پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٥٣٧)
( superintendency ) ریاست، مدیریت، نظارت، مباشرت، سرپرستی.
( superintendence ) ریاست، مدیریت، نظارت، مباشرت، سرپرستی.
لالایی های طبس الا لالا گُلِ پونه سگو آمد درخانه کیشش کردم بدش آمد نونش دادم نمی ستانه برو بر بام همسایه بگیر بچه ی همسایه که ما بچه همین داری ...
دارای فشار زیاد، فشاری، خمیده، از بالا.
قابل اضافه، قابل تحمیل، قابل تزاید، اضافه شدنی.
کهکشان بزرگ، ابر کهکشان.
فوق گروه.
تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن، تصریح.
لقاح دویاچند تخم در یک تخم ریزی.
بس پردازی، انجام کاری بیش از حد وظیفه، افراط در انجام وظیفه، زیاده روی درکار، خوش خدمتی.
ابر پایگی، ارج، رفعت، علو مقام.
ابر پایه، بسیار بلند، برجسته، فوق العاده برجسته.
برتر، منزه، خارج از جهان مادی.
مباشر کارهای بازرگانی وفروش کالا در کشتی.
بیش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزایش.
بیش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزایش.
قضیه کلی مورد استدلال.
مغلوب شدنی، تفوق یافتنی، فائق شدنی.
وافر بودن، بوفور یافت شدن، بیش از حد بودن.
آفتاب گیر، منور از نور آفتاب.
کنف بنگالی.
بی نور، بی آفتاب.
محو نشدنی در اثر نور آفتاب، رنگ ثابت.
قوس قزح، رنگین کمان.
کلاه آفتابی زنانه.
( مصر قدیم ) صفحه بالدار مظهر خدای آفتاب.
هزینه ای، خرجی، وابسته به تعدیل هزینه.
تلمبه لجن کشی.
اسب بارکش، یابو، قاطرچی، بار.
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : در را زنجیر کردن - در را بستن، محکم کردن. در زمان قدیم حویلی های مردم در و دروازه های کلان ( بزرگ ) داشت و آن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : در را زنجیر کردن - در را بستن، محکم کردن. در زمان قدیم حویلی های مردم در و دروازه های کلان ( بزرگ ) داشت و آنها ...
اصطلاح تاجیکی هیچ گپ نه و دخماسه بسیاری. دَخماسَه - کبکبه و دبدبه، ظاهر فریبی. اصطلاح: هیچ گپ ( حرف ) نه و دخماسه بسیاری. این واژه در اصل دَخمَسَه از ...
ضرب المثل تاجیکی هیچ گپ نه و دخماسه بسیاری. دَخماسَه - کبکبه و دبدبه، ظاهر فریبی. اصطلاح: هیچ گپ ( حرف ) نه و دخماسه بسیاری. این واژه در اصل دَخمَسَه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَردَته گیرم، دَردَت زَنَد - Dardat، معادل دردت به جانم. به آهنگ نوازش و مهربانی اکثراً به کودکان و بعضاً به کل ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَراز - غیر از معنی معمول، که ما استفاده میکنیم. به معناهای دیگری هم استفاده میکنند. در چنین موارد مختلفی استعم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَردَت زَنَد - zanad Dardat، معادل دردت به جانم. به آهنگ نوازش و مهربانی اکثرا به کودکان و بعضا به کلان ( بزرگ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَخماسَه - کبکبه و دبدبه، ظاهر فریبی. مثال: هیچ گپ ( حرف ) نه و دخماسه بسیاری. این واژه در اصل دَخمَسَه از زبان ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دادَر - به معنی برادر کوچکتر مستعمل است. در فرهنگ برهان گفته شده است که به معنی برادر است، در ماوراءالنهر مستعم ...
خیر مطلق، خیر کل، ابرنیک.
( =somersault ) معلق، پشتک، پشتک زدن.
خانه تابستانی، کوشک، کلاه فرنگی ( در باغ ) .
کارت خلاصه.
تلخیص کننده.
( shumac ، sumac ) سماق.
سومری.
مبلغ، مقدار، آثار دانش بشری.
مجموع حاصلضرب.
لفظ جمعی.
مقابله جمعی.
سلطانه، زن یا مادر یا دختر سلطان.