پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
ملامت کننده.
لالایی های چناران سر کوه بلند، نی میزنم مو شتر گم کرده ام، رَد میزنم مو شتر گم کرده ام، شتر شاهی چنان نی میزنم، دلبر کجایی . خدایا دل ندارم، دل ...
بصورت اصلی برگرداندن، دوباره بکر کردن.
تعلیق مجازات.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زیتیر کردن - Zitir، یعنی تحت فشار گذاشتن، اصرار کردن، مجبور کردن یا به کاری با زور وادار ساختن. مثال: آمده زیتی ...
لالایی های خاف اللّه مدد، اللّه مدد یا غوص ربّانی مدد تربت بود مقام تو از عرش آید نام تو یا ژنده پیل، پیل خدا یا احمد جامی مدد . لالا لایی گل ...
قابل عرضه.
ودیعه گذاردن، سپردن، جابجا کردن.
گزارشی.
گزارش نویسی.
گزارش دادنی.
برنامه گزارش.
گزارش زائی، تولید گزارش.
گزارش زا، مولد گزارش.
پاسخ دهنده.
درخواست تجدیدنظر، استیناف.
دستوالعمل تکرار.
دوباره مسکون ساختن.
توبه کار.
دافع، زننده.
حالت دفع، دفع شدنی.
اعشاری مکرر.
کسر مکرر.
اسلحه خودکار.
تکرارکن. . . تااینکه.
لغو کننده.
جبرانی.
مدت تعمیر.
باز نو سازنده، بدعتکار.
مقاوم، سرسخت.
مقاومت، مخالفت.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : باغ و راغ. باغات و عموما دشت و مرغزار مردم نشین را میگویند. از واژگان کهن پارسی است. مثال در گویش: در گرداگرد ش ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چشم راغ رفتن. مثال در گویش: خواب زیر کرده است، چشمانش راغ میرود. شاید منظور این باشد که چشمانش خواب آلود و تن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راغ - سوراخ، جای وسیع و گشاده. در پارسی کهن اغلب واژه راغ در کنار دشت بصورت ( دشت و راغ ) در ادبیات فراوان داری ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راشید، و راشو. این واژه اگرچه کمی عجیب استفاده میشود، لیکن فعل امر است و شکلهای دیگری ندارد. به معنی آماده شوید ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راست استادن، و راس استادن. به پای ایستادن. راس ( ت ) نه ایستید، شنید [بنشینید] . در عبارت و گفتگوی ها پرکاربرد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : تگ یعنی بیخ، بن، پایین، ته. امیر خسرو این واژه را برای پایان نیز آورده: در تگ آبش ز صفا ریگ خرد کور تواند به د ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : تارسکی یعنی سیلی. مثال در گویش: راس به تگ ( بیخ، بن ) گوشش یک تارسکی ( سیلی ) فراورد ( زد، فرود آورد )
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شنید، امر به نشستن، یعنی بنشینید. مثال در گویش: راس ( ت ) نه ایستید، شنید [بنشینید]
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راست، راس. متضاد چپ. از کلماتی است که هنوز پرکاربرد است و فقط گاهی ت آخر آن همانند گویش خودمان محذوف میشود. مثا ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راست برآمدن گپ - یعنی درست در آمدن گفته و حرف. مثال در گویش: به شما گفته بودم وی آدم خوب نیست، گپم راست برامد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دینَه - Dina، یعنی دیروز، روز گذشته. از واژگان اصیل پارسی است که هنوز در کشورهای جدا شده از ایران عزیز استفاده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دوس رو - یعنی زیبا، خوش سیما. مثال: دختر چیتان ( دختر چه تان ) دو سرو ( یا: دوس رویگک ) شده است. این واژه از دو ...
تجدید کننده.
قابلیت تجدید.
قابل ارائه.
با خصومت روبرو شدن، مقابله کردن، مصاف.
با خصومت روبرو شدن، مقابله کردن، مصاف.
اجر دهنده.
حرکت دوری، حرکت مجدد.