پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ زدن - Gapzadan سخن کردن، حرف زدن، گفتن. مثال در گویش: به وی گپ زن، این کار را نکند، گپش مول ( بسیار ) بوده ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ پوختن - puxtan Gap موافقت حاصل شدن ( کردن ) . مثال در گویش: گپشان پوخت که به هم خیلی مهربان شدند.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کیوانی، کیوانو Kayvon , kayvonu - زن پیشخدمت در خانه، خصوصا در خدمت زنها. مثال در گویش: یک کیوانی نباشد شما خود ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گپ برداشتن. با تحمل و با وقار بودن. مثال در گویش: از هر گپ نرنجیدن. یا: اَکه akayi ( برادر بزرگ ) من آدم و زن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کیوانی، کیوانو Kayvon , kayvonu - زن پیشخدمت در خانه، خصوصا در خدمت زنها. مثال در گویش: یک کیوانی نباشد شما خود ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَواک - Kavok سست، میان تهی. مثال در گویش: درخت را کرم خورده کواک شده است، بالا رها کهنه شده کواک شدگی. این واژ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کونده لنگ - Kndalang سدِّ سر راه، بندی که در میان راه استاده باشد، مجازا به معنی مانده. مثال در گویش: این سنگ ک ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کم و کوس - ks Kamu کمبود، نارسایی. مثال در گویش: یافت من همین، کم و کوسش را خودتان بود کرده میدهید. یا: مهمان ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کُنفَیَکْن - Kunfayakun زیر و زبر، بی سرو سامان، بی ترتیب. مثال در گویش: بچه ها شوخی کرده در یک لحظه همه را کنف ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَلتَه - Kalta کوتاه، خُرد، قد پست. مثال در گویش: این کس هم مثل دادرشان ( برادر کوچکشان ) کلته، این چوب را کمتر ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَمُو غَمَم - amam Kamu بسیار، از حد بسیار، فراوان. مثال در گویش: این قدر سیب بسیار آورده کم و غمم نه، بیچاره ...
تَیّاریتان/ واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَلان - Kalon بزرگ، سَروَر، پیشگام. مثال در گویش: شما کلان همین خاندان هستید، باید به همه غمخوار با ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَلان - Kalon بزرگ، سَروَر، پیشگام. مثال در گویش: شما کلان همین خاندان هستید، باید به همه غمخوار باشید، دو سه ت ...
کلان شونده/ واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَلان - Kalon بزرگ، سَروَر، پیشگام. مثال در گویش: شما کلان همین خاندان هستید، باید به همه غمخوار با ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَفشیر گپ. مورد یا بهانه ای برای صحبت یافتن. بهانه گفتگو. مثال در گویش: چای کفشیر گپ دیه، به همین بهانه با شم ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَفشیر گپ. مورد یا بهانه ای برای صحبت یافتن. بهانه گفتگو. مثال در گویش: چای کفشیر گپ دیه، به همین بهانه با شم ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کس ماندن - Kas کسی را واسطه کردن برای دعوت یا اجرای یگان خواهش ( یک خواسته ) . مثال در گویش: خودشان مرا کس ما ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کُورک - Kurk کُرچ، مرغی که از تخم مانده وقت جوجه برراریش رسیده. مثال در گویش: مرغتان کورک شده است. کس به تنباکو ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کرُّو فَر - far Karru تجمّل، دبدبه، خودنمایی. مثال در گویش: با یک کرّ و فر آمد که گویا پادشاه شهر باشد، همیشه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کرایی، کرایِ Kiroy - kiroyi سزاوار، ارزنده، موافق. مثال در گویش: یک مهمانداری درست نشد، کرای به همین قدر راه کش ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کَتَک KAtak - خانه چه های خردی ( لانه و کجه کوچک ) که برای مرغان خانگی می سازند. مثال در گویش: از یک طرف حویلی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کرایی، کرایِ Kiroy - kiroyi سزاوار، ارزنده، موافق. مثال در گویش: یک مهمانداری درست نشد، کرای به همین قدر راه کش ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کار نَه آمدن - naomadan kor ، معادل کار نیامدن، به معنی: قابل نبودن، لیاقت نداشتن. بیشتر در صورت نفی استعمال ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کار اَفتیدن - aftidan ضرورت پیدا کردن، نیازمند گشتن. مثال در گویش: کارش که افتید ( افتاد ) دوان پیش تو می آید ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کاردار شدن - Kordor دخالت کردن، مداخله نمودن. مثال در گویش: به هر چیز کاردار نشوید، مادرم هوده بیهوده به هر چ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قیامت - Qiyomat در سمرقند همچون روز محشر و رستاخیز واژه قیامت، معادل پارسی معیار مستعمل است، و مجازا به معنی ( ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قیامت - Qiyomat در سمرقند همچون روز محشر و رستاخیز واژه قیامت، معادل پارسی معیار مستعمل است، و مجازا به معنی ( ...
کابل چهارسیمه.
ارابه چهار اسبه رومیان قدیم، ارابه.
چهار شکافی.
( quadr ، =quadru ) پیشوند بمعنی چهارتائی و چهارگانه .
دوره چهارساله، مدت چهار ساله، چهارسال.
چرا در برخی واژه ها در ترکی یا بلوچی به فارسی شبیه هستند؟ به دلیل قرنها زندگی مشترک، جنگ ها، تجارت و مدیریت دولتی در ایران، زبان ها از هم واژه قرض می ...
مفهوم پیوستار گویشی Dialect Continuum این مهم ترین نکته ای است که در اکثر کتابهای درسی گفته نمیشود. در واقعیت، مرز بین یک زبان و یک گویش وجود ندارد. ...
لالایی و پند و اندرز پدر و مادر جز خوشبختی فرزند، آرزویی ندارند و برای تحقّق این خواسته از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند. یکی از جلوه های این تلاش و م ...
مبحث معادلات درجه دوم.
مربع، چهار گوشه.
( quadri ، = quadru ) پیشوند بمعنی چهارتائی و چهارگانه .
( quack ) ( =charlatan ) شارلاتان، زبان باز.
قلابی.
واجد شرایط، توصیف شده.
( coph ، =koph ) نوزدهمین حرف الفبای عبری.
پر چاله چوله، شهوانی، هوسران.
شهوانی، وحشی، پوسیده.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قهر Qahr - به معنی رنجش مستعمل است، عبارتهای قهر کردن، قهر آمدن، معمول است. مثال در گویش: من گپ سخت نزده ام که ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قهر Qahr - به معنی رنجش مستعمل است، عبارتهای قهر کردن، قهر آمدن، معمول است. مثال در گویش: من گپ سخت نزده ام که ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قضا کردن - Qazo. فوت، مرگ، در گذشتن. مثال در گویش: دیروز پدرشان ناگه قضا کردند. قضا شدن برای نمازهای گزارده ن ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قطران کردن - Qatron تطهیر کردن، چیزهای آلوده را، خصوصا ظرفهای خانه را نهایت تازه شسته ( از روی عرف سه مرتبه ) ...
روسی شدن، دارای عقاید و تمایلات روسی کردن.
روسی سازی. russify