ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (١,٢٥٩)

بازدید
١,٣٥٣
تاریخ
١ ماه پیش
متن
He says he is going to retire; but quaere, is it true?
دیدگاه
٥

این واژه برای ایجاد یک تضاد منطقی ( Contrast ) به کار رفته است؛ یعنی ابتدا یک گزاره بیان شده و سپس با استفاده از quaere، اعتبار آن گزاره به چالش کشید ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Quaere brother Taidao : Is heavy Jian chinese name or foreign name?
دیدگاه
٢

واژه Quaere این کلمه در انگلیسی مدرن به ندرت در مکالمات روزمره استفاده میشود و بیشتر در متون تخصصی ( بویژه حقوقی ) بعنوان یک علامت پرسش در متن به کار ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
But quaere, is it true?
دیدگاه
٥

اما آیا واقعاً چنین است؟ ( یا: اما جای تردید است که آیا این حقیقت دارد؟ )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He says he is going to retire; but quaere, is it true?
دیدگاه
٢

او میگوید که قصد بازنشستگی دارد؛ اما جای این پرسش است که آیا این موضوع صحت دارد؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Quaere:What is the max oreo?
دیدگاه
٦

پرسش: حداکثر مقدار اورئو چقدر است؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Quaere brother Taidao : Is heavy Jian chinese name or foreign name?
دیدگاه
٢

پرسش از برادر تای دائو: آیا جیانِ سنگین ( Heavy Jian ) نامی چینی است یا خارجی؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The object is most desirable, but quaere, is it practicable?
دیدگاه
٢

در این جملات، کلمه Quaere است که یک واژه لاتین به معنای بپرس یا پرسش است و در متون حقوقی، فلسفی و آکادمیک برای طرح یک پرسش تردیدآمیز، بررسی مجدد یا ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The object is most desirable, but quaere, is it practicable?
دیدگاه
٢

هدف بسیار مطلوب است، اما این پرسش مطرح است که آیا عملی است؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
If the flow direction is parallel to wall, the quadrangular structured mesh is right.
دیدگاه
٥

اگر جهت جریان موازی با دیواره باشد، مش ساختاریافته چهارگوش مناسب است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
If the flow direction is parallel to wall, the quadrangular structured mesh is right.
دیدگاه
٦

مربوط به CFD ( دینامیک سیالات محاسباتی ) ؛ شبکه بندی چهارگوش ( Structured Hexahedral Mesh ) برای لایه مرزی موازی با دیوار بسیار دقیق تر از مش های غیر ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Test solution— Place each Tablet in a specially made quadrangular basket of stainless steel wire gauze, soldered in one of its upper, narrow sides to the end of a steel rod (see Figure .
دیدگاه
٣

محلول تست— هر قرص را در یک سبد چهارگوش مخصوص ساخته شده از توری سیمی فولاد ضدزنگ قرار دهید که از یکی از اضلاع بالایی و باریک خود به انتهای یک میله فول ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Test solution— Place each Tablet in a specially made quadrangular basket of stainless steel wire gauze, soldered in one of its upper, narrow sides to the end of a steel rod (see Figure .
دیدگاه
٢

مربوط به دستگاه تست انحلال قرص ( Dissolution Tester ) در داروسازی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Comparing with the quadrangular iso-parametric element, the manifold element T1-0 can give more accurate initial pore pressure and displacement, and shall have a vast prospect of application.
دیدگاه
٢

در مقایسه با المان ایزوپارامتریک چهارگوش، المان منیفولد T1 - 0 میتواند فشار حفره ای اولیه و جابجایی دقیق تری ارائه دهد و چشم انداز کاربردی گسترده ای ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Comparing with the quadrangular iso-parametric element, the manifold element T1-0 can give more accurate initial pore pressure and displacement, and shall have a vast prospect of application.
دیدگاه
١

این متن مربوط به مکانیک خاک یا ژئوتکنیک است که در آن المان های محدود برای تحلیل فشار آب حفره ای بررسی میشوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Firstly, the surface was dispersed into quadrangular meshes, then, the self-hidden lines were removed from the surface by the algorithm of removing hidden lines.
دیدگاه
١

ابتدا سطح به مش های چهارگوش تقسیم ( گسسته ) شد، سپس خطوط خود - مخفی ( خطوطی که توسط خودِ سطح پنهان میشوند ) با استفاده از الگوریتم حذف خطوط پنهان، از ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The tongue-and-groove articulation between the quadrangular cartilage and the maxillary and palatine crest deserves special mention.
دیدگاه
١

این یک اصطلاح آناتومیک ( احتمالاً سپتوم بینی ) است که در آن غضروف مانند یک زبانه در شیار استخوان قرار میگیرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
An optimization disposal algorithm of edges in generating quadrangular meshes based on non-closing cloud data is proposed.
دیدگاه
١

الگوریتم بهینه سازی پردازش یال ها در تولید مش های چهارگوش، بر اساس داده های ابریِ غیربسته ( باز ) ارائه شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
An optimization disposal algorithm of edges in generating quadrangular meshes based on non-closing cloud data is proposed.
دیدگاه
١

مربوط به گرافیک کامپیوتری و مدل سازی سه بعدی ( Point Cloud ) .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The rhombus and quadrangular dislocation etching pits, the low angle boundaries and inclusions in the samples were observed using optical microscope and scanning electron microscope after etching.
دیدگاه
١

پس از اچ کردن ( خوردگی شیمیایی ) ، گودال های اچِ نابجاییِ لوزی و چهارگوش، مرزهای کم زاویه و ناخالصی ها در نمونه ها با استفاده از میکروسکوپ نوری و میک ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The rhombus and quadrangular dislocation etching pits, the low angle boundaries and inclusions in the samples were observed using optical microscope and scanning electron microscope after etching.
دیدگاه
١

اصطلاحات تخصصی متالورژی: Dislocation etching pits گودال های حاصل از خوردگی نابجایی هاست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The tongue-and-groove articulation between the quadrangular cartilage and the maxillary and palatine crest deserves special mention.
دیدگاه
١

مفصل زبانه و شیاری ( اتصال کام و زبانه ) بین غضروف چهارگوش و ستیغ های فک بالا و کامی، شایان توجه ویژه است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Grand Square - the most intense quadrangular configuration.
دیدگاه
١

میدان بزرگ ( Grand Square ) - فشرده ترین ( یا شدیدترین ) پیکربندی چهارگوش.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
These two quadrangular, fundamentally superimposed schemas that I hope some of you at least will remember.
دیدگاه
١

این دو طرحِ چهارگوش که اساساً بر هم منطبق ( هم پوشانی ) شده اند؛ امیدوارم حداقل برخی از شما آنها را بخاطر بسپارید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Each quadrangular mesh should be braced by cables in order to increase the planar shear stiffness. In other words, grid shells are composite structures formed by flexible cables and stiff bars.
دیدگاه
١

هر شبکه ( مش ) چهارگوش باید توسط کابل ها مهاربندی شود تا سختی برشی صفحه ای افزایش یابد. بعبارت دیگر، پوسته های شبکه ای، سازه های مرکبی هستند که از کا ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The quadrangular store that leather cuts the man-made that wants to choose him place simply only to fit mensal bulk above OK.
دیدگاه
١

برای فروشگاه چهارگوشی که چرم مصنوعی را برش میدهد، انتخاب مکانِ او صرفاً بر اساس تناسب با حجمِ ماهانه ذکر شده در بالا کفایت میکند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The quadrangular store that leather cuts the man-made that wants to choose him place simply only to fit mensal bulk above OK.
دیدگاه
١

این جمله از نظر نگارشی در زبان مبدأ ضعیف است و احتمالاً به انتخاب فضای کارگاهی برای برش چرم بر اساس ظرفیت تولید ماهانه ( Mensal bulk ) اشاره دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The dynamical analysis of quadrangular pyramid grid structure modality and seismic response is made by ANSYS.
دیدگاه
١

تحلیل دینامیکی مودال و پاسخ لرزه ای سازه شبکه ای هرم چهارگوش، با استفاده از نرم افزار ANSYS انجام شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The roof of the natatorium of Chongqing adopts quadrangular pyramid with welding hollow sphere joints.
دیدگاه
١

سقف استخر ( ناتاتوریوم ) چونگ کینگ از نوع هرم چهارگوش با اتصالات گوی توخالی جوشی است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The roof of the natatorium of Chongqing adopts quadrangular pyramid with welding hollow sphere joints.
دیدگاه
١

این ساختار مربوط به سازه های فضایی ( Space Frames ) است که در آن لوله ها به گوی های فولادی متصل میشوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Different from the ordinary quadrangular arranged boiler, hexagonal-arranged burner boiler with a high length-width ratio is unsymmetrical structure.
دیدگاه
١

برخلاف بویلرهای معمولی با چیدمان چهارگوش، بویلرهایی که مشعل های آنها بصورت شش گوش چیده شده اند و دارای نسبت طول به عرض بالایی هستند، ساختاری نامتقارن ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Different from the ordinary quadrangular arranged boiler, hexagonal-arranged burner boiler with a high length-width ratio is unsymmetrical structure.
دیدگاه
١

در مهندسی نیروگاه، "Quadrangular arranged" به چیدمان مشعل ها در چهار گوشه محفظه احتراق ( Corner firing ) اشاره دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The western line is characterized by Ming and Qing style ancient villages and rurality, northern line ecological landscape and western line natural scenery.
دیدگاه
١

The western route is characterized by ancient villages in the Ming and Qing styles and a rural atmosphere, the northern route by ecological landscape ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Based on the long term data(1964-199 of a comparison observation between Jinghong city and rurality, the effects of development of Jinghong city on climate are studied.
دیدگاه
١

Based on long - term data from a comparative observation between Jinghong City and the surrounding rural areas from 1964 to 199?, this study examines ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Luxuriant diversifications on door's surface comprise many styles as contracted and rurality in new euro - taste, REDA.
دیدگاه
١

The rich variety of door - surface designs includes many styles, such as compact and rural styles in a new European - inspired aesthetic, REDA.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
As the biggest selling point, the feature of rurality make rural tourism be developing prosperously.
دیدگاه
١

As a major selling point, the rural character of the area has helped rural tourism develop rapidly.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The scenic spot emphasizes the rurality and agriculture zoology with a theme of naturalness .
دیدگاه
١

The scenic area emphasizes rural character and agricultural ecology, with a focus on naturalness.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Besides, the rurality in such kind of tourism was emphasized and the rural industry tourism was supposed to be integrated into the general system of rural tourism.
دیدگاه
١

In addition, this type of tourism emphasizes rural character, and rural industrial tourism is expected to be integrated into the broader rural touris ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Pane, design and tweed still are the mainstream, rurality is another kind of choice.
دیدگاه
١

Panels, design, and tweed remain mainstream, while a rural style is another option.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The townspeople are attracted by charming and gentle rurality scene, rural culture breath, fresh vegetable and fruit, local rustic life .
دیدگاه
١

Town residents are drawn to the charming rural scenery, the atmosphere of rural culture, fresh fruits and vegetables, and the simple local way of lif ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The problems of rurality appear to be intractable.
دیدگاه
١

The problems associated with rural life appear to be intractable.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The rurality of the small village I am living is very beautiful.
دیدگاه
١

The rural character of the small village where I live is very beautiful.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Except husbandry and rurality, what else is conversed in the prerequisite of the content; the meter or rhymes of poem is not subject to the coming spring rain.
دیدگاه
١

Aside from farming and rural life, what else is discussed in the context of this content? The meter and rhyme of the poem are not affected by the com ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The heterogeneity of the rurality and urbanity is clear-cutly presented in the great fission of knowledge status between the rural and the urban due to the reformation of educational system.
دیدگاه
١

The contrast between rural and urban life is clearly reflected in the widening gap in educational attainment caused by educational reform.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Telecommunications could erase all these indicators of rurality.
دیدگاه
١

Telecommunications could eliminate all these signs of rural life

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The incredible view of rurality is waiting the convergence of various advanced factors and elements to jointly write down the splendid chapter of human beings of challenging the future.
دیدگاه
١

The remarkable future of rural development depends on the convergence of various advanced factors and elements, which together can shape a brilliant ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Telecommunications could erase all these indicators of rurality.
دیدگاه
١

در این متن ها، rurality معمولاً به یکی از این معناها برمیگردد: روستایی بودن/ بافت روستایی/ حال وهوای روستایی/ فضای روستایی/ خصلت روستایی. اگر بخواهیم ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Luxuriant diversifications on door's surface comprise many styles as contracted and rurality in new euro - taste, REDA.
دیدگاه
١

تنوع های غنی در سطح در، شامل سبک های گوناگونی مانند طرح های فشرده و روستایی در سبک نوین اروپاییِ REDA است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Luxuriant diversifications on door's surface comprise many styles as contracted and rurality in new euro - taste, REDA.
دیدگاه
١

این جمله هم بسیار ناهماهنگ و احتمالاً ترجمه پذیری دشوار دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The western line is characterized by Ming and Qing style ancient villages and rurality, northern line ecological landscape and western line natural scenery.
دیدگاه
١

این جمله هم از نظر ساختار کمی آشفته است و احتمالاً منظورش دسته بندی چند مسیر گردشگری است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The western line is characterized by Ming and Qing style ancient villages and rurality, northern line ecological landscape and western line natural scenery.
دیدگاه
١

اگر بخواهیم طبیعی تر ترجمه کنیم، باید متن اصلی کمی اصلاح شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Based on the long term data(1964-199 of a comparison observation between Jinghong city and rurality, the effects of development of Jinghong city on climate are studied.
دیدگاه
١

بر اساس داده های بلندمدتِ یک مشاهده ی تطبیقی میان شهر جینهونگ و مناطق روستایی در بازه ی ۱۹۶۴ تا ۱۹۹؟، اثرات توسعه ی شهر جینهونگ بر آب وهوا بررسی شده ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Besides, the rurality in such kind of tourism was emphasized and the rural industry tourism was supposed to be integrated into the general system of rural tourism.
دیدگاه
١

علاوه بر این، در چنین نوعی از گردشگری بر حال وهوای روستایی تأکید شده بود و قرار بود گردشگریِ صنایع روستایی در نظام کلی گردشگری روستایی ادغام شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The western line is characterized by Ming and Qing style ancient villages and rurality, northern line ecological landscape and western line natural scenery.
دیدگاه
١

مسیر غربی با روستاهای باستانی به سبک سلسله های مینگ و چینگ و فضای روستایی شناخته میشود؛ مسیر شمالی با چشم اندازهای بوم شناختی، و مسیر غربی با مناظر ط ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The scenic spot emphasizes the rurality and agriculture zoology with a theme of naturalness .
دیدگاه
١

این جاذبه ی گردشگری بر فضای روستایی و بوم شناسی/حیات وحش کشاورزی با محوریت طبیعی بودن تأکید دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The problems of rurality appear to be intractable.
دیدگاه
١

مشکلاتِ مربوط به روستایی بودن به نظر میرسد که حل ناشدنی باشند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
As the biggest selling point, the feature of rurality make rural tourism be developing prosperously.
دیدگاه
١

به عنوان مهم ترین نقطه ی فروش، ویژگیِ روستایی بودن باعث شده است گردشگری روستایی بطور چشمگیری و پررونق توسعه پیدا کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The townspeople are attracted by charming and gentle rurality scene, rural culture breath, fresh vegetable and fruit, local rustic life .
دیدگاه
١

شهرنشینان مجذوب صحنه های دل نشین و آرامِ روستایی، حال وهوای فرهنگ روستا، سبزی ها و میوه های تازه، و زندگی ساده و بومیِ روستا میشوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The heterogeneity of the rurality and urbanity is clear-cutly presented in the great fission of knowledge status between the rural and the urban due to the reformation of educational system.
دیدگاه
١

ناهمگونیِ میان روستایی بودن و شهری بودن به روشنی در شکاف عمیقِ سطح دانش میان مناطق روستایی و شهری، در نتیجه ی اصلاح نظام آموزشی، نشان داده میشود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Pane, design and tweed still are the mainstream, rurality is another kind of choice.
دیدگاه
١

پنل، طراحی و تویید هنوز جریان غالب اند؛ اما سبک روستایی نیز نوعی انتخاب دیگر محسوب میشود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Except husbandry and rurality, what else is conversed in the prerequisite of the content; the meter or rhymes of poem is not subject to the coming spring rain.
دیدگاه
١

این جمله از نظر ساختار انگلیسی بسیار نامأنوس است و احتمالاً متن اصلی مشکل دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Except husbandry and rurality, what else is conversed in the prerequisite of the content; the meter or rhymes of poem is not subject to the coming spring rain.
دیدگاه
١

جز دامداری و حال وهوای روستایی، چه چیز دیگری در پیش نیازِ این محتوا مطرح میشود؟ وزن یا قافیه ی شعر تابع باران بهاریِ پیشِ رو نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The incredible view of rurality is waiting the convergence of various advanced factors and elements to jointly write down the splendid chapter of human beings of challenging the future.
دیدگاه
١

rurality اینجا احتمالاً به معنای بافت یا چشم انداز روستایی آمده، نه صرفاً یک واژه ی فنی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The rurality of the small village I am living is very beautiful.
دیدگاه
١

فضای روستاییِ دهکده ی کوچکی که در آن زندگی می کنم، بسیار زیباست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The rurality of the small village I am living is very beautiful.
دیدگاه
١

اگر بخواهیم طبیعی تر بگوییم: روستای کوچکی که در آن زندگی میکنم بسیار زیبا و دل انگیز است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The incredible view of rurality is waiting the convergence of various advanced factors and elements to jointly write down the splendid chapter of human beings of challenging the future.
دیدگاه
١

مفهوم کلی جمله این است که برای پیشرفت/آینده، عوامل مختلف باید با هم جمع شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The incredible view of rurality is waiting the convergence of various advanced factors and elements to jointly write down the splendid chapter of human beings of challenging the future.
دیدگاه
١

چشم انداز شگفت انگیزِ فضای روستایی در انتظار همگراییِ عوامل و عناصر پیشرفته ی گوناگون است تا مشترکاً فصل باشکوهی از تلاش انسان ها برای رویارویی با آی ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The incredible view of rurality is waiting the convergence of various advanced factors and elements to jointly write down the splendid chapter of human beings of challenging the future.
دیدگاه
١

این جمله از نظر انگلیسی خیلی غیرطبیعی و سنگین است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Telecommunications could erase all these indicators of rurality.
دیدگاه
٢

واژه ی rurality در این جملات کمی غیرعادی و مصنوعی بکار رفته و در انگلیسیِ رایج خیلی طبیعی نیست. در بیشتر موارد منظور چیزی شبیه این هاست: روستایی بودن ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Telecommunications could erase all these indicators of rurality.
دیدگاه
٢

مخابرات و ارتباطات از راه دور میتوانند همه ی این نشانه های روستایی بودن را از بین ببرند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
But he reminded the small crowd that the organic industry remains a "rounding error, " roughly percent, of the overall food and beverage business.
دیدگاه
٥

در این عبارت به صورت استعاری بکار رفته است. وقتی چیزی را rounding error می نامند، یعنی مقدار آنقدر کوچک است که در محاسبات کلی تأثیری ندارد و میتوان ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This paper studies roundly the basic theories of rounding error of calculator floating-point numbers arithmetic operation and demonstrates the related conclusions.
دیدگاه
٣

در این جمله، عبارت rounding error یک اصطلاح ریاضی و علوم کامپیوتر است. زمانی که یک عدد با تعداد ارقام اعشار زیاد را به تعداد کمتری گرد میکنیم، تفاوتی ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The economy has some effect, certainly, but as a predictor of success it's rounding error compared to the founders.
دیدگاه
٢

اقتصاد قطعاً تأثیراتی دارد، اما بعنوان پیش بینی کننده موفقیت، در مقایسه با نقش بنیان گذاران، مقدار آن ناچیز است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It makes the cost of the bail outs look like a rounding error.
دیدگاه
٣

این موضوع باعث می شود هزینه های نجات مالی در مقایسه با آن، ناچیز و پیش پاافتاده به نظر برسد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Bugs fixed in the new version include: fix paste destination partition smaller than source, prevent visual disk display area from disappearing and fix minor cylinder alignment rounding error.
دیدگاه
٥

اشکالات برطرف شده در نسخه جدید عبارتند از: اصلاح مشکل کوچک تر بودن پارتیشن مقصد نسبت به مبدأ هنگام چسباندن، جلوگیری از ناپدید شدن ناحیه نمایش بصری دی ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The differential model not has model error. Solving the differential equation has rounding error.
دیدگاه
١

مدل دیفرانسیلی دارای خطای مدل نیست، اما حل معادله دیفرانسیل دارای خطای گرد کردن است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
However, problems can and do arise even with statistical calculations, one of the commonest being the build-up of rounding errors.
دیدگاه
١

با این حال، حتی در محاسبات آماری نیز مشکلاتی ایجاد میشود و یکی از رایج ترین آن ها، انباشت خطاهای گرد کردن است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
That would be a rounding error for many farms in the United States, but it dwarfs the average plot in China.
دیدگاه
١

آن مقدار برای بسیاری از مزارع در ایالات متحده ناچیز است، اما در مقایسه با میانگین قطعات زمین در چین، بسیار بزرگ به نظر میرسد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The number of jobs affected is barely a rounding error in measurements of the mighty American workforce.
دیدگاه
١

تعداد مشاغل متأثر، در مقایسه با حجم نیروی کار عظیم آمریکا، مقدار بسیار ناچیزی است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Adopted by the elimination series, rounding error not been handled well, in need of improvement.
دیدگاه
١

در روش حذف گوسی، خطای گرد کردن به خوبی مدیریت نشده است و نیاز به بهبود دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
FROM being a rounding error a decade ago, the financial clout of China now trails only that of America.
دیدگاه
١

قدرت مالی چین که یک دهه پیش مقداری ناچیز و قابل چشم پوشی بود، اکنون تنها پس از آمریکا قرار دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
First, the probabilistic model of the rounding error in the computation of quaternions on a fixed point computer is established. Then, the probabilistic rounding error estimates are computed.
دیدگاه
١

ابتدا مدل احتمالی خطای گرد کردن در محاسبات کواترنیون ها در یک کامپیوتر نقطه ثابت ایجاد شد و سپس تخمین های احتمالی خطای گرد کردن محاسبه گردید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The number of jobs affected is barely a rounding error in measurements of the mighty American workforce. The cost to consumers is also slight.
دیدگاه
١

تعداد مشاغل متأثر، در مقایسه با حجم نیروی کار عظیم آمریکا، مقدار بسیار ناچیزی است. هزینه برای مصرف کنندگان نیز اندک است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
But he reminded the small crowd that the organic industry remains a "rounding error, " roughly percent, of the overall food and beverage business.
دیدگاه
٣

اما او به جمعیت اندک یادآور شد که صنعت محصولات ارگانیک در مقایسه با کل تجارت غذا و نوشیدنی، همچنان مقداری ناچیز و در حد خطای گرد کردن است که تقریباً ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
To analyze the rounding error of calculator floating-point numbers arithmetic operation is the foundation of numerical calculation method's error analysis.
دیدگاه
١

تحلیل خطای گرد کردن در عملیات محاسباتی اعداد ممیز شناور ماشین حساب، پایه و اساس تحلیل خطا در روش های محاسبات عددی است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Also rounding errors can affect cases where extreme accuracy is required.
دیدگاه
١

همچنین خطاهای گرد کردن میتوانند بر مواردی که دقت بسیار بالا مورد نیاز است، تأثیر بگذارند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This paper studies roundly the basic theories of rounding error of calculator floating-point numbers arithmetic operation and demonstrates the related conclusions.
دیدگاه
٣

این مقاله به بررسی جامع نظریه های پایه خطای گرد کردن در عملیات محاسباتی اعداد ممیز شناور ماشین حساب پرداخته و نتایج مرتبط را ارائه میدهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Also rounding errors can affect cases where extreme accuracy is required.
دیدگاه
١

این جملات بدلیل کاربرد عبارت rounding error در دو فضای متفاوت یعنی ریاضیات، کامپیوتر و اقتصاد، سیاست است. در متون فنی، این عبارت به معنای خطای گرد کر ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Reliable traveling of rope as the carrying and towing equipment is necessary to ropeway safe operation.
دیدگاه
٢

Yarder دستگاهی شبیه به وینچ یا جرثقیل صنعتی که برای کشیدن کابل ها و جابجایی بار در سیستم های Ropeway استفاده میشود

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Reliable traveling of rope as the carrying and towing equipment is necessary to ropeway safe operation.
دیدگاه
٢

Skyline در سیستم های انتقال کابلی صنعتی ( به ویژه در صنعت چوب و معدن ) ، کابل اصلی و ثابتی است که بار روی آن حرکت میکند

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Reliable traveling of rope as the carrying and towing equipment is necessary to ropeway safe operation.
دیدگاه
٢

Strop Ropeway نوعی سیستم انتقال کابلی است که در آن بارها روی یک کابل لغزنده حرکت میکنند ( معمولاً در صنایع معدنی و جنگلداری )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Reliable traveling of rope as the carrying and towing equipment is necessary to ropeway safe operation.
دیدگاه
٢

Catenary ( منحنی زنجیری ) در مهندسی عمران و مکانیک، به منحنی خاصی گفته میشود که یک زنجیر یا کابل تحت تأثیر وزن خودش و در دو نقطه مهار شده، ایجاد میکند

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Reliable traveling of rope as the carrying and towing equipment is necessary to ropeway safe operation.
دیدگاه
٢

در اینجا، واژه Ropeway بسته به متن، به تله کابین، سورتمبه، طناب راه یا سیستم انتقال کابلی ترجمه میشود. در متون مهندسی، به سیستم های انتقال مواد یا اف ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
With the developing of the tourism in China, the aerial ropeway has been used widely in the transport trade and tourism or other industries of China.
دیدگاه
١

با توسعه گردشگری در چین، تله کابین های هوایی بطور گسترده در صنعت حمل ونقل، گردشگری و سایر صنایع چین مورد استفاده قرار گرفته اند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Sliding speed is key to the design of strop ropeway.
دیدگاه
١

سرعت لغزش، کلید طراحی طناب راه استروپ است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Reliable traveling of rope as the carrying and towing equipment is necessary to ropeway safe operation.
دیدگاه
٢

حرکت قابل اطمینان کابل بعنوان تجهیزات حامل و کشنده، برای بهره برداری ایمن از طناب راه ضروری است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A dynamic model of overhead cable for ropeway is developed, i. e. some differential equations of its vibration with initial and boundary conditions proved.
دیدگاه
١

یک مدل دینامیکی از کابل های هوایی برای طناب راه توسعه یافته است؛ به این معنا که برخی معادلات دیفرانسیل ارتعاشات آن به همراه شرایط اولیه و مرزی اثبات ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Based on the standard curve of the catenary, the strop ropeway is designed and calculated.
دیدگاه
١

طناب راه استروپ ( Strop Ropeway ) بر اساس منحنی استاندارد زنجیری ( Catenary ) طراحی و محاسبه شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A dynamic model of overhead cable for ropeway is developed together with differential equations of its vibration and initial and boundary conditions.
دیدگاه
١

یک مدل دینامیکی از کابل های هوایی برای طناب راه، به همراه معادلات دیفرانسیل ارتعاشات و شرایط اولیه و مرزی آن توسعه یافته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The ropeway with the do line combination of beauty, together constitute a beautiful and spectacular picture.
دیدگاه
١

طناب راه با ترکیب خطوط زیبا، تصویری زیبا و تماشایی را خلق میکند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I want to go by ropeway.
دیدگاه
١

میخواهم با تله کابین بروم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The frequent bucket falling accidents of aerial ropeway haulage in Xiaoyi Bauxite Mine greatly influence the ore delivery to Shanxi Aluminum Works.
دیدگاه
١

حوادث مکرر سقوط سطل در سیستم حمل ونقل کابلی هوایی در معدن بوکسیت شیائویی، تأثیر شدیدی بر ارسال مواد معدنی به کارخانه آلومینیوم شان شی گذاشته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Notes: The magic carpet ticket may not include ropeway and suface lift.
دیدگاه
١

یادداشت: بلیط قالیچه جادویی ( نوعی نوار نقاله متحرک ) ممکن است شامل تله کابین و لیفت سطحی نباشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This paper presents multi-span engineering ropeway design based on improved parabola theory, including design, calculation and selection of skyline, freightage system and way, working line and yarder.
دیدگاه
١

این مقاله به طراحی مهندسی طناب راه های چنددهانه بر اساس تئوری سهمی بهبودیافته می پردازد که شامل طراحی، محاسبات و انتخاب خط آسمان ( Skyline ) ، سیستم ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The products manufactured by Zhejinag Juma Ropeway Engineering Co., Ltd cover passenger ropeway, freight ropeway, slide, strop, ground rail cable and cable bridges etc.
دیدگاه
١

محصولات تولیدی شرکت مهندسی طناب راه ژجیانگ جوما شامل تله کابین مسافربری، تله کابین باری، سورتمبه ( Slide ) ، استروپ ( Strop ) ، کابل های ریلی زمینی و ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Worker in a desert ropeway . West Inner Mongolia.
دیدگاه
١

کارگری در یک سیستم انتقال کابلی در بیابان؛ مغولستان داخلی غربی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Freddy Nock balances on the cable car ropeway in the Alps on Germany's highest mountain, Zugspitze, August 30 near Garmisch-Partenkirchen, Germany.
دیدگاه
١

فردی ناک ( Freddy Nock ) در ۳۰ اوت در نزدیکی گارمیش - پارتن کیرشن آلمان، بر روی کابل تله کابین در کوه تسوگ اشپیتسه ( بلندترین کوه آلمان ) در رشته کوه ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Experiments show that the vibration and noise level of new riveter are decreased obviously.
دیدگاه
٥

آزمایش ها نشان میدهد که سطح ارتعاش و نویز در پرچ زن جدید به وضوح کاهش یافته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Feminism and the feminist movement comes from these opportunities – it's Rosie the Riveter who inspired the opportunities that came to postwar women.
دیدگاه
٥

فمینیسم و جنبش فمینیستی از این فرصت ها نشأت گرفته است؛ این روزیِ پرچ زن، بود که الهام بخش فرصت هایی شد که برای زنانِ دوران پس از جنگ ایجاد گشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The vibration isolation characteristic of the HandHeld electromagnetic riveter is analyzed and the vibration isolation system is established to suit the application environment.
دیدگاه
٢

ویژگی های ایزولاسیون ارتعاشات در پرچ زن الکترومغناطیسی دستی تحلیل شده و سیستم لرزه گیر متناسب با محیط کاربرد، طراحی و ایجاد شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The problems of existing electromagnetic riveter discharge coil are pointed out.
دیدگاه
٢

مشکلات مربوط به کویل ( سیم پیچ ) تخلیه در پرچ زن های الکترومغناطیسی موجود، مورد اشاره قرار گرفته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The experiment proved that the recoil force of the electromagnetic riveter has reduced greatly.
دیدگاه
٢

آزمایش ها ثابت کرد که نیروی پس زنیِ پرچ زن الکترومغناطیسی به شدت کاهش یافته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Rosie the Riveter came to represent American women who worked in factories during World War II. This government poster was designed to get women involved in the war effort.
دیدگاه
١

روزیِ پرچ زن، نمادی از زنان آمریکایی شد که در طول جنگ جهانی دوم در کارخانه ها مشغول به کار بودند. این پوستر دولتی برای ترغیب زنان به مشارکت در تلاش ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
STEVE EMBER: In addition to "Rosie the Riveter, " there were songs like "Praise the Lord and Pass the Ammunition.
دیدگاه
١

استیو امبر: علاوه بر روزیِ پرچ زن، آهنگ هایی مانند خدا را ستایش کنید و مهمات را پاس دهید، نیز وجود داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The experiment indicated that the new electromagnetic riveter recoil's force remarkably reduces and the output rivet force also has obviously increased.
دیدگاه
١

آزمایش ها نشان داد که نیروی پس زنیِ ( Recoil ) پرچ زن الکترومغناطیسی جدید بطور قابل توجهی کاهش یافته و نیروی خروجیِ پرچ نیز بوضوح افزایش یافته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Tile cutter, hand riveter, mitre saw and related products.
دیدگاه
١

دستگاه برش سرامیک، پرچ زن دستی، اره میتر و محصولات مرتبط.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Builder, erector, riveter, rigger, concrete worker, engine-driver, repair worker.
دیدگاه
١

سازنده، نصاب، پرچ زن، تک نشان ( ریگر ) ، کارگر بتن ریزی، راننده موتور/ماشین آلات، کارگر تعمیرات.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The mechanism of noise production by riveter is analysed and the mechanical model of vibration isolation system is founded.
دیدگاه
١

مکانیسم تولید نویز توسط دستگاه پرچ زن تحلیل شده و مدل مکانیکی سیستم ایزولاسیون ارتعاشات ( لرزه گیر ) استخراج گردیده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
"Rosie the Riveter" was a clarion call for women to aid the war effort by entering the workforce, while the men in their communities went to fight the war abroad.
دیدگاه
١

روزیِ پرچ زن، فراخوانی صریح برای زنان بود تا با ورود به بازار کار، در تلاش های جنگی کمک کنند؛ در حالی که مردانِ جامعه شان برای جنگ در خارج از کشور رف ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The riveter riveted the metal sheets to the ship's bottom.
دیدگاه
١

پرچ زن، ورق های فلزی را به کف کشتی پرچ کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Desperate for a better future if she can find a way to rescale her past.
دیدگاه
٦

در این جمله `rescale her past` بیشتر استعاری است، نه فنی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Desperate for a better future if she can find a way to rescale her past.
دیدگاه
٢

این جمله از نظر انگلیسی از نظر ساختار کمی غیرطبیعی/مبهم است، اما معنی احتمالی اش چنین است:

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Desperate for a better future if she can find a way to rescale her past.
دیدگاه
٢

او اگر بتواند راهی پیدا کند تا گذشته اش را دوباره بازتعریف/ بازمقیاس کند، از سرِ ناامیدی در پی آینده ای بهتر است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Desperate for a better future if she can find a way to rescale her past.
دیدگاه
٢

او سخت در آرزوی آینده ای بهتر است، اگر بتواند راهی بیابد تا گذشته اش را از نو معنا کند و دگرگون سازد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
So, if you want a unit vector that goes in the same direction, 1 all you have to do is rescale it, so, at its length becomes one.
دیدگاه
٢

پس اگر بخواهید یک بردارِ یکه که در همان جهت قرار دارد داشته باشید، کافی است آن را بازمقیاس کنید، بطوری که طول آن برابرِ یک شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
So, if you want a unit vector that goes in the same direction, 1 all you have to do is rescale it, so, at its length becomes one.
دیدگاه
٢

بنابراین، برای به دست آوردن یک بردار یکه هم جهت، کافی است بردار را نرمال سازی کنید تا طول آن به ۱ برسد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Before invoking this method, you have to rescale the color values into that range.
دیدگاه
١

اگر برنامه نویسی/پردازش تصویر باشد، به آن بازه نرمال سازی /مقیاس دهی مجدد کنید هم طبیعی است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Before invoking this method, you have to rescale the color values into that range.
دیدگاه
٢

پیش از فراخوانیِ این روش، باید مقادیر رنگ را به آن بازه بازمقیاس کنید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Bicubic rescale algorithm shrinks video to small screen size in best possible quality.
دیدگاه
١

الگوریتم بازمقیاس سازیِ دوجمله ایِ مکعبی، ویدیو را به اندازه ای کوچک تر برای نمایش روی صفحه نمایش های کوچک کاهش می دهد، با بهترین کیفیتِ ممکن.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Bicubic rescale algorithm shrinks video to small screen size in best possible quality.
دیدگاه
١

در فارسی فنی، `bicubic` را معمولاً دوجمله ای مکعبی یا رایج تر بای کیوبیک هم میگویند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The resize filters rescale the input video frames to an arbitrary new resolution, using different sampling algorithms.
دیدگاه
١

فیلترهای تغییر اندازه، فریم های ویدیوی ورودی را با استفاده از الگوریتم های نمونه برداریِ مختلف، به یک وضوحِ جدیدِ دلخواه باز مقیاس میکنند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The graph will rescale to show the region you selected.
دیدگاه
١

`rescale` در متن های فنی معمولاً یعنی بازمقیاس کردن / تنظیم دوباره مقیاس

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The graph will rescale to show the region you selected.
دیدگاه
١

بطور خودکار مقیاس بندیِ مجدد میشود تا ناحیه ای را که انتخاب کرده اید نمایش دهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He did not even have the courtesy to reply to my fax.
دیدگاه
٢

او حتی زحمت نداد به فکس من پاسخ بدهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The Prime Minister's reply was met with howls of laughter from the opposition frontbench.
دیدگاه
٢

پاسخِ نخست وزیر با خنده های بلندِ جناح مخالف در ردیف جلویی روبه رو شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She only replied with a smile.
دیدگاه
٢

او فقط با یک لبخند پاسخ داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She waved her hand in reply.
دیدگاه
٢

او در پاسخ دستش را تکان داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He gave a non-committal grunt in reply.
دیدگاه
٢

او در پاسخ، غرّشی نامشخص و بی تعهد از خود درآورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She replied in but a feeble voice.
دیدگاه
٢

او فقط با صدایی ضعیف پاسخ داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I have just received his reply.
دیدگاه
٢

من همین حالا پاسخ او را دریافت کرده ام.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He replied to that charge scornfully.
دیدگاه
١

او با تمسخر به آن اتهام پاسخ داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In business, a prompt reply is imperative.
دیدگاه
١

در تجارت، پاسخِ فوری ضروری است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A lot of people replied to our advertisement.
دیدگاه
٢

افراد زیادی به آگهی ما پاسخ دادند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He did not reply to her question right away.
دیدگاه
١

او فوراً به سؤالش پاسخ نداد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The pupils replied in one voice.
دیدگاه
١

دانش آموزان یک صدا پاسخ دادند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
My reply may not have been polite, but he asked for it.
دیدگاه
٢

پاسخم شاید مؤدبانه نبود، اما خودش خواسته بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
'I don't think so!' she replied tartly.
دیدگاه
١

فکر نمیکنم! او با تندی پاسخ داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He did not reply to her question right away.
دیدگاه
١

در جمله ها reply بیشتر به معنیِ: پاسخ دادن به سؤال، جواب دادن به حرف، واکنش نشان دادن به نامه/فکس/اعلان، یا پاسخ کوتاه و مستقیم است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
'I don't think so!' she replied tartly.
دیدگاه
١

در فارسی، reply را همیشه نباید فقط پاسخ ترجمه کرد؛ گاهی بهتر است: ( جواب داد، پاسخ داد، واکنش نشان داد، در پاسخ . . . ، اعلام کرد / جواب کوتاه داد )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
My reply may not have been polite, but he asked for it.
دیدگاه
٢

reply / answer / respond این سه کلمه هر سه معنی پاسخ دادن میدهند، اما کاربردشان فرق دارد:

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
٢

بسته به متن، میتوان آن را به صورت های زیر ترجمه کرد: تلافی، در برخی متون غیررسمی یا شخصی اگر منظور شخص این باشد که میخواهد انتقام شکست قبلی را بگیرد، ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
٢

تفاوت Rematch با Repeat در این است که در Rematch حتماً دو طرفِ متخاصم یا رقیب دوباره با هم وارد میدان میشوند تا برنده و بازنده مشخص شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
٢

بسته به متن، میتوان آن را به صورت های زیر ترجمه کرد: تکرار، در مواردی مانند مناظره یا رقابت های غیرورزشی، کلمه ی تکرار یا دوباره روبرو شدن مناسب تر ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
١

بسته به متن، میتوان آن را به صورت های زیر ترجمه کرد: بازی مجدد / تجدید مسابقه رایج ترین ترجمه در ورزش است ( زمانی که دو تیم یا ورزشکار دوباره با هم ر ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
١

واژه ی Rematch* در زبان انگلیسی به معنای برگزاری دوباره ی یک مسابقه، رقابت یا حتی یک بحث بین دو طرفی است که قبلاً با هم رقابت کرده اند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In the rematch the Japanese won by two miles. So the American company fired the rower.
دیدگاه
١

در بازی مجدد، ژاپنی ها با اختلاف دو مایل پیروز شدند؛ بنابراین شرکت آمریکایی، قایق ران را اخراج کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The debate this week was a rematch of last year's.
دیدگاه
١

مناظره ی این هفته، تکرار ( بازی مجدد ) مناظره ی سال گذشته بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I hope to have my rematch someday.
دیدگاه
١

امیدوارم روزی بتوانم بازی مجددم را داشته باشم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The expected NBA Finals rematch between the Lakers and the Knickerbockers failed to materialize because New York was eliminated in the Eastern Conference round-robin.
دیدگاه
١

بازی مجدد مورد انتظار در فینال NBA بین لیکرز و نیکرباکرز محقق نشد، زیرا نیویورک در دور حذفی کنفرانس شرقی حذف شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The Valencia rematch is being held on the 25th anniversary of that match, which ended in a draw because officials feared for the health of both competitors.
دیدگاه
١

بازی مجدد والنسیا در بیست و پنجمین سالگرد آن مسابقه برگزار میشود؛ مسابقه ای که بدلیل ترس داوران از وضعیت سلامتی هر دو شرکت کننده، با تساوی به پایان ر ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The Warriors get another exhibition rematch on Thursday, when they take on the Hornets at Charlotte. . . .
دیدگاه
١

واریورز پنجشنبه در یک بازی دوستانه ی مجدد، در شارلوت به مصاف هورنتس میروند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We await the rematch with interest.
دیدگاه
١

ما با علاقه منتظر بازی مجدد هستیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
An Aikman-Turner rematch would be several years and a handful of concussions too late.
دیدگاه
١

بازی مجدد ایکمن و ترنر، چندین سال و تعدادی ضربه به سر ( ارتجاج ) دیر اتفاق می افتد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In the rematch, the Packers may learn that Kevin Williams is more than willing to play a starring role.
دیدگاه
١

در بازی مجدد، پکرز ممکن است متوجه شوند که کوین ویلیامز بسیار مشتاق است تا نقش محوری ایفا کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Both teams are preparing for the rematch.
دیدگاه
٢

هر دو تیم در حال آماده شدن برای بازی مجدد هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A rematch with Nigel Benn is no closer to being written into this year's domestic calendar.
دیدگاه
٢

برگزاری بازی مجدد با نایجل بن در تقویم مسابقات داخلی امسال، هنوز دور از دسترس است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
But at Stradey, at the rematch of last season's Cup finalists, Mr Wag's dictum was borne out again.
دیدگاه
١

اما در استریدی، در بازی مجدد فینالیست های جام فصل گذشته، گفته ی آقای واگز دوباره به اثبات رسید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
١

داف گفت که درخواست بازی مجدد ( تجدید مسابقه ) خواهد کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Stanford will face UCLA in a rematch.
دیدگاه
٢

استنفورد در یک بازی مجدد با یو سی ال ای ( UCLA ) روبرو خواهد شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I hope to have my rematch someday.
دیدگاه
١

آنها به شدت بر توصیه مشاوران حرفه ای خود تکیه ( اعتماد ) کردند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
An Aikman-Turner rematch would be several years and a handful of concussions too late.
دیدگاه
١

برپایی نظام سوسیالیستی، راه رسیدن به وضعیت ایده آل را برای ما گشود، و تبدیل این آرمان به واقعیت، نیازمند تکیه بر سخت کوشی ماست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In the rematch, the Packers may learn that Kevin Williams is more than willing to play a starring role.
دیدگاه
١

کلینیک سلامت برای اداره دفتر و پاسخگویی به تلفن ها، به داوطلبان تکیه کرده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The Warriors get another exhibition rematch on Thursday, when they take on the Hornets at Charlotte. . . .
دیدگاه
١

سرانجام فرزندتان خانه را ترک میکند تا بعنوان یک بزرگسالِ کاملاً مستقل، زندگی خودش را داشته باشد، اما در این فاصله، او به حمایت شما تکیه دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We await the rematch with interest.
دیدگاه
١

این جمله کمی مبهم و غیرمعمول است؛ ( نباید برای آینده، فقط به آنچه لمس میکنیم ( مادیات/داشته های فعلی ) تکیه کنم )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Both teams are preparing for the rematch.
دیدگاه
١

کارِ عادی با نگرشی غیرعادی، پاسخ به پرسش های ساده با تفکری جامع برای تصمیم گیری، نگریستن به مسائل از زاویه ای نو، و تحقق آرمان های دوردست با تکیه بر ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A rematch with Nigel Benn is no closer to being written into this year's domestic calendar.
دیدگاه
١

آنها برای دفاع از خود، کاملاً به همین چند سلاح محدود تکیه کرده بودند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
But at Stradey, at the rematch of last season's Cup finalists, Mr Wag's dictum was borne out again.
دیدگاه
٢

ما در دوران نوزادی، برای غذا کاملاً به دیگران وابسته ایم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
١

در طول زندگی، ما برای عشق، تحسین، احترام، حمایت اخلاقی و کمک به گروه های کوچکی از افراد تکیه میکنیم ( وابسته ایم ) .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Stanford will face UCLA in a rematch.
دیدگاه
٢

او برای بقا، به زیرکی ذاتی اش تکیه کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
١

معنای اصلی کلمه Rely ( فعل ) تکیه کردن، اعتماد کردن، وابسته بودن به چیزی یا کسی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
١

این فعل معمولاً با حرف اضافه on یا upon می آید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The debate this week was a rematch of last year's.
دیدگاه
١

Rematch یک اسم برای موقعیت های رقابتی است که دوباره تکرار میشوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The Valencia rematch is being held on the 25th anniversary of that match, which ended in a draw because officials feared for the health of both competitors.
دیدگاه
١

مسابقه مجدد والنسیا در بیست و پنجمین سالگرد آن بازی برگزار میشود؛ بازی ای که چون مسئولان نگران سلامت هر دو رقیب بودند، با تساوی به پایان رسید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In the rematch the Japanese won by two miles. So the American company fired the rower.
دیدگاه
١

در مسابقه مجدد، ژاپنی ها با اختلاف دو مایل پیروز شدند. بنابراین شرکت آمریکایی پاروزن را اخراج کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The debate this week was a rematch of last year's.
دیدگاه
١

مناظره این هفته، مسابقه مجدد ( تکرار ) مناظره سال گذشته بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
An Aikman-Turner rematch would be several years and a handful of concussions too late.
دیدگاه
١

مسابقه مجدد ایکمن - ترنر، چندین سال دیرتر و پس از چندین ضربه مغزی ( صدمه ورزشی ) بی فایده خواهد بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In the rematch, the Packers may learn that Kevin Williams is more than willing to play a starring role.
دیدگاه
١

در مسابقه مجدد، پکرز ممکن است بفهمند که کوین ویلیامز بیش از حد مشتاق است که نقش اصلی را ایفا کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I hope to have my rematch someday.
دیدگاه
١

امیدوارم روزی مسابقه مجدد خودم را داشته باشم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The expected NBA Finals rematch between the Lakers and the Knickerbockers failed to materialize because New York was eliminated in the Eastern Conference round-robin.
دیدگاه
١

مسابقه مجددِ مورد انتظار در فینال NBA بین لیکرز و نیکرباکرز محقق نشد، چون نیویورک در دور گروهی کنفرانس شرق حذف شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
But at Stradey, at the rematch of last season's Cup finalists, Mr Wag's dictum was borne out again.
دیدگاه
١

در استریدی، در بازیِ مجددِ فینالیست های جام فصل قبل، گفته ی آقای واگ دوباره ثابت شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The Warriors get another exhibition rematch on Thursday, when they take on the Hornets at Charlotte. . . .
دیدگاه
١

واریورز روز پنج شنبه یک مسابقه مجدد نمایشی دیگر دارند، زمانی که به مصاف هورنتس در شارلوت میروند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We await the rematch with interest.
دیدگاه
١

ما با اشتیاق منتظر مسابقه مجدد هستیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Stanford will face UCLA in a rematch.
دیدگاه
٢

استنفورد در یک مسابقه مجدد با UCLA روبه رو خواهد شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Both teams are preparing for the rematch.
دیدگاه
١

هر دو تیم در حال آماده سازی برای مسابقه مجدد هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A rematch with Nigel Benn is no closer to being written into this year's domestic calendar.
دیدگاه
٢

مسابقه مجدد با نایجل بن، به گنجانده شدن در تقویم مسابقات داخلی امسال نزدیک تر نشده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
١

معنای اصلی کلمه Rematch ( اسم ) مسابقه مجدد، بازی تکراری ( بعد از یک بازی قبلی ) .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
١

داف گفت که خواستار یک مسابقه مجدد خواهد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The reification of the first type can be proved by evidences, but only by legal interpretation or value supplement, can we reify the second.
دیدگاه
١

واژه Registrable یعنی قابل ثبت بودن / میشود آن را بطور رسمی ثبت کرد، یا چیزِ ذهنی را مثل یک چیز واقعی و ملموس دیدن، و به یک مفهوم انتزاعی، حالت شیء د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The issue of students'overloaded burden reflects the reification of children and the alienation of education.
دیدگاه
١

سنگین شدن بیش از حد درس و تکلیف دانش آموزان نشان میدهد با بچه ها مثل کالا برخورد میشود، نه انسان.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His doctrine of reification is derived from the doctrines of the Marx, Max Web and Georg Simmel.
دیدگاه
١

نظریه اش درباره شیء واره سازی از مارکس، وبر و زیمل گرفته شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The reification of the first type can be proved by evidences, but only by legal interpretation or value supplement, can we reify the second.
دیدگاه
١

نوع اول را میشود با شواهد فهمید، ولی نوع دوم را فقط با تفسیر و برداشت میشود واقعی کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
" Reification" is an important concept in History and Class Consciousness.
دیدگاه
١

شیءواره سازی یکی از مفاهیم مهم این کتاب است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
English classroom objectives make further reification of English curriculum objectives and unit objectives and they are most-easily-operated ones.
دیدگاه
١

اهداف کلاس انگلیسی، اهداف برنامه درسی را خیلی مکانیکی و خشک میکنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is in the context of this gradual reification in late capitalism that the romance once again comes to be felt as the place of narrative heterogeneity and freedom from the reality principle.
دیدگاه
١

در سرمایه داریِ جدید، رمانس دوباره جایی میشود برای آزادی و تنوع در روایت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Might we conclude that a service is a reification, that by naming it we have given thing-like existence to an abstraction?
دیدگاه
٢

آیا میشود گفت یک خدمت هم نوعی شیء واره سازی است؛ یعنی با اسم گذاشتن، به آن حالت واقعی داده ایم؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His doctrine of reification is derived from the doctrines of the Marx, Max and Georg Simmel.
دیدگاه
١

این هم تقریباً همان جمله دوم است. که نظریه اش درباره شیء واره سازی از مارکس، وبر و زیمل گرفته شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
For example, reification was equated with alienation, and resuming proletariat class consciousness was regarded as the only way of getting rid of reification.
دیدگاه
١

قبلاً شیءواره سازی را مساوی ازخودبیگانگی میدانستند و راه رهایی را آگاهی طبقاتی کارگران میدانستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
An important problem relating to the use of goal analysis is that of reification.
دیدگاه
١

یکی از مشکل های تحلیل هدف این است که چیزهای انتزاعی را بیش از حد واقعی و ثابت فرض میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A mechanism is the reification of a collaboration, the process of "gluing" these mechanisms together from their object parts constitutes mechanistic design.
دیدگاه
١

یک سازوکار، نتیجه ی یک همکاری است؛ یعنی از کنار هم گذاشتن اجزای مختلف به وجود می آید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Marx of the cultural studies who portrayed the alienation and reification of our daily lives.
دیدگاه
١

مارکسیسمِ مطالعات فرهنگی، از بیگانگی و شیءشدنِ زندگی روزمره حرف میزند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The virtual study community makes full use of modern Internet, breaks the limit of time and space, and makes the opening study reification .
دیدگاه
٢

جامعه آموزشیِ مجازی، یادگیری را از حالت سنتی بیرون می آورد و ملموس تر میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
According to marx, treating labor as a commodity exemplified the reification of the individual.
دیدگاه
١

از دید مارکس، وقتی کار را مثل کالا ببینیم، یعنی انسان را تبدیل به چیز کرده ایم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Marx of the cultural studies who portrayed the alienation and reification of our daily lives.
دیدگاه
١

این جمله هم به نظر ناقص است و نیاز به ویرایش و اصلاح دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The virtual study community makes full use of modern Internet, breaks the limit of time and space, and makes the opening study reification .
دیدگاه
٢

عبارت آخر در انگلیسی کمی غیرطبیعی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Marx of the cultural studies who portrayed the alienation and reification of our daily lives.
دیدگاه
١

مارکسیسمِ مطالعات فرهنگی که از خودبیگانگی و شیءواره سازیِ زندگی روزمره ما را ترسیم میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
According to marx, treating labor as a commodity exemplified the reification of the individual.
دیدگاه
١

به نظر مارکس، برخورد با کار به عنوان یک کالا، نمونه ای از شیءواره سازیِ فرد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The virtual study community makes full use of modern Internet, breaks the limit of time and space, and makes the opening study reification .
دیدگاه
١

جامعه مجازیِ مطالعه، به طور کامل از اینترنت مدرن استفاده میکند، محدودیت زمان و مکان را میشکند، و آموزشِ باز را عینیت می بخشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
According to marx, treating labor as a commodity exemplified the reification of the individual.
دیدگاه
١

یعنی نگاه کردن به نیروی کار انسان به عنوان یک کالا ( که خرید و فروش میشود ) ، باعث شده خودِ انسان تبدیل به یک شیء شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A mechanism is the reification of a collaboration, the process of "gluing" these mechanisms together from their object parts constitutes mechanistic design.
دیدگاه
٠

در مهندسی نرم افزار، Reification یعنی تبدیل کردن یک کدِ انتزاعی به یک ساختار واقعی و قابل اجرا در حافظه کامپیوتر.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A mechanism is the reification of a collaboration, the process of "gluing" these mechanisms together from their object parts constitutes mechanistic design.
دیدگاه
٠

یک سازوکار، عینیت یافتگیِ یک همکاری است؛ فرایند به هم چسباندن این سازوکارها از اجزای شیئیِ آنها، طراحی مکانیکی را شکل میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
An important problem relating to the use of goal analysis is that of reification.
دیدگاه
١

یکی از مشکلات مهمِ مربوط به استفاده از تحلیل هدف، مسئله شیءواره سازی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His doctrine of reification is derived from the doctrines of the Marx, Max and Georg Simmel.
دیدگاه
١

نظریه او درباره شیءواره سازی از نظریه های مارکس، ماکس و گئورگ زیمل گرفته شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His doctrine of reification is derived from the doctrines of the Marx, Max and Georg Simmel.
دیدگاه
١

این جمله هم ظاهراً ناقص یا غلط تایپی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
For example, reification was equated with alienation, and resuming proletariat class consciousness was regarded as the only way of getting rid of reification.
دیدگاه
١

برای مثال، شیءواره سازی با ازخودبیگانگی یکی دانسته میشد، و بازگشتِ آگاهیِ طبقاتیِ پرولتاریا تنها راهِ رهایی از شیءواره سازی تلقی میگردید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Might we conclude that a service is a reification, that by naming it we have given thing-like existence to an abstraction?
دیدگاه
١

آیا وقتی نامی روی یک خدمت ( مثلاً خدمات بانکی ) میگذاریم، داریم به آن موجودیتِ شیء مانند میدهیم؟ ( بله، چون خدمت یک پدیده ذهنی است اما ما با نام گذار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Might we conclude that a service is a reification, that by naming it we have given thing-like existence to an abstraction?
دیدگاه
١

آیا میتوان نتیجه گرفت که یک خدمت نوعی شیءواره سازی است؛ یعنی با نام گذاری آن، به یک امر انتزاعی، وجودی شبیهِ شیء داده ایم؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is in the context of this gradual reification in late capitalism that the romance once again comes to be felt as the place of narrative heterogeneity and freedom from the reality principle.
دیدگاه
١

در بستر این شیءواره سازیِ تدریجی در سرمایه داری متأخر است که رمانس دوباره بعنوان جایگاهِ گوناگونیِ روایی و رهایی از اصل واقعیت احساس میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
English classroom objectives make further reification of English curriculum objectives and unit objectives and they are most-easily-operated ones.
دیدگاه
١

این جمله از نظر انگلیسی کمی نامتعارف است، ولی معنی کلی همین است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
" Reification" is an important concept in History and Class Consciousness.
دیدگاه
١

شیءواره سازی یکی از مفاهیم مهم در کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
English classroom objectives make further reification of English curriculum objectives and unit objectives and they are most-easily-operated ones.
دیدگاه
١

اهداف کلاس درس انگلیسی، اهداف برنامه درسی انگلیسی و اهداف واحد را بیشتر شیء گونه میکنند، و آنها از همه آسان تر قابل اجرا هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The issue of students'overloaded burden reflects the reification of children and the alienation of education.
دیدگاه
١

The reification of children یعنی نگاه کردن به دانش آموزان به چشم یک کالا یا یک ابزار برای کسب نمره، نه یک انسان با احساسات.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The issue of students'overloaded burden reflects the reification of children and the alienation of education.
دیدگاه
١

مسئله سنگینیِ بیش از حدِ بارِ تحصیلیِ دانش آموزان، بازتابِ شیءواره سازیِ کودکان و ازخودبیگانگیِ آموزش است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His doctrine of reification is derived from the doctrines of the Marx, Max Web and Georg Simmel.
دیدگاه
١

نظریه او درباره شیءواره سازی از نظریه های مارکس، ماکس وبر و گئورگ زیمل گرفته شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The reification of the first type can be proved by evidences, but only by legal interpretation or value supplement, can we reify the second.
دیدگاه
١

عینیت یافتگیِ نوع اول را میتوان با شواهد اثبات کرد، اما نوع دوم را فقط از طریق تفسیر حقوقی یا تکمیل ارزشی میتوان عینیت بخشید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The reification of the first type can be proved by evidences, but only by legal interpretation or value supplement, can we reify the second.
دیدگاه
١

وقتی ما یک رابطه انسانی، یک فکر، یا یک فرآیند پیچیده را طوری نگاه میکنیم که انگار یک کالا یا شیء است که خودش قدرت دارد، دچار شی ءواره گی شده ایم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The reification of the first type can be proved by evidences, but only by legal interpretation or value supplement, can we reify the second.
دیدگاه
١

مفهوم Reification این یک اصطلاح فلسفی و جامعه شناختی است ( بیشتر در آثار مارکس ) . به زبان ساده یعنی تبدیل کردنِ مفاهیم انتزاعی ( ذهنی ) به یک شیء وا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Failure to get AKC "registration papers" causes more grief for buyers of purebred registrable dogs than any other problem except sickness.
دیدگاه
١

نداشتن برگه های ثبت AKC برای خریدار سگ اصیل خیلی دردسر درست میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Without prejudice to sections 60, 61 and 6 if for any reason it appears to the Registrar that a registered ship may have ceased to be registrable.
دیدگاه
١

اگر ثبت کننده فکر کند کشتی ثبت شده شاید دیگر شرایط ثبت را نداشته باشد، موضوع پیش می آید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Positive covenants Positive covenants don't run with the land; therefore they're not registrable.
دیدگاه
١

بعضی تعهدهای مربوط به ملک را نمیشود در سند رسمی ثبت کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
If for any reason it appears to the Registrar that a ship in respect of which an application for registration has been made may not be registrable.
دیدگاه
١

اگر ثبت کننده شک کند کشتی شرایط ثبت را ندارد، ممکن است ثبت پذیر نباشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Shareholdings held by a Member's spouse and infant children are not registrable.
دیدگاه
١

سهامی که به اسم همسر و بچه های خردسال یک عضو باشد، ثبت نمیشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When you buy a dog represented as AKC registrable, you should receive an AKC Dog Registration Application form properly filled out by the seller.
دیدگاه
١

وقتی سگی را بعنوان قابل ثبت در AKC میخری، باید فرم ثبتش را از فروشنده بگیری.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Only remunerated directorships of local companies are registrable.
دیدگاه
١

فقط سمت های مدیریتیِ پول دار در شرکت های محلی باید ثبت شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Service marks are registrable.
دیدگاه
١

علامت های مربوط به خدمات هم میتوانند ثبت شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Such a charge is not registrable against the clearing member under s 395 of the Companies Act 198
دیدگاه
١

این نوع وثیقه را نمیشود به اسم آن عضو ثبت کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Without prejudice to sections 60, 61 and 6 if for any reason it appears to the Registrar that a registered ship may have ceased to be registrable.
دیدگاه
١

بدون لطمه به مواد ۶۰، ۶۱ و ۶، اگر به هر دلیلی برای ثبت کننده معلوم شود که یک کشتیِ ثبت شده ممکن است دیگر قابل ثبت نباشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Failure to get AKC "registration papers" causes more grief for buyers of purebred registrable dogs than any other problem except sickness.
دیدگاه
١

نگرفتن مدارک ثبت AKC برای خریداران سگ های اصیلِ قابل ثبت، بیشتر از هر مشکل دیگری، جز بیماری، دردسر ایجاد میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Positive covenants Positive covenants don't run with the land; therefore they're not registrable.
دیدگاه
١

positive covenant یعنی تعهدی که مالک باید کاری انجام دهد

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
If for any reason it appears to the Registrar that a ship in respect of which an application for registration has been made may not be registrable.
دیدگاه
١

اگر به هر دلیلی برای ثبت کننده معلوم شود که کشتی ای که برای آن درخواست ثبت داده شده است، ممکن است قابل ثبت نباشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Shareholdings held by a Member's spouse and infant children are not registrable.
دیدگاه
١

سهام هایی که به نام همسر و فرزندان خردسالِ یک عضو نگهداری میشوند، قابل ثبت نیستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Service marks are registrable.
دیدگاه
١

علائم خدماتی قابل ثبت هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Positive covenants Positive covenants don't run with the land; therefore they're not registrable.
دیدگاه
١

تعهدات ایجابی همراهِ ملک منتقل نمیشوند؛ بنابراین قابل ثبت نیستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When you buy a dog represented as AKC registrable, you should receive an AKC Dog Registration Application form properly filled out by the seller.
دیدگاه
١

وقتی سگی را میخرید که گفته میشود قابل ثبت در AKC است، باید یک فرم درخواست ثبت سگ AKC را که فروشنده به درستی پر کرده باشد، دریافت کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Only remunerated directorships of local companies are registrable.
دیدگاه
١

فقط سمت های مدیریتیِ دارای حق الزحمه در شرکت های محلی قابل ثبت اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Such a charge is not registrable against the clearing member under s 395 of the Companies Act 198
دیدگاه
١

چنین وثیقه/بارِ حقوقی ای طبق بخش ۳۹۵ قانون شرکت ها، علیه عضو پایاپای قابل ثبت نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Such a charge is not registrable against the clearing member under s 395 of the Companies Act 198
دیدگاه
١

charge در حقوق یعنی وثیقه، حق وثیقه، یا بارِ حقوقی�چ.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Service marks are registrable.
دیدگاه
١

یعنی علائمی که خدمات یک شرکت را نشان میدهند ( مثل لوگوی یک بانک ) ، قانوناً قابل ثبت و حمایت هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Positive covenants Positive covenants don't run with the land; therefore they're not registrable.
دیدگاه
١

یعنی تعهدات خاصی در مورد ملک، در سند رسمی ملک قابل درج نیستند ( چون بار حقوقی دائمی به زمین نمیدهند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Shareholdings held by a Member's spouse and infant children are not registrable.
دیدگاه
١

یعنی عضویت در هیئت مدیره که بابتش حقوق میگیرید، باید در لیست تعارض منافع ثبت شود ( تا مردم بدانند شما کجا کار میکنید ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When you buy a dog represented as AKC registrable, you should receive an AKC Dog Registration Application form properly filled out by the seller.
دیدگاه
١

یعنی سگ دارای مدارکی است که طبق استانداردهای باشگاه سگ های آمریکا ( AKC ) میتوان نامش را در لیست رسمی آنها ثبت کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Such a charge is not registrable against the clearing member under s 395 of the Companies Act 198
دیدگاه
٠

در زبان حقوقی و اداری، Registrable به چیزی گفته میشود که طبق قانون یا مقررات، شرایط لازم برای ثبت شدن در یک دفتر رسمی، لیست یا پایگاه داده را دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Such a charge is not registrable against the clearing member under s 395 of the Companies Act 198
دیدگاه
١

یعنی این نوع ضمانت یا وثیقه، در لیست رسمی شرکت قابل ثبت نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The dynamics both reinfection and infection rates of Ascaris lumbricoides was observed among 581 school children.
دیدگاه
١

در اینجا محققان دارند بررسی میکنند که نرخ بازگشت انگل ( Ascaris ) در بین دانش آموزان چقدر است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I find efficacy diminishes when my egg counts decline, like this man in the study, and reinfection provides relief.
دیدگاه
١

این جمله میگوید برخی افراد احساس میکنند وقتی سطح ایمنی شان پایین می آید، یک عفونت خفیف مجدد باعث میشود سیستم ایمنی شان دوباره تحریک شده و فعال شود ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
More than 95% of cases are self-limited with clearance of virus and immunity to reinfection.
دیدگاه
١

یعنی بدن پس از یک بار بیماری، آن قدر قوی شده که دیگر اجازه نمیدهد عفونت تکرار شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
To avoid reinfection, any sexual partners should be tested and treated too.
دیدگاه
١

یعنی برای جلوگیری از بازآلودگی ( اینکه دوباره از همسرتان بیماری را بگیرید ) ، باید هر دو نفر همزمان درمان شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A strong immunity to reinfection develops after one year.
دیدگاه
١

این واژه بسیار ساده است. یعنی شخصی که قبلاً یک بیماری عفونی ( باکتری، ویروس یا انگل ) داشته و بهبود یافته است، دوباره همان عامل بیماری زا وارد بدنش ش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I find efficacy diminishes when my egg counts decline, like this man in the study, and reinfection provides relief.
دیدگاه
١

جمله از نظر نگارشی عجیب است، ولی مفهوم کلی همین است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
If they're infected, they should be treated to avoid reinfection.
دیدگاه
١

اگر آن ها آلوده هستند، باید درمان شوند تا از عفونت مجدد جلوگیری شود

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I find efficacy diminishes when my egg counts decline, like this man in the study, and reinfection provides relief.
دیدگاه
١

من متوجه میشوم که وقتی شمار تخم هایم کاهش می یابد، اثربخشی کم میشود؛ درست مانند این مرد در مطالعه، و عفونت مجدد باعث بهبود/تسکین میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Diarrhoea occurs coincident with emergence about a week after primary infection and up to one year after reinfection.
دیدگاه
١

اسهال هم زمان با بروز علائم، حدود یک هفته پس از عفونت اولیه و تا یک سال پس از عفونت مجدد رخ میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
More than 95% of cases are self-limited with clearance of virus and immunity to reinfection.
دیدگاه
١

بیش از ۹۵٪ موارد خودمحدودشونده اند و با پاک شدن ویروس و ایجاد ایمنی در برابر عفونت مجدد همراه اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
To avoid reinfection, any sexual partners should also be treated.
دیدگاه
١

برای جلوگیری از عفونت مجدد، هر شریک جنسی نیز باید درمان شود

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Aim To study the regulation of reinfection with Schistosomia japonicum in population after chemotherapy.
دیدگاه
١

هدف: بررسی چگونگیِ تنظیم/کنترل عفونت مجدد با Schistosoma japonicum در جمعیت پس از شیمی درمانی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
To avoid reinfection, any sexual partners should be treated too.
دیدگاه
١

برای جلوگیری از عفونت مجدد، هر شریک جنسی نیز باید درمان شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The reinfection represents the infection of leaf lesion on detached stem of oilseed rape.
دیدگاه
١

عفونتِ مجدد، نشان دهنده آلوده شدنِ ضایعه برگی روی ساقه جداشده ی کلزای روغنی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The reinfection represents the infection of leaf lesion on detached stem of oilseed rape.
دیدگاه
١

اینجا واژه در زمینه گیاه پزشکی به کار رفته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective To understand the reinfection status of Ascaris lumbricoides after different mass chemotherapy measures were implemented in heavily endemic areas with A.
دیدگاه
١

هدف: بررسی وضعیت عفونت مجددِ Ascaris lumbricoides پس از اجرای اقدامات مختلف شیمی درمانیِ جمعی در مناطق بسیار بومیِ آلوده به این انگل.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective To understand the reinfection status of Ascaris lumbricoides after different mass chemotherapy measures were implemented in heavily endemic areas with A.
دیدگاه
١

جمله ناقص است، اما ترجمه کلی همین است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The dynamics both reinfection and infection rates of Ascaris lumbricoides was observed among 581 school children.
دیدگاه
١

پویاییِ هر دو، یعنی نرخ عفونت و عفونتِ مجددِ Ascaris lumbricoides، در میان ۵۸۱ دانش آموز بررسی شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
To avoid reinfection, any sexual partners should be tested and treated too.
دیدگاه
٠

برای جلوگیری از عفونت مجدد، هر شریک جنسی نیز باید آزمایش و درمان شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is unlikely therefore that reinfection will occur after successful eradication.
دیدگاه
١

بنابراین بعید است که پس از ریشه کنیِ موفق، عفونت مجدد رخ دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Please have a routine for not getting reinfection.
دیدگاه
١

لطفاً یک روال/برنامه برای جلوگیری از عفونت مجدد داشته باشید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Please have a routine for not getting reinfection.
دیدگاه
١

جمله کمی غیرطبیعی است، ولی معنی اش روشن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A strong immunity to reinfection develops after one year.
دیدگاه
١

پس از یک سال، ایمنیِ قوی در برابر عفونت مجدد ایجاد میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A strong immunity to reinfection develops after one year.
دیدگاه
١

ری این فکشن، یعنی دوباره مبتلا شدن به همان بیماری / عفونت دوباره گرفتن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I find efficacy diminishes when my egg counts decline, like this man in the study, and reinfection provides relief.
دیدگاه
١

نویسنده میگوید وقتی تعداد تخم ها کم میشود، اثر درمان کمتر میشود و عفونت دوباره کمک میکند علائم برگردند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
If they're infected, they should be treated to avoid reinfection.
دیدگاه
١

اگر آلوده اند، باید درمان شوند تا دوباره بیمار نشوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
More than 95% of cases are self-limited with clearance of virus and immunity to reinfection.
دیدگاه
١

بیشتر موارد خودبه خود خوب میشوند و بدن در برابر بیماریِ دوباره ایمن میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Aim To study the regulation of reinfection with Schistosomia japonicum in population after chemotherapy.
دیدگاه
١

هدف: بررسی اینکه بعد از درمان، بیماری در مردم چطور دوباره برمیگردد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Diarrhoea occurs coincident with emergence about a week after primary infection and up to one year after reinfection.
دیدگاه
١

اسهال حدود یک هفته بعد از بیماری اول، و تا یک سال بعد از بیماریِ دوباره دیده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The reinfection represents the infection of leaf lesion on detached stem of oilseed rape.
دیدگاه
١

در گیاه پزشکی، یعنی یک لکه یا زخم روی برگ دوباره آلوده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
To avoid reinfection, any sexual partners should also be treated.
دیدگاه
١

برای جلوگیری از بازگشت بیماری، شریک جنسی هم باید درمان شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
To avoid reinfection, any sexual partners should be treated too.
دیدگاه
١

برای جلوگیری از برگشت بیماری، شریک جنسی هم باید درمان شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The dynamics both reinfection and infection rates of Ascaris lumbricoides was observed among 581 school children.
دیدگاه
١

در این تحقیق، بررسی کردند چند نفر دوباره به انگل آلوده شده اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective To understand the reinfection status of Ascaris lumbricoides after different mass chemotherapy measures were implemented in heavily endemic areas with A.
دیدگاه
١

هدف این بود که ببینند بعد از درمان جمعی، بیماری چقدر دوباره برمیگردد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is unlikely therefore that reinfection will occur after successful eradication.
دیدگاه
١

پس از درمان موفق، احتمال اینکه دوباره همان بیماری برگردد کم است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Please have a routine for not getting reinfection.
دیدگاه
١

یک عادت/برنامه داشته باشید تا دوباره مریض نشوید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
To avoid reinfection, any sexual partners should be tested and treated too.
دیدگاه
١

برای جلوگیری از برگشت بیماری، شریک جنسی هم باید آزمایش و درمان شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A strong immunity to reinfection develops after one year.
دیدگاه
١

بعد از یک سال، بدن ایمنی خوبی در برابر بیماریِ دوباره پیدا میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Proper arrangements have been made for the children who were reft of their parents.
دیدگاه
١

برای کودکانی که از والدین خود جدا شده اند، تمهیدات مناسبی انجام شده است

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
At five, she was once blocked by several other children in the gutter, her snack and crystal hairpin being reft .
دیدگاه
١

در پنج سالگی، چند کودک راه او را در جوی آب بستند و خوراکی و سنجاق سر کریستالی اش را به زور گرفتند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Compared to REIT in abroad, the development of finance in real estate is laggard in China and restricts the development of real estate industry. REFT comes out in the form of in trust in China.
دیدگاه
١

اقتصاد: در مقایسه با REIT ( صندوق های سرمایه گذاری املاک ) در خارج، توسعه مالی املاک در چین عقب مانده است. ( REFT در چین به شکل تراست/امانت ظهور میکن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Linguistic indices contain the ratio of error-free T-unit (REFT) and subordinate clauses per T-unit (SCT).
دیدگاه
١

زبان شناسی: شاخص های زبانی شامل نسبتِ واحدهای بدون خطا و بندهای وابسته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The rock was reft asunder.
دیدگاه
١

ادبی: صخره از هم دریده ( جدا ) شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A soul reft of body.
دیدگاه
١

ادبی: روحی که از بدن جدا شده است. 7. تمهیدات مناسبی برای کودکانی که از داشتن والدین محروم شده بودند، اندیشیده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Mr Reaves himself likens his operation to tinkering on a Model A Ford with screwdrivers and a pair of pliers.
دیدگاه
١

آقای ریوز عملیات خود را به تعمیر ماشین مدل A فورد با پیچ گوشتی و انبردست تشبیه میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The defeated soldiers reaved the villagers of their flocks of sheep.
دیدگاه
١

سربازان شکست خورده، گله های گوسفند روستاییان را غارت کردند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Mr Reaves claims the industry connections and combined experience give his funds an edge over rivals in picking turnaround candidates.
دیدگاه
١

آقای ریوز ادعا میکند که ارتباطات صنعتی اش به او در انتخاب گزینه های موفقیت آمیز برتری میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Mr Reaves claims the industry connections and combined experience give his funds an edge over rivals in picking turnaround candidates.
دیدگاه
١

Reave / Reft این کلمه قدیمی و کمی ادبی است. در انگلیسی مدرن، به جای آن بیشتر از Rob ( دزدی کردن ) یا Deprived ( محروم کردن ) استفاده میشود. اگر در مت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The defeated soldiers reaved the villagers of their flocks of sheep.
دیدگاه
١

Reave / Reft ( غارت کردن / محروم کردن ) توضیح: Reave یعنی به زور گرفتن یا غارت کردن. Reft شکل گذشته و اسم مفعول آن است و بیشتر به معنای محروم شدن از ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The reforging interface on live is a boring brown and black box, with pulldown menus to help you choose the stats you want to reforge to.
دیدگاه
١

بازی: رابط کاربری رفورج در نسخه ی لایو، یک جعبه قهوه ای و سیاه خسته کننده است که منوهایی برای انتخاب ویژگی ها دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
And that's why we demand the light of intellect, with which we learn, we recognize, we comprehend and reform the world, and we reforge ourselves whilst we rebuild the environment.
دیدگاه
١

ما خواهان نور خرد هستیم که با آن دنیا را میسازیم، خودمان را اصلاح میکنیم و محیط را بازسازی میکنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The paper discusses how to reforge the diversity of urban eco-physiognomy with the increasing demand of people for reside environment and landscape aesthetics.
دیدگاه
١

این مقاله بحث میکند که چطور با افزایش تقاضای مردم برای زیبایی شناسی محیط، میتوان سیمای شهری را بازسازی کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Haste is now uniformly our worst stat - reforge away from it where possible.
دیدگاه
١

بازی ( World of Warcraft ) : شتاب ( Haste ) الان بدترین ویژگی ماست؛ تا جای ممکن آن را بازسازی ( تغییر ) دهید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Feranor Steeltoe: Now, I will reforge your weapons to strike with searing heart!
دیدگاه
١

بازی: حالا سلاح های تو را دوباره میسازم ( اصلاح میکنم ) تا با قدرت بیشتری ضربه بزنند!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The skill of the Elves can reforge the sword of kings, but only you have the power to wield it.
دیدگاه
١

فانتزی: مهارت الف ها میتواند شمشیر پادشاهان را بازسازی کند، اما فقط تو قدرت استفاده از آن را داری.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is necessary to reforge the system of Administration coordination with legalization so as to overcome the limits of the system of Administration coordination of pour country.
دیدگاه
١

لازم است سیستم هماهنگی اداری را با قانونی سازی بازسازی کنیم تا محدودیت های فعلی کشورمان برطرف شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Conclusion Using expanded forehead flap to reforge nose because basal cell carcinoma is a lower malignant skin tumour.
دیدگاه
١

پزشکی: استفاده از پوستِ پیشانی برای بازسازی بینی ( به دلیل سرطان سلول های پایه ای پوست ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
These raw materials were reforged into a new film of plastic.
دیدگاه
١

این مواد خام دوباره ذوب شدند تا به یک ورق پلاستیک جدید تبدیل شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In the reforge of enterprise flow, the perfection of the existent flow by corporate governance control should be attached enough importance.
دیدگاه
١

در بازسازی جریان کاری شرکت، باید به اصلاح فرآیندهای موجود از طریق کنترل حاکمیت شرکتی اهمیت داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is necessary to reforge the system of Administration coordination with legalization so as to overcome the limits of the system of Administration coordination of pour country.
دیدگاه
١

اگر متن علمی/پزشکی بود: کلمه Reforge یا Reconstruction یعنی بازسازی بافت یا عملکرد. * **اگر متن مدیریتی بود: کلمه Reforge یعنی تغییر استراتژی یا اصلا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In the reforge of enterprise flow, the perfection of the existent flow by corporate governance control should be attached enough importance.
دیدگاه
١

Reforge دقت کنید که Re به معنای دوباره و Forge به معنای آهنگری کردن است. پس هرجا دیدید کسی میگوید Reforge، یعنی میخواهد چیزی را که قبلاً ساخته شده، ذ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
These raw materials were reforged into a new film of plastic.
دیدگاه
١

Reforge ( دوباره ساختن / بازسازی کردن ) توضیح: این کلمه از صنعت آهنگری می آید ( دوباره ذوب کردن و شکل دادن به فلز ) . در متون مدیریتی یا بازی ها، به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Recently, the experimental studies on establishment of artificial bladder reflex arc may have a potential of clinical application.
دیدگاه
٠

اخیراً: مطالعات تجربی روی قوس بازتابی مصنوعی مثانه، پتانسیل کاربرد در درمان بیماران را دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
By the nerve that send a person one spinal cord erects centre one efferent nerve one effect implement the nerve reflex arc of phallic sponge body is finished.
دیدگاه
٠

توضیح: این جمله کمی پیچیده است؛ میگوید: با استفاده از اعصابی که پیام را به مرکز نخاع میفرستند و اعصابی که پاسخ را برمیگردانند، قوس بازتابی بافت اسفنج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective:To establish an animal model of bladder functional reconstruction with the "tendon spinal cord bladder" artificial bladder reflex arc.
دیدگاه
٠

هدف: ایجاد مدل حیوانی برای بازسازی مثانه با استفاده از قوس بازتابی تاندون - نخاع - مثانه.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
BACKGROUND If it is feasible to realize the controllable urination by establishing artificial abdomen-bladder reflex arc basing on remained somatic-reflection below the paralyzed level.
دیدگاه
٠

زمینه: اگر بتوان ادرار کردن را با ایجاد یک قوس بازتابی مصنوعی بین شکم و مثانه ( با استفاده از اعصاب باقی مانده زیر سطح فلج ) کنترل کرد، بسیار عالی خو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The early and final function of the reflex arc was observed by electrophysiological examinations, bladder pressure tests and detrusor electromyograms(EMG)at 6 months and 18 months postoperatively.
دیدگاه
٠

توضیح: عملکرد نهایی قوس بازتابی در ۶ و ۱۸ ماه بعد از جراحی بررسی شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods By using the disuse nerves under the paraplegic plane, somatic nerve splanchnic nerve reflex arc bladder function remodelling was performed in 34 cases.
دیدگاه
٠

روش ها: با استفاده از اعصابِ غیرفعال در زیر سطح فلج شده، بازسازی عملکرد مثانه از طریق قوس بازتابیِ عصب بدنی - احشایی روی ۳۴ بیمار انجام شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective: To establish an artificial reflex arc in canines to reinnervate the neuropathic bladder and restore bladder function after spinal cord injury.
دیدگاه
٠

هدف: ایجاد یک قوس بازتابی مصنوعی در سگ ها برای بازگرداندن عملکرد مثانه پس از آسیب نخاعی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective To establish an artificial reflex arc to reinnervate the nerropathic bladder and restore bladder function after spinal cord injury.
دیدگاه
٠

هدف: ( تکرار مورد قبل ) ایجاد قوس بازتابی مصنوعی برای بازگرداندن عملکرد مثانه پس از آسیب نخاعی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Reconstruction of the bladder autonomic reflex arc by intradural microanastomosis results in bladder contraction, and contributes to controllable urination of canines.
دیدگاه
٠

توضیح: بازسازی قوس بازتابی خودکار مثانه باعث انقباض مثانه شده و به کنترل ادرار در سگ ها کمک میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sharp edge of a reflex arc lamp indicator and band can make reading very clear, to avoid the visual errors.
دیدگاه
٠

توضیح: این مورد متفاوت است؛ درباره یک دستگاه اندازه گیری است. لبه ی تیز نشانگرِ لامپِ قوس بازتابی، خواندن را دقیق تر میکند تا خطای چشمی رخ ندهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The early function of the reflex arc was observed by electrophysiological examination, bladder pressure testing and detrusor electromyogram at 9 months postoperatively.
دیدگاه
٠

توضیح: عملکرد اولیه ی این قوس بازتابیِ مصنوعی با آزمایش های عصبی و فشار مثانه در ۹ ماه بعد از جراحی بررسی شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Conclusion There may be two reflex arc pathways involving in micturition during the spinal cord: one is limited to the pelvic nerve, and the other involving the pelvic nerve and sympathetic nerve.
دیدگاه
١

نتیجه گیری: ممکن است دو مسیر برای دفع ادرار ( مثانه ) در نخاع وجود داشته باشد: یکی محدود به عصب لگنی و دیگری شامل عصب لگنی و عصب سمپاتیک.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Conclusions Establishing of an new artificial reflex arc may effective for controlled micturition in conical SCI.
دیدگاه
٠

نتیجه گیری: ایجاد یک قوس بازتابی مصنوعی جدید ممکن است برای کنترل ادرار در آسیب های مخروطی نخاع موثر باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
CONCLUSION There is a reflex arc between cervical pain sympathetic nerve and the cervical vertigo.
دیدگاه
١

نتیجه گیری: یک قوس بازتابی بین اعصاب گردن و سرگیجه های گردنی وجود دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Conclusions Establishing of an new artificial reflex arc may effective for controlled micturition in conical SCI.
دیدگاه
٠

در فارسی به آن قوس بازتابی میگوییم. تصویر ذهنی اش این است: یک کمان ( Arc ) که از یک نقطه شروع میشود، به نخاع میرود و بازمیگردد. چون در پزشکی برای درم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Conclusion There may be two reflex arc pathways involving in micturition during the spinal cord: one is limited to the pelvic nerve, and the other involving the pelvic nerve and sympathetic nerve.
دیدگاه
١

در پزشکی، دانشمندان تلاش میکنند با ساختن یک مسیر عصبی جدید ( Artificial Reflex Arc ) ، به افرادی که نخاع شان آسیب دیده کمک کنند تا دوباره بتوانند مثا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
CONCLUSION There is a reflex arc between cervical pain sympathetic nerve and the cervical vertigo.
دیدگاه
١

Reflex Arc ( قوس بازتابی / کمان انعکاسی ) قوس بازتابی مسیر عصبی است که باعث میشود بدن بدون فکر کردن، واکنشی سریع نشان دهد ( مثل وقتی دستتان به جای دا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
CONCLUSION There is a reflex arc between cervical pain sympathetic nerve and the cervical vertigo.
دیدگاه
١

این متن ها از متون تخصصی پزشکی ( به ویژه در مورد آسیب های نخاعی و کنترل مثانه ) ، متون مدیریتی و همچنین ادبیات داستانی یا بازی های ویدئویی استخراج شد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
As a result of sustainable development relies upon to radicate the sustainable consumption pattern (life style) in very great degree.
دیدگاه
٢

اگر قصد داریم در نوشته های آکادمیک یا رسمی از آن استفاده کنیم، بدانیم که خواننده ممکن است آن را با کلمه ی بسیار رایج Eradicate ( به معنای ریشه کن کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The city magazine is the flourishing outcome of the city civilization height and radicate at the city culture and contribute efforts to the city culture.
دیدگاه
٥

درباره Radicate این واژه از نظر فنی و ریشه شناسی درست است ( از لاتین radix به معنای ریشه ) ، اما در زبان انگلیسی استانداردِ امروزی، تقریباً مرده محسو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Chinese industry cluster only being radicate in land of urbanization then can develop betterly.
دیدگاه
١

خوشه صنعتی چین تنها در صورتی میتواند بهتر توسعه یابد که در سرزمین شهرنشینی ریشه بدواند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
As a result of sustainable development relies upon to radicate the sustainable consumption pattern (life style) in very great degree.
دیدگاه
٢

در نتیجه، توسعه پایدار تا حد بسیار زیادی به تثبیت الگوی مصرف پایدار ( سبک زندگی ) وابسته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The city magazine is the flourishing outcome of the city civilization height and radicate at the city culture and contribute efforts to the city culture.
دیدگاه
٢

مجله شهری، نتیجه شکوفایِ اوج تمدن شهری است که در فرهنگ شهری ریشه دارد و به فرهنگ شهر خدمت میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have no root, or say, I can radicate everywhere.
دیدگاه
١

من هیچ ریشه ای ندارم، یا به عبارتی، میتوانم در هر جایی ریشه بدوانم ( مستقر شوم ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have a dream, this dream deeply is radicate in the aureole of the human nature under.
دیدگاه
١

من رویایی دارم، این رویا عمیقاً در هاله ی ذات انسانی ریشه دوانده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Consummate assessment methods, establish multiple evaluation system and radicate the main body of the system.
دیدگاه
١

روش های ارزیابی را کامل کنید، سیستم های ارزیابی چندگانه ایجاد کنید و رکن اصلی سیستم را تثبیت نمایید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The high prestige of the premier is radicated in the hearts of the people.
دیدگاه
١

اعتبار بالای نخست وزیر در قلب های مردم ریشه دوانده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In order to radicate the status in the new era, the content, style, concept and the related flied of television were regulated actively, which expresses some new characters and trend.
دیدگاه
١

برای تثبیت وضعیت در عصر جدید، محتوا، سبک، مفهوم و حوزه های مرتبط تلویزیون بطور فعال تنظیم شد که ویژگی ها و روندهای جدیدی را نشان میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The high prestige of the premier is radicated in the hearts of the people.
دیدگاه
١

کلمه Radicate این فعل به معنای ریشه دواندن، تثبیت شدن و مستقر شدن است. در انگلیسیِ مدرن، برای بیانِ ریشه دار کردن یا تثبیت کردن، کلمه ی Eradicate ( ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In order to radicate the status in the new era, the content, style, concept and the related flied of television were regulated actively, which expresses some new characters and trend.
دیدگاه
١

استفاده از فعل Radicate اغلب در متون آکادمیک یا ترجمه های غیردقیق دیده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Very much beautiful eyebrow has in the winter change raddled habit, especially the makeup of eye ministry, everyday cannot little.
دیدگاه
٣

این کلمه بار منفی زیادی دارد. آن را برای توصیف پیریِ معمولی به کار نبریم، بلکه زمانی استفاده کنیم که میخواهیم تأکید کنیم فرد بر اثر سبک زندگی بد، فشا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I hate my dark pouches, I hate my red hair and I always think I'm raddled when I see myself on screen.
دیدگاه
١

درباره Raddled این کلمه ریشه در قرن هفدهم دارد و در اصل بوسیله ای اشاره دارد که برای نشان کردن گوسفندان استفاده میشد ( رنگِ قرمز یا همان Rudd ) . با ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I hate my dark pouches, I hate my red hair and I always think I'm raddled when I see myself on screen.
دیدگاه
٢

من از پف های تیره زیر چشمم متنفرم، از موهای قرمزم متنفرم و همیشه وقتی خودم را روی صفحه نمایش می بینم، فکر میکنم که ظاهری تکیده دارم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Very much beautiful eyebrow has in the winter change raddled habit, especially the makeup of eye ministry, everyday cannot little.
دیدگاه
٢

( ترجمه به انگلیسیِ روان تر ) : ابروهای بسیار زیبا در زمستان عادتِ فرسوده ( آسیب دیده ) پیدا میکنند، مخصوصاً آرایش چشم که هر روز نمیتوان آن را نادیده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He has got a raddled radio.
دیدگاه
٢

او یک رادیوی قراضه ( فرسوده/از کار افتاده ) دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He makes a living ghostwriting the autobiographies of raddled showbiz veterans.
دیدگاه
٢

او از طریق نوشتن خاطرات کهنه سربازانِ ( پیشکسوتانِ ) فرسوده و از رونق افتاده ی دنیای نمایش، امرار معاش میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Miss Jarman stood back, a slight smile on her raddled face.
دیدگاه
٢

خانم جارمن عقب ایستاد، با لبخندی خفیف بر چهره ی تکیده اش.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Her face in the mirror looked raddled, eyes wild and angry and pained, mouth set.
دیدگاه
٠

کلمه Raddled این صفت به معنای فرسوده، تکیده، خسته و آشفته است و معمولاً برای توصیف چهره یا وضعیتی به کار میرود که بر اثر پیری، بیماری، خستگی مفرط یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Her face in the mirror looked raddled, eyes wild and angry and pained, mouth set.
دیدگاه
١

صورتش در آینه تکیده و فرسوده به نظر میرسید، چشمانش وحشی، خشمگین و دردمند بود و دهانش به حالتی سفت و فشرده درآمده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods of exploring the real number roots of a real coefficient polynomial function are procedurally given.
دیدگاه
١

درباره Real Number و کاربردهای آن این مورد چالش برانگیزترین است زیرا یک عبارت واحد، دو دنیای متفاوت دارد:

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The real number is converted either to fixed or scientific format.
دیدگاه
١

عدد حقیقی یا به فرمت ثابت و یا به فرمت علمی تبدیل میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The question of the logical structure of the real number system was faced squarely.
دیدگاه
١

مسئله ساختار منطقی سیستم اعداد حقیقی به صراحت مورد بررسی قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods of exploring the real number roots of a real coefficient polynomial function are procedurally given.
دیدگاه
١

روش های جستجوی ریشه های حقیقیِ یک تابع چندجمله ای با ضرایب حقیقی، به صورت رویه ای ارائه شده اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
From the definition of real number, deduces each basic theory successively, thus proving the equivalence.
دیدگاه
٢

از تعریف عدد حقیقی، هر نظریه پایه یکی پس از دیگری استنتاج میشود، که بدین ترتیب هم ارزی اثبات میگردد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The imaginary is perpendicular to the real number.
دیدگاه
١

بخش موهومی بر عدد حقیقی عمود است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But experts say the real number is very much higher.
دیدگاه
١

اما کارشناسان میگویند که عدد واقعی ( تعداد دقیق ) بسیار بالاتر است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Several models on genetic algorithm based on real number encoding are established.
دیدگاه
١

چندین مدل الگوریتم ژنتیک مبتنی بر کدگذاری اعداد حقیقی ایجاد شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The acceptability of real number system depends on practice.
دیدگاه
١

پذیرش سیستم اعداد حقیقی به کاربرد ( عمل ) بستگی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The relative errors of real number part and imaginary number part of wave function change periodically between positive and negative numbers.
دیدگاه
١

خطاهای نسبی بخش حقیقی و بخش موهومیِ تابع موج به صورت متناوب بین اعداد مثبت و منفی تغییر میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Danny did a real number on the car.
دیدگاه
١

دنی آسیب جدی به ماشین زد ( ماشین را داغون کرد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus, while our diagonal procedure will produce some real number, that number will not be a computable number.
دیدگاه
١

بنابراین، در حالی که رویه قطری ما یک عدد حقیقی تولید میکند، آن عدد یک عدد قابل محاسبه نخواهد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We assumed that E is a real number.
دیدگاه
١

ما فرض کردیم که E یک عدد حقیقی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Of, relating to, or being a real number.
دیدگاه
١

مربوط به، یا ماهیتِ یک عدد حقیقی بودن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
So no real number, positive or negative, squares to produce a negative result.
دیدگاه
٠

عبارت Real Number این عبارت دو کاربرد کاملاً متفاوت دارد: ۱. در ریاضیات: به معنای عدد حقیقی ( اعداد گویا و گنگ ) . ۲. در اصطلاح عامیانه ( Idiom ) : ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
So no real number, positive or negative, squares to produce a negative result.
دیدگاه
١

بنابراین هیچ عدد حقیقی، چه مثبت و چه منفی، با توان دوم نمیتواند نتیجه ای منفی ایجاد کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It believes that the real number of rapes and indecent assaults is between 11000 and 29000.
دیدگاه
١

باور بر این است که عدد واقعی ( تعداد دقیق ) تجاوزها و تعرضات جنسی بین ۱۱۰۰۰ تا ۲۹۰۰۰ است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second - best job is software engineer, followed by computer systems analyst, biologist and historian.
دیدگاه
١

software engineer مهندس نرم افزار

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second - best job is software engineer, followed by computer systems analyst, biologist and historian.
دیدگاه
١

second - best دومین بهترین / رتبه دوم

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is no universally accepted way of preparing for a job as a systems analyst.
دیدگاه
١

universally accepted مورد پذیرش همگانی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is no universally accepted way of preparing for a job as a systems analyst.
دیدگاه
١

preparing for a job آماده شدن برای یک شغل

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is no universally accepted way of preparing for a job as a systems analyst.
دیدگاه
١

هیچ روشِ موردِ پذیرشِ همگانی برای آماده شدن برای شغلِ تحلیل گر سیستم وجود ندارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I am applying for the systems analyst position.
دیدگاه
٢

apply for a position برای یک شغل/سمت درخواست دادن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I am applying for the systems analyst position.
دیدگاه
١

من برای این سمتِ شغلیِ تحلیل گر سیستم درخواست داده ام / دارم درخواست میدهم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our definition of a systems analyst is necessarily broad.
دیدگاه
١

necessarily ناگزیر، به طور طبیعی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
١

high performance computing رایانش پربازده / محاسبات با کارایی بالا

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
٠

این عبارت بیشتر شبیه عنوان شغلی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
١

تحلیل گر سیستم های رایانشِ پُربازده در کالج امپریال لندن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It cuts off communication between the systems analyst and the user.
دیدگاه
١

cut off قطع کردن، از بین بردن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sunday night is an uneasy time for systems analyst Tom Santos.
دیدگاه
١

uneasy ناآرام، مضطرب، ناخوشایند این جمله لحن احساسی دارد

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The systems analyst frequently acts as a consultant to a business.
دیدگاه
١

frequently اغلب، به طور مکرر act as عمل کردن به عنوان

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When the system is implemented, the systems analyst may be happy with the system.
دیدگاه
١

implemented پیاده سازی شده، اجراشده

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Terry's tactic was to use the systems analyst for a peer pressure over the programmer.
دیدگاه
١

ساختار جمله کمی غیرطبیعی است و احتمالاً متن اصلی نیاز به بازبینی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He is a systems analyst, and his work is driving him spare at the moment.
دیدگاه
١

drive someone spare خیلی کلافه کردن، از شدت فشار عصبی کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He is a systems analyst, and his work is driving him spare at the moment.
دیدگاه
١

او تحلیل گر سیستم است و کارش در حال حاضر دارد او را از پا درمی آورد / کلافه اش کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Stan, a computer systems analyst, approaches pie in a thoughtful, systematic way.
دیدگاه
١

pie در این جمله مبهم است؛ احتمالاً نام خاص یا بخشی از متن اصلی که جدا افتاده است

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second - best job is software engineer, followed by computer systems analyst, biologist and historian.
دیدگاه
١

دومین شغلِ برتر، مهندس نرم افزار است و پس از آن تحلیل گر سیستم های رایانه ای، زیست شناس و تاریخ دان قرار دارند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second - best job is software engineer, followed by computer systems analyst, biologist and historian.
دیدگاه
٠

توضیح: عبارت second - best یعنی دومین گزینه/رتبه برتر بعد از اولی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our definition of a systems analyst is necessarily broad.
دیدگاه
١

توضیح: necessarily broad یعنی به ناچار/طبعاً گسترده.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I am applying for the systems analyst position.
دیدگاه
٠

من برای موقعیت شغلی تحلیل گر سیستم درخواست میدهم / اقدام کرده ام.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is no universally accepted way of preparing for a job as a systems analyst.
دیدگاه
١

هیچ روشِ موردِ پذیرشِ همگانی برای آماده شدن جهت شغلِ تحلیل گر سیستم وجود ندارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
١

تحلیل گر سیستم های رایانشِ با کارایی بالا در کالج امپریال لندن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
٠

توضیح: این بیشتر شبیه عنوان شغلی است تا یک جمله کامل.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our definition of a systems analyst is necessarily broad.
دیدگاه
١

تعریف ما از تحلیل گر سیستم ناگزیر گسترده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sunday night is an uneasy time for systems analyst Tom Santos.
دیدگاه
١

توضیح: uneasy time یعنی زمان پراضطراب یا ناخوشایند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It cuts off communication between the systems analyst and the user.
دیدگاه
٠

این کار ارتباط میان تحلیل گر سیستم و کاربر را قطع میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The three primary roles of the systems analyst are as consultant, supporting expert, and change agent.
دیدگاه
١

سه نقش اصلیِ تحلیل گر سیستم عبارت اند از: مشاور، کارشناس پشتیبان، و عامل تغییر.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The systems analyst frequently acts as a consultant to a business.
دیدگاه
١

تحلیل گر سیستم اغلب بعنوان مشاور برای یک کسب وکار عمل میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sunday night is an uneasy time for systems analyst Tom Santos.
دیدگاه
١

شبِ یکشنبه برای تام سانتوس، تحلیل گر سیستم، زمانی ناآرام و ناخوشایند است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Terry's tactic was to use the systems analyst for a peer pressure over the programmer.
دیدگاه
٠

توضیح: عبارت peer pressure معمولاً به فشار همسالان/همتایان ترجمه میشود، ولی در این جمله ساختار کمی غیرطبیعی است. احتمالاً منظور این است که تحلیل گر س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When the system is implemented, the systems analyst may be happy with the system.
دیدگاه
١

وقتی سیستم پیاده سازی شود، ممکن است تحلیل گر سیستم از آن راضی باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He is a systems analyst, and his work is driving him spare at the moment.
دیدگاه
١

توضیح: drive someone spare یعنی خیلی عصبی یا کلافه کردن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Terry's tactic was to use the systems analyst for a peer pressure over the programmer.
دیدگاه
١

تاکتیکِ تری این بود که از تحلیل گر سیستم برای اعمال فشار همتایان بر برنامه نویس استفاده کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Stan, a computer systems analyst, approaches pie in a thoughtful, systematic way.
دیدگاه
١

توضیح: واژه ی pie در این جمله احتمالاً یا نام خاص است یا از متن اصلی جدا افتاده و بدون بافت، معنایش روشن نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He is a systems analyst, and his work is driving him spare at the moment.
دیدگاه
١

او تحلیل گر سیستم است و کارش در حال حاضر دارد از پا درمی آوردش / کلافه اش کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Stan, a computer systems analyst, approaches pie in a thoughtful, systematic way.
دیدگاه
١

استن، که یک تحلیل گر سیستم های رایانه ای است، با روشی سنجیده و نظام مند به pie نزدیک میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Each robot is equipped with a pressure detection swith . It will alarm automatically to avoid robot falling down when air pressure is insufficient.
دیدگاه
١

سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض است. مثلاً: تغییر مسیر یا جهت چیزی ( مثلاً تغییر مسیر یک پروژه )

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Btw, I had to swith browsers to even POST this comment.
دیدگاه
١

سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض است. مثلاً: تعویض یا جایگزینی چیزی با چیز دیگری ( مثلاً تغییر شغل یا محل کار )

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The time of talk has been swithed to the afternoon.
دیدگاه
١

سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض استفاده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have been swithed to a Paris branch.
دیدگاه
١

سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض است. مثلاً: تغییر حالت یا وضعیت چیزی ( مثلاً روشن یا خاموش کردن یک دستگاه )

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
ON/OFF state of intensity model logic swith is defined The pulse width of output light is measured.
دیدگاه
٠

حالت ON/OFF مدل منطق سوئیچ شدت تعریف شده است. پهنای پالس نور خروجی اندازه گیری میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We intend to swith from carton packing to foil wrapping.
دیدگاه
٠

ما قصد داریم از بسته بندی کارتن به بسته بندی فویل تغییر کنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The two swith knives looked very much alike. The jurors could not tell them apart.
دیدگاه
٠

دو چاقوی سوئیچ شباهت زیادی به هم داشتند. هیئت منصفه نمی توانست آنها را از هم تشخیص دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Describes and analyses the unusual swith engagement resistance behaviour, SF6 gas leakage. and residual pressure in hydraulic unit occurred during operation of LW6 switches.
دیدگاه
٠

رفتار مقاومت درگیری غیرمعمول سوئیچ، نشت گاز SF6 و فشار باقیمانده در واحد هیدرولیک در حین کارکرد سوئیچ های LW6 را توصیف و تحلیل میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Special power adjustment swith can achieve arbitrary choice adjustment in the rated power range.
دیدگاه
١

کلید تنظیم قدرت ویژه میتواند در محدوده قدرت نامی، تنظیمات دلخواه را انجام دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You'd better check the swith first.
دیدگاه
١

بهتر است اول سوئیچ را بررسی کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Each robot is equipped with a pressure detection swith . It will alarm automatically to avoid robot falling down when air pressure is insufficient.
دیدگاه
١

هر ربات مجهز به یک کلید تشخیص فشار است. در صورت کمبود فشار هوا، به طور خودکار هشدار میدهد تا از افتادن ربات جلوگیری شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Seting this swith to ON produces a dynamic drum sound while increasing the perceived power of the sound.
دیدگاه
٢

تنظیم این کلید روی حالت ON، صدای درام پویا تولید میکند و قدرت صدا را افزایش میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The horse swithed its tail to drive the flies away.
دیدگاه
١

اسب دم خود را برای دور کردن مگس ها تکان داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Swith on the light.
دیدگاه
١

چراغ را روشن کن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Btw, I had to swith browsers to even POST this comment.
دیدگاه
١

اتفاقاً، من برای ارسال این نظر، ناچار به تغییر مرورگر شدم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The time of talk has been swithed to the afternoon.
دیدگاه
١

زمان گفتگو به بعدازظهر تغییر کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have been swithed to a Paris branch.
دیدگاه
١

من به شعبه پاریس منتقل شده ام.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Fashionable style, figuring cutting, shows perfect body curve, sylphlike and charming lady is you.
دیدگاه
٠

در ترجمه های ارائه شده، sylphlike به معنای لاغراندام، زیبا و ظریف استفاده شده است. این واژه معمولاً برای توصیف افراد یا چیزهایی استفاده میشود که دارا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Eight sylphlike forms and eight pairs of dainty, twinkling feet and ankles.
دیدگاه
١

سیلف یک موجود افسانه ای است که بعنوان یک زن زیبا و ظریف توصیف میشود. واژه sylphlike به معنای شبیه سیلف یا دارای ویژگی های سیلف است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Roundspringy butt usually highlights your sylphlike figure.
دیدگاه
١

ران های گرد و فنری معمولاً شکل ظریف و زیبای سیلف مانند شما را برجسته میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Fashionable style, figuring cutting, shows perfect body curve, sylphlike and charming lady is you.
دیدگاه
١

سبک مد روز، برش، و منحنی های بدن کامل، شما را یک زن زیبا و ظریف سیلف مانند نشان میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
'You're not exactly sylphlike, are you?' she said to her fat friend.
دیدگاه
١

شما دقیقاً لاغراندام نیستید، هستید؟ او به دوست چاق خود گفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Eight sylphlike forms and eight pairs of dainty, twinkling feet and ankles.
دیدگاه
٠

هشت فرم شبیه سیلف و هشت جفت پا و مچ ظریف و درخشان.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Rituals are programs written in the symbolic language of the unconscious mind.
دیدگاه
١

در زمینه فلسفه، زبان نمادین به عنوان یک زبان که از نمادها و نشانه ها برای بیان معانی استفاده میکند، استفاده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The assembler language is a kind of symbolic language.
دیدگاه
١

در زمینه برنامه نویسی، زبان نمادین به عنوان یک زبان میانی بین زبان ماشین و زبان برنامه نویسی سطح بالا استفاده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our psyches are naturally attuned to energetic codes and symbolic language.
دیدگاه
١

در زمینه روانشناسی، زبان نمادین به عنوان یک زبان ناخودآگاه که در رویاها و رفتارهای انسان ها ظهور میکند، استفاده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Culture and symbolic language, once developed through evolution, allow humans to race ahead.
دیدگاه
١

زبان نمادین یک زبان است که از نمادها و نشانه ها برای بیان معانی استفاده میکند. این زبان میتواند شامل نمادهای تصویری، علائم، و کدها باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Numeric core code and data structure initializing core code are generated for the the simulator in a high level programming language from the language of the symbolic language translator.
دیدگاه
١

زبان نمادین به معنای زبانی است که از نمادها و نشانه ها برای بیان معانی استفاده میکند. این زبان در زمینه های مختلفی مانند برنامه نویسی، روانشناسی، و ف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The assembler translates symbolic language into machine language.
دیدگاه
١

اسمبلر زبان نمادین را به زبان ماشین ترجمه میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Culture and symbolic language, once developed through evolution, allow humans to race ahead.
دیدگاه
١

فرهنگ و زبان نمادین، که زمانی از طریق تکامل توسعه یافته اند، به انسان ها اجازه میدهند تا سریع تر پیشرفت کنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The uninhibited mutations and grotesque symbolic language of dreams interrupt the distinct images of contemporary humanity.
دیدگاه
١

جهش های غیرقابل مهار و زبان نمادین زشت رویاها، تصاویر واضح انسان معاصر را قطع میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The assembler language is a kind of symbolic language.
دیدگاه
١

زبان اسمبلر نوعی زبان نمادین است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The freedom of much animal behaviour from physically specifiable constraints implies that many animals must have inner representations and symbolic language.
دیدگاه
١

آزادی رفتار حیوانات از محدودیت های فیزیکی قابل تعیین، نشان میدهد که بسیاری از حیوانات باید نمایش های درونی و زبان نمادین داشته باشند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Rituals are programs written in the symbolic language of the unconscious mind.
دیدگاه
١

آیین ها برنامه هایی هستند که به زبان نمادین ناخودآگاه نوشته شده اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The present invention generates the native operators and test code file by processing the splice file through the symbolic language translator.
دیدگاه
١

اختراع حاضر عملگرهای بومی و فایل کد تست را با پردازش فایل اسپلیس از طریق ترجمه گر زبان نمادین تولید میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Numeric core code and data structure initializing core code are generated for the the simulator in a high level programming language from the language of the symbolic language translator.
دیدگاه
١

کد هسته عددی و کد اولیه ساختار داده برای شبیه ساز در یک زبان برنامه نویسی سطح بالا از زبان ترجمه گر زبان نمادین تولید میشوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our psyches are naturally attuned to energetic codes and symbolic language.
دیدگاه
١

روان ما به طور طبیعی با کدهای انرژی و زبان نمادین هماهنگ است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The images of DTI are easily distorted by the effect of eddy current and the difference of magnetic susceptivity.
دیدگاه
١

Sutural Distractio در پزشکی، این روش شامل ایجاد فاصله مصنوعی بین درزهای استخوانی ( معمولاً با دستگاه های مخصوص ) است تا با رشد استخوان جدید، فرم صورت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The images of DTI are easily distorted by the effect of eddy current and the difference of magnetic susceptivity.
دیدگاه
١

HSLA Steels این ها فولادهای با استحکام بالا و آلیاژ کم هستند که در صنعت سازه و جوشکاری کاربرد زیادی دارند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods Adopt instrumental bacterial incubating and susceptivity test.
دیدگاه
١

Susceptivity vs. Susceptibility در اکثر جملات، نویسنده از کلمه ساختگی Susceptivity استفاده کرده در حالی که واژه درست علمی Susceptibility است

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Poor tribological property and high susceptivity to fretting fatigue (FF) influence wide application of titanium alloy in aeronautical industry.
دیدگاه
١

DTI یک نوع تصویربرداری پیشرفته MRI تریبولوژی علم مطالعه اصطکاک، سایش و روان کاری است. وقتی میگوید Poor tribological propert، یعنی قطعه در برابر سایش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods Adopt instrumental bacterial incubating and susceptivity test.
دیدگاه
١

بسیاری از این جملات احتمالاً توسط نویسندگانی نوشته شده اند که انگلیسی زبان اول آن ها نیست

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Poor tribological property and high susceptivity to fretting fatigue (FF) influence wide application of titanium alloy in aeronautical industry.
دیدگاه
١

تریبولوژی علم مطالعه اصطکاک، سایش و روان کاری است. وقتی میگوید Poor tribological propert، یعنی قطعه در برابر سایش مقاومت کمی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Because transfers drills takes sickness to press to send the water and the bad habits and customs, other diseases affects, the heredity susceptivity to concern.
دیدگاه
١

این جمله از نظر گرامری کاملاً به هم ریخته است و معنای دقیق آن سخت است، اما بر اساس کلمات کلیدی، احتمالاً درباره عوامل محیطی و ژنتیکی انتقال بیماری در ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The images of DTI are easily distorted by the effect of eddy current and the difference of magnetic susceptivity.
دیدگاه
١

تصاویر DTI به راحتی توسط اثر جریان گردابی و تفاوت در پذیرفتگی مغناطیسی دچار اعوجاج میشوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The mathematical model of AC contactor is built, and its power quality susceptivity have been carried through simulation research.
دیدگاه
١

مدل ریاضی کنتاکتور AC ساخته شد و حساسیت آن به کیفیت توان از طریق تحقیقات شبیه سازی بررسی گردید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The feature of new developed HSLA steels for large heat input welding with low susceptivity to weld cracking was presented.
دیدگاه
١

ویژگی های فولادهای HSLA جدید برای جوشکاری با ورودی گرمای زیاد، با حساسیت کم به ترک خوردگی جوش، ارائه شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective To study on the distribution of pathogen of bacteroidal dysentery and their susceptivity to drugs in our area.
دیدگاه
١

هدف: مطالعه توزیع عوامل بیماری زای دیسانتری باکتریایی و حساسیت آنها به داروها در منطقه ما.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Because transfers drills takes sickness to press to send the water and the bad habits and customs, other diseases affects, the heredity susceptivity to concern.
دیدگاه
١

( متن اصلی دارای خطای نگارشی شدید است ) : به دلیل انتقال بیماری توسط حفاران، عادات و رسوم بد، تأثیر سایر بیماری ها و حساسیت ارثی، [باید بررسی شود].

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Poor tribological property and high susceptivity to fretting fatigue (FF) influence wide application of titanium alloy in aeronautical industry.
دیدگاه
١

خواص تریبولوژیکی ضعیف و حساسیت زیاد به خستگی سایشی ( FF ) ، کاربرد گسترده آلیاژ تیتانیوم در صنعت هوانوردی را تحت تأثیر قرار میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The abnormality of serum lipid is the major risk factor of atherosclerosis and CHD, and it also increases the susceptivity of hypertension, obesity and insuline resistance.
دیدگاه
١

ناهنجاری لیپید سرم، عامل خطر اصلی تصلب شرایین و بیماری های کرونری قلب ( CHD ) است و همچنین حساسیت به فشار خون بالا، چاقی و مقاومت به انسولین را افزای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The concept, configuration, usage and function of the power quality susceptivity testing system are described.
دیدگاه
١

مفهوم، پیکربندی، کاربرد و عملکرد سیستم تست حساسیت کیفیت توان توصیف شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
METHODS:Susceptivity to antibiotics of the bacteria was measured by K-B and agar diffusion methods.
دیدگاه
١

روش ها: حساسیت باکتری ها به آنتی بیوتیک ها با روش های K - B و انتشار آگار اندازه گیری شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The result suggested that the susceptivity to DN was not related to E2 allele and E2/E2 genotype in DN patient in Hui population.
دیدگاه
١

نتیجه نشان داد که حساسیت به DN ( نفروپاتی دیابتی ) با آلل E2 و ژنوتیپ E2/E2 در بیماران DN در جمعیت هوی مرتبط نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Common prostate malignant tumor related genes include heredity susceptivity gene, tumor suppressor genemetastasis genes and metastasis suppressor genes etc.
دیدگاه
١

ژن های مرتبط با تومورهای بدخیم رایج پروستات شامل ژن های حساسیت ارثی، ژن های سرکوب کننده تومور، ژن های متاستاز و ژن های سرکوب کننده متاستاز و غیره است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Results:Methicillin susceptible staphylococcus aureus(MSSA)were susceptivity to most antibiotics.
دیدگاه
١

نتایج: استافیلوکوکوس اورئوس حساس به متیسیلین ( MSSA ) نسبت به اکثر آنتی بیوتیک ها حساسیت داشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods Adopt instrumental bacterial incubating and susceptivity test.
دیدگاه
١

روش ها: از روش های ابزاری کشت باکتریایی و تست حساسیت استفاده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The insole pattern, design and color is various, the style each different, sutural close, elegant design, both traditional styles, but also has the modern style.
دیدگاه
١

تفاوت معنایی کلمه Suture در متن دو کاربرد کاملاً متفاوت برای این کلمه وجود دارد: در پزشکی و زمین شناسی به معنای درز است ( درزهای بین استخوان های جمجم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The Xijir Ulan tectonic melange belt is the western part of Xijr Ulan-Jinshajiang sutural zone, because study in low degree in the past, it is still indefinite.
دیدگاه
١

کمربند ملانژ تکتونیکی شی جیر اولان، بخش غربی منطقه درزی شی جیر اولان - جین شا جیانگ است که به دلیل مطالعات اندک در گذشته، همچنان نامشخص/مبهم باقی مان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
On the body of Miao Si goddess that gives in each in file is white snow spins cloth piece, expose painstakingly outer sutural and patch pocket and look be like half-baked clipping and edition model.
دیدگاه
١

بر روی پیک الهه میائو سی که در هر فایل آمده است، تکه های پارچه سفید برفی قرار دارد که دوخت های بیرونی و جیب های وصله ای را با دقت نمایش میدهد و شبیه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Conclusion New bones are observed to form rapidly in expanded side for direct sutural expansion osteogenesis.
دیدگاه
٢

نتیجه گیری: مشاهده شد که در اثر استخوان سازی مستقیم ناشی از گسترش درز، استخوان های جدید به سرعت در سمت گسترش یافته شکل میگیرند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Fiber in intermediate zone in suture arranged intensively, and had no markedly changes during sutural expansion, which prevented the sutural bone from fusion.
دیدگاه
١

فیبرهای ناحیه میانی در درز استخوانی بطور متراکم قرار گرفته بودند و در حین گسترش درز تغییر محسوسی نداشتند، که این امر از جوش خوردن استخوان های درزی جل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The insole pattern, design and color is various, the style each different, sutural close, elegant design, both traditional styles, but also has the modern style.
دیدگاه
١

الگو، طراحی و رنگ کفی ها متنوع است؛ سبک هر کدام متفاوت، با دوخت های ظریف و طراحی شیک است که هم استایل های سنتی و هم استایل های مدرن را در بر میگیرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Fluorescent labeling of newly formed sutural bone demonstrated more osteogenesis on a experimental group in comparison with a control group.
دیدگاه
١

برچسب گذاری فلورسنت استخوان های درزی تازه شکل گرفته، استخوان سازی بیشتری را در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل نشان داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Recorded variables included the pattern of sutural fusion, age at presentation, cranial shape, presence of elevated intracranial pressure, genetic testing, and types of operative correction.
دیدگاه
١

متغیرهای ثبت شده شامل الگوی جوش خوردن درزها، سن در زمان مراجعه، شکل جمجمه، وجود فشار داخل جمجمه ای بالا، تست های ژنتیکی و انواع اصلاحات جراحی بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The midpalatal sutural expansion is a process of bone tissue regeneration and fibrous tissue repair.
دیدگاه
١

گسترش درز میان کام، فرآیندی از بازسازی بافت استخوانی و ترمیم بافت فیبری است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective: To evaluate the effects of sutural distraction in treating midface hypoplasia.
دیدگاه
١

هدف: ارزیابی اثرات کشش درزهای استخوانی ( Sutural Distraction ) در درمان هیپوپلازی ( رشد ناکافی ) میان صورت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Apart from property insurance, PICC also transacts different types of liability insurance and surety bond insurance.
دیدگاه
١

شرکت بیمه PICC علاوه بر بیمه اموال، انواع مختلف بیمه مسئولیت و بیمه ضمانت نامه های پیمانکاری را نیز ارائه میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There are many factors that you should consider when researching where to place your surety bond needs.
دیدگاه
١

هنگام تحقیق برای یافتن جایگزینی جهت تأمین نیازهای ضمانت نامه ای خود، عوامل متعددی وجود دارد که باید مد نظر قرار دهید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Assurances may consist of one or a combination of insurance, guarantee, surety bond, letter of credit, or qualification as a self-insurer.
دیدگاه
١

تضمین ها ممکن است شامل یکی یا ترکیبی از بیمه، ضمانت نامه، ضمانت نامه پیمانکاری، اعتبارنامه ( LC ) یا احراز صلاحیت به عنوان بیمه گر داخلی باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus, prequalification becomes the key issue in construction surety bond.
دیدگاه
١

از این رو، پیش ارزیابی ( Prequalification ) به مسئله ای کلیدی در ضمانت نامه های پیمانکاری تبدیل میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The above should give you a good idea of what a surety bond is and how they work.
دیدگاه
١

موارد فوق باید دیدگاه مناسبی درباره چیستی ضمانت نامه و نحوه عملکرد آن به شما ارائه دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Bonded contractor: Contractor who has taken out a surety Bond to cover any claims against him.
دیدگاه
١

پیمانکار دارای ضمانت نامه: پیمانکاری که برای پوشش هرگونه ادعای احتمالی علیه خود، ضمانت نامه ( Surety Bond ) اخذ نموده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Including bid guarantee, contractor surety bond guarantee, contractor payment guarantee, payment guarantee, cash warranty guarantee, etc.
دیدگاه
١

شامل ضمانت نامه شرکت در مناقصه، ضمانت نامه حسن اجرای پیمانکار، ضمانت نامه پرداخت پیمانکار، ضمانت نامه پرداخت، ضمانت نامه نقدی و غیره.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Including bid guarantee, contractor surety bond guarantee, contractor payment guarantee, down payment guarantee, cash warranty guarantee, etc.
دیدگاه
١

شامل ضمانت نامه شرکت در مناقصه، ضمانت نامه حسن اجرای پیمانکار، ضمانت نامه پرداخت پیمانکار، ضمانت نامه پیش پرداخت، ضمانت نامه نقدی و غیره.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Maybe That day will never come, The future is as radiant as sunglow .
دیدگاه
١

شاید آن روز هرگز فرارسد، اما آینده همچون تابش خورشید درخشان است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I must continue and look for a horizon in sunglow ; I'm slowly marching like walking under the water. . .
دیدگاه
١

باید ادامه دهم و در میان تابش خورشید، به دنبال افقی بگردم؛ من آرام پیش می روم، گویی در اعماق آب قدم میزنم. . .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I would smile to the sunglow. I would be glad because a passerby adopted a migratory cat.
دیدگاه
١

به سوی تابش خورشید لبخند میزدم. شادمان بودم، چرا که رهگذری، گربه ای مهاجر را به سرپرستی پذیرفته بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Time will change many things, sunglow turns into sunset glow, light green turns dark yellow and baby the eld. . .
دیدگاه
١

زمان چیزهای بسیاری را تغییر خواهد داد؛ تابش نیمروزی به سرخیِ غروب بدل میشود، سبزِ روشن به زردِ تیره می گراید و نوزاد، پیر میشود. . .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Midday sunglow casts an eerie pallor over snow-blanketed Barrow, the northern-most town in Alaska.
دیدگاه
١

تابش نیمروزی، رنگ پریدگی وهم آلودی بر شهر بارو می افشاند؛ شمالی ترین شهر آلاسکا که در ردای سفیدی برف پوشانده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The edge showed ten thousand sunglow in that very day, I was intoxicated long ago in beautiful grasslands being vast in extent.
دیدگاه
١

افق در آن روز، گویی هزاران تابش خورشید را در خود داشت؛ من سال ها پیش در پهنه وسیع علفزارهای زیبا، مدهوشِ این شکوه شده بودم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Born as rosy and magnificent as summer sunglow!
دیدگاه
١

زاده شده، سرخ و باشکوه، همچون تابش خورشید در تابستان!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Analysis position, courses of axillary vein, lateral thoracic blood vessels, thoracoacromial blood vessels and subscapular blood vessels.
دیدگاه
٢

ترجمه دقیق: تجزیه و تحلیل موقعیت، مسیرهای ورید اکسیلاری، عروق توراسیک جانبی، عروق توراکوآکرومیال و عروق زیرکاپولار انجام شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Angiography demonstrated that the internal mammary artery, lateral thoracic artery and subscapular artery were the main hemorrhagic arteries.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: آنژیوگرافی نشان داد که شریان پستانی داخلی، شریان توراسیک جانبی و شریان زیرکاپولار به عنوان شریان های خونریزی دهنده اصلی می باشند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The posterior humeral circumflex artery common arises from the subscapular artery mostly.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: شریان دور هومرال خلفی معمولاً از شریان زیرکاپولار نشأت گرفته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods: The origins, external diameters, branches and the distributions of the subscapular artery and the popliteal artery were observed and measured on 34 adult limb specimens.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: روش ها: مبدا، قطر خارجی، شاخه ها و توزیع شریان زیرکاپولار و شریان پوپلیتئال بر روی ۳۴ نمونه اندام بزرگسال مورد مشاهده و اندازه گیری قرار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A 27-year-old female with a pseudowinging of the scapula secondary to subscapular osteochondroma was surgically successfully treated.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: یک زن ۲۷ ساله با شبه پرنده کتف ثانویه به استئوکندروما زیرکاپولار با موفقیت تحت درمان جراحی قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Careful physical examination and trans-scapular radiography can differentiate the subscapular osteochondroma from the classical wing of the scapula.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: معاینه فیزیکی دقیق و رادیوگرافی ترانس اسکاپولار می تواند استئوکندروما زیرکاپولار را از بال کلاسیک کتف متمایز کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The subscapular artery has a definite and strong branch to the infraspinatus muscle, and a long collateral branch to the long head of the triceps cervical and the tensor antebrachii.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: شریان زیرکاپولار دارای یک شاخه قوی و مشخص به عضله اینفراسپیناتوس و یک شاخه جانبی طولانی به سر بلند سه سر بازویی و تنسور آنته براخی می باش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Height, weight and triceps and subscapular skinfolds measurements for 469boys and girls in Nanjing aged 6 to 17 years were investigated.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: قد، وزن و اندازه گیری های ضخامت چین پوستی سه سر و زیرکاپولار برای 469 پسر و دختر در نانجینگ با سنین 6 تا 17 سال مورد بررسی قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When the subscapular muscle, is cut the shoulder joint must be at adduction and extorsion.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: هنگام برش عضله زیرکاپولار، مفصل شانه باید در وضعیت اداکشن و اکستورشن قرار داشته باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In addition, the subscapular nerve was harvested at two weeks and evaluated for neuronal injury.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: علاوه بر این، عصب زیرکاپولار در دو هفته جمع آوری و برای آسیب عصبی مورد ارزیابی قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Concolusion The subscapular artery pedicled compound flap has rich vascular anastomoses and is suitable for the reconstruction of larger defect.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: نتیجه گیری: فلپ ترکیبی با پایه شریان زیرکاپولار دارای آناستوموزهای عروقی غنی است و برای بازسازی نقص های بزرگ مناسب می باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Subtotal resection of scapula with intratransposition of subscapular muscle and musculus infraspinatus is a new surgical procedure and has a good result for treating stubborn recurrent BPF.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: برش جزئی کتف با انتقال داخل عضله زیرکاپولار و عضله اینفراسپیناتوس یک روش جراحی جدید است و نتیجه خوبی برای درمان BPF مقاوم به درمان دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
By measuring the skinfold thickness of triceps and subscapular, this paper studies the effects of physical exercise on body composition of girls during puberty.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: با اندازه گیری ضخامت چین پوستی سه سر و زیرکاپولار، این مقاله اثرات ورزش بر ترکیب بدن دختران در دوران بلوغ را مورد بررسی قرار میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods: The branch and distribution of the subscapular artery was dissected and observed on 40 sides of upper limb specimen.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: روش ها: شاخه و توزیع شریان زیرکاپولار بر روی 40 نمونه اندام فوقانی جدا شده و مشاهده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods: The origins, external diameters, branches and the distributions of the subscapular artery and the popliteal artery were observed and measured on 34 adult limb specimens.
دیدگاه
١

روش ها: مبدا، قطر خارجی، شاخه ها و توزیع شریان زیرکاپولار و شریان پوپلیتئال بر روی 34 نمونه اندام بزرگسال مشاهده و اندازه گیری شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Angiography demonstrated that the internal mammary artery, lateral thoracic artery and subscapular artery were the main hemorrhagic arteries.
دیدگاه
١

آنژیوگرافی نشان داد که شریان پستانی داخلی، شریان توراسیک جانبی و شریان زیرکاپولار شریان های خونریزی دهنده اصلی هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Analysis position, courses of axillary vein, lateral thoracic blood vessels, thoracoacromial blood vessels and subscapular blood vessels.
دیدگاه
١

تجزیه و تحلیل موقعیت، مسیرهای ورید اکسیلاری، عروق توراسیک جانبی، عروق توراکوآکرومیال و عروق زیرکاپولار.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Careful physical examination and trans-scapular radiography can differentiate the subscapular osteochondroma from the classical wing of the scapula.
دیدگاه
١

معاینه فیزیکی دقیق و رادیوگرافی ترانس اسکاپولار می تواند استئوکندروما زیرکاپولار را از بال کلاسیک کتف متمایز کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A 27-year-old female with a pseudowinging of the scapula secondary to subscapular osteochondroma was surgically successfully treated.
دیدگاه
١

یک زن 27 ساله با شبه پرنده کتف ثانویه به استئوکندروما زیرکاپولار با موفقیت جراحی درمان شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The posterior humeral circumflex artery common arises from the subscapular artery mostly.
دیدگاه
١

شریان دور هومرال خلفی معمولاً از شریان زیرکاپولار منشأ میگیرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When the subscapular muscle, is cut the shoulder joint must be at adduction and extorsion.
دیدگاه
١

هنگام برش عضله زیرکاپولار، مفصل شانه باید در وضعیت اداکشن و اکستورشن باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In addition, the subscapular nerve was harvested at two weeks and evaluated for neuronal injury.
دیدگاه
١

علاوه بر این، عصب زیرکاپولار در دو هفته جمع آوری و برای آسیب عصبی ارزیابی شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Height, weight and triceps and subscapular skinfolds measurements for 469boys and girls in Nanjing aged 6 to 17 years were investigated.
دیدگاه
١

قد، وزن و اندازه گیری های ضخامت چین پوستی سه سر و زیرکاپولار برای 469 پسر و دختر در نانجینگ با سنین 6 تا 17 سال بررسی شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The subscapular artery has a definite and strong branch to the infraspinatus muscle, and a long collateral branch to the long head of the triceps cervical and the tensor antebrachii.
دیدگاه
١

شریان زیرکاپولار دارای یک شاخه قوی و مشخص به عضله اینفراسپیناتوس و یک شاخه جانبی طولانی به سر بلند سه سر بازویی و تنسور آنته براخی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
By measuring the skinfold thickness of triceps and subscapular, this paper studies the effects of physical exercise on body composition of girls during puberty.
دیدگاه
١

با اندازه گیری ضخامت چین پوستی سه سر و زیرکاپولار، این مقاله اثرات ورزش بر ترکیب بدن دختران در دوران بلوغ را بررسی میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Concolusion The subscapular artery pedicled compound flap has rich vascular anastomoses and is suitable for the reconstruction of larger defect.
دیدگاه
١

نتیجه گیری: فلپ ترکیبی با پایه شریان زیرکاپولار دارای آناستوموزهای عروقی غنی است و برای بازسازی نقص های بزرگ مناسب است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Subtotal resection of scapula with intratransposition of subscapular muscle and musculus infraspinatus is a new surgical procedure and has a good result for treating stubborn recurrent BPF.
دیدگاه
١

برش جزئی کتف با انتقال داخل عضله زیرکاپولار و عضله اینفراسپیناتوس یک روش جراحی جدید است و نتیجه خوبی برای درمان BPF مقاوم دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods: The branch and distribution of the subscapular artery was dissected and observed on 40 sides of upper limb specimen.
دیدگاه
١

روش ها: شاخه و توزیع شریان زیرکاپولار بر روی 40 نمونه اندام فوقانی جدا و مشاهده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Detailed analysis of some important subroutines in the PLC subroutine library is also presented.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: تجزیه و تحلیل دقیق برخی از زیربرنامه های مهم در کتابخانه زیربرنامه PLC نیز ارائه شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A C subroutine library to support your program's subroutine calls, notably managing input and output.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: یک کتابخانه زیربرنامه C برای پشتیبانی از تماس های زیربرنامه برنامه شما، به ویژه مدیریت ورودی و خروجی، وجود دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
MCS - 51 single - chip utility subroutine library, addition and subtraction multiplication and division, hexadecimal conversion, floating - point arithmetic, everything!
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: کتابخانه زیربرنامه MCS - 51 تک تراشه، شامل عملیات ریاضی مانند افزودن و تفریق، ضرب و تقسیم، تبدیل هگزادسیمال، محاسبات ممیز شناور و غیره اس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
SCM - point computation subroutine library, source testing by KEIL ok.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: کتابخانه زیربرنامه محاسبات نقطه ای، با آزمایش منبع توسط KEIL تایید شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
If your program is a subroutine library, you may consider it more useful to permit linking proprietary applications with the library.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: اگر برنامه شما یک کتابخانه زیربرنامه است، ممکن است آن را مفیدتر بدانید که برنامه های اختصاصی را با کتابخانه پیوند دهید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A C subroutine library to support your program's subroutine calls, notably managing input and output.
دیدگاه
١

یک کتابخانه زیربرنامه C برای پشتیبانی از تماس های زیربرنامه برنامه شما، به ویژه مدیریت ورودی و خروجی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Detailed analysis of some important subroutines in the PLC subroutine library is also presented.
دیدگاه
١

تجزیه و تحلیل دقیق برخی از زیربرنامه های مهم در کتابخانه زیربرنامه PLC نیز ارائه شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
If your program is a subroutine library, you may consider it more useful to permit linking proprietary applications with the library.
دیدگاه
١

اگر برنامه شما یک کتابخانه زیربرنامه است، ممکن است آن را مفیدتر بدانید که برنامه های انحصاری را با کتابخانه پیوند دهید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
MCS - 51 single - chip utility subroutine library, addition and subtraction multiplication and division, hexadecimal conversion, floating - point arithmetic, everything!
دیدگاه
١

کتابخانه زیربرنامه MCS - 51 تک تراشه، عملیات افزودن و تفریق، ضرب و تقسیم، تبدیل هگزادسیمال، محاسبات ممیز شناور و غیره.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
SCM - point computation subroutine library, source testing by KEIL ok.
دیدگاه
١

کتابخانه زیربرنامه محاسبات نقطه ای، آزمایش منبع توسط KEIL ok.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Conclusions High-frequency ultrasound is a convenient and feasible method which can detect the skin, subcutis and cutaneous nerve lesions clearly.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: نتیجه گیری: سونوگرافی با فرکانس بالا یک روش مناسب و عملی است که می تواند ضایعات پوست، بافت زیرجلدی و اعصاب پوستی را به وضوح تشخیص دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Pathological results showed an ill-defined nodule composed of large oval epithelioid cells in the dermis and subcutis. The dissected lymph nodes were free of tumor cells.
دیدگاه
١

نتایج پاتولوژیک نشان داد که یک ندول نامشخص متشکل از سلول های اپیتلیوئید بزرگ بیضی در درم و زیرجلد وجود دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Pathological results showed an ill-defined nodule composed of large oval epithelioid cells in the dermis and subcutis. The dissected lymph nodes were free of tumor cells.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: نتایج پاتولوژیک نشان داد که یک ندول نامشخص متشکل از سلول های اپیتلیوئید بزرگ بیضی در لایه درمی و بافت زیرجلدی وجود دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective: To observe the hair follicle regeneration after implantation of hair follicle cells into the subcutis of nude mice.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: هدف: مشاهده بازسازی فولیکول مو پس از پیوند سلول های فولیکول مو به بافت زیرجلدی موش های نژاد خالص.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Histologically, the lesion showed haphazardly arranged or vertically orientated, mature skeletal muscle bundles in the lower dermis and subcutis.
دیدگاه
١

از نظر بافت شناسی، ضایعه، دسته های عضلانی اسکلتی بالغ را بطور نامنظم یا عمودی در درم پایین و زیرجلد نشان داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Histologically, the lesion showed haphazardly arranged or vertically orientated, mature skeletal muscle bundles in the lower dermis and subcutis.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: از نظر بافت شناسی، ضایعه، دسته های عضلانی اسکلتی بالغ را به طور نامنظم یا عمودی در لایه های پایینی درم و بافت زیرجلدی نشان داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The histopathology of the tumor at left cheek revealed a central core of elastic cartilage with surrounding collagenbundles and adipose tissue in the dermis and subcutis.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: بررسی بافت شناسی تومور در گونه چپ، هسته مرکزی غضروف الاستیک را با دسته های کلاژن اطراف و بافت چربی در لایه درمی و بافت زیرجلدی نشان داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods: A human well differentiated cervical squamous cell carcinoma derived from a surgical specimen was transplanted in the subcutis of nude mice.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: روش ها: تومور کارسینوم سلول سنگفرشی دهانه رحم که از یک نمونه جراحی به دست آمده بود، به بافت زیرجلدی موش های نژاد خالص پیوند زده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The skin's base layer is the subcutis, which includes a seam of fat laid down as a fuel reserve in case of food shortage.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: لایه پایه پوست، بافت زیرجلدی است که شامل یک لایه چربی است که به عنوان ذخیره انرژی در صورت کمبود غذا ذخیره میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods Tuberculin was injected into subcutis. Sputum was collected before and after the injection.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: روش ها: توبرکولین به بافت زیرجلدی تزریق شد. نمونه های خلط قبل و بعد از تزریق جمع آوری شدند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Lung, bone, brain, liver, subcutis, and adrenal glands were the common resorts of metastasis, in decreasing order of frequency.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: ریه، استخوان، مغز، کبد، بافت زیرجلدی و غدد آدرنال به ترتیب از شایع ترین محل هایی هستند که متاستاز در آنها رخ میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Conclusions High-frequency ultrasound is a convenient and feasible method which can detect the skin, subcutis and cutaneous nerve lesions clearly.
دیدگاه
٠

نتیجه گیری: سونوگرافی با فرکانس بالا یک روش مناسب و عملی است که می تواند ضایعات پوست، زیرجلد و اعصاب پوستی را به وضوح تشخیص دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Pathological results showed an ill-defined nodule composed of large oval epithelioid cells in the dermis and subcutis. The dissected lymph nodes were free of tumor cells.
دیدگاه
١

نتایج پاتولوژیک نشان داد که یک ندول نامشخص متشکل از سلول های اپیتلیوئید بزرگ بیضی در درم و زیرجلد وجود دارد. گره های لنفاوی جدا شده از سلول های تومور ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The histopathology of the tumor at left cheek revealed a central core of elastic cartilage with surrounding collagenbundles and adipose tissue in the dermis and subcutis.
دیدگاه
١

هیستوپاتولوژی تومور در گونه چپ، هسته مرکزی غضروف الاستیک را با دسته های کلاژن اطراف و بافت چربی در درم و زیرجلد نشان داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Histologically, the lesion showed haphazardly arranged or vertically orientated, mature skeletal muscle bundles in the lower dermis and subcutis.
دیدگاه
١

از نظر بافت شناسی، ضایعه، دسته های عضلانی اسکلتی بالغ را به طور نامنظم یا عمودی در درم پایین و زیرجلد نشان داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective: To observe the hair follicle regeneration after implantation of hair follicle cells into the subcutis of nude mice.
دیدگاه
١

هدف: مشاهده بازسازی فولیکول مو پس از کاشت سلول های فولیکول مو در زیرجلد موش های نژاد خالص.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods Tuberculin was injected into subcutis. Sputum was collected before and after the injection.
دیدگاه
١

روش ها: توبرکولین به زیرجلد تزریق شد. قبل و بعد از تزریق، خلط جمع آوری شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The skin's base layer is the subcutis, which includes a seam of fat laid down as a fuel reserve in case of food shortage.
دیدگاه
١

لایه پایه پوست، زیرجلد است که شامل یک درز چربی است که به عنوان ذخیره سوخت در صورت کمبود غذا ذخیره میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Methods: A human well differentiated cervical squamous cell carcinoma derived from a surgical specimen was transplanted in the subcutis of nude mice.
دیدگاه
١

روش ها: کارسینوم سلول سنگفرشی دهانه رحم که از یک نمونه جراحی به دست آمده بود، در زیرجلد موش های نژاد خالص پیوند زده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Lung, bone, brain, liver, subcutis, and adrenal glands were the common resorts of metastasis, in decreasing order of frequency.
دیدگاه
١

ریه، استخوان، مغز، کبد، زیرجلد و غدد آدرنال به ترتیب از شایع ترین محل های متاستاز بودند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We can only wonder what might have induced the artist to place this young woman against a backdrop of subaquatic menace, of ancient meandering rivers and treacherous precipices.
دیدگاه
١

ما فقط میتوانیم تعجب کنیم که چه چیزی باعث شده هنرمند، این زن جوان را در پس زمینه ای قرار دهد که در آن خطرات زیرآبی، رودخانه های قدیمی و پرتگاه های خط ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The western margin of the basin was close to the source regions and very steep, so that pebbly subaquatic alluvial fans were formed that were deposited from a gravity flow.
دیدگاه
١

لبه غربی حوضه به منبع رسوبات نزدیک بود و شیب زیادی داشت، به همین دلیل بادبزن های آبرفتی زیرآبی ( تجمعی از سنگریزه ها ) ایجاد شدند که توسط جریان های گ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Through comprehensive study on the cores and well logs, the author believes that the sandstone mainly comes from subaquatic distributary channel and mouth-bar.
دیدگاه
١

نویسنده با بررسی دقیق نمونه های استوانه ای سنگ ( مغزه ) و نمودارهای چاه، به این نتیجه رسیده که ماسه سنگ ها عمدتاً از کانال های توزیع آب زیرآبی و تپه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Chengbei area, northeast of the subaquatic delta of the Yellow River, reserves affluent oil-gas resources and is the main exploitation of Shengli Oilfield.
دیدگاه
١

منطقه چنگ بی که در شمال شرقی دلتای زیرآبی رودخانه زرد قرار دارد، ذخایر غنی نفت و گاز دارد و مرکز بهره برداری میدان نفتی شنگ لی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The paper briefly describes present state of airborne laser reconnaissance subaquatic targets technology at abroad.
دیدگاه
١

این مقاله بطور خلاصه توضیح میدهد که در خارج از کشور، تکنولوژی استفاده از لیزرهای متصل به هواپیما برای شناسایی اهداف زیر آب در چه وضعیتی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The correlative relationship between increment of subaquatic accommodation space and synchronous sedimentary volume controlled the evolution of sequence and the formation of system tracts.
دیدگاه
١

رابطه بین زیاد شدن فضای خالی زیر آب و مقدار رسوباتی که همزمان می نشستند، باعث شد که ترتیب لایه ها و شکل سیستم های رسوبی تغییر کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We can only wonder what might have induced the artist to place this young woman against a backdrop of subaquatic menace, of ancient meandering rivers and treacherous precipices.
دیدگاه
١

ما فقط میتوانیم در این فکر باشیم که چه چیزی هنرمند را ترغیب کرده تا این زن جوان را در پس زمینه تهدیدهای زیرآبی، رودخانه های پیچ درپیچ باستانی و پرتگا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We feel like in a subaquatic cockpit with delicate golden reflections.
دیدگاه
١

احساس میکنیم داخل یک اتاقک خلبان زیر آب هستیم که انعکاس های طلایی و ظریفی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The paper briefly describes present state of airborne laser reconnaissance subaquatic targets technology at abroad.
دیدگاه
١

این مقاله به اختصار وضعیت فعلی فناوری شناسایی اهداف زیرآبی با لیزر هوابرد در خارج از کشور را توصیف میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The western margin of the basin was close to the source regions and very steep, so that pebbly subaquatic alluvial fans were formed that were deposited from a gravity flow.
دیدگاه
١

حاشیه غربی حوضه به مناطق منشأ نزدیک و بسیار تند بود، به طوری که مخروط مراوح های رودخانه ای زیرآبی شن ریزی شده که از یک جریان گرانشی رسوب کرده اند، شک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Through comprehensive study on the cores and well logs, the author believes that the sandstone mainly comes from subaquatic distributary channel and mouth-bar.
دیدگاه
١

نویسنده از طریق مطالعه جامع روی مغزه ها و نمودارهای چاه، معتقد است که ماسه سنگ ها عمدتاً از کانال های توزیع زیرآبی و پس راند ( mouth - bar ) منشأ گرف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The correlative relationship between increment of subaquatic accommodation space and synchronous sedimentary volume controlled the evolution of sequence and the formation of system tracts.
دیدگاه
١

رابطه همبستگی بین افزایش فضای پذیرای زیرآبی و حجم رسوبی همزمان، تکامل توالی و تشکیل تراکت های سیستم را کنترل کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Chengbei area, northeast of the subaquatic delta of the Yellow River, reserves affluent oil-gas resources and is the main exploitation of Shengli Oilfield.
دیدگاه
١

منطقه چنگ بی در شمال شرقی دلتای زیرآبی رودخانه زرد، دارای منابع غنی نفت و گاز است و بهره برداری اصلی میدان نفتی شنگ لی می باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We feel like in a subaquatic cockpit with delicate golden reflections.
دیدگاه
١

احساس میکنیم در یک کابین خلبان زیرآبی با انعکاس های طلایی ظریف هستیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The main difference between resistances of subaqueous debris flows and the subaerial debris flows are the intermingling and shearing resistances acted on the surface of debris flows.
دیدگاه
٠

تفاوت اصلی مقاومت در برابر حرکت جریان های گل و سنگ زیرآب و روی خشکی، در نوع اصطکاک، درهم تنیدگی و برش هایی است که روی سطح این جریان ها اثر میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
After correcting the roll output of HMR3000 by an accelerometer, the module as a part of position indicator has been mounted on a subaerial effect ship and got a good result.
دیدگاه
٠

بعد از اصلاح خروجی دستگاه با استفاده از شتاب سنج، این قطعه روی یک کشتی که تحت تأثیر عوامل محیطی ( هوایی/سطحی ) بود نصب شد و نتیجه خوبی داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus the coastline receives not only the products of marine erosion but also the waste derived from subaerial erosion.
دیدگاه
٠

به این ترتیب، خط ساحلی نه تنها مواد حاصل از تخریب های دریایی، بلکه پسماندهایی را که از تخریب های روی خشکی آمده است هم دریافت میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The results of quantitative coding to wavelet transform coefficient show that low-scale extreme wavelet coefficients can accurately localize the subaerial position of fractures.
دیدگاه
٠

نتایج محاسبات ریاضی نشان می دهد که با استفاده از یک روش خاص ( تبدیل موجک ) ، میتوان دقیقاً جای شکستگی ها را روی سطح زمین پیدا کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Diatoms biological functions on subaerial Karst sedimentation are studied chiefly in this paper, including assimilation, tapping and felting effects, encrustation, cementation.
دیدگاه
٠

در این مقاله، عمدتاً بررسی شده که موجودات ریزبینی به نام دیاتوم ها چه تأثیرات زیستی روی رسوب گذاری های کارستی ( سنگ های آهکی روی خشکی ) دارند ( مثلاً ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The transfer of fluvial balance sections can form subaerial accommodation space.
دیدگاه
٠

جابه جایی بخش های تعادلی رودخانه ای میتواند فضایی را روی خشکی ایجاد کند که جای مناسبی برای نشستن رسوبات باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Both subaerial and subaqueous volcanic rocks can be found in Yiagcheng Formation of Songliau Basin.
دیدگاه
٠

( این جمله تکرار جمله ۷ است ) هر دو نوع سنگ آتشفشانی زمینی و زیرآبی در سازند ییاگ چنگ یافت میشوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Both subaerial and subaqueous volcanic rocks can be found in Yingcheng Formation of Songliao Basin.
دیدگاه
٠

در سازند ( لایه سنگی ) یینگ چنگ در حوضه سونگ لیائو، هم سنگ های آتشفشانی که روی خشکی ساخته شده اند و هم آن هایی که زیر آب شکل گرفته اند، وجود دارند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The subaerial and subaqueous volcanic rocks have significant differences in lithology, texture and structure, alteration, occurence, contact with underlying strata, pore and fissure development.
دیدگاه
٠

سنگ های آتشفشانی زمینی و زیرآبی در موارد زیادی با هم فرق دارند: از نظر نوع سنگ، بافت و ساختار، تغییرات شیمیایی، نحوه قرارگیری، نحوه اتصال به لایه های ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Subaerial erosion occurs often with reduction to a peneplain.
دیدگاه
١

فرسایش روی خشکی اغلب باعث میشود زمین آنقدر تخریب شود که در نهایت به یک دشت تقریباً کاملاً صاف تبدیل شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Kemmerling reported both aerial and subaerial fumarolic activity for the TAM crater, but none was observed in 199
دیدگاه
٠

شخصی به نام کمرلینگ گزارش داد که در دهانه آتشفشان TAM، هم فعالیت های هوایی و هم فعالیت های زمینی ( خروج گازهای گرم ) وجود دارد، اما در سال ۱۹۹. . . ه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Subaerial volcanic rocks mainly comprise lavas, clastic lava, pyroclastic rocks and sedimentary pyroclastic rocks.
دیدگاه
١

سنگ های آتشفشانی که روی خشکی تشکیل شده اند، عمدتاً از گدازه ها، تکه های گدازه، سنگ های حاصل از مواد پرتاب شده آتشفشان و رسوبات این مواد تشکیل شده اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Subaerial fumarolic or hydrothermal activity is implied by a large thermal plume in the center of the lake which slowly convects the water.
دیدگاه
١

وجود یک ستون گرمایی بزرگ در مرکز دریاچه که آب را به آرامی به گردش در می آورد، نشان میدهد که در خشکی های اطراف، فعالیت های گرمابی یا خروجی های گازهای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A second contrast between subaerial and marine erosion is to be found in the relative importance of erosion and deposition.
دیدگاه
١

تفاوت دوم بین فرسایش روی خشکی و فرسایش دریایی، در این است که در هر کدام، میزان تخریب ( فرسایش ) و میزان جمع شدن مواد ( رسوب گذاری ) اهمیت متفاوتی دار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is a mountain range that dwarfs any subaerial system.
دیدگاه
١

این یک رشته کوه است که آنقدر بزرگ است که هر سیستم روی خشکی در برابرش کوچک و ناچیز به نظر میرسد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
After correcting the roll output of HMR3000 by an accelerometer, the module as a part of position indicator has been mounted on a subaerial effect ship and got a good result.
دیدگاه
٠

پس از تصحیح خروجی غلتش HMR3000 توسط یک شتاب سنج، این ماژول بعنوان بخشی از نمایشگر موقعیت بر روی یک کشتی اثر - هوایی نصب شد و نتیجه خوبی به دست آمد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The main difference between resistances of subaqueous debris flows and the subaerial debris flows are the intermingling and shearing resistances acted on the surface of debris flows.
دیدگاه
٠

تفاوت اصلی بین مقاومت های جریان های دبری زیرآب و جریان های دبری زمینی، مقاومت های درهم تنیدگی و برشی است که بر سطح جریان های دبری اثر میکنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus the coastline receives not only the products of marine erosion but also the waste derived from subaerial erosion.
دیدگاه
٠

بنابراین، خط ساحلی نه تنها محصولات فرسایش دریایی، بلکه پسماندهای حاصل از فرسایش زمینی را نیز دریافت میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The results of quantitative coding to wavelet transform coefficient show that low-scale extreme wavelet coefficients can accurately localize the subaerial position of fractures.
دیدگاه
٠

نتایج کدگذاری کمی ضریب تبدیل موجک نشان می دهد که ضرایب موجک شدید در مقیاس کوچک می توانند بطور دقیق موقعیت زمینی شکستگی ها را مکان یابی کنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Both subaerial and subaqueous volcanic rocks can be found in Yiagcheng Formation of Songliau Basin.
دیدگاه
٠

هر دو نوع سنگ های آتشفشانی زمینی و زیرآب در سازند ییاگ چنگ در حوضه سونگ لیائو یافت میشوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Diatoms biological functions on subaerial Karst sedimentation are studied chiefly in this paper, including assimilation, tapping and felting effects, encrustation, cementation.
دیدگاه
٠

در این مقاله عمدتاً عملکردهای بیولوژیکی دیاتوم ها بر رسوب گذاری کارستی زمینی، شامل اثرات جذب، ضربه و نمدی، پوسته شدن و سیمان شدن مطالعه شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Both subaerial and subaqueous volcanic rocks can be found in Yingcheng Formation of Songliao Basin.
دیدگاه
٠

هر دو نوع سنگ های آتشفشانی زمینی و زیرآب در سازند یینگ چنگ در حوضه سونگ لیائو یافت میشوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The subaerial and subaqueous volcanic rocks have significant differences in lithology, texture and structure, alteration, occurence, contact with underlying strata, pore and fissure development.
دیدگاه
٠

سنگ های آتشفشانی زمینی و زیرآب تفاوت های قابل توجهی در لیتولوژی ( سنگ شناسی ) ، بافت و ساختار، دگرسانی، نحوه حضور، تماس با لایه های زیرین و توسعه منا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The transfer of fluvial balance sections can form subaerial accommodation space.
دیدگاه
٠

انتقال بخش های تعادلی رودخانه ای میتواند فضای پذیرای زمینی ایجاد کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Subaerial erosion occurs often with reduction to a peneplain.
دیدگاه
١

فرسایش زمینی اغلب با کاهش سطح زمین تا رسیدن به یک دشت تقریباً هموار ( پنی پلین ) رخ میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Kemmerling reported both aerial and subaerial fumarolic activity for the TAM crater, but none was observed in 199
دیدگاه
٠

کمرلینگ هر دو فعالیت فومارولی هوایی و زمینی را برای دهانه TAM گزارش کرد، اما در سال ۱۹۹ هیچکدام مشاهده نشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Subaerial volcanic rocks mainly comprise lavas, clastic lava, pyroclastic rocks and sedimentary pyroclastic rocks.
دیدگاه
١

سنگ های آتشفشانی زمینی عمدتاً شامل گدازه ها، گدازه های کلاستیک، سنگ های پیروکلاستیک و سنگ های پیروکلاستیک رسوبی هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Subaerial fumarolic or hydrothermal activity is implied by a large thermal plume in the center of the lake which slowly convects the water.
دیدگاه
١

فعالیت های فومارولی یا گرمابی زمینی با وجود یک ستون گرمایی بزرگ در مرکز دریاچه که آب را به آرامی جابه جا ( همرفت ) میکند، استنباط میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is a mountain range that dwarfs any subaerial system.
دیدگاه
١

این رشته کوهی است که هر سیستم زمینی را در برابر خود کوچک جلوه میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A second contrast between subaerial and marine erosion is to be found in the relative importance of erosion and deposition.
دیدگاه
٠

تفاوت دوم بین فرسایش زمینی و دریایی را میتوان در اهمیت نسبی فرسایش و رسوب گذاری یافت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
That is why there is research in software design, programming methods, structured programming and related topics.
دیدگاه
١

توضیح: تحقیقاتی در زمینه های مختلف برنامه نویسی و طراحی نرم افزار وجود دارد تا روش های جدید و بهبود یافته ای برای طراحی و توسعه نرم افزار پیدا شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Object - oriented, or OO, programs are the next step beyond structured programming.
دیدگاه
١

برنامه های شی گرا، یا OO، گام بعدی فراتر از برنامه نویسی ساختاریافته هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Object - oriented, or OO, programs are the next step beyond structured programming.
دیدگاه
١

توضیح: برنامه نویسی شی گرا یک روش برنامه نویسی است که بر اساس مفهوم شی گرایی طراحی شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This is the writer's version of structured programming and the DRY principle (Don't Repeat Yourself).
دیدگاه
٠

توضیح: اصل DRY به معنی خودت را تکرار نکن است، که یک اصل برنامه نویسی است که تاکید دارد کدهای تکراری را حذف کنیم و به جای آن از کدهای reusable استفاده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In systematic design, we use structured programming method.
دیدگاه
١

توضیح: طراحی سیستماتیک یک روش طراحی است که از برنامه نویسی ساختاریافته برای طراحی سیستم های پیچیده استفاده میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The paper deals with the principle and structured programming of a microcomputer numerical control (MNC) system that is used on NC machining the turbine impeller with 5-dimension interpolation.
دیدگاه
١

پس جمله به این معنی است که مقاله با این سیستم و برنامه نویسی آن سروکار دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The paper deals with the principle and structured programming of a microcomputer numerical control (MNC) system that is used on NC machining the turbine impeller with 5-dimension interpolation.
دیدگاه
١

توضیح: اینجا microcomputer numerical control به معنی کنترل عددی میکروکامپیوتر، و 5 - dimension interpolation به معنی درون یابی پنج بعدی، استفاده شده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The software of system is programmed. The Modular Structured Programming makes the program readable and modifiable.
دیدگاه
١

توضیح: اینجا Modular Structured Programming به معنی برنامه نویسی ساختاریافته ماژولار، استفاده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The software of system is programmed. The Modular Structured Programming makes the program readable and modifiable.
دیدگاه
١

پس جمله به این معنی است که این روش برنامه نویسی، برنامه را قابل خواندن و تغییرپذیر میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
According to structured programming, the software of the lower machine is composed by the main program, the subroutine and interrupt service routine.
دیدگاه
١

توضیح: اینجا main program به معنی برنامه اصلی، subroutine به معنی زیربرنامه، و interrupt service routine به معنی روال سرویس وقفه، استفاده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
According to structured programming, the software of the lower machine is composed by the main program, the subroutine and interrupt service routine.
دیدگاه
١

پس جمله به این معنی است که نرم افزار ماشین پایین تر از این بخش ها تشکیل شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is a structured programming language, is very suitable for the structure of the program design.
دیدگاه
١

توضیح: همان معنی قبلی، فقط اینجا در مورد زبان های برنامه نویسی صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Structured Programming utilizes sequential, selective, and repetitive structures to design programs. It is a good methodology for beginners to learn how to design programs.
دیدگاه
١

توضیح: اینجا sequential به معنی ترتیبی، selective به معنی انتخابی، و repetitive به معنی تکراری، استفاده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Structured Programming utilizes sequential, selective, and repetitive structures to design programs. It is a good methodology for beginners to learn how to design programs.
دیدگاه
١

پس جمله به این معنی است که برنامه نویسی ساختاریافته از این ساختارها برای طراحی برنامه ها استفاده میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
They create abstract concepts using very structured programming languages (like PHP or Java).
دیدگاه
١

آنها مفاهیم انتزاعی را با استفاده از زبان های برنامه نویسی ساختاریافته ( مانند PHP یا Java ) ایجاد میکنند. توضیح: همان معنی قبلی، فقط اینجا در مورد ز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
And Rexx is certainly Turing-complete, enables modules and structured programming, and has libraries for tasks such as GUI interfaces, network programming, and database access.
دیدگاه
١

توضیح: اینجا Turing - complete به معنی تورینگ - کامل، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است که رکس یک زبان برنامه نویسی کامل و قدرتمند است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Techniques such as object oriented design and structured programming will have to be followed to conform to engineering practice.
دیدگاه
٠

توضیح: اینجا object oriented design به معنی طراحی شی گرا، و structured programming به معنی برنامه نویسی ساختاریافته، استفاده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Techniques such as object oriented design and structured programming will have to be followed to conform to engineering practice.
دیدگاه
٠

پس جمله به این معنی است که این تکنیک ها باید برای مطابقت با شیوه های مهندسی استفاده شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Since then, the Group has embarked upon a structured programme of audits and surveys covering operations worldwide.
دیدگاه
١

از آن زمان، گروه یک برنامه ساختاریافته از حسابرسی ها و بررسی هایی را که عملیات در سراسر جهان را پوشش میدهد، آغاز کرده است. توضیح: اینجا structured pr ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
That is why there is research in software design, programming methods, structured programming and related topics.
دیدگاه
١

به همین دلیل است که تحقیقاتی در طراحی نرم افزار، روش های برنامه نویسی، برنامه نویسی ساختاریافته و موضوعات مرتبط وجود دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This is the writer's version of structured programming and the DRY principle (Don't Repeat Yourself).
دیدگاه
١

این نسخه نویسنده از برنامه نویسی ساختاریافته و اصل DRY ( Don't Repeat Yourself ) است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In systematic design, we use structured programming method.
دیدگاه
١

در طراحی سیستماتیک، ما از روش برنامه نویسی ساختاریافته استفاده میکنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Object - oriented, or OO, programs are the next step beyond structured programming.
دیدگاه
١

برنامه های شی گرا گام بعدی فراتر از برنامه نویسی ساختاریافته هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The paper deals with the principle and structured programming of a microcomputer numerical control (MNC) system that is used on NC machining the turbine impeller with 5-dimension interpolation.
دیدگاه
٠

این مقاله با اصل و برنامه نویسی ساختاریافته یک سیستم کنترل عددی میکروکامپیوتر ( MNC ) سروکار دارد که برای ماشینکاری NC پره توربین با درون یابی پنج بع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is a kind of structured programming language with structured control statements.
دیدگاه
٠

این یک زبان برنامه نویسی ساختاریافته با اظهارات کنترلی ساختاریافته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is a structured programming language, is very suitable for the structure of the program design.
دیدگاه
١

این یک زبان برنامه نویسی ساختاریافته است که برای ساختار طراحی برنامه بسیار مناسب است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
According to structured programming, the software of the lower machine is composed by the main program, the subroutine and interrupt service routine.
دیدگاه
١

بر اساس برنامه نویسی ساختاریافته، نرم افزار ماشین پایین تر از برنامه اصلی، زیربرنامه و روال سرویس وقفه تشکیل شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The software of system is programmed. The Modular Structured Programming makes the program readable and modifiable.
دیدگاه
٠

نرم افزار سیستم برنامه نویسی شده است. برنامه نویسی ساختاریافته ماژولار برنامه را قابل خواندن و تغییرپذیر میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
They create abstract concepts using very structured programming languages (like PHP or Java).
دیدگاه
١

آنها مفاهیم انتزاعی را با استفاده از زبان های برنامه نویسی ساختاریافته ( مانند PHP یا Java ) ایجاد میکنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Structured Programming utilizes sequential, selective, and repetitive structures to design programs. It is a good methodology for beginners to learn how to design programs.
دیدگاه
١

برنامه نویسی ساختاریافته از ساختارهای ترتیبی، انتخابی و تکراری برای طراحی برنامه ها استفاده میکند. این یک روش خوب برای مبتدیان برای یادگیری نحوه طراح ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Techniques such as object oriented design and structured programming will have to be followed to conform to engineering practice.
دیدگاه
٠

تکنیک هایی مانند طراحی شی گرا و برنامه نویسی ساختاریافته باید برای مطابقت با شیوه های مهندسی دنبال شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
And Rexx is certainly Turing-complete, enables modules and structured programming, and has libraries for tasks such as GUI interfaces, network programming, and database access.
دیدگاه
٠

و رکس قطعاً تورینگ - کامل است، ماژول ها و برنامه نویسی ساختاریافته را فعال میکند و دارای کتابخانه هایی برای وظایف مانند رابط های GUI، برنامه نویسی شب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Since then, the Group has embarked upon a structured programme of audits and surveys covering operations worldwide.
دیدگاه
٠

از آن زمان، گروه یک برنامه ساختار یافته از حسابرسی ها و بررسی هایی را که عملیات در سراسر جهان را پوشش میدهد، آغاز کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
At that stage, math is simply following steps and watching out for details, her strong suit.
دیدگاه
٠

در آن مرحله، ریاضیات صرفاً دنبال کردن مراحل و مراقبت از جزئیات است، نقطه قوت او. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Perhaps the order of the destruction of Ixora's men was random; logic was not the doctor's strong suit.
دیدگاه
٠

شاید ترتیب تخریب مردان ایکسورا تصادفی بود؛ منطق نقطه قوت دکتر نبود. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت دکتر صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Patience is his strong suit.
دیدگاه
٠

صبر نقطه قوت او است. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Dynamic range has never quite been the Cowboy Junkies' strong suit.
دیدگاه
٠

محدوده دینامیکی هرگز نقطه قوت کوابوی جونکیز نبوده است. توضیح: اینجا dynamic range به معنی محدوده دینامیکی، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sorry but that isn't my strong suit.
دیدگاه
٠

متاسفم، اما این نقطه قوت من نیست. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Jumping on a dead level was his strong suit, you understand?
دیدگاه
٠

پریدن روی سطح مرده نقطه قوت او بود، می فهمید؟ توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This was his strong suit, and he was rightly confident that he would carry it off.
دیدگاه
٠

این نقطه قوت او بود و او به درستی اطمینان داشت که آن را به خوبی اجرا خواهد کرد. توضیح: اینجا carry it off به معنی اجرای موفق چیزی، استفاده شده است. پ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Bill's strong suit is being able to eat more than anybody else.
دیدگاه
٠

نقطه قوت بیل توانایی او در خوردن بیشتر از هر کس دیگری است. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت بیل صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Appetizers are the strong suit of the menu.
دیدگاه
٠

پیش غذاها نقطه قوت منو هستند. توضیح: اینجا appetizers به معنی پیش غذاها، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است که پیش غذاها بهترین قسمت منو هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Denial is not my strong suit.
دیدگاه
٠

انکار نقطه قوت من نیست. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Politeness is not his strong suit.
دیدگاه
٠

ادب نقطه قوت او نیست. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sympathy is not Jack's strong suit.
دیدگاه
٠

همدلی نقطه قوت جک نیست. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت جک صحبت میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You can see Jack s strong suit was menace.
دیدگاه
٠

میتوانید ببینید که نقطه قوت جک تهدید بود. توضیح: اینجا menace به معنی تهدید یا خطر، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است که نقطه قوت جک توانایی ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I'm afraid geography is not my strong suit.
دیدگاه
١

می ترسم جغرافیا نقطه قوت من نباشد. توضیح: اینجا strong suit به معنی نقطه قوت یا چیزی که در آن خوب هستید، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است که ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Dynamic range has never quite been the Cowboy Junkies' strong suit.
دیدگاه
٠

محدوده دینامیکی هرگز نقطه قوت کوابوی جونکیز نبوده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Perhaps the order of the destruction of Ixora's men was random; logic was not the doctor's strong suit.
دیدگاه
٠

شاید ترتیب تخریب مردان ایکسورا تصادفی بود؛ منطق نقطه قوت دکتر نبود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
At that stage, math is simply following steps and watching out for details, her strong suit.
دیدگاه
٠

در آن مرحله، ریاضیات صرفاً دنبال کردن مراحل و مراقبت از جزئیات است، نقطه قوت او.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sorry but that isn't my strong suit.
دیدگاه
٠

متاسفم، اما این نقطه قوت من نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Jumping on a dead level was his strong suit, you understand?
دیدگاه
٠

پریدن روی سطح مرده نقطه قوت او بود، می فهمید؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Patience is his strong suit.
دیدگاه
٠

صبر نقطه قوت او است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Denial is not my strong suit.
دیدگاه
٠

انکار نقطه قوت من نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This was his strong suit, and he was rightly confident that he would carry it off.
دیدگاه
٠

این نقطه قوت او بود و او به درستی اطمینان داشت که آن را به خوبی اجرا خواهد کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Bill's strong suit is being able to eat more than anybody else.
دیدگاه
٠

نقطه قوت بیل توانایی او در خوردن بیشتر از هر کس دیگری است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sympathy is not Jack's strong suit.
دیدگاه
١

همدلی نقطه قوت جک نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You can see Jack s strong suit was menace.
دیدگاه
٢

می توانید ببینید که نقطه قوت جک تهدید بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Politeness is not his strong suit.
دیدگاه
٠

ادب نقطه قوت او نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Appetizers are the strong suit of the menu.
دیدگاه
٠

پیش غذاها نقطه قوت منو هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I'm afraid geography is not my strong suit.
دیدگاه
١

می ترسم جغرافیا نقطه قوت من نباشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Therefore, the author gives some advices of perfection on multiplicity in the mainland, and a deeper study on the implications of "inability of settlement" and "stop payment".
دیدگاه
٠

بنابراین، نویسنده توصیه هایی برای کمال در تکثر در سرزمین اصلی ارائه میدهد، و مطالعه ای عمیق تر در مورد مفاهیم عدم توانایی در تسویه و توقف پرداخت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
XX has been lost. Please stop payment. I, the applicant agree to bear the whole responsibility of any dispute rised in future.
دیدگاه
٠

[مبلغ/چک] XX گم شده است. لطفاً پرداخت را متوقف کنید. من بعنوان متقاضی، موافقت میکنم که تمام مسئولیت هرگونه اختلاف احتمالی در آینده را بپذیرم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Coun Chandran stopped payment: spoilsport.
دیدگاه
٠

عضو شورا، چاندران، پرداخت را متوقف کرد: خراب کار.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have authorized the bank to stop payment of the cheque.
دیدگاه
٠

من به بانک اجازه داده ام که پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
My father called the bank to stop payment on the check.
دیدگاه
٠

پدرم با بانک تماس گرفت تا پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Andrew: We are unable to place a stop payment right now for the future transactions.
دیدگاه
٠

اندرو: ما در حال حاضر قادر نیستیم برای تراکنش های آینده، دستور توقف پرداخت صادر کنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Therefore, the author gives some advices of perfection on multiplicity in the mainland, and a deeper study on the implications of "inability of settlement" and "stop payment".
دیدگاه
٠

بنابراین، نویسنده توصیه هایی برای تکامل در تکثر در سرزمین اصلی، و مطالعه ای عمیق تر در مورد مفاهیم عدم توانایی در تسویه و توقف پرداخت ارائه میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A few months later, borrowing large family "missing", stop payment, credit market collapse immediately.
دیدگاه
٠

چند ماه بعد، وام گرفتن های کلان خانوادگی ناپدید شد، پرداخت ها متوقف گشت و بازار اعتبار بلافاصله فروپاشید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
XX has been lost. Please stop payment. I, the applicant agree to bear the whole responsibility of any dispute rised in future.
دیدگاه
٠

[مبلغ/چک] XX گم شده است. لطفاً پرداخت را متوقف کنید. من به عنوان متقاضی، موافقت میکنم که تمام مسئولیت هرگونه اختلاف احتمالی در آینده را بپذیرم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
However, if you stop payments you may jeopardise future benefits.
دیدگاه
٠

با این حال، اگر پرداخت ها را متوقف کنید، ممکن است مزایای آینده را به خطر بیندازید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Coun Chandran stopped payment: spoilsport.
دیدگاه
٠

عضو شورا، چاندران، پرداخت را متوقف کرد: ضدحال ( خراب کار ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You can always stop payment of your checks.
دیدگاه
٠

شما همیشه میتوانید پرداخت چک های خود را متوقف کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You can also stop payment on a check if you have a dispute with a merchant.
دیدگاه
٠

اگر با یک فروشنده اختلاف دارید، میتوانید پرداخت یک چک را متوقف کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She was accused of stopping payment on a car repair check.
دیدگاه
٠

او متهم شد که پرداخت چک تعمیر ماشین را متوقف کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The bank has stopped payment.
دیدگاه
٠

بانک پرداخت را متوقف کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have authorized the bank to stop payment of the cheque.
دیدگاه
٠

من به بانک اجازه دادم پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
My mother called the bank to stop payment on the check.
دیدگاه
٠

مادرم با بانک تماس گرفت تا پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A branch of the government-run State Bank of Mysore had approved a $ 3 million loan, but stopped disbursing funds after several thousand dollars, Mr. Alva says, amid the land dispute.
دیدگاه
٠

آقای آلوا میگوید شعبه ای از بانک دولتی اداره شده توسط دولت در میسور، وامی به مبلغ ۳ میلیون دلار را تایید کرده بود، اما در میان اختلافات ارضی، پس از پ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank of India has 52 foreign offices in 34 countries across the globe.
دیدگاه
٠

بانک دولتی هند دارای ۵۲ دفتر خارجی در ۳۴ کشور در سراسر جهان است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank is currently the selection of strategic investors.
دیدگاه
٠

بانک دولتی در حال حاضر انتخاب سرمایه گذاران استراتژیک است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank shares To do this well it will take some time.
دیدگاه
٠

سهام بانک دولتی؛ برای انجام درست این کار زمان لازم است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Since 199 the State Bank opened a representative office in Hong Kong.
دیدگاه
٠

از سال ۱۹۹، بانک دولتی یک دفتر نمایندگی در هنگ کنگ افتتاح کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank for Foreign Relations : Tirana; Dir. - Shkelqim Cani.
دیدگاه
٠

بانک دولتی روابط خارجی: تیرانا؛ مدیر: شکلکیم کانی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank will follow the path of reform?
دیدگاه
٠

آیا بانک دولتی مسیر اصلاحات را دنبال خواهد کرد؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Local party bosses gained broad powers over state bank lending, taxes, regulation and land use.
دیدگاه
٠

رؤسای محلی حزب، قدرت های گسترده ای بر وام دهی بانک دولتی، مالیات ها، مقررات و استفاده از زمین به دست آوردند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State banks are virtually insolvent due to politically-directed lending.
دیدگاه
٠

بانک های دولتی به دلیل وام دهی های با هدایت سیاسی، عملاً ورشکست شده اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank will also purchase $ 4 billion of the assets.
دیدگاه
٠

بانک دولتی همچنین ۴ میلیارد دلار از دارایی ها را خریداری خواهد کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Monopolistic trading companies, a state bank, efforts to stimulate industrial development; none of these had much success.
دیدگاه
٠

شرکت های تجاری انحصاری، یک بانک دولتی، تلاش ها برای تحریک توسعه صنعتی؛ هیچ کدام از این ها موفقیت زیادی نداشتند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Overnight, state banks drastically raised interest rates, and people flocked to deposit their hoarded cash.
دیدگاه
٠

یک شبه، بانک های دولتی نرخ بهره را به شدت افزایش دادند و مردم برای سپرده گذاری پول های پس انداز شده شان هجوم آوردند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The State Bank charges lower rates on personal loans.
دیدگاه
٠

بانک دولتی نرخ های پایین تری برای وام های شخصی دریافت میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's got the looks of a film star now, but he was a real ugly duckling as a child.
دیدگاه
٠

او اکنون ظاهر یک ستاره ی سینما را دارد، اما در کودکی واقعاً یک جوجه اردک زشت بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She deceived me by pretending to be a famous movie star.
دیدگاه
٠

او با تظاهر به اینکه یک ستاره ی مشهور سینما است، مرا فریب داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Her wish to become a movie star was finally realized.
دیدگاه
٠

آرزوی او برای تبدیل شدن به یک ستاره ی سینما سرانجام محقق شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She is the undoubted star of British ballet.
دیدگاه
٠

او بدون شک ستاره ی باله ی بریتانیا است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He dramatized the biography of the basketball star.
دیدگاه
١

او زندگی نامه ی ستاره ی بسکتبال را به صورت نمایشی ( درام ) درآورد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His star was in the ascendant.
دیدگاه
٠

ستاره ی او در حال صعود بود ( بختش داشت یار میشد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Those days when we were together appear in my mind time after time, because they were so joyful, happy, blest, disappointing, sad and painful. I miss you ,and miss you so much. Do you know there is someone thinking of you and caring you all the time ? Your smiling eyes are just like the sparkling stars hanging on the curtain of my heart.
دیدگاه
١

آن روزهایی که با هم بودیم بارها و بارها در ذهنم ظاهر میشوند، زیرا بسیار شادی بخش، خوشحال کننده، متبرک، ناامیدکننده، غم انگیز و دردناک بودند. دلم برای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Stars are radiators of vast power.
دیدگاه
١

ستاره ها تابش دهنده ی قدرتی عظیم هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A stellar wind streams outward from the star.
دیدگاه
١

باد ستاره ای از ستاره به بیرون میدمد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Ideas are like the stars --- we never reach them, but like mariners, we chart our course by them.
دیدگاه
١

ایده ها مانند ستاره ها هستند؛ ما هرگز به آنها نمیرسیم، اما مانند دریانوردان، مسیرمان را با آنها تعیین میکنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I lay on my back and looked up at the stars.
دیدگاه
١

به پشت خوابیدم و به ستاره ها خیره شدم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You will never enjoy the world aright, till he sea itself floweth in your vein, till you are clothed with the heavens, and crowned with the stars.
دیدگاه
١

تو هرگز از دنیا به درستی لذت نخواهی برد، تا زمانی که دریا در رگ هایت جاری شود، تا زمانی که جامه آسمان ها را بر تن کنی و تاج ستاره ها بر سرت باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Good deeds will shine as the stars of heaven.
دیدگاه
١

کارهای نیک مانند ستاره های آسمان خواهند درخشید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Ideals are like the stars -- we never reach them, but like mariners, we chart our course by them.
دیدگاه
١

آرمان ها مانند ستاره ها هستند؛ ما هرگز به آنها نمیرسیم، اما مانند دریانوردان، مسیرمان را با آنها تعیین میکنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He whose face gives no light, shall never become a star.
دیدگاه
١

کسی که چهره اش نوری نمی بخشد، هرگز ستاره نخواهد شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Members of the standing committee are elected and subject to recall by the congress.
دیدگاه
٣

اعضای کمیته دائمی انتخاب شده و توسط کنگره قابل عزل هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In the same period the power of standing committee chairmen was further eroded by the institutionalization and proliferation of sub-committees.
دیدگاه
١

قدرت رؤسای کمیته های دائمی بدلیل نهادینه شدن زیرکمیته ها تضعیف شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The matter was therefore referred back to the Standing Committee for further consideration.
دیدگاه
١

موضوع برای بررسی بیشتر به کمیته دائمی بازگردانده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Politburo Standing Committee, Premier Wen Jiabao presided over the General Assembly.
دیدگاه
١

در کمیته دائمی دفتر سیاسی، نخست وزیر ریاست مجمع را بر عهده داشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Any law returned by the Standing Committee of the National People's Congress shall immediately be invalidated.
دیدگاه
١

هر قانونی که توسط کمیته دائمی کنگره ملی خلق بازگردانده شود، باطل است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Operating as a standing committee of Council, its membership comprises: Two members nominated from each of the 22 district societies.
دیدگاه
١

این مجموعه بعنوان کمیته دائمی شورا فعالیت میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The arguments which thus preoccupied the Standing Committee divided along predictably partisan lines.
دیدگاه
١

استدلال هایی که ذهن کمیته دائمی را مشغول کرده بود، بر اساس خطوط حزبی تقسیم شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This was eventually referred to the Standing Committee for further study and recommendations.
دیدگاه
١

این موضوع برای بررسی بیشتر و ارائه توصیه ها به کمیته دائمی ارجاع شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Hu had served on the politburo standing committee and secretariat.
دیدگاه
١

هو در کمیته دائمی دفتر سیاسی ( Politburo ) و دبیرخانه خدمت کرده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In addition, the NPC Standing Committee is working out a Supervision Law.
دیدگاه
١

واژه Standing Committee ( کمیته دائمی ) یک اصطلاح سیاسی - حقوقی است و در تمام جملات به معنی کمیته دائمی ( کمیته ای که برخلاف کمیته های موقت، همیشه فع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Members of the standing committee are elected and subject to recall by the congress.
دیدگاه
١

اعضای کمیته دائمی انتخاب میشوند و توسط کنگره قابل عزل هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The Chairman and Vice - Chairmen of the Standing Committee shall serve no more than two consecutive terms.
دیدگاه
٣

رئیس و نایب رؤسای کمیته دائمی نباید بیش از دو دوره متوالی خدمت کنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In addition, the NPC Standing Committee is working out a Supervision Law.
دیدگاه
١

علاوه بر این، کمیته دائمی NPC در حال تدوین قانون نظارت است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The matter was therefore referred back to the Standing Committee for further consideration.
دیدگاه
١

بنابراین، موضوع برای بررسی بیشتر به کمیته دائمی بازگردانده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Politburo Standing Committee, Premier Wen Jiabao presided over the General Assembly.
دیدگاه
١

در کمیته دائمی دفتر سیاسی، نخست وزیر ون جیابائو ریاست مجمع عمومی را بر عهده داشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Any law returned by the Standing Committee of the National People's Congress shall immediately be invalidated.
دیدگاه
١

هر قانونی که توسط کمیته دائمی کنگره ملی خلق بازگردانده شود، بلافاصله باطل خواهد شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Operating as a standing committee of Council, its membership comprises: Two members nominated from each of the 22 district societies.
دیدگاه
١

این مجموعه بعنوان کمیته دائمی شورا فعالیت میکند و اعضای آن شامل دو عضو نامزد شده از هر یک از ۲۲ انجمن منطقه ای است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The arguments which thus preoccupied the Standing Committee divided along predictably partisan lines.
دیدگاه
١

استدلال هایی که ذهن کمیته دائمی را به خود مشغول کرده بود، طبق پیش بینی ها بر اساس خطوط حزبی تقسیم شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In the same period the power of standing committee chairmen was further eroded by the institutionalization and proliferation of sub-committees.
دیدگاه
١

در همان دوره، قدرت رؤسای کمیته های دائمی به دلیل نهادینه شدن و افزایش تعداد زیرکمیته ها، بیشتر تضعیف شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Hu had served on the politburo standing committee and secretariat.
دیدگاه
١

هو در کمیته دائمی دفتر سیاسی و دبیرخانه خدمت کرده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A standing committee was set up to co-ordinate the international relief effort.
دیدگاه
١

یک کمیته دائمی برای هماهنگی تلاش های امدادرسانی بین المللی تشکیل شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This would see the establishment of a standing committee making formal reports to parliament every five years.
دیدگاه
١

این امر منجر به ایجاد یک کمیته دائمی میشود که هر پنج سال یکبار گزارش های رسمی به پارلمان ارائه میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Mr Robinson was coopted on to the standing committee.
دیدگاه
١

آقای رابینسون به عضویت کمیته دائمی پذیرفته شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This was eventually referred to the Standing Committee for further study and recommendations.
دیدگاه
١

این موضوع در نهایت برای مطالعه بیشتر و ارائه توصیه ها به کمیته دائمی ارجاع شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A standing committee was established to coordinate the army and navy.
دیدگاه
٢

یک کمیته دائمی برای هماهنگی ارتش و نیروی دریایی تشکیل شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Compliance testing should be the standard form of testing used during systems auditing.
دیدگاه
١

تست انطباق باید روش ( شکل ) استاندارد تست در حسابرسی سیستم ها باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The standard form, priced at £38 includes a catalyst, sophisticated central locking system and power-assisted steering.
دیدگاه
١

مدل استاندارد با قیمت ۳۸ پوند، شامل کاتالیزور، سیستم قفل مرکزی و فرمان هیدرولیک است. ۱۱. یک شکل استاندارد از برنامه ریزی خطی بازه ای تعریف شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It will send you standard form for you to fill out.
دیدگاه
١

فرم استاندارد را برای شما می فرستند تا تکمیل کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The standard form 1980 provides a procedure where the client puts forward three specialists whom he would be happy to see used.
دیدگاه
١

قالب استاندارد ۱۹۸۰ رویه ای را ارائه میدهد که در آن مشتری سه متخصص را پیشنهاد میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The theory on legal economy believes standard form contract cannot lose economy of transaction cost.
دیدگاه
١

نظریه اقتصاد حقوقی معتقد است قراردادهای استاندارد نباید باعث از دست رفتن اقتصادِ هزینه تراکنش شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is usually written on a standard form, but not necessarily.
دیدگاه
١

معمولاً در یک فرم استاندارد نوشته میشود، اما الزامی نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Arbitration is written into the standard form contracts as the form of dispute resolution to be used.
دیدگاه
١

شرط داوری بعنوان روش حل اختلاف در قراردادهای استاندارد گنجانده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
However, with standard form contracts directed at consumers, the legislature has interfered because of the imbalance in bargaining power.
دیدگاه
١

با این حال، در قراردادهای استاندارد ( چاپ شده ) مربوط به مصرف کنندگان، قوه مقننه بدلیل عدم تعادل در قدرت چانه زنی مداخله کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The questionnaire is very much in a standard form and should always be amended to reflect the business being sold.
دیدگاه
١

پرسشنامه کاملاً در قالب استاندارد است و باید متناسب با کسب وکار فروشی اصلاح شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In the standard form the contractor must pay to or allow the employer the liquidated damages.
دیدگاه
٠

در فرم استاندارد، پیمانکار موظف است خسارات تعیین شده ( Liquidated Damages ) را به کارفرما بپردازد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is a standard form of oath used in lawcourts.
دیدگاه
٠

یک قالب استاندارد برای سوگند در دادگاه ها وجود دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It was the standard form of wording for a consent letter.
دیدگاه
٠

این، متن استاندارد/رسمی برای نامه های رضایت بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is a standard form of oath used in lawcourts.
دیدگاه
١

ترجمه تخصصی Standard Form ( قالب استاندارد ) که این عبارت در متون حقوقی به معنی قراردادهای چاپی/یک طرفه و در ریاضیات به معنی شکل استاندارد هستش. در م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Write the standard form of an equation line passing through each pair of points.
دیدگاه
١

شکل استاندارد معادله خطی را که از هر جفت نقطه میگذرد، بنویسید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A standard form of interval linear programming was defined.
دیدگاه
١

یک شکل استاندارد از برنامه ریزی خطی بازه ای تعریف شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It will send you standard form for you to fill out.
دیدگاه
١

فرم استاندارد را برای شما می فرستند تا پر کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Compliance testing should be the standard form of testing used during systems auditing.
دیدگاه
١

تست انطباق باید شکل استاندارد تست مورد استفاده در حسابرسی سیستم ها باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Arbitration is written into the standard form contracts as the form of dispute resolution to be used.
دیدگاه
١

داوری به عنوان روش حل اختلاف، در قراردادهای استاندارد گنجانده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The standard form 1980 provides a procedure where the client puts forward three specialists whom he would be happy to see used.
دیدگاه
٢

فرم استاندارد ۱۹۸۰ رویه ای را ارائه می دهد که در آن مشتری سه متخصص را که مایل به همکاری با آن هاست، پیشنهاد میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The theory on legal economy believes standard form contract cannot lose economy of transaction cost.
دیدگاه
١

نظریه اقتصاد حقوقی معتقد است قراردادهای استاندارد نباید اقتصادِ هزینه تراکنش را از دست بدهند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The standard form, priced at £38 includes a catalyst, sophisticated central locking system and power-assisted steering.
دیدگاه
١

مدل استاندارد با قیمت ۳۸ پوند، شامل یک کاتالیزور، سیستم قفل مرکزی پیشرفته و فرمان هیدرولیک است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The questionnaire is very much in a standard form and should always be amended to reflect the business being sold.
دیدگاه
١

پرسشنامه تا حد زیادی در قالب استاندارد است و باید همیشه برای انعکاس نوع کسب وکار فروشی تغییر کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is usually written on a standard form, but not necessarily.
دیدگاه
١

معمولاً در یک فرم استاندارد نوشته میشود، اما لزوماً اینطور نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There is a standard form of oath used in lawcourts.
دیدگاه
١

یک فرم استاندارد برای سوگند در دادگاه ها وجود دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It was the standard form of wording for a consent letter.
دیدگاه
١

این، قالب استاندارد عبارت ها برای یک نامه رضایت بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In the standard form the contractor must pay to or allow the employer the liquidated damages.
دیدگاه
١

در فرم استاندارد، پیمانکار باید خسارات تعیین شده را به کارفرما پرداخت یا واگذار کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
However, with standard form contracts directed at consumers, the legislature has interfered because of the imbalance in bargaining power.
دیدگاه
٠

با این حال، در قراردادهای استاندارد مربوط به مصرف کنندگان، به دلیل عدم تعادل در قدرت چانه زنی، قوه مقننه مداخله کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Yin bright, blood loss-less, not set by circulating never can lead to blood stasis. Therefore, Qi venae stagnancy Diabetes is a major disease pathogenesis.
دیدگاه
١

[تخصصی طب چینی]: اگر یین روشن و خون بدون فقدان باشد اما گردش نکند، منجر به استاز ( توقف ) خون میشود. بنابراین، رکود انرژی ( Qi ) پاتولوژی اصلی بیماری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Municipal water has an advantage in that it is constantly moving, keeping fresh and avoiding stagnancy .
دیدگاه
١

آب شهری این مزیت را دارد که مدام در جریان است و از ماندگی ( رکود آب ) جلوگیری میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective: The study relieving Qi Stagnancy modus treat menstruation front of fretting depression clinical curative effect.
دیدگاه
١

هدف: مطالعه اثر درمانی بالینی روش رفع رکود ( چی ) ( Qi Stagnancy ) در درمان قاعدگی ناشی از اضطراب و افسردگی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Life of human extending artificially is called stagnancy which infringes the law of the Nature.
دیدگاه
١

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد. در معنای پزشکی و بیولوژی ( Medical/Biological S ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Life of human extending artificially is called stagnancy which infringes the law of the Nature.
دیدگاه
١

تمدید مصنوعی عمر انسان، نوعی سکون ( توقف روند طبیعی ) است که قانون طبیعت را نقض میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
What caused this stagnancy is an issue for us to ponder over.
دیدگاه
١

اینکه چه چیزی باعث این رکود/توقف شده، موضوعی است که باید درباره آن تامل کنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Career plateau is a conception that describes the stagnancy of one's career development.
دیدگاه
١

سقف شغلی مفهومی است که توقف/رکود پیشرفت شغلی فرد را توصیف میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When I'm in a state of stagnancy, I'll get a sense of what's making me stagnate.
دیدگاه
١

وقتی در وضعیت درجا زدن ( سکون ) هستم، متوجه میشوم چه چیزی باعث توقف من شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Have you been in stagnancy before and how did you deal with it?
دیدگاه
١

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد. در معنای روان شناختی و فردی ( Personal Stagnanc ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Have you been in stagnancy before and how did you deal with it?
دیدگاه
١

آیا پیش از این دچار درجا زدن ( رکود روحی/شغلی ) شده اید و چگونه با آن برخورد کردید؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Chapter network imbalance, information failure and stagnancy of innovation.
دیدگاه
١

فصلِ عدم تعادل شبکه، شکست اطلاعاتی و توقف ( رکود ) نوآوری.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Removal rates of nitrogen and phosphorus by different types of constructed wetland treating irrigation drainage water in the period of growth stagnancy of vegetation were studied.
دیدگاه
١

نرخ حذف نیتروژن و فسفر. . . در دوره توقف رشد پوشش گیاهی مورد مطالعه قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Economy therefore went out of the trouble of stagnancy from President Jimmy Carter's age.
دیدگاه
١

بنابراین، اقتصاد از دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر از وضعیت رکود خارج شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
System stagnancy is an important reason for the backwardness of Shangrao' s economy. The utility of the post - advantages should be based on a well-arranged system.
دیدگاه
١

رکود سیستماتیک عامل مهمی در عقب ماندگی اقتصاد شانگ رائو است. بهره وری مزایای آتی باید بر پایه یک سیستم سازمان یافته باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus no-action should not interpret as stagnancy. It should be meant no arming, no hostility, modesty, humbleness, amiableness to people.
دیدگاه
١

بنابراین، عدم اقدام نباید به معنای رکود ( توقف رشد ) تعبیر شود؛ بلکه باید به معنای عدم تسلیح، نبود خصومت، فروتنی و خوش رویی با مردم باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
System stagnancy is an important reason for the backwardness of Shangrao' s economy. The utility of the post - advantages should be based on a well-arranged system.
دیدگاه
١

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد. در معنای اقتصادی و سیستمی ( Economic/Systemic S ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus no-action should not interpret as stagnancy. It should be meant no arming, no hostility, modesty, humbleness, amiableness to people.
دیدگاه
١

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Yin bright, blood loss-less, not set by circulating never can lead to blood stasis. Therefore, Qi venae stagnancy Diabetes is a major disease pathogenesis.
دیدگاه
١

[متن تخصصی طب سنتی] اگر یین روشن و خون بدون فقدان باشد و به گردش درنیاید، منجر به استاز ( توقف ) خون میشود. بنابراین، رکود چی عامل اصلی بیماری دیابت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Withstand high temperatures hold the key to sunshine, but the sun can not walk obediently stagnancy .
دیدگاه
١

تحمل دمای بالا کلید تابش خورشید است، اما خورشید نمی تواند مطیعانه در رکود بماند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Municipal water has an advantage in that it is constantly moving, keeping fresh and avoiding stagnancy .
دیدگاه
١

آب شهری این مزیت را دارد که مدام در حرکت است، تازه می ماند و از رکود ( ماندگی ) جلوگیری میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Economy therefore went out of the trouble of stagnancy from President Jimmy Carter's age.
دیدگاه
١

بنابراین، اقتصاد از دوران رئیس جمهور جیمی کارتر از وضعیت رکود خارج شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Chapter network imbalance, information failure and stagnancy of innovation.
دیدگاه
١

فصلِ عدم تعادل شبکه، شکست اطلاعاتی و رکود نوآوری.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Removal rates of nitrogen and phosphorus by different types of constructed wetland treating irrigation drainage water in the period of growth stagnancy of vegetation were studied.
دیدگاه
١

نرخ حذف نیتروژن و فسفر توسط انواع مختلف تالاب های مصنوعی در دوره رکود رشد پوشش گیاهی مورد مطالعه قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Objective: The study relieving Qi Stagnancy modus treat menstruation front of fretting depression clinical curative effect.
دیدگاه
١

هدف: مطالعه اثر درمانی بالینی روش رفع رکود چی در درمان قاعدگی ناشی از اضطراب و افسردگی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Career plateau is a conception that describes the stagnancy of one's career development.
دیدگاه
١

سقف شغلی مفهومی است که رکود در پیشرفت شغلی فرد را توصیف میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
دیدگاه
١

امیدوارم از دیکشنری جملات آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
System stagnancy is an important reason for the backwardness of Shangrao' s economy. The utility of the post - advantages should be based on a well-arranged system.
دیدگاه
١

رکود سیستم دلیل مهمی برای عقب ماندگی اقتصاد شانگ رائو است. بهره مندی از مزایای بعدی باید بر اساس یک سیستم سازمان یافته باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When I'm in a state of stagnancy, I'll get a sense of what's making me stagnate.
دیدگاه
١

وقتی در وضعیت رکود هستم، متوجه میشوم چه چیزی باعث توقف من شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
What caused this stagnancy is an issue for us to ponder over.
دیدگاه
١

اینکه چه چیزی باعث این رکود شده، مسئله ای است که باید درباره آن تامل کنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Have you been in stagnancy before and how did you deal with it?
دیدگاه
١

آیا قبلاً دچار رکود شده اید و چگونه با آن مقابله کردید؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Life of human extending artificially is called stagnancy which infringes the law of the Nature.
دیدگاه
١

تمدید مصنوعی عمر انسان، رکودی است که قانون طبیعت را نقض میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Thus no-action should not interpret as stagnancy. It should be meant no arming, no hostility, modesty, humbleness, amiableness to people.
دیدگاه
١

بنابراین، عدم اقدام نباید به معنای رکود تفسیر شود؛ بلکه باید به معنای عدم تسلیح، عدم خصومت، فروتنی، تواضع و خوش رویی با مردم باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Oil is springing out from the well.
دیدگاه
١

نفت از چاه فوران میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر می جهید ( با فشار بیرون می آمد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Tales of the candidate's alleged past transgressions have begun springing up.
دیدگاه
٠

روایت هایی درباره تخلفات ادعایی گذشته کاندیدا شروع به ظهور و پخش شدن کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
دیدگاه
١

احتمال اینکه این مولکول ها بطور خودبه خودی پدید آیند ( به وجود بیایند ) چقدر است؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
'Let's go!' he said, springing into action.
دیدگاه
١

او در حالی که به سرعت دست به اقدام زد، گفت: بیا برویم!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Opposition groups are springing up like mushrooms.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : گروه های مخالف مانند قارچ رشد میکنند ( به سرعت و در تعداد زیاد پدید می آیند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
New towns are springing up to house the increasing population.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : شهرهای جدید برای اسکان جمعیت رو به رشد، بنیان نهاده میشوند ( به سرعت شکل میگیرند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Owners of personal computers now are springing up.
دیدگاه
١

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : تعداد مالکان کامپیوترهای شخصی اکنون **به شدت در حال افزایش است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Play areas for children are springing up all over the place.
دیدگاه
١

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : فضای بازی کودکان در همه جا در حال ایجاد شدن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
New houses were springing up all over the town.
دیدگاه
١

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : خانه های جدید در سراسر شهر **ساخته شدند ( بسیار سریع گسترش یافتند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Fast-food restaurants are springing up all over town.
دیدگاه
١

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : رستوران های فست فود در جای جای شهر روانه شده اند ( به سرعت زیاد شده اند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She likes springing surprises on people.
دیدگاه
١

در معنای غافلگیر کردن ( Surprise ) : ۱. او علاقه دارد دیگران را غافلگیر کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Life has a habit of springing surprises.
دیدگاه
٠

در معنای غافلگیر کردن ( Surprise ) : زندگی عادت دارد ضربات ناگهانی ( اتفاقات غیرمنتظره ) بزند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The wheat is springing up now.
دیدگاه
٠

کلماتی مثل Spring up یا Stagnancy در متون حقوقی، پزشکی، اقتصادی و روزمره معانی کاملاً متفاوتی دارند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر بیرون می پاشید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Tales of the candidate's alleged past transgressions have begun springing up.
دیدگاه
٠

داستان هایی درباره تخلفات ادعایی گذشته کاندیدا شروع به پخش شدن کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The wheat is springing up now.
دیدگاه
٠

گندم ها اکنون در حال روییدن هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Oil is springing out from the well.
دیدگاه
١

نفت از چاه بیرون می زند ( فوران میکند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
New towns are springing up to house the increasing population.
دیدگاه
١

شهرهای جدید برای اسکان جمعیت رو به رشد، در حال شکل گیری هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Life has a habit of springing surprises.
دیدگاه
٠

زندگی عادت دارد غافلگیر کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Opposition groups are springing up like mushrooms.
دیدگاه
٠

گروه های مخالف مانند قارچ ( به سرعت و در تعداد زیاد ) پدیدار میشوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
New houses were springing up all over the town.
دیدگاه
١

خانه های جدید در سراسر شهر ساخته میشدند ( رشد میکردند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Owners of personal computers now are springing up.
دیدگاه
١

تعداد دارندگان کامپیوترهای شخصی اکنون در حال افزایش سریع است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Play areas for children are springing up all over the place.
دیدگاه
١

فضای بازی کودکان در همه جا در حال ایجاد شدن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Fast-food restaurants are springing up all over town.
دیدگاه
١

رستوران های فست فود در تمام شهر در حال زیاد شدن ( رشد سریع ) هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
'Let's go!' he said, springing into action.
دیدگاه
١

او در حالی که سریعاً دست به اقدام زد، گفت: بیا برویم!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She likes springing surprises on people.
دیدگاه
١

او دوست دارد مردم را غافلگیر کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
دیدگاه
١

احتمال اینکه این مولکول ها بطور خودبه خودی پدید آیند چقدر است؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

او شلوار کتان سفید، کفش های رسمی نوک تیز قهوه ای - سفید و یک پیراهن ابریشمی کژوال زرد پوشیده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This type of sport shirt doesn't button.
دیدگاه
٠

این مدل پیراهن های کژوال دکمه ندارند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Includes: Lunch, Green Fee, Caddy Fee, Locker, Sport Shirt, Caps, drink.
دیدگاه
٠

شامل: ناهار، هزینه استفاده از زمین گلف، هزینه کمک بازیکن ( Caddy ) ، کمد، پیراهن مخصوص گلف، کلاه و نوشیدنی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He wore a tight yellow sport shirt, and new light trousers.
دیدگاه
٠

او یک پیراهن کژوال زردِ جذب و شلوار روشنِ نو پوشیده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Yes. I'm look for a sport shirt.
دیدگاه
٠

بله، دنبال یک پیراهن کژوال ( مدل ورزشی ) میگردم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He was now decently clothed in a "sport shirt, " open at the neck, sneakers, and duck trousers of a nebulous hue.
دیدگاه
٠

حالا لباسش آراسته بود: یک پیراهن کژوال با یقه باز، کفش کتانی و شلوار کتان ( Duck trousers ) به رنگی مبهم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Often worn with pale, open-necked sports shirts and dodgy cravats.
دیدگاه
٠

اغلب با پیراهن های کژوال رنگ روشن با یقه باز و شال گردن های ( کراوات های ) بدقواره ست میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He was wearing jeans, a sports shirt and a cardigan.
دیدگاه
٠

او شلوار جین، پیراهن کژوال و یک ژاکت بافتنی پوشیده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A chubby little man in a short-sleeved sport shirt and baggy gray twill pants came out the door.
دیدگاه
٠

مرد کوچکی تپل با پیراهن کژوال آستین کوتاه و شلوار کتان گشاد خاکستری از در بیرون آمد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A guy in tattered cut-offs and garish sport shirt stands on a rock, brandishing a sword above his head.
دیدگاه
٠

مردی با شلوارک پاره و پیراهنی رنگارنگ و جلف روی تخته سنگی ایستاده و شمشیری را بالای سرش می چرخاند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Matthew had changed from his breeches into slacks and a blue check sports shirt.
دیدگاه
٠

متیو شلوار کوتاه ( بریتچز ) خود را عوض کرده و شلوار پارچه ای و پیراهنی چهارخانه آبی پوشیده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Gold bracelet, sports shirt, and a small crucifix dangled from a 24-carat chain round his throat.
دیدگاه
٠

دستبند طلا، پیراهن کژوال و صلیب کوچکی که از زنجیری ۲۴ عیار به گردنش آویخته بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

به پیراهن های دکمه دار با جنس های راحت تر ( مانند کتان یا لینن ) اشاره دارد که برای محیط های غیررسمی یا تفریحی پوشیده میشوند. واژه Sport Shirt در انگ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

او به راحتی میتوانست پهنای شانه های مرد را از زیر پیراهن کژوال ( نیمه رسمی ) سفید و خوش دوختش تشخیص دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

واژه Sport Shirt در انگلیسی ( بویژه در متون قدیمی تر یا متون مربوط به مد ) ، لزوماً به معنای لباس های ورزشی مدرن ( مانند تی شرت های پلی استر ) نیست؛ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This type of sport shirt doesn't button.
دیدگاه
٠

این مدل پیراهن ورزشی دکمه ندارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Includes: Lunch, Green Fee, Caddy Fee, Locker, Sport Shirt, Caps, drink.
دیدگاه
٠

شامل: ناهار، هزینه ورود به زمین گلف، هزینه کدی ( کمک بازیکن ) ، کمد، پیراهن ورزشی، کلاه و نوشیدنی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

او شلوار کتان سفید، کفش های نوک تیز قهوه ای و سفید و یک پیراهن ورزشی ابریشمی زرد پوشیده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Yes. I'm look for a sport shirt.
دیدگاه
٠

بله، دنبال یک پیراهن ورزشی میگردم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He was now decently clothed in a "sport shirt, " open at the neck, sneakers, and duck trousers of a nebulous hue.
دیدگاه
٠

او حالا لباس مناسبی به تن داشت: یک پیراهن ورزشی با یقه باز، کفش های کتانی و شلوار کتان به رنگی نامشخص.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
B: And this sport shirt, too.
دیدگاه
٠

ب: و این پیراهن ورزشی را هم ( میخواهم ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He was wearing jeans, a sports shirt and a cardigan.
دیدگاه
٠

او شلوار جین، پیراهن ورزشی و یک ژاکت بافتنی پوشیده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A chubby little man in a short-sleeved sport shirt and baggy gray twill pants came out the door.
دیدگاه
٠

مرد کوچک و تپل با پیراهن ورزشی آستین کوتاه و شلوار کتان گشاد خاکستری از در بیرون آمد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He wore a tight yellow sport shirt, and new light trousers.
دیدگاه
٠

او یک پیراهن ورزشی زرد تنگ و شلوار روشن نو پوشیده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Matthew had changed from his breeches into slacks and a blue check sports shirt.
دیدگاه
٠

متیو شلوار کوتاه خود را عوض کرده و شلوار پارچه ای و پیراهن ورزشی چهارخانه آبی پوشیده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Gold bracelet, sports shirt, and a small crucifix dangled from a 24-carat chain round his throat.
دیدگاه
٠

دستبند طلا، پیراهن ورزشی و صلیب کوچکی که از زنجیری ۲۴ عیار دور گردنش آویزان بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Often worn with pale, open-necked sports shirts and dodgy cravats.
دیدگاه
٠

اغلب با پیراهن های ورزشی رنگ روشن با یقه باز و کراوات های بدقواره پوشیده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

او به راحتی میتوانست پهنای شانه های او را از زیر پیراهن ورزشی سفید و خوش دوختش ببیند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A guy in tattered cut-offs and garish sport shirt stands on a rock, brandishing a sword above his head.
دیدگاه
٠

مردی با شلوارک پاره و پیراهن ورزشی پرزرق و برق روی تخته سنگی ایستاده و شمشیری را بالای سرش تکان میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This service is characterized by convenience, speediness, timeliness and safety.
دیدگاه
١

شاخصه های اصلی این سرویس عبارتند از: سهولت در دسترسی، سرعت عملیاتی، به موقع بودن و ایمنی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
As a new analytic technique with simpleness, speediness and exactness, near infrared spectroscopy(NIR) is increasingly used in many fields.
دیدگاه
١

طیف سنجی مادون قرمز نزدیک ( NIR ) به عنوان یک تکنیک تحلیلی نوین با ویژگی هایی چون سادگی، سرعت و دقت، به طور گسترده ای در حوزه های مختلف مورد استفاده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Effectiveness and speediness of the proposed method was demonstrated by simulation results.
دیدگاه
١

کارایی و سرعت روش پیشنهادی، توسط نتایج شبیه سازی به اثبات رسید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Speediness installation, legerty durable, carring expedience, special material, durable concision, completely specification, multi-color, silk-screen stay bar, steel or aluminum .
دیدگاه
١

نصب سریع، دوام طولانی، سهولت در حمل ونقل، ساخته شده از متریال خاص، طراحی بادوام و مینیمال، دارای مشخصات فنی کامل، در رنگ های متنوع، مجهز به میله نگهد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I was surprised by the speediness of their arrival.
دیدگاه
١

سرعت رسیدن آنها باعث شگفتی من شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Speediness in die closing. Keeping dir safe by low pressure die locking system.
دیدگاه
٠

سرعت بالا در بسته شدن قالب؛ حفظ ایمنی مسیر از طریق سیستم قفل قالب با فشار پایین.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The speediness development of scientific spurs many enterprises to search new escape hatch.
دیدگاه
٠

پیشرفت شتابان علم، بسیاری از بنگاه های اقتصادی را بر آن داشته تا به دنبال راهکارهای جایگزین و نوآورانه باشند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Watershed algorithm provides the advantages of stabilization and speediness, but is prone to over - segmentation.
دیدگاه
٠

الگوریتم واتِرشِد ( Watershed ) مزایایی چون پایداری و سرعت را فراهم می کند، اما مستعد خطای بیش بندبندی ( Over - segmentation ) است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
CONCLUSION:Because of the speediness, simpleness and good specificity, the PCR combined with restriction enzyme digestion can be used as a primary screening in the gene diagnosis of CMT1A.
دیدگاه
٠

نتیجه گیری: به دلیل سرعت، سادگی و حساسیت ( Specificity ) مطلوب، ترکیب روش PCR با هضم آنزیم های محدودکننده، می تواند به عنوان ابزاری برای غربالگری اول ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The introduction of feedforward enhance speediness of this control system.
دیدگاه
٠

به کارگیری سیستم پیش خور ( Feedforward ) ، سرعت پاسخ دهی این سیستم کنترلی را افزایش میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Excellent quality, speediness, and politeness are provided with customers, even as it's Mingmeiren's goal.
دیدگاه
٠

ارائه کیفیت ممتاز، سرعت در خدمات و برخورد مودبانه با مشتریان، در راستای تحقق اهداف شرکت مینگ می رن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The method features speediness, exactness, impersonality, and non - invasion to the sample.
دیدگاه
٠

ویژگی های این متد شامل سرعت بالا، دقت، بی طرفی و عدم تخریب ( غیرتهاجمی بودن ) در مواجهه با نمونه است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The speediness and validity of the method is illustrated by an instance.
دیدگاه
٠

سرعت اجرا و صحت ( اعتبار ) این روش، از طریق یک مورد مطالعاتی ( Example ) تبیین شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
٠

جملات ترکیبی از متون فنی ( پزشکی، مهندسی، نرم افزار ) و متون تجاری هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
٠

تله کابین از سرعت بالایی برخوردار است و ظرفیت جابه جایی مسافران بیشتری را دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
As a new analytic technique with simpleness, speediness and exactness, near infrared spectroscopy(NIR) is increasingly used in many fields.
دیدگاه
١

طیف سنجی مادون قرمز نزدیک ( NIR ) به عنوان یک تکنیک تحلیلی جدید با ویژگی های سادگی، سرعت و دقت، به طور فزاینده ای در زمینه های مختلف مورد استفاده قرا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Speediness installation, legerty durable, carring expedience, special material, durable concision, completely specification, multi-color, silk-screen stay bar, steel or aluminum .
دیدگاه
٠

نصب سریع، دوام بالا، سهولت در حمل ونقل، متریال خاص، ساختار بادوام و موجز، مشخصات کامل، رنگ های متنوع، میله نگهدارنده سیلک اسکرین، فولادی یا آلومینیوم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This service is characterized by convenience, speediness, timeliness and safety.
دیدگاه
٠

ویژگی های این سرویس عبارتند از: راحتی، سرعت، به موقع بودن و ایمنی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I was surprised by the speediness of their arrival.
دیدگاه
٠

از سرعت رسیدن آنها غافلگیر شدم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Effectiveness and speediness of the proposed method was demonstrated by simulation results.
دیدگاه
١

اثربخشی و سرعت روش پیشنهادی توسط نتایج شبیه سازی اثبات شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Watershed algorithm provides the advantages of stabilization and speediness, but is prone to over - segmentation.
دیدگاه
٠

الگوریتم واتِرشِد ( Watershed ) مزایای پایداری و سرعت را فراهم می کند، اما مستعد بیش بندبندی ( over - segmentation ) است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Speediness in die closing. Keeping dir safe by low pressure die locking system.
دیدگاه
١

سرعت در بسته شدن قالب. ایمن نگه داشتن مسیر توسط سیستم قفل قالب با فشار پایین.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The speediness development of scientific spurs many enterprises to search new escape hatch.
دیدگاه
١

توسعه سریع علوم، بسیاری از شرکت ها را ترغیب میکند تا به دنبال راهکارهای جدیدی ( برای خروج از بن بست ) باشند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The introduction of feedforward enhance speediness of this control system.
دیدگاه
١

معرفی ( به کارگیری ) پیش خور، سرعت این سیستم کنترلی را افزایش میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
CONCLUSION:Because of the speediness, simpleness and good specificity, the PCR combined with restriction enzyme digestion can be used as a primary screening in the gene diagnosis of CMT1A.
دیدگاه
١

نتیجه گیری: به دلیل سرعت، سادگی و اختصاصی بودنِ بالا، روش PCR ترکیب شده با هضم آنزیم محدودکننده میتواند به عنوان غربال گری اولیه در تشخیص ژنی CMT1A م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The method features speediness, exactness, impersonality, and non - invasion to the sample.
دیدگاه
١

ویژگی های این روش عبارتند از: سرعت، دقت، بی طرفی و عدم تخریب ( عدم تهاجم ) نمونه.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The speediness and validity of the method is illustrated by an instance.
دیدگاه
١

سرعت و کارآمدی این روش توسط یک نمونه ( مثال ) نشان داده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Excellent quality, speediness, and politeness are provided with customers, even as it's Mingmeiren's goal.
دیدگاه
١

کیفیت عالی، سرعت و ادب در برخورد با مشتریان ارائه میشود، چرا که این هدف شرکت مینگ می رن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
١

تله کابین سرعت زیادی دارد، مسافران بیشتری را جابه جا میکند و غیره.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
٠

کلمه speediness به جای واژگان رایج تری مثل speed یا rapidity به کار رفته است که در فارسی بسته به متن، به سرعت یا سریع بودن ترجمه میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The balancing machine XXX is a special purpose machine designed to detect and correct asymmetrical weight distribution on brake discs.
دیدگاه
١

دستگاه بالانس XXX یک ماشین با کاربرد ویژه است که برای شناسایی و اصلاح توزیع نامتقارن وزن در دیسک های ترمز طراحی شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
On theoretically studies the feasibility of realizing special purpose vehicles product configuration design.
دیدگاه
٢

بررسی نظری امکان سنجی تحقق طراحی پیکربندی محصول برای خودروهای با کاربرد ویژه.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Note: Others - includes special purpose vehicle, light bus and government vehicle.
دیدگاه
١

یادداشت: سایر موارد شامل خودروهای با کاربرد ویژه ( Special Purpose Vehicle ) ، مینی بوس ها و خودروهای دولتی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Regarding the special purpose and use of some departments, we edit and design the "Freeway Detail Map", which adopts anomalistic foldout style.
دیدگاه
٢

با توجه به اهداف ویژه و کاربرد برخی بخش ها، ما ( نقشه جزئیات بزرگراه ) را با سبک تاشوی غیرمتعارف ویرایش و طراحی کردیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The Voice of America is a broadcaster a special purpose a special mandate a special trust.
دیدگاه
٢

صدای آمریکا یک سازمان پخش رادیویی با هدف، ماموریت و تراست ( امانت ) ویژه است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The machine is a special purpose equipment with carton gluer, it can be gluer corrugated paperboard with 3-layer, 5-layer.
دیدگاه
١

این دستگاه، یک تجهیزات با کاربرد ویژه مجهز به چسب زن کارتنی است که قابلیت چسباندن مقواهای کنگره دار ۳ لایه و ۵ لایه را دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Automation Special Purpose Machine of the high efficiency and precision effectively reduce the costs, which highly enhances the products' competition.
دیدگاه
٠

ماشین آلات اتوماسیون با کاربرد ویژه ( Special Purpose Machine ) با راندمان و دقت بالا، بطور موثری هزینه ها را کاهش داده و توان رقابتی محصولات را به ش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The main feature of special purpose CAD system is easy to handle.
دیدگاه
٠

ویژگی اصلی سیستم های طراحی به کمک کامپیوتر ( CAD ) با کاربرد ویژه، سهولت در بهره برداری است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High erucic acid rapeseed is used widely for special purpose in industry.
دیدگاه
٠

کلزای با اسید اروسیک بالا بطور گسترده برای مصارف ویژه صنعتی استفاده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
As the whole loan is for no special purpose, you would not need to find a deposit.
دیدگاه
٠

از آنجایی که کل وام برای هیچ هدف خاصی ( غیرتجاری/ویژه ) تخصیص نیافته است، نیازی به تودیع سپرده نخواهید داشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Links between LANs are needed for individual special purposes.
دیدگاه
٠

برای کاربردهای خاصِ انفرادی، ایجاد اتصال میان شبکه های محلی ( LAN ) ضروری است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The Committee may co-opt additional members for special purposes.
دیدگاه
٠

کمیته میتواند جهت مقاصد خاص، اعضای الحاقی جذب کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This new structure must accomplish two special purposes.
دیدگاه
٠

این ساختار جدید باید دو هدف ویژه را محقق سازد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The committee may co-opt additional members for special purposes.
دیدگاه
٠

کمیته مجاز است برای اهداف ویژه، اعضای جدیدی را به عضویت خود بپذیرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Regarding the special purpose and use of some departments, we edit and design the "Freeway Detail Map", which adopts anomalistic foldout style.
دیدگاه
٢

با توجه به اهداف خاص و کاربرد برخی بخش ها، ما نقشه جزئیات بزرگراه را که از سبک تاشوی غیرمتعارف بهره می برد، ویرایش و طراحی کردیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The balancing machine XXX is a special purpose machine designed to detect and correct asymmetrical weight distribution on brake discs.
دیدگاه
١

دستگاه بالانس XXX یک ماشین با کاربرد خاص است که برای شناسایی و اصلاح توزیع نامتقارن وزن در دیسک های ترمز طراحی شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
On theoretically studies the feasibility of realizing special purpose vehicles product configuration design.
دیدگاه
١

مطالعه ای نظری درباره امکان سنجی تحقق طراحی پیکربندی محصول برای خودروهای با کاربرد خاص.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The machine is a special purpose equipment with carton gluer, it can be gluer corrugated paperboard with 3-layer, 5-layer.
دیدگاه
١

این دستگاه، تجهیزاتی با کاربرد خاص مجهز به چسب زن کارتنی است که می تواند مقواهای کنگره دار ۳ لایه و ۵ لایه را چسب بزند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Note: Others - includes special purpose vehicle, light bus and government vehicle.
دیدگاه
٠

نکته: سایر موارد شامل خودروهای با کاربرد خاص، اتوبوس های کوچک و خودروهای دولتی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
High erucic acid rapeseed is used widely for special purpose in industry.
دیدگاه
٠

کلزای با اسید اروسیک بالا بطور گسترده برای مصارف خاص در صنعت استفاده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The Voice of America is a broadcaster a special purpose a special mandate a special trust.
دیدگاه
٠

صدای آمریکا سازمان پخش رادیویی با هدف، ماموریت و امانتی خاص است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Automation Special Purpose Machine of the high efficiency and precision effectively reduce the costs, which highly enhances the products' competition.
دیدگاه
٠

ماشین های اتوماسیون با کاربرد خاص که دارای بازدهی و دقت بالا هستند، به طور موثری هزینه ها را کاهش داده و رقابت پذیری محصولات را به شدت افزایش میدهند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The main feature of special purpose CAD system is easy to handle.
دیدگاه
٠

ویژگی اصلی سیستم های CAD با کاربرد خاص، سهولت در استفاده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This new structure must accomplish two special purposes.
دیدگاه
٠

این ساختار جدید باید دو هدف خاص را محقق کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
As the whole loan is for no special purpose, you would not need to find a deposit.
دیدگاه
٠

از آنجایی که کل وام برای هیچ هدف خاصی نیست، نیازی به یافتن سپرده نخواهید داشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The committee may co-opt additional members for special purposes.
دیدگاه
٠

کمیته میتواند برای مقاصد خاص، اعضای جدیدی را جذب کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Links between LANs are needed for individual special purposes.
دیدگاه
٠

برای اهداف خاصِ فردی، ایجاد پیوند میان شبکه های محلی ( LAN ) مورد نیاز است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He knew that Soli was trying to frighten him, so he smiled to hide his fear.
دیدگاه
٣

او میدانست که سولی سعی دارد او را بترساند، بنابراین برای پنهان کردن ترسش لبخند زد. ( در اینجا Solo /Soli نام شخص است و ارتباطی به معنای تک نفره ندارد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In 197 Naomi James became the first woman to sail solo around the world via Cape Horn.
دیدگاه
٢

در سال ۱۹۷، نائومی جیمز اولین زنی شد که به تنهایی ( بدون خدمه ) از طریق دماغه هورن به دور دنیا بادبان کشی کرد. ( در دریانوردی، Solo Sailing یعنی سفر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Paul Weller has announced a full British tour to promote his second solo album.
دیدگاه
٢

پل ولر برای تبلیغ دومین آلبوم انفرادی اش، یک تور کامل در بریتانیا را اعلام کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He left the group last year to pursue a solo career.
دیدگاه
٢

او سال گذشته گروه را ترک کرد تا فعالیت حرفه ای خود را به صورت تک خوان ( یا تک نواز ) دنبال کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It was a big gamble for her to leave the band and go solo.
دیدگاه
٠

ترک کردن گروه و شروع فعالیت انفرادی، قمار بزرگی ( ریسک زیادی ) برای او بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He used to play with a group but now he's going solo/pursuing a solo career.
دیدگاه
٠

او پیش از این با یک گروه می نواخت، اما اکنون به صورت انفرادی فعالیت میکند / مسیر حرفه ای تک خوانندگی را دنبال میکند. ( عبارت Go solo در دنیای هنر یعن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The slow movement opens with a cello solo.
دیدگاه
٠

بخش کند ( موومنت آرام ) با تک نوازی ویولن سل آغاز میشود. ( در موسیقی کلاسیک، Movement به بخش های مختلف یک اثر گفته میشود ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When did you first fly solo?
دیدگاه
٠

اولین بار چه زمانی به صورت انفرادی ( بدون کمک مربی ) پرواز کردی؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The trainee pilot flew his first solo today.
دیدگاه
٠

خلبان کارآموز امروز اولین پرواز انفرادی خود را انجام داد. ( در هوانوردی، Solo Flight یعنی پروازی که خلبان بدون حضور استاد خلبان در کابین انجام میدهد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Bach is credited with performing the first solo on a piano.
دیدگاه
٠

باخ را به عنوان نخستین کسی که تک نوازی پیانو اجرا کرد، می شناسند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He had just completed his final solo album.
دیدگاه
٠

او به تازگی آخرین آلبوم انفرادی ( تک خواننده/تک نواز ) خود را تکمیل کرده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Love is a chord in life, not a solo.
دیدگاه
٠

عشق، آکوری در زندگی است، نه یک تک نوازی. ( این جمله استعاری است؛ آکورد نماد هماهنگی چند صدا و Solo نماد تنهایی است ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His guitar solos are just unbelievable.
دیدگاه
٠

تک نوازی های گیتار او واقعاً باورنکردنی است. ( در اینجا solo به معنای بخشی از آهنگ است که فقط یک ساز می نوازد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Arthur Davies sings the tenor solo.
دیدگاه
٠

آرتور دیویس، بخش تک خوانی ( در محدوده صوتی تنور ) را اجرا میکند. ( در موسیقی آواز، به جای تک نوازی از تک خوانی استفاده میشود ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He knew that Soli was trying to frighten him, so he smiled to hide his fear.
دیدگاه
٠

او میدانست که سولی سعی دارد او را بترساند، بنابراین برای پنهان کردن ترسش لبخند زد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In 197 Naomi James became the first woman to sail solo around the world via Cape Horn.
دیدگاه
٠

در سال ۱۹۷، نائومی جیمز اولین زنی شد که به تنهایی از طریق دماغه هورن به دور دنیا بادبان کشی کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The slow movement opens with a cello solo.
دیدگاه
٠

بخش آرام ( موومنت ) با تک نوازی ویولن سل آغاز میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Paul Weller has announced a full British tour to promote his second solo album.
دیدگاه
٠

پل ولر برای تبلیغ دومین آلبوم تک خوانندگی اش، یک تور کامل در بریتانیا را اعلام کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He left the group last year to pursue a solo career.
دیدگاه
٢

او سال گذشته گروه را ترک کرد تا فعالیت تک خوانندگی را دنبال کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It was a big gamble for her to leave the band and go solo.
دیدگاه
٠

ترک کردن گروه و فعالیت انفرادی برای او ریسک بزرگی بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Bach is credited with performing the first solo on a piano.
دیدگاه
٠

باخ را به اجرای اولین تک نوازی با پیانو می شناسند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He had just completed his final solo album.
دیدگاه
٠

او به تازگی آخرین آلبوم تک خوانندگی خود را به پایان رسانده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When did you first fly solo?
دیدگاه
٠

اولین بار کی به تنهایی ( بدون کمک ) پرواز کردی؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He used to play with a group but now he's going solo/pursuing a solo career.
دیدگاه
٠

او قبلاً با یک گروه می نواخت اما حالا بصورت تک خوان/انفرادی فعالیت میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Arthur Davies sings the tenor solo.
دیدگاه
٠

عشق آکوری در زندگی است، نه یک تک نوازی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Love is a chord in life, not a solo.
دیدگاه
٠

خلبان کارآموز امروز اولین پرواز انفرادی خود را انجام داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His guitar solos are just unbelievable.
دیدگاه
٠

آرتور دیویس تک خوانی ( بخش تنور ) را میخواند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The price of petrol has soared in recent weeks.
دیدگاه
١

کلمه soar بسته به متن، معانی مختلفی از جمله اوج گرفتن، به شدت افزایش یافتن، بالا رفتن و پرواز کردن در ارتفاع بالا را میرساند

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The price of petrol has soared in recent weeks.
دیدگاه
١

قیمت بنزین در هفته های اخیر به شدت افزایش یافته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Air pollution will soon soar above safety levels.
دیدگاه
١

آلودگی هوا بزودی از سطوح ایمنی فراتر خواهد رفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
May your love soar on the wings of a dove in flight.
دیدگاه
١

عشق شما بر بال های یک فاخته در پرواز اوج بگیرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
All night long fireworks soared into the sky.
دیدگاه
١

تمام شب آتش بازی ها به آسمان اوج گرفتند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The popularity of the Internet has soared.
دیدگاه
١

محبوبیت اینترنت به شدت افزایش یافته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The jet soared into the air.
دیدگاه
١

جت به هوا اوج گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A bird is soaring into the sky.
دیدگاه
١

پرنده ای در آسمان اوج میگیرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The cost of living is soaring.
دیدگاه
١

هزینه زندگی به شدت در حال افزایش است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Profits have soared dramatically in recent months.
دیدگاه
١

سود در ماه های اخیر به شدت افزایش یافته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Insurance claims are expected to soar.
دیدگاه
١

انتظار میرود خسارات بیمه به شدت افزایش یابد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
No bird soars too high, if he soars with his own wings.
دیدگاه
١

هیچ پرنده ای آنقدر بالا پرواز نمیکند که بال های خودش او را به آنجا برساند. ( کنایه از اینکه موفقیت با تلاش شخصی حاصل میشود. )

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The temperature soared to above 100 degrees in the shade.
دیدگاه
١

دما در سایه به بالای ۱۰۰ درجه رسید ( فارنهایت یا سلسیوس بستگی به متن اصلی دارد، اما معمولاً در این زمینه فارنهایت است ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The needle on the rev counter soared.
دیدگاه
١

عقربه دور موتور بالا رفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
No bird soars too high, if he soars with his own wings.
دیدگاه
١

هیچ پرنده ای آن قدر بلندپروازانه اوج نمیگیرد که بدون بال های خودش بالا برود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
No bird soars too high, if he soars with his own wings.
دیدگاه
١

یعنی موفقیت با تکیه بر توان/ابزار خودِ شخص به دست می آید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The temperature soared to above 100 degrees in the shade.
دیدگاه
١

دما در سایه تا بالای ۱۰۰ درجه جهش/اوج گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The temperature soared to above 100 degrees in the shade.
دیدگاه
١

جهشِ ناگهانی و شدیدِ دما؛ soared معمولاً افزایش خیلی سریع و چشمگیر را میرساند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The needle on the rev counter soared.
دیدگاه
١

عقربه دورسنج ( دورِ موتور ) به سرعت بالا رفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The needle on the rev counter soared.
دیدگاه
١

بالارفتن تندِ عقربه؛ در کاربرد فنی برای گیج/اکیومتر.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Profits have soared dramatically in recent months.
دیدگاه
١

سودها در ماه های اخیر به شدت افزایش یافته اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Profits have soared dramatically in recent months.
دیدگاه
١

dramatically شدت را تأکید میکند

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Insurance claims are expected to soar.
دیدگاه
١

انتظار میرود پرداخت/مطالبه خسارت های بیمه بطور چشمگیری افزایش یابد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Insurance claims are expected to soar.
دیدگاه
١

claims یعنی ادعا/مطالبه خسارت؛ نه خودِ بیمه

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The popularity of the Internet has soared.
دیدگاه
١

محبوبیت اینترنت در سال های اخیر به شدت اوج گرفته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The popularity of the Internet has soared.
دیدگاه
١

ترکیب رایج در فارسی: اوج گرفتنِ محبوبیت

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The jet soared into the air.
دیدگاه
١

جت به داخل آسمان/به هوا اوج گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The jet soared into the air.
دیدگاه
٠

بهتر از soared into the air با تأکید روی اوج گرفتن در پرواز.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A bird is soaring into the sky.
دیدگاه
٠

یک پرنده در حال اوج گرفتن به سمت آسمان است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A bird is soaring into the sky.
دیدگاه
٠

is soaring استمرار/در حال انجام را نشان میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Air pollution will soon soar above safety levels.
دیدگاه
٠

اینجا soar above safety levels یعنی از حد ایمنی عبور خواهد کرد؛ نه الزاماً اوج گرفتن واقعی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The cost of living is soaring.
دیدگاه
١

هزینه زندگی رو به اوج گرفتن/در حال افزایش شدید است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The cost of living is soaring.
دیدگاه
١

is soaring روندِ صعودیِ تند و چشمگیر

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Air pollution will soon soar above safety levels.
دیدگاه
١

آلودگی هوا خیلی زود از سطح های ایمنی فراتر خواهد رفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
May your love soar on the wings of a dove in flight.
دیدگاه
١

باشد که عشقتان، بر بال های یک کبوترِ در پرواز اوج بگیرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
May your love soar on the wings of a dove in flight.
دیدگاه
٠

ساختار آرزویی/ادبی؛ ترجمه تحت اللفظی اما با روانی فارسی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
All night long fireworks soared into the sky.
دیدگاه
١

تمام شب آتش بازی ها یکی یکی به آسمان اوج میگرفتند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
All night long fireworks soared into the sky.
دیدگاه
٠

fireworks soared into the sky تا آسمان بالا رفتنِ انفجاری/پرتاب ها

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The balloon soared up on a gust of wind.
دیدگاه
١

بالن با وزش باد به سمت بالا اوج گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The balloon soared up on a gust of wind.
دیدگاه
١

up on a gust of wind یعنی با یک جهش/تکان باد بالا رفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The price of petrol has soared in recent weeks.
دیدگاه
١

قیمت بنزین در هفته های اخیر به طور چشمگیری افزایش یافته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The price of petrol has soared in recent weeks.
دیدگاه
١

جهش قیمتی؛ soared in recent weeks

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
١

در پایان، اگر شما بیش از حد خُرخُر میکنید و به طور مداوم از دوستان و عزیزانتان شکایت می شنوید، ابتدا با دقت بسیار سبکِ زندگیِ خود را بررسی کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
١

راه های هواییِ آن ها هنگام خواب، بارها دچار انسداد میشود و هر بار که این اتفاق می افتد، خُرخُرکننده برای لحظه ای تنفسش را متوقف میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
١

اما اگر همه ی این راهکارها بی نتیجه ماند، فقط یک انتخاب دارید: خُرخُرکننده را بیدار کنید. به او بگویید نوبتِ اوست که شما را در حال خواب تماشا کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
١

شرکت کنندگانِ مسابقه ی چُرت زدن / خوابِ نیمروزی برای اولین نفری که به خواب میرود، بلندترین خُرخُرکننده، بهترین حالتِ ابتکاریِ خوابیدن و خوش تیپ ترین ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
١

تغییر دادن وضعیتی که خُرخُرکننده در آن می خوابد نیز کمک میکند. راهِ جایگزینِ دیگر این است که گوش گیر بزنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

درست است که خوابیدن کنارِ یک خُرخُرکننده میتواند به سلامتِ شما آسیب بزند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

از خودتان محافظت کنید: اگر خُرخُرکننده ای پرصدا هستید و دائماً احساس خستگی میکنید، از پزشک بپرسید که آیا باید برای آپنه ی خواب آزمایش شوید یا نه.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

هرگز به ذهنمان خطور نمیکند که مثلاً جان تراولتا یا شاید جولیا رابرتس هم ممکن است خُرخُرکنندگانِ جدی ای باشند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

بعضی از افرادی که کنارِ خُرخُرکنندگان می خوابند، اگر خوابِ سنگینی داشته باشند، میتوانند صدای خُرخُر را نادیده بگیرند / از آن صرف نظر کنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

محیط های اوایل زندگی میتوانند بر این که بعدها در زندگی خُرخُرکننده باشید یا نه تأثیر بگذارند، این را کارل فرانکلین، دکترای پزشکی و دکترای فلسفه، نویس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

او یک خُرخُرکننده ی وحشتناک است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

خُرخُرکننده میداند که رنج واقعی سهمِ کسی است که در نزدیکیِ او می خوابد و تا حدی هم برایش عزیز است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

او خُرخُرکننده ی بسیار خفنی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

افرادی که از خُرخُرِ دیگران آسیب می بینند میتوانند از گوش گیرهای فومیِ لاستیکی استفاده کنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

محیط های دوران ابتدایی زندگی میتوانند بر این که فرد در سال های بعدِ زندگی خُرخُرکننده بشود یا نه، تأثیر بگذارند، این را کارل فرانکلین، دکترای پزشکی و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

برخی از افرادی که در کنار خُرخُرکنندگان می خوابند، اگر خواب سنگینی داشته باشند، میتوانند صدای خُرخُر را نادیده بگیرند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

خُرخُرکننده میداند که رنج واقعی نصیبِ کسی میشود که در نزدیکیِ او می خوابد و تا حدی نیز برای او عزیز است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

از خودتان محافظت کنید، اگر خُرخُرکننده ای پرصدا هستید و همواره احساس خستگی میکنید، از پزشک خود بپرسید که آیا باید از نظر آپنه ی خواب مورد بررسی قرار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
٠

درست است که خوابیدن در کنارِ یک خُرخُرکننده میتواند به سلامت شما آسیب وارد کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

تغییر وضعیت خوابِ خُرخُرکننده نیز کمک کننده است. گزینه ی دیگر این است که از گوش گیر استفاده شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
٠

اما اگر همه ی این راهکارها بی اثر باشند، فقط یک راه باقی می ماند: خُرخُرکننده را بیدار کنید و به او بگویید که اکنون نوبتِ اوست تا شما را در حال خواب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

راه های هواییِ آنها در طول خواب، بارها مسدود میشود و هر بار که این اتفاق می افتد، خُرخُرکننده برای لحظه ای تنفس خود را متوقف میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

هرگز به ذهنمان خطور نمیکند که مثلاً جان تراولتا یا شاید جولیا رابرتس نیز ممکن است خُرخُرکنندگانِ جدی باشند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
٠

در پایان، اگر شما خُرخُرکننده ای شدید هستید و به طور مداوم از دوستان و عزیزانتان شکایت می شنوید، نخست باید سبک زندگی خود را با دقت بررسی کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
١

شرکت کنندگانِ مسابقه ی چُرتِ نیمروزی برای اولین فردی که به خواب میرود، بلندترین صدای خُرخُر، خلاقانه ترین حالت خواب و خوش پوش ترین خوابیده امتیاز میگ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

original sleeping position به معنی حالت خواب ابتکاری / خلاقانه

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

یعنی وضعیتی غیرمعمول یا بامزه که فرد برای خوابیدن انتخاب میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
٠

constantly fatigued به معنی همیشه خسته / بطور مداوم دچار خستگی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

در متن پزشکی میتواند نشانه ای از مشکلات خواب باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

watch you sleep در اینجا طنزآمیز است و یعنی: نوبتِ اوست که بی خوابی بکشد و شما را در حال خواب تماشا کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

take a toll on your health به معنی به سلامت شما آسیب زدن / اثر منفی گذاشتن عبارتی رایج برای نشان دادن اثر تدریجی و منفی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

obstructed airways به معنی راه های هواییِ مسدودشده

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

یعنی مسیر عبور هوا در بینی/گلو /حلق دچار انسداد شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

یک اختلال خواب که در آن تنفس فرد هنگام خواب برای لحظه هایی قطع یا بسیار کم میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

sleep apnea به معنی آپنه ی خواب

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

tune out the sound به معنی صدای چیزی را نادیده گرفتن / از آن چشم پوشی کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

در اینجا یعنی صدا را آن قدر کم اهمیت یا نامحسوس کنند که مزاحمشان نشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

heavy sleeper به معنی خواب سنگین

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

کسی که به سختی از خواب بیدار میشود و صداهای محیط کمتر او را آزار میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

foam - rubber جنسِ نرم و اسفنجی/فومی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

foam - rubber earplugs - به معنی گوش گیرهای فومیِ لاستیکی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

earplug وسیله ای برای بستن/کاهش صدای محیط

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

در متن های پزشکی یا عمومی، snorer برای اشاره به شخصی به کار میرود که خُرخُر میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

snorer به معنی: خُرخُرکننده

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

یعنی فردی که در خواب صدای خُرخُر تولید میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

این متن ها، هرچند درباره ی خُرخُر و مشکلات آن است، اما لحنش در بعضی جمله ها طنز ظریف دارد. به همین دلیل، در فارسی هم میشود آن را رسمی و پزشکی یا روان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

foam - rubber earplugs گوش گیرهای نرم و فومی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

victims of snorers یعنی افرادی که از خُرخُرِ دیگران اذیت میشوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

قربانیانِ خُرخُرکنندگان میتوانند از گوش گیرهای فومیِ لاستیکی استفاده کنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

او خیلی بد خُرخُر میکند / او خُرخُرکننده ی وحشتناکی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

در فارسی طبیعی تر است بگوییم: خیلی بد خُرخُر میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

terrible اینجا بار منفی و اغراق آمیز دارد

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

خُرخُرکننده میداند که رنج واقعی نصیبِ کسی میشود که در نزدیکیِ او می خوابد و تا حدی هم برای او عزیز است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

actual suffering رنج واقعی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

the lot of سهم / نصیب / سرنوشتِ - این جمله لحن طنز دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

tune out یعنی از نظر ذهنی صدا را حذف کردن / نادیده گرفتن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

بعضی از کسانی که کنارِ خُرخُرکنندگان می خوابند، اگر خوابِ سنگینی داشته باشند، میتوانند صدای خُرخُر را نادیده بگیرند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

heavy sleeper خواب سنگین

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

محیط های دوران آغازینِ زندگی میتوانند بر این که بعدها در زندگی خُرخُرکننده باشید یا نه تأثیر بگذارند، این را کارل فرانکلین، دکترای پزشکی و دکترای فلس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

early - life environments محیط های اوایل زندگی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

lead author نویسنده اصلی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

later in life در سال های بعد زندگی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

همه بلند شدند، به جز خُرخُرکننده.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

got up از جا بلند شدند

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

except به جز

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

تغییر دادن وضعیت خوابِ خُرخُرکننده نیز کمک میکند. گزینه ی دیگر این است که گوش گیر استفاده شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

the position in which. . . یک ساختار رسمی است

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

another alternative یک راهِ جایگزین دیگر

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

take a toll on اثر منفی گذاشتن، فرسوده کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

این عبارت در متن های رسمی و نیمه رسمی زیاد به کار میرود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

درست است که خوابیدن کنارِ یک خُرخُرکننده میتواند به سلامت شما آسیب بزند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

از خودتان محافظت کنید: اگر خُرخُرکننده ای پرصدا هستید و همواره احساس خستگی میکنید، از پزشک بپرسید که آیا باید از نظر آپنه ی خواب آزمایش شوید یا نه.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

constantly fatigued همیشه خسته

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

tested for apnea از نظر آپنه مورد آزمایش قرار گرفتن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

protect yourself از خودتان مراقبت کنید

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

هرگز به ذهنمان خطور نمیکند که مثلاً جان تراولتا یا شاید جولیا رابرتس هم ممکن است خُرخُرکنندگانِ جدی باشند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

it never occurs to us هرگز به ذهنمان نمیرسد

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

say در اینجا یعنی�مثلاً

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

perhaps شاید

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

راه های هواییِ آنها در طول خواب بارها مسدود میشود و هر بار که این اتفاق می افتد، خُرخُرکننده برای لحظه ای تنفسش را متوقف میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

airways راه های هوایی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

obstructed مسدود، بسته

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

briefly برای لحظه ای، به طور کوتاه

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
٠

اما اگر همه ی این راهکارها بی نتیجه بماند، فقط یک انتخاب دارید: خُرخُرکننده را بیدار کنید. به او بگویید که اکنون نوبتِ اوست که شما را در حال خواب تما ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
٠

fail بی اثر بودن، جواب ندادن

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
٠

جمله ی دوم طنزآمیز است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
١

شرکت کنندگانِ مسابقه ی چُرتِ نیمروزی برای اولین نفری که به خواب میرود، بلندترین خُرخُرکننده، خلاقانه ترین حالت خوابیدن و خوش پوش ترین خوابیده امتیاز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
١

best dressed sleeper خوش لباس ترین خوابیده

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
١

این جمله کاملاً طنز و غیررسمی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
١

siesta چُرت/خواب نیمروزی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
٠

در پایان، اگر شما بیش از حد خُرخُر می کنید و پیوسته از دوستان و عزیزانتان شکایت می شنوید، نخست با دقت بسیار سبک زندگی خود را بررسی کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
٠

excessive snorer خُرخُرکننده ی شدید / بیش از حد

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
٢

lifestyle سبک زندگی

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

در این متن ها، snips بیشتر وقت ها یعنی: برش های کوچک/

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

قیچی کوچک / ابزار برش

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

تکه های کوتاه از اطلاعات

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Then the skinny fey usher in white gloves neatly snips your proffered ticket in two: with a pair of nail scissors.
دیدگاه
٠

بعد آن راهنمای لاغر و خیال انگیز با دستکش سفید، بلیتِ شما را با یک جفت قیچی ناخن گیری تمیز به دو نیم می کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The birth, growth, and maturation of biogeochemistry are revealed through vignettes of discovery that capture the thrill of the hunt for insight and snips of the human story behind the science.
دیدگاه
٠

تولد، رشد و کامل شدنِ بیوژئوشیمی از خلالِ داستان های کوتاهِ کشف نشان داده می شود؛ داستان هایی که هیجانِ پیدا کردنِ فهم و همچنین بخش هایی از داستان ان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

محصولات اصلی ما شامل انواع قیچی باغبانی، قیچی آهن بری، قیچی ورق بری هواپیمایی، کابل بر و. . . است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But he talked about the garden and the way Colette attacked the roses with snips.
دیدگاه
٠

اما او دربارهٔ باغ و این که کُلت چگونه با قیچی به گل های رز رسیدگی می کرد، صحبت می کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In this case, the husband had searched the garden on his hands and knees, clipping the longer grass with snips!
دیدگاه
٠

در این مورد، شوهر چهار دست وپا در باغ گشته بود و چمن های بلندتر را با قیچی می چید!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Pick up the snips of cloth and thread from the floor.
دیدگاه
٠

تکه های پارچه و نخ را از روی زمین جمع کن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Cable strippers include cable knives and snips.
دیدگاه
٠

ابزارهای لخت کردن کابل شامل چاقوی کابل و قیچی برش است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
snips of information about the upcoming merger.
دیدگاه
٠

تکه تکه اطلاعاتی دربارهٔ ادغامِ پیشِ رو.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
With a few quick snips of the shears he pruned the bush.
دیدگاه
٠

او با چند برش سریعِ قیچی باغبانی، بوته را هرس کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
With a few snips she cut out a paper doll.
دیدگاه
٠

او با چند برش، یک عروسک کاغذی درآورد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

محصولات اصلی ما شامل انواع قیچی های باغبانی، قیچی های آهن بری، قیچی های ورق بری هواپیمایی، کابل برها و. . . است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Make a series of small snips along the edge of the fabric.
دیدگاه
٠

در لبهٔ پارچه، چند برش کوچک پشت سر هم بزنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The birth, growth, and maturation of biogeochemistry are revealed through vignettes of discovery that capture the thrill of the hunt for insight and snips of the human story behind the science.
دیدگاه
٠

زایش، رشد و بلوغِ بیوژئوشیمی از خلالِ روایت های کوتاهِ کشف آشکار می شود؛ روایت هایی که هیجانِ جست وجوی بینش و تکه هایی از داستانِ انسانیِ پشتِ علم را ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But he talked about the garden and the way Colette attacked the roses with snips.
دیدگاه
٠

اما او از باغ صحبت می کرد و از این که کُلت چگونه با قیچی به جانِ رزها افتاده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In this case, the husband had searched the garden on his hands and knees, clipping the longer grass with snips!
دیدگاه
٠

در این مورد، شوهر با دست ها و زانوهایش در باغ جست وجو کرده بود و علف های بلندتر را با قیچی های کوچک می چید!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Then the skinny fey usher in white gloves neatly snips your proffered ticket in two: with a pair of nail scissors.
دیدگاه
٠

سپس آن راهنمای لاغر و پری وش، با دستکش های سفید، بلیتِ تعارف شدهٔ شما را با ظرافت و با یک جفت قیچی ناخن گیری به دو نیم می بُرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Pick up the snips of cloth and thread from the floor.
دیدگاه
٠

تکه های پارچه و نخ را از روی زمین جمع کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Cable strippers include cable knives and snips.
دیدگاه
٠

ابزارهای لخت کنیِ کابل شامل چاقوی کابل و قیچی های برشِ کابل می شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
With a few quick snips of the shears he pruned the bush.
دیدگاه
٠

او با چند برشِ سریعِ قیچی باغبانی، بوته را هرس کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
With a few snips she cut out a paper doll.
دیدگاه
٠

او با چند برشِ کوتاه، یک عروسکِ کاغذی برید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Make a series of small snips along the edge of the fabric.
دیدگاه
٠

در امتدادِ لبهٔ پارچه، یک سری برش های ریز و متوالی ایجاد کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

واژهٔ snips در متن های مختلف معنی های متفاوتی دارد، در هر جمله آن را مطابق بافت همان جمله ترجمه کرده ام.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

در برخی جاها به صورت فعل: برید / چید / هرس کرد

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

واژهٔ snips در این جملات بسته به بافت، چند معنی دارد:

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

برش های کوچک / تکه ها

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

قیچی کوچک / قیچی ورق بری / انبر برش

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

تکه هایی از اطلاعات

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

محصولات اصلی ما شامل انواع قیچی باغبانی، قیچی آهن بری، قیچی ورق بری هواپیمایی، سیم چین و. . . است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Then the skinny fey usher in white gloves neatly snips your proffered ticket in two: with a pair of nail scissors.
دیدگاه
٠

سپس آن موجود لاغر و پری وارِ راهنما با دستکش های سفید، بلیتِ تعارف شدهٔ شما را با ظرافت به دو نیم می بُرد: با یک جفت قیچی ناخن گیری.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The birth, growth, and maturation of biogeochemistry are revealed through vignettes of discovery that capture the thrill of the hunt for insight and snips of the human story behind the science.
دیدگاه
٠

زایش، رشد و بلوغِ بیوژئوشیمی از خلالِ روایت های کوتاهِ کشف آشکار می شود؛ روایت هایی که هیجانِ جست وجوی بینش و تکه هایی از داستانِ انسانیِ پشتِ علم را ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
But he talked about the garden and the way Colette attacked the roses with snips.
دیدگاه
٠

اما او دربارهٔ باغ و اینکه کُلت چگونه با قیچی به جانِ رزها افتاده بود صحبت می کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In this case, the husband had searched the garden on his hands and knees, clipping the longer grass with snips!
دیدگاه
٠

در این مورد، شوهر با دست ها و زانوهایش باغ را جست وجو کرده بود و علف های بلندتر را با قیچی های کوچک می چید!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Pick up the snips of cloth and thread from the floor.
دیدگاه
٠

تکه های پارچه و نخ را از روی زمین بردارید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Cable strippers include cable knives and snips.
دیدگاه
٠

لخت کن های کابل شامل چاقوی کابل و انبرهای برش هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
With a few quick snips of the shears he pruned the bush.
دیدگاه
٠

با چند برش سریعِ قیچی باغبانی، بوته را هرس کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
With a few snips she cut out a paper doll.
دیدگاه
٠

با چند برش، یک عروسک کاغذی برید/درآورد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Make a series of small snips along the edge of the fabric.
دیدگاه
٠

یک سری برش های کوچک در امتداد لبهٔ پارچه ایجاد کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
snips of information about the upcoming merger.
دیدگاه
٠

تکه هایی از اطلاعات دربارهٔ ادغامِ پیشِ رو.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
However, the standard way, also known as a dictionary display, is just a smidgeon more cluttered than you might like, due to the need to quote the keys.
دیدگاه
٤

با این حال، روش استاندارد و مرسوم که به عنوان نمایش دیکشنری شناخته می شود، به دلیل نیاز به قرار دادن نقل قول ها در اطراف کلیدها و متغیرها، اندکی شلوغ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In offline, consumers don't really comprehend that the vast amount of content they get is repeated and reused, with just an added smidgeon of exclusivity.
دیدگاه
١

در محیط آفلاین، مصرف کنندگان اغلب درک درستی ندارند که حجم عظیمی از محتوایی که در اختیارشان قرار می گیرد، در واقع تکراری و مجدداً استفاده می شود و تنه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The goal of this book is to make its readers a little lazier, a smidgeon more impatient, and a whole bunch more hubristic.
دیدگاه
٣

هدف اصلی این کتاب این است که خوانندگانش را به سمت داشتن سبکی از زندگی کمی تنبلانه تر، اندکی کم تحمل تر و به طور قابل توجهی متکبرانه تر سوق دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
These products include winners and sinners: juices that supply kids with needed calcium, but also candy disguised as granola bars with just a smidgeon of much-ballyhooed nutrients.
دیدگاه
١

این محصولات طیف گسترده ای را در بر می گیرند؛ از آبمیوه هایی که نیازهای تغذیه ای کودکان به کلسیم را به طور مؤثر برآورده می کنند تا محصولاتی که در قالب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The next line is just a smidgeon more complicated.
دیدگاه
١

خط بعدی از پیچیدگی اندکی بیشتری برخوردار است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Even mean Joan is met with a smidgeon of sympathy by film's end.
دیدگاه
١

در پایان فیلم، شخصیت نسبتاً خشن جوآن نیز با اندکی همدردی و درک مواجه می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It was five years since I'd last seen him, but he hadn't changed a smidgeon.
دیدگاه
١

پنج سال از آخرین دیدارم با او می گذشت و علیرغم گذر زمان، تغییر قابل توجهی در او مشاهده نکرده بودم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
These products include winners and sinners: juices that supply kids with needed calcium, but also candy disguised as granola bars with just a smidgeon of much-ballyhooed nutrients.
دیدگاه
١

این محصولات شامل برندگان و بازندگان هستند؛ آبمیوه هایی که نیازهای تغذیه ای کودکان به کلسیم را برآورده می کنند، در کنار محصولاتی که به شکل گرانولا بار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
However, the standard way, also known as a dictionary display, is just a smidgeon more cluttered than you might like, due to the need to quote the keys.
دیدگاه
٢

با این حال، روش استاندارد که به نمایش دیکشنری معروف است، به دلیل نیاز به قرار دادن نقل قول ها در اطراف کلیدها، اندکی شلوغ تر از چیزی است که ممکن است ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In offline, consumers don't really comprehend that the vast amount of content they get is repeated and reused, with just an added smidgeon of exclusivity.
دیدگاه
١

در محیط آفلاین، مصرف کنندگان درک درستی ندارند که حجم زیادی از محتوایی که در اختیارشان قرار می گیرد، تکراری و مجدداً استفاده می شود و تنها با افزودن م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The next line is just a smidgeon more complicated.
دیدگاه
٠

خط بعدی اندکی پیچیده تر است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Even mean Joan is met with a smidgeon of sympathy by film's end.
دیدگاه
١

در پایان فیلم، حتی شخصیت خشن جوآن نیز با اندکی همدردی مواجه می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It was five years since I'd last seen him, but he hadn't changed a smidgeon.
دیدگاه
١

پنج سال از آخرین دیدارم با او می گذشت، اما به میزان ناچیزی تغییر کرده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The goal of this book is to make its readers a little lazier, a smidgeon more impatient, and a whole bunch more hubristic.
دیدگاه
٢

هدف این کتاب این است که خوانندگانش را کمی تنبل تر، اندکی کم تحمل تر و به طور قابل توجهی متکبرتر تربیت کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
However, the standard way, also known as a dictionary display, is just a smidgeon more cluttered than you might like, due to the need to quote the keys.
دیدگاه
٢

با این حال، روش استاندارد که به عنوان نمایش دیکشنری نیز شناخته می شود، به دلیل نیاز به نقل قول کردن کلیدها، کمی شلوغ تر از آن چیزی است که شما می پسند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In offline, consumers don't really comprehend that the vast amount of content they get is repeated and reused, with just an added smidgeon of exclusivity.
دیدگاه
٢

در فضای آفلاین، مصرف کنندگان واقعاً درک نمی کنند که حجم انبوه محتوایی که دریافت می کنند، تکراری و بازیافتی است و تنها مقدار بسیار اندکی ویژگی انحصاری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It was five years since I'd last seen him, but he hadn't changed a smidgeon.
دیدگاه
١

پنج سال از آخرین باری که او را دیده بودم می گذشت، اما ذره ای تغییر نکرده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The goal of this book is to make its readers a little lazier, a smidgeon more impatient, and a whole bunch more hubristic.
دیدگاه
١

هدف این کتاب آن است که خوانندگانش را کمی تنبل تر، اندکی کم صبرتر و به مراتب متکبرتر کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
These products include winners and sinners: juices that supply kids with needed calcium, but also candy disguised as granola bars with just a smidgeon of much-ballyhooed nutrients.
دیدگاه
١

این محصولات شامل موارد مفید و مضر هستند: آبمیوه هایی که کلسیم مورد نیاز کودکان را تأمین می کنند و همچنین آب نبات هایی در پوشش گرانولا بار که تنها مقد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The next line is just a smidgeon more complicated.
دیدگاه
١

خط بعدی کمی پیچیده تر است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Even mean Joan is met with a smidgeon of sympathy by film's end.
دیدگاه
١

حتی شخصیت بدجنس ( جوان ) نیز تا پایان فیلم، با مقدار اندکی همدردی مواجه می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
١

ناگهان هجوم نور، خانه را پر کرد، در حالی که شامگاه نزدیک بود و ابرهای زمستانی هنوز بر فراز خانه سایه افکنده بودند و ناودان ها و لبه های بام از یخ بار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان سیل نور خانه را فرا گرفت، هرچند غروب نزدیک بود، ابرهای زمستانی همچنان بر فراز خانه سایه افکنده بودند و از ناودان ها، بارانِ برف آلود می چکید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان هجومی از نور خانه را فرا گرفت، هرچند شامگاه فرا رسیده بود، ابرهای زمستانی همچنان بر فراز آن سایه افکنده بودند و از لبه های بام، بارانِ برف آلو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان حجم زیادی از نور وارد خانه ام شد، گرچه شامگاه نزدیک بود و ابرهای زمستانی هنوز بر فراز آن قرار داشتند و ناودان ها از باران برف آلود چکیده می شد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های سرد و یخبندان و روزهای تاریک و مرطوب با بارش یخ باران ( برف باران ) بیزارم؛ اگر شرایط جوی سال نو این گونه باشد، اصلاً تمایلی به آن ندارم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان هجوم نور خانه را پر کرد، هرچند شب فرا رسیده بود، ابرهای زمستانی هنوز بر فراز آن سایه افکنده بودند و از لبه های بام، بارانِ برف آلود می چکید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخبندان و روزهای نمور و تاریک همراه با بارانِ برف آلود بیزارم؛ اگر آب وهوای سال نو چنین است، اصلاً نیازی به آن ندارم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخ بندان و روزهای نمور و تاریک همراه با بارش برف - باران بیزارم؛ اگر آب وهوای سال نو این گونه است، اصلاً تمایلی به آن ندارم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخ بندان و روزهای تاریک و مرطوب با باران برف آلود بیزارم؛ اگر این گونه هوا برای سال نو باشد، نمی خواهم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

نیمه ذوب ( Slush ) : برف یا یخ ذوب شده ای که حالت نیمه مایع و گل آلود دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخ بندان و روزهای تاریک و نمور با بارانِ برف آلود متنفرم؛ اگر هوای سال نو این گونه است، برای خودتان باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

پیش بینی پذیر است که زمستان به صورت برفی، یخ بارانی و نیمه ذوب خواهد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

یخ باران ( Sleet ) : نوعی بارش که از برف و باران یخ زده تشکیل میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمین یخ زده و فشرده شده که با یخ باران ( برف باران ) پوشیده شده بود، تحت تأثیر فرآیند ذوب یخ و بارش باران، شروع به نرم شدن و تغییر حالت کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمینِ یخ زده ای که با برف - باران پوشیده شده بود، تحت تأثیر یخ گشایی و بارش باران، شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمین یخ زده ای که با برف باران پوشیده شده بود، در اثر ذوب یخ و باران شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمینِ یخ زده و پوشیده از برف آب، تحت تأثیر یخ گشایی و باران شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

خاک منجمد و پوشیده از تگرگ - برف، در اثر یخ گشایی و بارش باران، شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

پیش بینی پذیر است که زمستان به صورت برفی، یخ بارانی ( برف باران ) و نیمه ذوب ( برفِ گل آلود ) خواهد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

پیش بینی پذیر است که زمستان همراه با برف، برف باران و برف نیمه ذوب خواهد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

Slush به برفی گفته میشود که در حال ذوب شدن است و با آب و گل مخلوط شده و حالت لجن مانند پیدا کرده است ( برفِ نیمه ذوب یا گل آلود ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

به بارش ترکیبی از برف و باران ( Sleet یا یخ های ریز ) گفته میشود که در فارسی دقیق ترین معادل آن برف - باران است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

طبق پیش بینی ها، زمستان با بارش برف، تگرگ - برف ( Sleet ) و برفِ نیمه ذوب ( Slush ) همراه خواهد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

طبق پیش بینی ها، زمستان با بارش برف، برف - باران ( Sleet ) و برفِ گل آلود ( Slush ) همراه خواهد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

طبق پیش بینی ها، زمستان همراه با بارش برف، برف آب و برفِ گل آلود خواهد بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The skin graft failed to take.
دیدگاه
٠

در اصطلاحات پزشکی، وقتی میگویند پیوند failed to take به این معناست که پوست پیوندی به بافت زیرین جوش نخورده و خون رسانی به آن برقرار نشده است؛ در نتیج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He has had a skin graft on his badly burned arm.
دیدگاه
٠

در اینجا اشاره به تکمیل شدن عمل ( زمان حال کامل ) و علت آن که سوختگی شدید است، شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The skin graft failed to take.
دیدگاه
٠

پیوند پوست موفقیت آمیز نبود ( یا: پیوند پوست نگرفت ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I am having a skin graft on my arm soon.
دیدگاه
٠

عبارت Skin graft در فارسی به معنای پیوند پوست است. این یک عمل جراحی است که در آن پوست سالم از یک ناحیه از بدن ( ناحیه دهنده ) برداشته شده و به ناحیه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He has had a skin graft on his badly burned arm.
دیدگاه
٠

او روی بازوی به شدت سوخته اش، عمل پیوند پوست انجام داده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I am having a skin graft on my arm soon.
دیدگاه
٠

به زودی قرار است روی بازویم عمل پیوند پوست انجام دهم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I am having a skin graft on my arm soon.
دیدگاه
٠

این جمله نشان دهنده یک برنامه جراحی در آینده نزدیک است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Watch out for a new brand of consumer in 2008: the middle-aged Simplifier .
دیدگاه
١

این جمله استعاری است. منظور مصرف کننده ای است که بدنبال سادگی در مصرف است و از پیچیدگی ها فراری است ( Simplifier as a consumer archetype ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Watch out for a new brand of consumer in 2008: the middle-aged Simplifier .
دیدگاه
١

مراقب برند جدیدی از مصرف کننده در سال ۲۰۰۸ باشید: ساده سازِ میانسال.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Watch out for a new brand of consumer in 2008: the middle-aged Simplifier .
دیدگاه
١

به نوع جدیدی از مصرف کننده در سال ۲۰۰۸ توجه کنید: مصرف کننده ی میانسالِ علاقه مند به سادگی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Watch out for a new brand of consumer in 2008: the middle-aged Simplifier .
دیدگاه
١

ترجمه تحت اللفظی برند مصرف کننده معنا نمیدهد، بلکه منظور نوع جدیدی از رفتار مصرف کننده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Another exemplary simplifier is Procter and Gamble, which also kills off brands year after year.
دیدگاه
١

دیگری نمونه ای بارز از یک ساده ساز ( به معنای شرکتی که سبد محصولات را ساده/کاهش میدهد ) شرکت پروکتر اند گامبل است که هر ساله برندهای دیگری را حذف میک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Another exemplary simplifier is Procter and Gamble, which also kills off brands year after year.
دیدگاه
١

در بیزینس، Simplify کردن یعنی کاهش تنوع محصول برای تمرکز بر برندهای اصلی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Personally I think original was more simplifier to play with it because there were less units than brood war.
دیدگاه
١

ساختار گرامری جمله انگلیسی غیرستاندارد است و simplifier احتمالاً جایگزین simple شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Personally I think original was more simplifier to play with it because there were less units than brood war.
دیدگاه
١

به شخصه فکر میکنم نسخه اصلی برای بازی کردن ساده تر بود، زیرا تعداد یونیت ها در آن کمتر از برود وار ( StarCraft Brood War ) بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
These rules and patterns are used by the simplifier to simplify expressions.
دیدگاه
١

این قوانین و الگوها توسط ساده ساز ( برنامه/موتور محاسباتی ) برای ساده سازی عبارات استفاده میشوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
These rules and patterns are used by the simplifier to simplify expressions.
دیدگاه
١

در متون کامپیوتری، Simplifier معمولاً به موتور ساده ساز یا توانمندسازی ساده سازی اشاره دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The conclusion can simplifier the analysis of 3-PSS other characteristics, and the method has some reference for other deficient dof mechanism.
دیدگاه
١

این نتیجه گیری میتواند تحلیل سایر ویژگی های مکانیسم 3 - PSS را ساده تر کند و این روش از نظر مرجعیت برای سایر مکانیسم های دارای درجه آزادی ( DOF ) ناق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The conclusion can simplifier the analysis of 3-PSS other characteristics, and the method has some reference for other deficient dof mechanism.
دیدگاه
١

کلمه simplifier در اینجا likely به صورت فعل اشتباه استفاده شده و باید simplifies باشد، یا به معنای اسم است. با فرض ساختار فعل.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Great leaders are almost always great simplifiers who can cut through the argument debate and doubt to offer a solution everybody can understand. Colin Powell
دیدگاه
١

رهبران بزرگ تقریباً همواره ساده سازان بزرگی هستند که میتوانند از میان بحث ها، مجادلات و تردیدها عبور کنند تا راه حلی ارائه دهند که برای همه قابل درک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second memory block is used for storing other non highest significant digit of the pixel data.
دیدگاه
١

بلوک حافظه دوم برای ذخیره سایر ارقام غیر از رقم بیش اهمیت ( MSD ) داده های پیکسل مورد استفاده قرار میگیرد

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The second memory block is used for storing other non highest significant digit of the pixel data.
دیدگاه
١

Non - highest significant digit یعنی تمام ارقامی که پر اهمیت ترین رقم نیستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Instrument accuracy is usually specified as a percent of reading, plus a percentage of range (or a number of counts of the least significant digit).
دیدگاه
١

دقت ابزار معمولاً به صورت درصدی از مقدار خوانده شده، به علاوه درصدی از مقیاس ( یا تعدادی شمارش معادل رقم کم اهمیت ) مشخص میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

معمولاً در تبدیل های A/D، اگر پالس ها از LSD شروع شوند، MSD آخرین پالس است. پس ترجمه دقیق: مدار نمونه برداری، خروجی مدار ریزش/افت را در یک زمان نمونه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

فرض بر استاندارد بودن MSD: . . . پس از اینکه مدار افت دهنده پالس مربوط به پر اهمیت ترین رقم ( MSD ) را دریافت کرد، نمونه برداری میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

فرض بر خطای متن و منظور MSD بودن به معنی پایان چرخه: اگر منظور نویسنده پایان چرخه باشد، ترجمه میشود: . . . پس از دریافت پالس مربوط به بیش اهمیت ترین ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

در اینجا تناقض ظاهری وجود دارد. MSD معمولاً پر اهمیت ترین است، اما با توجه به سیاق جمله قبلی که LSD را اول میگفت، اگر متن اصلی MSD باشد یعنی پر اهمیت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

مدار نمونه برداری، خروجی مدار افت دهنده ( Decay Circuit ) را در یک زمان مشخصه، پس از اینکه مدار افت دهنده پالس مربوط به کم اهمیت ترین رقم ( Most Sign ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
If the first non-significant digit is and all subsequent digits are 0, the last significant digit is rounded to the nearest even digit. See the example that follows.
دیدگاه
١

جمله انگلیسی کمی ناقص است ( is and غلط تایپی است و احتمالاً منظور is 5 بوده است ) . این قانون به Rule of 5 یا گرد کردن به سمت زوج نزدیک معروف است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
If the first non-significant digit is and all subsequent digits are 0, the last significant digit is rounded to the nearest even digit. See the example that follows.
دیدگاه
١

اگر اولین رقم غیرمعتبر ( پس از رقم آخر معتبر ) عدد ۵ باشد و تمام ارقام بعدی نیز صفر باشند، رقم آخر معتبر به نزدیک ترین رقم زوج گرد میشود. برای مشاهده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
All dimensions specified are approximations only. Unless stated otherwise, the least significant digit is uncertain by plus or minus one unit.
دیدگاه
١

این جمله معمولاً در استانداردهای نقشه کشی و مهندسی برای بیان خطای اندازه گیری استفاده میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
All dimensions specified are approximations only. Unless stated otherwise, the least significant digit is uncertain by plus or minus one unit.
دیدگاه
١

کلیه ابعاد ذکر شده، تنها تقریبی هستند. مگر در مواردی که خلاف آن ذکر شده باشد، رقم کم اهمیت دارای عدم قطعیت به میزان یک واحد به علاوه یا منفی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The pulse generator serially outputs pulses representing digits of a digital word least significant digit first.
دیدگاه
١

مولد پالس، پالس هایی را که نماینده ارقام یک کلمه دیجیتال هستند، به صورت سریالی خروجی میدهد؛ بگونه ای که ابتدا کم اهمیت ترین رقم ارسال شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The pulse generator serially outputs pulses representing digits of a digital word least significant digit first.
دیدگاه
١

ساختار جمله نشان میدهد که اولویت ارسال با LSD است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Usually, you order them from right to left, with the right-most digit being the least significant digit.
دیدگاه
١

Least Significant Digit ( LSD ) در فارسی مهندسی معمولاً کم اهمیت ترین رقم یا رقم کم ارزش ترجمه میشود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Usually, you order them from right to left, with the right-most digit being the least significant digit.
دیدگاه
١

معمولاً این ارقام از راست به چپ مرتب می شوند، به طوری که رقم سمت راست، کم اهمیت ترین رقم ( Least Significant Digit ) است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The conception of significant digit and the method of taking down the test data professionally were introduced.
دیدگاه
٠

در مهندسی به جای رقم معنی دار، اصطلاح استاندارد رقم معتبر یا رقم بااهمیت استفاده میشود. همچنین Taking down در اینجا به معنای ثبت و یادداشت برداری داد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The rules of the operation of the significant digit and the rounding off of numerical values were discussed.
دیدگاه
٠

قوانین مربوط به عملکرد ارقام معتبر و روش های گرد کردن مقادیر عددی مورد بحث قرار گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The conception of significant digit and the method of taking down the test data professionally were introduced.
دیدگاه
٠

مفهوم رقم معتبر ( Significant Digit ) و روش های حرفه ای ثبت داده های آزمایشگاهی معرفی گردید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The tourists signaled the driver to pull over.
دیدگاه
١

گردشگران به راننده اشاره کردند تا کنار بکشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The railway signal showed that the train could pass.
دیدگاه
١

تابلوی راهنمای ریلی نشان میداد که قطار میتواند عبور کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When she gave the signal, they all cheered.
دیدگاه
١

به محض اینکه او علامت داد، همه تشویق کردند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A radio signal was sent to the spacecraft.
دیدگاه
١

یک سیگنال رادیویی به فضاپیما مخابره گردید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The driver misread an important signal.
دیدگاه
١

راننده یک سیگنال مهم را اشتباه فهمید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In a forest, wet wood and needles attenuate the signals.
دیدگاه
١

در جنگل، چوب های خیس و خارهای درختان، سیگنال ها را تضعیف میکنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The driver misread an important signal.
دیدگاه
١

راننده یک سیگنال مهم را نادرست معنی کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When I give the signal, run!
دیدگاه
١

به محض اینکه اشاره کردم، بدوید!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When I give the signal, run!
دیدگاه
١

به محض اینکه فرمان دادم، بدوید!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The smoke signals from the central bank suggest further cuts are coming.
دیدگاه
١

نشانه های واضحِ صادره از بانک مرکزی حاکی از آن است که کاهش های بیشتری در راه است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The smoke signals from the central bank suggest further cuts are coming.
دیدگاه
١

نشانه های دودباران شده توسط بانک مرکزی حاکی از آن است که کاهش های بیشتری در راه است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Laughing when you should be crying sends out the wrong signals to people.
دیدگاه
١

خندیدن در حالی که باید گریه میکردید، پیام های اشتباهی به اطرافیان مخابره میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Signal lights on cars have edged out hand signals.
دیدگاه
١

چراغ های راهنما در خودروها، جایگزین اشاره های دست شده اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
They suffered from nervous tension when the signal was shown on a radarscope.
دیدگاه
١

هنگامی که سیگنال بر روی نمایشگر رادار ظاهر شد، آنها دچار تنش عصبی شدند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Then the rain came and the red flag went up to signal a halt.
دیدگاه
١

سپس باران بارید و پرچم قرمز برای اعلام توقف بالا کشیده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The radio is giving out a strange signal.
دیدگاه
١

رادیو در حال مخابره سیگنال عجیبی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The signal will be converted into digital code.
دیدگاه
١

این سیگنال به کد دیجیتال تبدیل خواهد شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This equipment is the key of producing arc glass and laminated glass of shower bath room.
دیدگاه
١

این تجهیزات، عامل اصلی/کلیدی در تولید شیشه خم قوسی و شیشه لمینیتِ مخصوص حمام های دوش است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She think shower bath is the last thing before sleeping.
دیدگاه
١

او خیال میکند حمام دوش آخرین کار قبل از خواب است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Participants must walk through the shower bath and the footbath before entering the pool deck to upkeep your personal hygiene.
دیدگاه
١

شرکت کنندگان باید پیش از ورود به محوطه/سکوی استخر، از حمام دوش و سپس از حمام پا عبور کنند تا بهداشت فردی خود را رعایت کنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Instead of shower bath, It'should not use the vaginal lavage or casual drug use.
دیدگاه
١

بجای حمام دوش، نباید از شستشوی واژینال ( vaginal lavage ) استفاده کرد و همچنین مصرف خودسرانه/تفنّنی داروها مجاز نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Shower bath is a better choice, which can save 80 % water more than tub bath.
دیدگاه
٠

حمام دوش انتخاب بهتری است؛ زیرا میتواند تا ۸۰٪ بیشتر از حمام وان در مصرف آب صرفه جویی نماید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Shower bath, tub bath and surf bath.
دیدگاه
٠

حمام دوش، حمام وان و حمامِ ساحلی/آبهای موّاج .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
After a shower bath you will feel refreshed.
دیدگاه
٠

بعد از دوش گرفتن در حمام، احساس طراوت و شادابی خواهید کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Handrails and / or grab bars in the bathroom near the toilet and in the shower / bath.
دیدگاه
٠

دستگیره ها و ( یا میله های کمکیِ دست ( grab bar ) در سرویس بهداشتی نزدیک توالت و نیز در داخل محوطه دوش ) حمام نصب شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
When she first married, Ruth could not keep within shouting distance of her budget.
دیدگاه
٠

وقتی برای اولین بار ازدواج کرد، روث نمی توانست بودجه اش را درست مدیریت کند ( و از محدوده کنترل بودجه خارج میشد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The boy tried to be around his parents, keeping himself within shouting distance.
دیدگاه
٠

پسر سعی کرد در کنار والدینش باشد و فاصله اش را تا حدی حفظ کند که بتواند صدایشان را بشنود ( یا اگر فریاد کمک خواستن بزند آنان بشنوند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Never work in the laboratory alone . Make sure someone is within shouting distance.
دیدگاه
٠

هرگز در آزمایشگاه به تنهایی کار نکنید. مطمئن شوید که کسی در نزدیکی شما ( به گونه ای که بتوانید صدایش را بشنوید ) حضور دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is the world's second richest philanthropic organization, and within shouting distance of the world number one, The Welcome Trust in the UK.
دیدگاه
٠

این دومین سازمان خیریه ثروتمند جهان است و فاصله بسیار کمی ( در رتبه بندی ) با رتبه اول جهانی، یعنی ( تراست ولکم ) در بریتانیا، دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
By 203 the size of China's economy should surpass that of Europe's, making it the second-largest economy in the world and putting it within shouting distance of the US.
دیدگاه
٠

تا سال ۲۰۳۰، اندازه اقتصاد چین باید از اقتصاد اروپا پیشی بگیرد که آن را به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل کرده و موقعیتی نزدیک به آمریکا ( در رتبه اول ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
"Especially look for aberrant tracks and follow them, but always stay within shouting distance of this spot, and do not separate, " he said.
دیدگاه
٠

او گفت: بویژه بدنبال ردپاهای غیرعادی بگردید و آنها را دنبال کنید، اما همیشه در مجاورت این نقطه بمانید و از هم جدا نشوید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The school is within shouting distance of our home; it is quite handy for the children.
دیدگاه
٠

مدرسه در نزدیکی خانه ماست و برای بچه ها بسیار در دسترس و راحت است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
They were in a penthouse within shouting distance of the Crystal Boulevard.
دیدگاه
٠

آنها در یک پنت هاوس بودند که در مجاورت ( خیلی نزدیک به ) بلوار کریستال قرار داشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He wants to move the team within shouting distance of the San Andreas fault to get away from earthquakes.
دیدگاه
٠

او میخواهد تیم را به مکانی بسیار نزدیک در مجاورت گسل ایمن تر سن آندریاس منتقل کند تا از خطر زلزله دور باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
They galloped up until they were within shouting distance, exchanged words with Arghatun, and then rode away again.
دیدگاه
٠

آنها تا جایی تاختند که به فاصله ای نزدیک رسیدند، با ارغاتون چند کلمه گفتگو کردند و سپس دوباره به راه خود ادامه دادند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We live within shouting distance of the station.
دیدگاه
٠

ما در نزدیکی فاصله بسیار کمی از ایستگاه سکونت داریم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The tribesmen were armed with spears and shields.
دیدگاه
١

مردمان قبیله با نیزه و سپر مسلح بودند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Shielding his eyes from the bright light, he looked far out to sea to watch for the ship's arrival.
دیدگاه
١

او در حالی که چشمانش را از نور شدید محافظت میکرد، به دوردست دریا خیره شد تا از ورود کشتی آگاه شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The hostages were used as a human shield .
دیدگاه
٢

از گروگان ها به عنوان سپر انسانی استفاده میگردید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The police held up their riot shields against the flying rocks and bricks.
دیدگاه
١

پلیس سپرهای ضدشورش خویش را در برابر سنگ ها و آجرهای پرتابی قرار داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The sword glanced off the knight's shield.
دیدگاه
١

شمشیر به سپر شوالیه اصابت کرد و دفع گردید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He used his left hand as a shield against the reflecting sunlight.
دیدگاه
٠

او از دست چپش به عنوان سپری در برابر بازتاب نور خورشید استفاده نمود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She hid her true feelings behind a shield of cold indifference.
دیدگاه
٠

او احساسات واقعی خودش را در پشت نقاب سرد بی تفاوتی پنهان کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The gunman used the hostages as a human shield .
دیدگاه
٠

شخص مسلح، از گروگان ها به عنوان سپر انسانی استفاده نمود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The immune system is our body's shield against infection.
دیدگاه
٠

سیستم ایمنی، همچون سپر بدن ما در برابر عفونت ها عمل میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Water is not an effective shield against the sun's more harmful rays.
دیدگاه
٠

آب بعنوان سپر موثری در برابر پرتوهای مضرتر خورشید نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He stowed away on a ferry and landed in North Shields.
دیدگاه
٠

او به صورت قاچاق سوار کشتی شد و در شهر نورث شیلدز پیاده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The wide-brimmed straw hat shielded his face.
دیدگاه
٠

کلاه حصیری با لبه های پهن، صورتش را پوشانده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Look for something that can act as a shield, like a dustbin lid.
دیدگاه
٠

به دنبال چیزی بگردید که بتواند نقش سپر را ایفا کند، همانند درب سطل زباله.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The wise man's tongue is a shield, not a sword.
دیدگاه
٠

زبان خردمند، همچون سپر است نه چون شمشیر.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He shambled off into the house.
دیدگاه
٠

او لنگان لنگان و سلّانه سلّانه وارد خانه شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The old porter shambled along behind her.
دیدگاه
٠

باربرِ پیر لنگان لنگان پشت سر او راه افتاد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Your room is a shambles. Tidy it up!
دیدگاه
١

اتاقت به هم ریخته است. مرتبش کن!

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The government is in a shambles over Europe.
دیدگاه
٠

دولت در موضوع اروپا دچار آشفتگی و بی نظمی شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The way these files are arranged is the biggest shambles I've ever seen.
دیدگاه
٠

طریقه ای که این فایل ها مرتب شده اند بزرگ ترین آشفتگی ای است که تا حالا دیده ام.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's made an absolute shambles of his career.
دیدگاه
٠

او کاری کرده کارستان و مسیر حرفه ای اش را به طور کامل خراب کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The economy is in a shambles.
دیدگاه
٠

اقتصاد در وضعی نابسامان و به هم ریخته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She's so tired that she shambled into her bedroom.
دیدگاه
٠

وی آن قدر خسته است که لنگان لنگان وارد اتاق خوابش شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He was a strange, shambling figure.
دیدگاه
٠

او آدمِ عجیبی بود؛ با راه رفتنی کش دار و لنگان لنگان.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sick patients shambled along the hospital corridors.
دیدگاه
٠

بیمارانِ بیمارستان لنگان لنگان در راهروها راه می رفتند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The press conference was a complete shambles.
دیدگاه
٠

کنفرانس خبری یک فاجعه/خرابیِ کامل بود ( یک آشفتگی تمام عیار بود ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The meeting was a shambles from start to finish.
دیدگاه
٠

این جلسه از اول تا آخر یک به هم ریختگی تمام عیار بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The old tramp shambled up to me.
دیدگاه
٠

آن ولگردِ پیر لنگان لنگان به سمت من آمد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The ship's interior was an utter shambles.
دیدگاه
١

فضای داخلی کشتی کاملاً به هم ریخته و نابسامان بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
After the party, the house was a total/complete shambles.
دیدگاه
٠

بعد از مهمانی، خانه به طور کامل به هم ریخته بود.