پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
( rock and roll ) رقص راک اندرول، رقص بحنبان و بچرخان.
پرتابه یا موشک کوچکی که بوسیله بالون درارتفاع زیاد منفجر شود.
کبوتر کوهی.
خاربست، سنگ بست، احاطه شده با صخره.
نفت
باغچه ای که با سنگ تزئین شده.
( گیاه شناسی ) سرخس کوهی ( جنس cryptogramma و تیره ی polypodiaceae ) ، بسفایج معمولی
گل قند، آبنبات، نبات
جبه کتانی گشاد اسقفان و راهبان، ردا یا عبا.
نیرومند، ستبر.
ایجاد وسائل خود کار.
سینه سرخ اروپاپی و آمریکائی.
انواع درختان کاج.
( درافسانه های قرون وسطی ) رابین هود یاغی جنگل نشین و جوانمرد انگلیسی، حامی ضعفا.
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرش بَه آب ریختن. به سر چیزی آب ریختن، نابود کردن، چیزی را یا کاری را بی اندیشه و بی فکر و تدبیر تغییر دادن، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سُوراب - Surob در اصل سَراب Sarob است. زمین شوره را گویند که در آفتاب میدرخشد ( برهان ) . سُوراب در سمرقند به م ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَر بَه آسمان رَسیدن - rasidan osmon ba Sar خوشحال شدن، نهایتِ شادی و منت پذیری. مثال در گویش: منه ( مرا ) حر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سُوراب - Surob در اصل سَراب Sarob است. زمین شوره را گویند که در آفتاب میدرخشد ( برهان ) . سُوراب در سمرقند به م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَخت - Saxt ممسک، بخیل. مثال در گویش: وی آدم جدا سخت است، شما این خیل سخت نبودید - کو، آدمِ سخت برکت نمی یابد.
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سایَه تُنُک بودن - budan tunuk Soya در مورد کسی گفته میشود که حسّاس و زودرنج و ضعیف جثه است. مثال در گویش: دخ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : ستاره - Sitora وجه، روی، سیما. دخترشان خیلی ستاره گرم بوده است، ستاره اش خنک و سرد ( زشت ) بوده است، یعنی نازیب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سان - Son این واژه بیشتر به آهنگ طنز و تمسخر بکار میرود. مثال در گویش: انه این کس هم به سان درآمده اند و امروز ...
واژه ای عربی که در اصل بصورت مُخَلّاة است و در پارسی مخلات نوشته میشود، به معنی توبره. شیخ بهایی کتابی به همین نام نوشته و در کشکول خود نیز آورده: ک ...
غرش کننده، آدم پر سر وصدا.
لنگر گاه طبیعی، کشتی گاه.
( درمورد اتومبیل ) راهواری، قابل مسافرت در جاده، جاده رو.
راهوار، جاده رو.
با مبنای ثابت.
دارای خطوط مارپیچی.
پرچ کننده. واژه Riveter به معنای پرچ زن، شخص یا دستگاهی که از طریق پرچ، دو قطعه فلز را به هم متصل میکند، است.
بطرف رودخانه.
شکافتن، جدا کردن، ترکیدن.
فوق العاده، عالی.
موجدار.
( نجاری ) اره مخصوص برش طولی چوب، اره کردن.
شستشو کننده.
باز کبود ماده، تلیله نوک دراز.
مرغ طوق دار، کبوتر طوقی.
حلقه زلف، طره، کلاله، انگشتری کوچک.
لالایی های تنکابن نَنو نَنو لالایی چه خوبی و با صفایی عروسکم سواره ننوی خوبی داره لالا لالا عروسک ای گُل ناز کوچک بخواب بخواب قشنگم خوشگل رنگ ...
قمری، فاخته، کبوتر جنگلی.
دارای دهن باز، دارای لبان برگشته.
سوراخ حلقه دار مهره.
( دامپزشکی ) استخوان زائد بخولق اسب که سبب لنگی آن است.
تغییر مکان حلقه ای.
شمارنده حلقه ای.
( پرنده یا حیوان دم دار ) دارای دایره ی رنگی دور دم، دم طوقی، دارای حلقه های الوان دردم
پوسته دار.
( صخره ای که لبه ی پرتگاه یا تند شیب را تشکیل می دهد ) لبسنگ، صخره پیش امده فلات بشکل جبهه عمودی، لبه بر امده صخره مزبور
( rimose ) چاک چاک، خط خط، خراشیده، ترک دار.