پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
تولید کننده ریشه، ریشه آور، ریشه زا.
( طب ) ورم غشاء مخاطی بینی و حلق.
گل آور از ریشه.
بینی و حنجره شناسی.
وابسته به بینی.
مرکز شامه، مرکز بویائی مغز.
روماتیسم.
آب بینی، ریزش آب چشم یا دهان، درد رماتیسم، سرما خوردگی، نزله، باد مفاصل.
( برق ) روستات، دستگاه تنظیم جریان های متغیر برق، دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت.
عناب.
وابسته به تیره عنابها.
قند متبلوری بفرمول O ۵ ۲۱C H ۶.
( rachitis ) آماس یا ورم مهره پشت.
زبان لاتین سوئیس شرقی و ایتالیای شمال شرقی.
پیش گوئی بوسیله چوب یا عصا.
سفر و سیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند.
روباه، شغال.
محیط چیزی را اصلاح کردن، محیط را تغییر دادن، از نو محدوده تعیین کردن.
پاداش دادنی. پاداش دادن، اجر دادن، سزا، تلافی کردن، پاداش، مزد، تلافی، جایزه، انعام، فوق العاده، جبران خدمت، اجر ( ajr ) .
جایزه یا پاداش دهنده.
جابجا شونده، تنفر آور.
دوباره برانگیختن، دوباره بیدار کردن.
تنخواه گردان.
نمایشنامه انتقادی، جنگ نمایش.
انقلاب آور.
دور شمار.
فسخ کننده، باطل کننده.
قابل فسخ.
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، نمبر: شماره
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، کارت هویت: کارت ملی
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، څارنوال: دادستان
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، شاروالی: شهرداری
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، رخصتی: مرخصی
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، میدان هوایی: فرودگاه
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، چپرکت: تخت
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، پوهنتون: دانشگاه
از واژگان دری هراتی کنونی، پوهنځی: دانشکده
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زیق - Ziq دلتنگ، بی دل و دماغ. مثال در گویش: روزها در خانه تنها ششته زیق شدم، کارهای ناشایسته برادرش را دیده زی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زَوَنچه - Zavancha محکم، مستحکم، جدّی. مثال در گویش: کار را زونچه کرده گرفتیم، سردار نوآمده همه را زونچه کرد. ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زُورَه - Zura فشار و شدت و بالا گرفتن ( بیشتر به نسبت درد بیماران مستعمل است ) . مثال در گویش: درد زوره کرد، شب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زُوالَه بتون - butun Zuvalayi زَواله در گویش سمرقندیان بصورت زُواله، یعنی چانه خمیر نان، یک گلوله خمیر است که ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زَمبَر - Zambar از خیمچَه، یعنی شاخه و نوده های بید باردانی بافته از دو طرفش دسته گذرانیده پس دو نفر از این دست ...
زنده سازی، بهوش آوری، نیرو بخشی.
رمق تازه دهنده.
لالایی های تهران لالا لالایِ لالایی گُلم رفته به ملاّیی تو ملاّیی کلانش کن به مکتب ها روانش کن کلام اللّه بغل گیره سر راه پدر گیره لالا لالا گ ...
باز جان بخشی، تجدید حیات، رونق تازه، بهوش آوردن.
مرور، تجدید نظر.
قابل تجدید نظر.
ناسزا گوئی.
ناسزاگو، فحاش.