اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرَم دلم کار کردن - dilam Saram بی ذوق و شوق و بی میل به کاری دست زدن. مثال در گویش: کار آن کس همه وقت سرم دلم، دینه آمد و سرم، دلم خانه را رُفت و زود برآمده رفت. این جا منظور آن است که
... [مشاهده متن کامل]
آن شخص با دلم درد میکند، سرم درد میکند گویان، بی میل و با بهانه جویی کارها را نادرست و ناتمام انجام میدهد.
... [مشاهده متن کامل]
آن شخص با دلم درد میکند، سرم درد میکند گویان، بی میل و با بهانه جویی کارها را نادرست و ناتمام انجام میدهد.