable, disgusting, distasteful, nasty, offensive, repugnant, sickening, unpleasant, unsavory

(6) تعریف: of musical tones, harshly off pitch.
مشابه: flat, off, off-key
اسم ( noun )
(1) تعریف: the taste sensation produced by something tart or acid; one of the four basic tastes, along with bitter, salty, and sweet.

(2) تعریف: an alcoholic drink made with lemon or lime juice, sugar, whisky or gin, and sometimes soda water.
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: sours, souring, soured
مشتقات: sourish (adj.), sourly (adv.), sourness (n.)
(1) تعریف: to become or cause to become sour in taste or smell.
مترادف: ferment, turn
مشابه: embitter

(2) تعریف: to become or cause to become resentful, morose, or uninterested.
مترادف: embitter

جمله های نمونه

1. sour lemon
لیمو ترش

2. sour lemons set my teeth on edge
لیمو ترش دندان های مرا کند می کند.

3. sour milk
شیر ترشیده

4. a sour note
نت عوضی،نت غلط

5. the sour flavor of this food
مزه ی ترش این خوراک

6. to become sour
ترشیدن،ترش شدن

7. vinegar is sour
سرکه ترش است.

8. he was very sour toward us
خیلی نسبت به ما ترشرویی کرد.

9. let the dough sour a little
بگذار خمیر کمی ترش شود.

10. spoiled milk becomes sour
شیر خراب ترش مزه می شود.

11. this milk tastes sour
این شیر ترش است (ترش مزه است).

12. he is in a sour mood today
امروز خلقش تنگ است.

13. his skill has gone sour
مهارت او کم شده است.

14. if you're patient, i'll turn sour grapes into "halva"
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم.

15. the pregnant woman's craving for sour food
ویار زن آبستن نسبت به غذای ترش

16. the cake was coated with chocolate and capped with a sour cherry
کیک با لایه ای از شکلات پوشیده شده بود و آلبالویی بر نوک آن قرار داشت.

17. i sampled the food and found out that it is a bit too sour
خوراک را چشیدم و فهمیدم که کمی ترش است.

18. The stewed apple was sour even with honey.
[ترجمه Ghazal|:] سیب پخته شده حتی با عسل هم ترش بود.
|
[ترجمه ترگمان]سیب پخته با عسل ترش شده بود
[ترجمه گوگل]سیب ترشیده حتی با عسل ریخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Rachel sampled the wine. It was sour.
[ترجمه ترگمان]را شل شراب را امتحان کرد ترش بود
[ترجمه گوگل]راشل شراب را انتخاب کرد ترش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The entire house was pervaded by a sour smell.
[ترجمه ترگمان]تمام خانه از بوی ترش و ترش شده بود
[ترجمه گوگل]کل خانه با بوی لجن پر شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. The dough would sour quickly in such weather.
[ترجمه ترگمان]خمیر در چنین هوایی به سرعت sour
[ترجمه گوگل]در چنین شرایطی خمیر به سرعت پخته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. This apple is really sour!
[ترجمه ترگمان]این سیب واقعا ترش است!
[ترجمه گوگل]این سیب واقعا ترش است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. What do they use to sour the mash?
[ترجمه ترگمان]از mash چی استفاده میکنن؟
[ترجمه گوگل]آنها برای مخلوط کردن را استفاده می کنند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Overnight, it seemed, their relationship had turned sour.
[ترجمه ترگمان]یک شبه به نظر می رسید که رابطه آن ها ترش شده بود
[ترجمه گوگل]شب هنگام، به نظر می رسید، رابطه آنها تبدیل شده بود ترش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تند (صفت)
caustic, abrupt, sudden, spicy, steep, fast, sharp, harsh, sour, tart, acrid, acrimonious, acute, hot, keen, quick, mercurial, brisk, heady, headlong, inflammable, rapid, tempestuous, snappy, peppery, arrowy, rattling, biting, nipping, bitter, virulent, rash, violent, intensive, discourteous, transient, crusty, pungent, hasty, racy, rath, rathe, mordacious, prestissimo, presto, snippy, temerarious, wing-footed

ترش (صفت)
acerb, sour, tart, acid, vinegary, acetic, acetose, vinegarish

مثل غوره (صفت)
sour

ترش بودن (فعل)
sour

مزه اسید داشتن (فعل)
sour

ترش شدن (فعل)
sour, acetify, ferment

تخصصی

[مهندسی گاز] ترش، تند، ترشبودن
[نساجی] ترش - ترش شده - اسید یا محلول اسیدی مورد استفاده در سفیدگری

به انگلیسی

• one of the four primary tastes (along with bitter, salty and sweet); something with a sour flavor; alcoholic beverage made with lemon or lime juice mixed with sugar and whiskey or gin
cause to turn sour; make bitter, disillusion; become sour; become disillusioned and resentful
having a sour taste; bitter, disillusioned, resentful
something that is sour has a sharp taste like the taste of a lemon or an apple that is not ripe.
sour milk has an unpleasant taste because it is no longer fresh.
sour people are bad-tempered and unfriendly.
if a friendship or attitude sours or if something sours it, it becomes less friendly or hopeful.
if a situation or relationship turns sour, it is not pleasant or satisfactory anymore.

پیشنهاد کاربران

ترش تند
بد رویی و بداخلاقی
1 - طعم ترش
2 - هنگامی که شیر یا غذایی میترشد ( become/turn/go sour )
3 - چهره ی خشن و غیر ملیح

مزه ترش
یعنی مزه یک ترش
به شدت ترش، ترش اسیدی
ترش غلیض
بالا رفتن
خانم Raaha اون که معنای بالا رفتن میده soar هست
. e. g
The companies worked well together for a while, but eventually the relationship turned sour ( = became bad )
ترش،
بد اخلاق
یا کسی که رفتارش سرد باشه
sour
هَمریشه با واژه هایِ :
پارسی :سِرکه ( سِرک ، سِر )
آلمانی : Sauer
ترش ( شدن ) ؛ تلخ ( شدن ) [خلق و خو , روابط]

– I love the sour taste of rhubarb
– Milk sours in hot weather
– Let the dough sour a little
– She gave me a sour look
– Their relationship had turned sour
– Her whole attitude to life soured as a result of that experience
به میوه نرسیده و اصطلاحاً کال هم میگن که هنوز آماده خوردن نیست
آدم گوشت تلخ
ترشرویی
ترشرو
اولن اون که شما میگی soar و معنی درستش بالا رفتن هم نیس😅 کلا اشتب داری میزنی
Soar اوج گرفتن نه بالا رفتن فرق داره
Sour هم ترش و چیزی که فاسد شده
ما هم میگیم ماست ترشیده یعیی خرابع
Good luckk
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما