باغ و راغ

لغت نامه دهخدا

باغ و راغ. [ غ ُ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) به باغستانها و دشتهای سبز و خرم اطلاق شود. باغستان و چمنزار :
بزن ای ترک آهو چشم آهو از سر تیری
که باغ و راغ و کوه و دشت پرماهست و پر شعری.
منوچهری.
مگر دیده باشی که در باغ و راغ
بتابد بشب کرمکی چون چراغ.
سعدی ( بوستان ).
و رجوع به هر یک از این دو کلمه شود.

فرهنگ فارسی

به باغهای سبز و خرم اطلاق میشود

پیشنهاد کاربران

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : باغ و راغ. باغات و عموما دشت و مرغزار مردم نشین را میگویند. از واژگان کهن پارسی است. مثال در گویش: در گرداگرد شهر باغ و راغهای آباد هست. در لغتنامه فرس شرح راغ چنین آمده است: راغ دامن کوه باشد به جانب صحرا. رودکی گفته:
...
[مشاهده متن کامل]

آهو ز تنگ و کوه بیامد به دشت و راغ
بر سبزه باده خوش بود اکنون اگر خوری
و سعدی نیز چنین گفته:
مگر دیده باشی که در باغ و راغ
بتابد بشب کرمکی چون چراغ