پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)

بازدید
٥,١٣٢
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

سنگ شنی محتوی کوارتز.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

دارای درّ کوهی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

درکاغذ های یک ربعی چاپ شده، ربع کاغذی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

قطعه موسیقی مخصوص چهارتن خواننده یا نوازنده، گروه چهارتنی که قطعه ای رابسرایند. ( quartette ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

چماق، گرز، واحد یموت.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

نان بوزن چهار پوند ( رطل ) ، یک چهارم پوند، یک چهارم پینت، یک گیل ( gill ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

الوار را به چهار قسمت بریدن، چوپ را به چهار قسمت اره کردن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

کسیکه در مسابقه یک چهارم نهائی شرکت میکند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

قسط سه ماهه، مزد سه ماهه، خانه، جا.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دادگاه استینافی. ( انگلیس )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

پانزده دقیقه، ربع ساعت.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

چهار روز یکبار، بطور چهار گانه.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

کارگر معدن سنگ.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

تدریجی کننده، پله ای کننده.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

اختلال تدریج.

پیشنهاد
١

لالایی و اشاره به طبیعت در گذشته، زندگانی مردم، پیوند بسیار با طبیعت داشت. زنان و مردانِ روستایی در دشتها، کوهپایه ها، جنگلها و سواحل دریا به دنیا می ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیز - Gez طرز، اندازه، قلق، سلیقه. مثال در گویش: این کس گیزکار را میدانند، پیش از همه گیز هر کار را دانستن لازم ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیج Gij - خسته، وامانده، پریشان مثال در گویش: از شوخی و بازی بچه ها گیج شدم، از حساب و کتاب بازار مینه ام گیج ش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گوسالَه چَپَّه آمد - omad cappa Gusola چَپّه از واژِ چپ است و ایجا به معنی عکس، برعکس آمده است، یعنی گوساله ه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گَرَنگ Garang - گیج، ناچار، کم عقل، گردگشتن سر. مثال در گویش: از بسیاری کار سرم گرنگ، چه کردنم را نمیدانم، مان، ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیریفتن - Giriftan سرشدن، شروع شدن. مثال در گویش: انه دیدید، باران گیریفت. یعنی باران سر شد ( سر گرفت ) . یا مث ...

پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیریفتن - Giriftan در ترکیب عبارت به معنی تصور کردن، ساختن، وانمود کردن می آید. مثال در گویش: وی آدم خودش راخ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گجیر - Gajir شخص یک روِ عنادکار. مثال در گویش: این بچه خیلی گجیر بوده است، به گپ ( حرف ) گوش نمیکند. گجیر شاید ...

پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گردنِ خاراخاران - xoroxoron بی میل و رغبت، گردن گیر، بدون تمایل. مثال در گویش: گردن خارخاران بازار رفته همین ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

طیطو نوعی از مرغابی است. رودکی: پادشا سیمرغ دریا را ببرد خانه و بچه بدان طیطو سپرد.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

زامهران دروازه ای بوده است در شهر ری قدیم، و یکی از محله های آن شهر به همین نام شهرت داشته است، در علم طب، زامهران داروئی است بدست آمده از تریاک، یعن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

چندی چیزی را تعیین کردن.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

تجزیه کیفی، تجزیه جهت تشخیص اجزا متشکله ماده یا مخلوطی، تجزیه چونی.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

معتقدات فرقه کویکر پروتستان.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

تفنگ چوبی بچگانه.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

لرزان.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

باده گسار، نوشنده.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( bog ، =marsh ) باتلاق، لرزیدن، لرزاندن.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( =questor ) ( روم ) افسر رئیس دادگاه، خزانه دار.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

( query ) جستار، سوال.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

با نشانی چهار گانه.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( quadrumvirate ) انجمنی مرکب از چهار تن، چهار نفری.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( quadrumvir ) انجمنی مرکب از چهار تن، چهار نفری.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( quadrumanous ، =quadrumanal ) چهار دست و پا.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( quadrumane ، = quadrumanal ) چهار دست و پا.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

چهار دستان، میمونهای چهار دست و پا.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( quadrumanous ، = quadrumane ) چهار دست و پا.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( quadri ، =quadr ) پیشوند بمعنی چهارتائی و چهارگانه .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

علوم چهارگانه ( حساب و هندسه و موسیقی و هیئت ) ، سال چهارم دوره لیسانس.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

چهار جزئی، چهار تائی، چهارسوئی، چهارجانبه.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ نپختن - napuztan Gap موافقت و مصالحه حاصل نشدن. مثال در گویش: دینه در این خصوص خیلی گپ زدیم، لیکن گپمان نپ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ گریختن، یعنی گریختن از گپ ( گفتگو ) . رنجیدن، آزرده شدن، ناگپ شدن ( بی حرف ) مثال در گویش: بالای میراث پدر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ زدن - Gapzadan سخن کردن، حرف زدن، گفتن. مثال در گویش: به وی گپ زن، این کار را نکند، گپش مول ( بسیار ) بوده ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ زدن - Gapzadan سخن کردن، حرف زدن، گفتن. مثال در گویش: به وی گپ زن، این کار را نکند، گپش مول ( بسیار ) بوده ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ زدن - Gapzadan سخن کردن، حرف زدن، گفتن. مثال در گویش: به وی گپ زن، این کار را نکند، گپش مول ( بسیار ) بوده ...