پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)

بازدید
٦,٣٩٨
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ریشه ای، ریشه دار، شبیه ریشه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ریشه چه، ریشه فرعی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شاتیم _ شاید، همانا، احتمال. مثال در گویش: شاتیم هوا نغز شود، دخترتان شاتیم یگان خبر خوش بیارد. شاتیم شکل تحریف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شپَّاتی _ سیلی، تارسکی. مثال در گویش: به رویش یک شپاتی زد ( یا: فراورد ) این تعبیر، یعنی شپاتی زدن، از واژه چپا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سِیر خواب - Serxob ، که معادل فارسی معیار استفاده میکنند، آدمی که بسیار خوابیده، یا دوستدار خواب. مثال در گویش: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سِیراب - Serob ، زمین کشت را آب حسابی و فراوان دادن. مثال در گویش: امشب زمین را یک سیراب کن، دیروز پیاز را سیرا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سیاق - Siyoq طرز، حالت، وضع. مثال در گویش: آدم هم به این سیاق بی شرم میشده است! حویلی را به این سیاق ویران و خر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَوْلَت - Savlat ، نه به معنی تسویل، بلکه به معنی وقار، بزرگی، آبرومندی. مثال در گویش: پدرتان آدم به سولت بودند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سوقوم - Squm ، معادل چاقالو و گامبو، شخص از حد زیاد چاق و فربهِ بصورت ناهنجار. مثال در گویش: وی سوقوم، از جایش ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح کاه کهنه را باد ندهیم در واژگان محاوراتی فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سُومات، یا سُومّات Sumot - summot اندام، روی، سیما. به آهنگ طنز و تمسخر مستعمل است. مثال در گویش: انه افت و ( ا ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح به گذشته سلوات در واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، پدرتان آدم سلوات د ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرَه خَم کرده آمدن - xam Sara ، با سر خمیده آمدن، به رسم عذر خواهی و پشیمانی نزد کسی آمدن که او را رنجانیده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، پدرتان آدم سلوات دار ( اند ) سلوات در اصل ه ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرَم دلم کار کردن - dilam Saram بی ذوق و شوق و بی میل به کاری دست زدن. مثال در گویش: کار آن کس همه وقت سرم د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( root out ) ریشه کن کردن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیوند ریشه ای.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( roorbach ) اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( roorback ) اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اتاقک یا کوپه یک نفری ترن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جادار، بقدر یک اتاق پر.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بی سقف.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم جرب دار.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چلیپا، صلیب، مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب، مقیاس طولی که درانگلستان الی یارد است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غزل تهلیل دار دو قافیه هفت بندی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( rondel ) دایره، جسم مدور، سنگهای قیمتی مدور زینتی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گردی، چیز گرد، گوشتالوئی، چاقی، تپلی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غزل تهلیل دار ده بیتی یا بیتی دو قافیه ای.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( افسانه ) رمولوس برادر رموس نخستین پادشاه بنیاد گذار داستانی شهر روم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کولی، زبان کولیها.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رومی وار، کاتولیکی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اهل روم، زبان رومی، متکلم بزبان رومی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصول عقاید کلیسای کاتولیک، معتقدات کاتولیکی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زبان رومانی، اهل رومانی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعداد رومی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رمان نویس.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارگر روی ماشین غلتک دار یا چرخنده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( درمورد مایع ) پر از ذرات رسوبی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عیاشی و شب زنده داری کردن، عیاش.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گالری تصاویر جنایتکاران و مجرمین.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رندی، بد ذاتی، دغلی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( =fluoroscope ) دستگاه معاینه بوسیله اشعه مجهول.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معاینه بوسیله اشعه مجهول.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عکس برداری بوسیله تابش اشعه مجهول.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتوشناسی، شاخه ای از پرتو نگاری که با استفاده از اشعه مجهول امراض را معالجه میکند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عکسی که توسط تابش اشعه مجهول درست شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گوزن نر، شوکا.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( =X ray ) اشعه مجهول.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی میله.