پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٥٣٧)
( stockinette ) پارچه کشباف مخصوص لباس کودکان وزخم بندی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چیم خور، چیم خوراک هر دو واژه یعنی شخص کم خور، و کم خوراک. مثال: بچیتان ( بچه تان ) جدا چیم خوراک، برای همین گو ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چیم خور، چیم خوراک هر دو واژه یعنی شخص کم خور، و کم خوراک. مثال: بچیتان ( بچه تان ) جدا چیم خوراک، برای همین گو ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چیم: زمین علفزار نم که از آن با کلند [کلنگ] یا بیل پاره ها بریده پیش آب را می بندند. ( سربیل خاک ) مثال: دو سه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چیزدار - Cizdar در مورد کسی میگویند که تصمیم یا قدرت خارق العاده و پیش بینی دارند. مثال: این کس کمی چیزدار هستن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چیریم - Cirim چُرت، پاره ای کوتاه در مورد خواب و خوابیدن. مثال: یک چیریم خوابم برده است. چیریم بی خواب هم مستعم ...
( stoccata ) ( در شمشیر بازی ) پرتاب با ضربه شمشیر.
( stoccado ) ( در شمشیر بازی ) پرتاب با ضربه شمشیر.
ایوان یا گردشگاه سرپوشیده.
سندان، دکان آهنگری.
پشیز، غاز، ذره.
حشیشه القزاز، مرغدانه ( از جنس alsine ) .
تلمبه قابل حمل آب پاشی برای آتش نشانی.
بند رکاب، تسمه ی رکاب ( اسب و الاغ )
گاو نر دوساله، آدم گاو صفت.
نژاد، نسب، دودمان، نیا.
آش جو، غذائی شبیه آش جو، جنب وجوش، حرکت.
ساقه دار، روئیده شده بر روی ساقک.
با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن، لکه دار کردن، منقوط کردن، ترسیم بانقطه.
مزدور، وظیفه خوار، حقوق بگیر.
شجره النسب، اجداد، ساقه، ساقچه.
بمب بدبو، غذای بدبو، کوزه گلی، آشغال دان.
جانور بدبو، آدم نفرت انگیز، متعفن.
حشره بدبو، ساس، خرچسونه.
شیشه رنگی.
( stimulator ) انگیختگر، تحریک کننده، برانگیزنده.
( stylus ) قلم فولادی حکاکی وگراورسازی، سوزن.
بارامی، بارامش، آرام، ساکن.
ماهیگیری بطور قاچاق وغیر مجاز، بطور قاچاقی ماهیگیری کردن.
سفت وسخت کردن، شق کردن، سفت شدن.
نسبتا سخت، نیمه شق.
اگر برای خداست، چه به اسم تو، چه به اسم کل عباس. یعنی کار اگر برای خدا و رضایت اوست، دیگر فرقی نمیکند به اسم چه کسی تمام شود. اما حکایتش: یک نفر مس ...
اکبر ندهد، خدای اکبر بدهد. یعنی آدمی باید به خدا توکل کند و امید داشته باشد چرا که او روزی رسان است. اما حکایتش: اربابی بود به نام اکبرشاه. او افرا ...
( =straight arm ) جاخالی دادن، جاخالی
خارچسبنده، چسبنده ( مثل کنه ) ، آدم سمج ومزاحم.
چسبیده، ( اسکاتلند ) شکست خورده، ناقص، خراب.
میانجگیری کردن، مداخله کردن، تردید، سراشیب، آشفتگی.
مربوط به مکالمات کوتاه ( در نمایش ) .
فعال، حاد، تندکار، قوی، خطرناک، وخیم، شدید، نیرومند.
سوال وجواب در نفری ( در نمایش ) ، مکالمات کوتاه.
قابلمه تاس کباب پزی، ظرف آبگوشت پزی، آبگوشت پز.
خرناس کشنده، دارای صدای خرخر وخس خس.
معاینه بوسیله گوشی طبی.
صدای خس خس سینه.
داروی عطسه واشک آور.
عطسه آور.
صدای عطسه، عطسه.
عطسه آور.
تیر عمودی عقب کشتی.
( کشتیرانی ) عقب زدن، عقب رفتن.