واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کرایی، کرایِ Kiroy - kiroyi سزاوار، ارزنده، موافق. مثال در گویش: یک مهمانداری درست نشد، کرای به همین قدر راه کشاله شده رفتن نکرد، خانه های نغز ساخته است، کرایِ دیدن. یعنی به کشاله شده رفتن نمی ارزید، سزاوار دیدن است. در کشف المحجوب آمده است: یکی از مدعیان رکیک که کرای گفتار نام او نکند، نام من از این رساله پاک کرد. انوری گفته است:
... [مشاهده متن کامل]
نه از بزرگی تو زان که از معایب تو
چه جای هجو که اندیشه هم کرا نکند
کرایی به معنی ارزنده. مثال در گویش: پسرشان کرایی، همه وقت از آن کس خبر داری میکند، منه این تحفه را به شما آوردم، کرایی نه، لیکن دلم خواست دیه.
... [مشاهده متن کامل]
نه از بزرگی تو زان که از معایب تو
چه جای هجو که اندیشه هم کرا نکند
کرایی به معنی ارزنده. مثال در گویش: پسرشان کرایی، همه وقت از آن کس خبر داری میکند، منه این تحفه را به شما آوردم، کرایی نه، لیکن دلم خواست دیه.