پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
ریشه ای، ریشه دار، شبیه ریشه.
ریشه چه، ریشه فرعی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شاتیم _ شاید، همانا، احتمال. مثال در گویش: شاتیم هوا نغز شود، دخترتان شاتیم یگان خبر خوش بیارد. شاتیم شکل تحریف ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شپَّاتی _ سیلی، تارسکی. مثال در گویش: به رویش یک شپاتی زد ( یا: فراورد ) این تعبیر، یعنی شپاتی زدن، از واژه چپا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سِیر خواب - Serxob ، که معادل فارسی معیار استفاده میکنند، آدمی که بسیار خوابیده، یا دوستدار خواب. مثال در گویش: ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سِیراب - Serob ، زمین کشت را آب حسابی و فراوان دادن. مثال در گویش: امشب زمین را یک سیراب کن، دیروز پیاز را سیرا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سیاق - Siyoq طرز، حالت، وضع. مثال در گویش: آدم هم به این سیاق بی شرم میشده است! حویلی را به این سیاق ویران و خر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَوْلَت - Savlat ، نه به معنی تسویل، بلکه به معنی وقار، بزرگی، آبرومندی. مثال در گویش: پدرتان آدم به سولت بودند ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سوقوم - Squm ، معادل چاقالو و گامبو، شخص از حد زیاد چاق و فربهِ بصورت ناهنجار. مثال در گویش: وی سوقوم، از جایش ...
اصطلاح کاه کهنه را باد ندهیم در واژگان محاوراتی فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سُومات، یا سُومّات Sumot - summot اندام، روی، سیما. به آهنگ طنز و تمسخر مستعمل است. مثال در گویش: انه افت و ( ا ...
اصطلاح به گذشته سلوات در واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، پدرتان آدم سلوات د ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرَه خَم کرده آمدن - xam Sara ، با سر خمیده آمدن، به رسم عذر خواهی و پشیمانی نزد کسی آمدن که او را رنجانیده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، پدرتان آدم سلوات دار ( اند ) سلوات در اصل ه ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرَم دلم کار کردن - dilam Saram بی ذوق و شوق و بی میل به کاری دست زدن. مثال در گویش: کار آن کس همه وقت سرم د ...
( root out ) ریشه کن کردن.
پیوند ریشه ای.
( roorbach ) اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.
( roorback ) اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.
اتاقک یا کوپه یک نفری ترن.
جادار، بقدر یک اتاق پر.
بی سقف.
آدم جرب دار.
چلیپا، صلیب، مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب، مقیاس طولی که درانگلستان الی یارد است.
غزل تهلیل دار دو قافیه هفت بندی.
( rondel ) دایره، جسم مدور، سنگهای قیمتی مدور زینتی.
گردی، چیز گرد، گوشتالوئی، چاقی، تپلی.
غزل تهلیل دار ده بیتی یا بیتی دو قافیه ای.
( افسانه ) رمولوس برادر رموس نخستین پادشاه بنیاد گذار داستانی شهر روم.
کولی، زبان کولیها.
رومی وار، کاتولیکی.
اهل روم، زبان رومی، متکلم بزبان رومی.
اصول عقاید کلیسای کاتولیک، معتقدات کاتولیکی.
زبان رومانی، اهل رومانی.
اعداد رومی.
رمان نویس.
کارگر روی ماشین غلتک دار یا چرخنده.
( درمورد مایع ) پر از ذرات رسوبی.
عیاشی و شب زنده داری کردن، عیاش.
گالری تصاویر جنایتکاران و مجرمین.
رندی، بد ذاتی، دغلی.
( =fluoroscope ) دستگاه معاینه بوسیله اشعه مجهول.
معاینه بوسیله اشعه مجهول.
عکس برداری بوسیله تابش اشعه مجهول.
پرتوشناسی، شاخه ای از پرتو نگاری که با استفاده از اشعه مجهول امراض را معالجه میکند.
بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن.
عکسی که توسط تابش اشعه مجهول درست شده است.
گوزن نر، شوکا.
( =X ray ) اشعه مجهول.
بی میله.