زار شدن

لغت نامه دهخدا

زار شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ضعیف شدن. رنجور شدن :
شاد بودی ببانگ زیر و کنون
زار و نالان شدی و زرد چو زریر.
ناصرخسرو.
|| بخواری و زبونی افتادن.

فرهنگ فارسی

ضعیف شدن رنجور شدن بخواری و زبونی افتادن

پیشنهاد کاربران

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زار شدن _ نیازمندی، محتاجی. مثال در گویش: به یک پارچه ( تکه ) نان زار شده ماند، به دیدارش زار شده ماندم. در سمرقند اصطلاحی هست ( زار مانَدْ ) که در موردهای گوناگون استعمال میشود. مثلاً: زار مانده نخاد به یک خربزه پول یافت نشده باشد؟ زار ماند، اکنون نرویم نمیشود.