پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)

بازدید
٦,٣٩١
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ زدن - Gapzadan سخن کردن، حرف زدن، گفتن. مثال در گویش: به وی گپ زن، این کار را نکند، گپش مول ( بسیار ) بوده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ پوختن - puxtan Gap موافقت حاصل شدن ( کردن ) . مثال در گویش: گپشان پوخت که به هم خیلی مهربان شدند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کیوانی، کیوانو Kayvon , kayvonu - زن پیشخدمت در خانه، خصوصا در خدمت زنها. مثال در گویش: یک کیوانی نباشد شما خود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ برداشتن. با تحمل و با وقار بودن. مثال در گویش: از هر گپ نرنجیدن. یا: اَکه akayi ( برادر بزرگ ) من آدم و زن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کیوانی، کیوانو Kayvon , kayvonu - زن پیشخدمت در خانه، خصوصا در خدمت زنها. مثال در گویش: یک کیوانی نباشد شما خود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَواک - Kavok سست، میان تهی. مثال در گویش: درخت را کرم خورده کواک شده است، بالا رها کهنه شده کواک شدگی. این واژ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کونده لنگ - Kndalang سدِّ سر راه، بندی که در میان راه استاده باشد، مجازا به معنی مانده. مثال در گویش: این سنگ ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کم و کوس - ks Kamu کمبود، نارسایی. مثال در گویش: یافت من همین، کم و کوسش را خودتان بود کرده میدهید. یا: مهمان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کُنفَیَکْن - Kunfayakun زیر و زبر، بی سرو سامان، بی ترتیب. مثال در گویش: بچه ها شوخی کرده در یک لحظه همه را کنف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَلتَه - Kalta کوتاه، خُرد، قد پست. مثال در گویش: این کس هم مثل دادرشان ( برادر کوچکشان ) کلته، این چوب را کمتر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَمُو غَمَم - amam Kamu بسیار، از حد بسیار، فراوان. مثال در گویش: این قدر سیب بسیار آورده کم و غمم نه، بیچاره ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تَیّاریتان/ واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَلان - Kalon بزرگ، سَروَر، پیشگام. مثال در گویش: شما کلان همین خاندان هستید، باید به همه غمخوار با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَلان - Kalon بزرگ، سَروَر، پیشگام. مثال در گویش: شما کلان همین خاندان هستید، باید به همه غمخوار باشید، دو سه ت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کلان شونده/ واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَلان - Kalon بزرگ، سَروَر، پیشگام. مثال در گویش: شما کلان همین خاندان هستید، باید به همه غمخوار با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَفشیر گپ. مورد یا بهانه ای برای صحبت یافتن. بهانه گفتگو. مثال در گویش: چای کفشیر گپ دیه، به همین بهانه با شم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَفشیر گپ. مورد یا بهانه ای برای صحبت یافتن. بهانه گفتگو. مثال در گویش: چای کفشیر گپ دیه، به همین بهانه با شم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کس ماندن - Kas کسی را واسطه کردن برای دعوت یا اجرای یگان خواهش ( یک خواسته ) . مثال در گویش: خودشان مرا کس ما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کُورک - Kurk کُرچ، مرغی که از تخم مانده وقت جوجه برراریش رسیده. مثال در گویش: مرغتان کورک شده است. کس به تنباکو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کرُّو فَر - far Karru تجمّل، دبدبه، خودنمایی. مثال در گویش: با یک کرّ و فر آمد که گویا پادشاه شهر باشد، همیشه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کرایی، کرایِ Kiroy - kiroyi سزاوار، ارزنده، موافق. مثال در گویش: یک مهمانداری درست نشد، کرای به همین قدر راه کش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَتَک KAtak - خانه چه های خردی ( لانه و کجه کوچک ) که برای مرغان خانگی می سازند. مثال در گویش: از یک طرف حویلی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کرایی، کرایِ Kiroy - kiroyi سزاوار، ارزنده، موافق. مثال در گویش: یک مهمانداری درست نشد، کرای به همین قدر راه کش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کار نَه آمدن - naomadan kor ، معادل کار نیامدن، به معنی: قابل نبودن، لیاقت نداشتن. بیشتر در صورت نفی استعمال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کار اَفتیدن - aftidan ضرورت پیدا کردن، نیازمند گشتن. مثال در گویش: کارش که افتید ( افتاد ) دوان پیش تو می آید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کاردار شدن - Kordor دخالت کردن، مداخله نمودن. مثال در گویش: به هر چیز کاردار نشوید، مادرم هوده بیهوده به هر چ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قیامت - Qiyomat در سمرقند همچون روز محشر و رستاخیز واژه قیامت، معادل پارسی معیار مستعمل است، و مجازا به معنی ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قیامت - Qiyomat در سمرقند همچون روز محشر و رستاخیز واژه قیامت، معادل پارسی معیار مستعمل است، و مجازا به معنی ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

کابل چهارسیمه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ارابه چهار اسبه رومیان قدیم، ارابه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چهار شکافی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

( quadr ، =quadru ) پیشوند بمعنی چهارتائی و چهارگانه .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دوره چهارساله، مدت چهار ساله، چهارسال.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

چرا در برخی واژه ها در ترکی یا بلوچی به فارسی شبیه هستند؟ به دلیل قرنها زندگی مشترک، جنگ ها، تجارت و مدیریت دولتی در ایران، زبان ها از هم واژه قرض می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مفهوم پیوستار گویشی Dialect Continuum این مهم ترین نکته ای است که در اکثر کتابهای درسی گفته نمیشود. در واقعیت، مرز بین یک زبان و یک گویش وجود ندارد. ...

پیشنهاد
٣

لالایی و پند و اندرز پدر و مادر جز خوشبختی فرزند، آرزویی ندارند و برای تحقّق این خواسته از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند. یکی از جلوه های این تلاش و م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مبحث معادلات درجه دوم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مربع، چهار گوشه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( quadri ، = quadru ) پیشوند بمعنی چهارتائی و چهارگانه .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( quack ) ( =charlatan ) شارلاتان، زبان باز.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قلابی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واجد شرایط، توصیف شده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( coph ، =koph ) نوزدهمین حرف الفبای عبری.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پر چاله چوله، شهوانی، هوسران.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شهوانی، وحشی، پوسیده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قهر Qahr - به معنی رنجش مستعمل است، عبارتهای قهر کردن، قهر آمدن، معمول است. مثال در گویش: من گپ سخت نزده ام که ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قهر Qahr - به معنی رنجش مستعمل است، عبارتهای قهر کردن، قهر آمدن، معمول است. مثال در گویش: من گپ سخت نزده ام که ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قضا کردن - Qazo. فوت، مرگ، در گذشتن. مثال در گویش: دیروز پدرشان ناگه قضا کردند. قضا شدن برای نمازهای گزارده ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قطران کردن - Qatron تطهیر کردن، چیزهای آلوده را، خصوصا ظرفهای خانه را نهایت تازه شسته ( از روی عرف سه مرتبه ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

روسی شدن، دارای عقاید و تمایلات روسی کردن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

روسی سازی. russify