پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)

بازدید
٦,٣٩٧
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فارَم - Foram گوارا، دلنشین. مثال در گویش: آب و هوای ورزاب تابستان خیلی فارم میشود، آواز این حافظ جداً نافارم ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فاریدن Foridan - موافق و سازگار آمدن. مثال در گویش: هوای کوهستان به من خیلی فارید، این دارو به آن کس نفارید، شی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیلیدَن - غلت خوردن، غلتیدن. مثال در گویش: مثل خر به خاک غیل میزند، غیل زده، از بالا به پایین آمد، از زینه ( نر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیلیدَن - غلت خوردن، غلتیدن. مثال در گویش: مثل خر به خاک غیل میزند، غیل زده، از بالا به پایین آمد، از زینه ( نر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیلیدَن - غلت خوردن، غلتیدن. مثال در گویش: مثل خر به خاک غیل میزند، غیل زده، از بالا به پایین آمد، از زینه ( نر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیجیدَن - با همان معنای پارسی معیار. لغزیدن، خزیدن، بُل رفتن کودک. مثال در گویش: راه یخبندی بود غیجیده غلتیدم، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیژیدن - با همان معنای پارسی معیار. لغزیدن، خزیدن، بُل رفتن کودک. مثال در گویش: راه یخبندی بود غیژیده غلتیدم، ی ...

پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَیبَت کردن - با همان معنای عربی، و محاورات پارسی معیار. از شخصی در نبودن او شکایت کردن، او را بد گفتن یا در حق ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح غلبیر را از آب برداریم، معلوم میشود، واژه غلبیر. واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَلّبِیر - allber غربال، الکی که سوراخهای درشت دارد برا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَلَطی - چیز عجیب و غیر عادی. مثال در گویش: بچیم ( بچه ام ) از مسکو یک توده چیزهای غلطی آورده است، شما آدم غلطی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَلّبِیر - allber غربال، الکی که سوراخهای درشت دارد برای جدا کرده غلّه و دانهای درشت مثل نخود، لوبیا. اصطلاحی ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غُزاوْلَه - پینه، آبله سخت. مثال در گویش: از بسیار گشتن ( راه رفتن ) پایهایم غزاوله کرده است. این واژه در اصل غ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : عیزّت کردن: احترام داشتن حرمت کردن. مثال در گویش: عیزت کنی، عیزت می بینی، فرزند باید پدر مادر را عیزت کند. تعبی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیرّامی - فریب گری، رفتار نادرست، ناراستی. مثال در گویش: درست تر حساب کن، غرامی نکن. واژه غیرّام، Girrom نیز به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شیرَه کَیف _ شخصی که کمی نشئه شراب دارد و در صحبت و معاشرت آداب را رعایت میکند. مثال در گویش: دینه شیره کَیف آم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شینَم _ زیبا، متناسب، موافق. مثال در گویش: دخترتان لباسهای شینم پوشیده میگردد. یا: چیزهای شینم شینم را یافته می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شیر مست. بره چاق و فربه و تازه ای که از شیر مادر سیر و بهره مند است؛ مجازا در حق کودکان شوخ و نازپرورده مستعمل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شیرَه مست _ شخصی که کمی نشئه شراب دارد و در صحبت و معاشرت آداب را رعایت میکند. مثال در گویش: دینه شیره مست آمده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شوی کردن _ به شوهر برآمدن، شوهر کردن. اما در تاجیکی منظور آن است که با خواهش خود یا ترغیب کسی بار دوم شوهر میکن ...

پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : عَیب کردن - ملامت کردن، در پارسی معیار عیب گرفتن. مثال در گویش: هرگز این کار را نکنید که آدمها عیب میکنند، احوا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : عَیب کردن - ملامت کردن، در پارسی معیار عیب گرفتن. مثال در گویش: هرگز این کار را نکنید که آدمها عیب میکنند، احوا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

پیشنهاد
٠

لالایی و باورهای قومی و مذهبی فرهنگ عامه و از جمله لالایی ها، آینه شفّافی است که باورهای قومی و مذهبی، سنّتها و خرافات در آن بازتابی گسترده دارد. در ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چوب بلسان بنفش، نوعی اقاقیای بلند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رنگ نقاشی قرمز، رنگ گلی، گلدار.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باغچه گل سرخ، گلستان.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَوْگُوم _ shavgoom نشانه، نیت، نفس. معادل شگون و فال در فارسی معیار. مثال در گویش: شوگم وی آدم بد است، شوگم بد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَست _ شدت، حرکت تند، عزم قطعی. مثال در گویش: وی به یک جهان امید آمده بود تو با این گپ ( حرف ) شستِ وی را گردان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شُودن _ به آخر رسانیدن کار یا از مشغولی فارغ شدن. این واژه نه به معنای مطلق، بلکه در جریان کار استمراری استعمال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شُود کردن. تمام کردن، به آخر رسانیدن. مثال در گویش: خدمت عسکری ( سربازی ) را شد کرده آمد، خواندن را در دو شنب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَتْرَمه _ شخص تیز و فرز، چست و چالاک، بیقرار، شوخ. مثال در گویش: بچه وی جداً شترمه دیه، وی شترمه را مانید، یک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَخ شدن _ بی حس، مبهوت، بی حرکت ماندن. مثال در گویش: از ترس چه گفتنم را ندانسته شخ شده مانده ام ( خشکم زد ) ، ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَتّاح _ آدم پر روی، بی حیا، دریده، هتاک، سنگدل. مثال در گویش: به وی شتاح هیچ کس بس آمده نمیتواند. این واژه از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شِپِّس _ شپس زدن به معنی زود، تیز با سرعت رفتن و دویدن است. مثال در گویش: شپس زده رفته از دخترچه ات خبر گرفته ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خرزهره، وردالحمار، سم الحمار. ( گیاه )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ماهی بزرگ و خوراکی دریائی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بامیه شامی. ( گیاه )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کف مریم. ( گیاه )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پزشکی ) حساسیت نسبت به گرده ی رز یا گل محمدی ( rose cold هم می گویند ) ، تب بهاره.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرخ، سرخ رنگ، گلی، گلرنگ، خوش بینانه، درخشان، شاد و خرم، گلگون

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوسک علفخوار، سوسک تغذیه کننده از گل سرخ.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

از خانواده گل سرخ، شبیه گل سرخ.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرورش دهنده گل سرخ، اهل تسبیح.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیم نقاله، طناب راه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

آکروبات طناب باز، بندباز.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

طناب بافی، طناب بازی.